تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۶  ، 
کد خبر : ۵۸۲۰۸

امنیت آمریکا، منافع ملی ما فرصت یا تهدید؟


عباس پور‌اظهری
در سال 1383 توجه بسیاری از مردم به چالش‌های هسته‌ای و مذاکرات مربوط به آن معطوف شد. احتمال درگیری نظامی با آمریکا در صورت شکست مذاکرات، از جمله دلایل این حساسیت‌ها بود. اما آیا نگرانی از تولد یک قدرت هسته‌ای دیگر تنها مشکل آمریکا با ایران است؟ روشن است که پاسخ منفی است. لیست مفصلی از مطالبات دیگر وجود دارد که در صورت حل مسأله اتمی، هر یک می‌تواند مطرح و هر مورد آن به مشکل عمده‌ای در روابط دو کشور تبدیل شود. این مطالبات شامل مواردی است چون:
- عدم حمایت از تروریسم.
- عدم اخلال در روند صلح اعراب و اسراییل و به طور مشخص عدم حمایت از حزب‌الله و حماس.
- امنیت جریان نفت.
- عدم دخالت در روند استقرار وضعیت جدید در عراق.
- عدم دخالت در مسایل افغانستان.
عدم همراهی و همگرایی با کشورهای مخالف آمریکا، چون کوبا، روسیه، ونزوئلا و...
هر کدام از مسایل یاد شده حایز درجه‌ای از اهمیت است. اما این موارد و مسایلی از این دست، همه ملاحظات آمریکا را در مقوله امنیت توضیح نمی‌دهد و ابعاد تحولی را که در منطقه واقع می‌شود توجیه نمی‌کند. به نظر من سطوح دیگری از مسایل مرتبط با امنیت آمریکا وجود دارد که بدون توجه به آن‌ها، ماهیت برخوردهای آمریکا در منطقه خاورمیانه و درون مایه تغییرات مورد نظر آمریکا روشن نخواهد شد.
می‌توانیم امنیت هسته‌ای، امنیت در برابر تروریسم، امنیت اسرائیل و امنیت جریان نفت و امنیت نیروهای آمریکایی مستقر در عراق و افغانستان و خلیج فارس را سطح اول از اولویت‌های امنیتی آمریکا تصور کنیم. در این سطح، همگرایی نسبی میان اروپا و دیگر قدرت‌های جهانی با آمریکا وجود دارد. اما این نگرانی‌ها که اغلب آن‌ها تازه هم نیست، تحرک شدید آمریکا و هزینه‌های کلان انجام شده در منطقه را توجیه نمی‌کند.
در سطح دوم از نیازهای امنیتی؛ آمریکا خواهان کنترل جریان سرمایه و اطلاعات است و در پاسخ‌ به این نیاز باید با موانع تأمین هژمونی آمریکا برخورد شود. عمده‌ترین این موانع در شکل‌های تمایلات ناسیونالیستی و ایدئولوژی‌ها بروز می‌کند. آن چه آمریکا از جهانی‌سازی فرهنگ دنبال می‌کند، آمریکایی‌سازی فرهنگ جهانی است.
در گذشته ستیز با کمونیسم عمده‌ترین مبارزه فرهنگی آمریکا بوده است، ولی پس از فروپاشی شوروی، جبهه متنوعی از فرهنگ‌های منطقه‌ای پیش روی آمریکاست. این موانع ایدئولوژیک در کنار ناسیونالیزم ملت‌های جهان، روند اشاعه و جهانی‌سازی فرهنگ آمریکایی را کند می‌سازد و گاه خیزش‌های ضد آمریکایی را تغذیه می‌کند. در منطقه خاورمیانه، اسلام رادیکال و ایدئولوژیک به مشکلی امنیتی برای آمریکا بدل شده است.
در سطح سوم؛ آمریکا نگران ظهور و رشد قدرت‌های رقیب است. پس از فروپاشی شوروی، راه اروپا از آمریکا به آرامی جدا می‌شود. اروپا در مسیر اتحاد و یکپارچگی و گسترش حوزه جغرافیایی خود گام برمی‌دارد و از نظر امنیتی با فروپاشی بلوک شرق و اتحاد شوروی، تهدید عمده‌ای را که خزیدن در زیر چتر امنیتی و نظامی آمریکا را توجیه کند پیش رو نمی‌بیند. لذا اتحادیه اروپا از حیث اقتصاد سیاسی به صورت قدرت مبهم و نیرومندی ظاهر می‌شود. روسیه نیز پس از سال‌های نخستین بعد از فروپاشی، آرام آرام منسجم‌تر شده است و از نظر سیاسی متحد بالقوه اروپاست. چین هم با سرعت رشد اقتصادی چشم‌گیر در حال پیشروی است و در آسیای جنوبی کشورهای متعددی مسیر رشد سریعی را طی می‌کنند.
طرح آمریکا برای استقرار در منطقه‌ای که اخیراً از آن تحت عنوان خاورمیانه بزرگ یاد می‌شود، هدف استقرار و ایجاد پایگاه استراتژیک برای آمریکا در منطقه ژئوپلتیکی را دنبال می‌کند که تمام رقیبان آینده آمریکا را اعم از اروپا، روسیه، چین، هند و قدرت‌های اقتصادی آسیای جنوب‌شرقی در گرداگرد خود دارد.
هر چند لازمه استقرار پایگاه‌های استراتژیک آمریکا در منطقه خاورمیانه بزرگ، تمکین دولت‌های منطقه، در برابر این طرح است و لازمه آن تغییراتی در نظام‌های سیاسی و مناسبات درونی و بین‌المللی کشورهای منطقه است، اما اهداف واقعی و اصلی در رابطه با تضادهای اقتصادی، سیاسی و نظامی آمریکا با قدرت‌های بزرگ امروز و فردای جهان طراحی گردیده است. کشورهای موجود در خاورمیانه بزرگ، زمین بازی آمریکا هستند و نه طرف بازی او.
آن چه سطح اول ملاحظات امنیتی آمریکا بیان شد، محمل‌های مناسبی برای این تغییرات است. اما هدف اصلی، ملاحظات مربوط به سطح سوم است. از بعد اقتصادی کنترل جریان نفت موجود در منطقه که بخش عمده‌ای از انرژی فسیلی جهان را تشکیل می‌دهد، برای آمریکا اهمیت دارد. حفظ امنیت جریان نفت به اقتصاد آمریکا در درجه اول و کنترل اقتصادهای رقیب آمریکا در صورت لزوم با استفاده از ابزار نفت در درجه دوم اهمیت قرار دارد.
تأمین امنیت آمریکا در برابر قدرت‌های رقیب از طریق استقرار در منطقه‌ای که حدود آن از یک طرف به اروپا و از طرف دیگر به روسیه و چین و از جنوب به هند و آسیای جنوب شرقی می‌رسد، ابعاد تحول در منطقه ما را بهتر توجیه می‌کند.
هزینه‌های عظیم نظامی و هدف قرار دادن رژیم‌های سیاسی متفاوتی چون افغانستان، عراق، عربستان، مصر، ایران، لبنان، سوریه، کشورهای آسیای میانه، سوریه، لبنان و .....تنها با اهداف امنیتی متناسب با این تحولات و نه با مسایلی چون حقوق بشر و دمکراسی قابل توجیه است.
در سطح چهارم از الزامات امنیتی آمریکا، نگرانی از تهدیدات علیه اتوریته آمریکا مطرح است. این تهدیدات از جنس تهدیدات کشوری علیه کشور دیگر نیست، بلکه ناشی از دینامیزم درونی جهان سرمایه است.
جهانی شدن سرمایه به صورت روز افزون سرمایه را از محدودیت‌های جغرافیایی، سیاسی و ایدئولوژیک آزاد می‌سازد. این فرآیند به معنای انتقال سرمایه و به دنبال آن انتقال تکنولوژی به مناطقی از جهان است که بتواند حداکثر بهره‌روی و سود را حاصل گرداند. دگرگونی در عملکرد سرمایه و تغییر استقلال عمل سیاسی اروپا و کشورهای سرمایه‌داری دیگری که از ترس اتحاد شوروی زیر چتر آمریکا گرد آمده بودند، نقش گذشته آمریکا به عنوان رهبر سرمایه‌داری جهانی از طریق این روندها تضعیف می‌شود.
رفع تهدید شوروی، در عین حال تزریق بودجه‌های عظیم به اقتصاد نظامی آمریکا را غیر موجه ساخته و به توقف پروژه‌های مهم نظامی انجامیده است. صنایع نظامی که کانون جوشش تکنولوژی نو چون اینترنت، مخابرات ماهواره‌ای پیشرفته، صنایع هوا فضا، صنایع هسته‌ای و .....بوده‌است؟، با تغییر نقش آمریکا محکوم به فرو کاهش موقعیت اقتصادی و تکنولوژی می‌شود. از سوی دیگر ظهور یورو، افزایش بهای انرژی ، کسر بودجه سنگین و عدم موازنه تجاری 668 میلیارد دلاری، نزول بهره‌روی سرمایه و عوامل دیگر، سیاست‌گذاران آمریکا را به چاره‌جویی می‌خواند.
در مقابل این تغییرات تکنولوژیک و اقتصادی به زیان اتوریته آمریکا، این کشور هم از نظر نظامی بی‌بدیل است و هم نیروهایی در درون جامعه و در میان هیأت حاکمه آن حضور دارند که مصمم به بهره‌گیری از پتانسیل‌های بالای نظامی آمریکا برای تضمین موقعیت آن در آینده جهان هستند. گرایش میلیتاریستی بر این باور است که می‌توان و باید از قدرت نظامی برای اعاده رهبری در حال تضعیف آمریکا بر جهان استفاده کرد. این روحیه جنگ طلبانه، هم وحشت سیاست‌گذاران آمریکایی از روند نزول مولفه‌های مرتبط با اتوریته اقتصادی و سیاسی آمریکا در آینده را باز می‌تاباند و هم بیان‌گر منافع اقتصادی، تسلیحاتی و نظامی و نمایندگان آن در حاکمیت آمریکاست.
در سطح چهارم از مصالح امنیتی آمریکا، جنبه‌هایی از جهانی شدن؛ از جمله نقش سازمان ملل به عنوان ابزار کنترل تنش‌های جهانی، نقش دادگاه‌های بین‌المللی، نقش پیمان‌های بین‌المللی محدود کننده تسلیحات هسته‌ای و نقش سازمان‌های ناظر بر مسایل زیست محیطی و دیگر جلوه‌های جهان‌گرایانه‌ای که کنترل‌های بین‌المللی را مافوق اراده دولت‌ها قرار می‌دهد، چون با سیاست‌های بین‌المللی را مافوق اراده دولت‌ها قرار می‌دهد، چون با سیاست‌های یکه‌تازانه آمریکا در تقابل قرار می‌گیرد به عنوان تهدیدی علیه اتوریته آمریکا تلقی و با آن‌ها مقابله می‌شود.
در این سطح آمریکا با الزامات درونی جهانی شدن محدود و با مشارکت جویی جهانی و ارتقای نقش سازمان‌های بین‌المللی مخالفت می‌کند.
آمریکا در سطح اول نگرانی‌های یاد شده با نظام‌ها، در سطح دوم با مردم کشورها، در سطح سوم با قدرت‌های موجود جهان و در سطح چهارم با روندهای درونی خود در تضاد است.
در مطالعه تحولات منطقه‌ای که از سوی آمریکا خاورمیانه بزرگ نام گرفته است، به نظر من استقرار در مجاورت قدرت‌های آینده جهان و همجواری منطقه نفوذ آمریکا از نظر ژئوپلیتیک با اروپا، روسیه، چین، هند و آسیای جنوب شرقی و کنترل گلوگاه‌های انرژی جهان، استراتژی اصلی را تشکیل می‌دهد. تعامل مثبت رژیم‌های منطقه با ملاحظات امنیتی آمریکا بیش از ماهیت این رژیم‌ها برای آمریکا دارای اهمیت است.
همچنین هرگاه دمکراسی، حقوق بشر یا جریان آزاد اطلاعات و سرمایه و نیروی انسانی و هر ارزش یا هنجار بین‌المللی دیگر از جمله حق حاکمیت کلی دولت‌های مستقل در برابر مسایل امنیتی آمریکا قرار گیرد، این کشور بدون تردید پاسخ به نیازهای امنیتی خود را در اولویت قرار می‌دهد و اولویت های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در رده‌های بعدی قرار می‌گیرد. با ملحوظ داشتن این اولویت‌بندی، تحلیل رفتار آمریکا در منطقه در برابر رژیم شاه، شیوخ عرب، طالبان، ترکیه، عراق، ایران، اسرائیل و... به صورت منسجم‌تری ممکن می‌گردد.
منافع ملی ما چیست و چه نسبتی با ملاحظات یاد شده دارد؟
1- از منظر منافع امنیتی ایران، حذف رژیم طالبان و رژیم صدام با منافع ملی ما همگرایی داشته است. تغییرات در کشورهای آسیای میانه فی‌نفسه تهدیدی علیه ما تلقی نمی‌شود و تغییر در شیوخ خلیج فارس ممکن است پرونده جزایر سه‌گانه ایران را برای مدت‌ها از دستور کار این کشورها خارج سازد.
2- ممانعت آمریکا از گذر لوله نفتی «جیهان» از خام ایران، هم ضربه‌ای به منافع ملی ما و هم ضربه‌ای به تأمین انرژی ارزان برای اروپا بود. این ممانعت برای کنترل جریان انرژی به اروپا از سوی آمریکا ضروری می‌نموده است. اخلال در خط ارسال گاز به پاکستان و هند، در عین تهدید منافع اقتصادی ما، همزمان هند را نیز تهدید می‌کند. قانون تحریم سرمایه‌گذاری در صنایع ایران نیز در جهت محدود کردن ایران و قدرت‌های رقیب آمریکا در بهره‌گیری دراز مدت از نفت و پتروشیمی ایران است. در همه این موارد، تحریم ایران به صورت مواردی، هم منافع ملی ما و هم منافع رقبای اقتصادی آمریکا را هدف‌گیری کرده است.
عبور خطوط لوله و سرمایه‌گذاری‌های مشترک از جهت امنیتی سرنوشت ایران و کشورهای منطقه را به هم گره می‌زند و مانع از انزوای ایران می‌شود. ممانعت آمریکا از عضویت ایران در سازمان تجارت جهانی نیز جنبه دیگری از تلاش آمریکا برای انزوای ایران است. هر چند اروپا در تأمین امنیت هسته‌ای و مبارزه با تروریسم و صلح خاورمیانه با آمریکا اشتراک منافع دارد.
اما در عرصه‌های دیگر شکاف‌های فعال و فزاینده‌ای نیز وجود دارد که در شرایط عادی بازی در این شکاف‌ه‌ا برای دولت‌ها مقدور است؛ اما انتظار بازدارندگی مؤثر از اروپا با توجه به پیوندهای اقتصادی بسیار گسترده آن‌ها با آمریکا انتظاری واقع‌بینانه نیست، امنیت و منافع ملی ما در درجه اول به استحکام درونی و از طرف دیگر به شناخت مناسبات جهانی و تعامل فعال با آن‌ها بستگی دارد. تحولات منطقه‌ای مجموعه‌ای از تهدیدها و فرصت‌هاست. مذاکره مستقیم با آمریکا و دیپلماسی فعال می‌تواند این تهدیدها را کاهش دهد برخی از آن‌ها را به فرصت بدل سازد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات