تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۸  ، 
کد خبر : ۵۸۲۴۱

کردها و انتخابات


خالد توکلی/کارشناس ارشد علوم اجتماعی و از فعالان سیاسی ـ اجتماعی کردستان
1- چگونه باید جامعه را تغییر داد؟ چگونه می‌توان انسان را از شر مسایل، معضلات، ‌نابسامانی‌ها، نابرابری‌ها، ‌فقر، گرسنگی و در یک عبارت «بدبختی‌» نجات داد؟ خوشبختی چگونه در جامعه ایجاد می‌شود؟ این پرسش‌ها و بسیاری پرسش‌های دیگر از این دست، سال‌هاست ذهن ‌اندیشمندان و دردمندان جامعه را به خود مشغول داشته است و دغدغه‌ی اصلی آن‌ها برای تولید نظرات فلسفی و اجتماعی بوده است.
پوپر در این زمینه به تقسیم‌بندی جالبی دست زده است و دو نوع روش تغییر یا مهندسی اجتماعی را از هم متمایز می‌سازد: «مهندسی ناکجاآبادی و مهندسی تدریجی یا جزء به جزء. وی شیوه برخورد ناکجاآبادی را چنین توصیف می‌کند: هر عمل عقلانی باید هدفی داشته باشد. هر چه شخص آگاهانه‌تر و به شیوه‌ای همسازتر و خالی‌تر از تضاد به دنبال هدف برود و هر چه وسایل نیل به هدف را بیش‌تر مطابق با غایت تعیین کند، به همان تناسب عملش عقلانی‌تر است. بنابراین، اگر بخواهیم عقلانی عمل کنیم، نخستین کاری که باید انجام دهیم انتخاب هدف است.
همچنین باید در تعیین هدف دقت کنیم و به وضوح آن را از هدف‌های واسط یا جزیی تمیز بگذاریم که در واقع فقط وسایل یا گام‌هایی در راه نیل به غایت نهایی هستند. اگر از این تفاوت غفلت کنیم، حتماً از این سؤال نیز غفلت خواهیم کرد که آیا احتمال دارد این هدف‌های جزیی به پیشبرد هدف و غایت نهایی کمک کنند یا نه و در نتیجه، ‌لزوماً از این که عقلانی عمل کنیم، باز خواهیم ماند...». این اصول، ‌اگر در عرصه‌ی فعالیت سیاسی به کار رود، اقتضا می‌کند که پیش از دست زدن به هر گونه اقدام عملی،‌ اول هدف سیاسی نهایی را که همان دولت مثالی یا آرمانی باشد، تعیین کنیم.
پوپر معتقد است، تلاشی که به شیوه ناکجاآبادی صورت بگیرد و بخواهد با استفاده از نقشه، تمام جامعه،‌ دولتی آرمانی یا مثالی تأسیس کند، مقتضای حکومت متمرکز و نیرومند عده‌ای قلیل خواهد بود و بنابراین، احتمالاً به دیکتاتوری خواهد انجامید.
اما سیاستمداری که مهندسی اجتماعی تدریجی را اختیار می‌کند، ممکن است نقشه‌ی جامعه را در ذهن داشته باشد یا نداشته باشد، ممکن است به این که نوع بشر سرانجام روزی دولت مثالی آرمانی را تحقق بخشد و به سعادت و کمال در این دنیا دست یابد، امیدوار باشد یا نباشد.
اما می‌داند که کمال اگر اصولاً دست یافتنی باشد، بسیار دور است و می‌داند که هر نسلی از بشر و هر انسان زنده، ادعای حقی دارد که شاید به سبب نبودن هر گونه وسیله‌ای برای خوشبخت کردن دیگران از طریق نهادها، بیش از آن که حق خوشبخت شدن باشد، حق بدبخت نشدن است... بنابراین، «کسی که مهندسی تدریجی ‌را پیشه می‌سازد،‌ روشی اختیار می‌کند برای جست‌وجو و مبارزه با بزرگ‌ترین و عاجل‌ترین بدی‌های گریبان‌گیر جامعه،‌ نه جست‌وجو و مبارزه در راه بزرگ‌ترین خیر نهایی برای آن.» (پوپر؛ جامعه باز و دشمنانش، صص 356 - 354)
2- در جامعه‌ای که مهندسی اجتماعی ناکجاآبادی رواج دارد و مورد پذیرش اکثریت نخبگان و عامه مردم قرار دارد، هزینه فعالیت سیاسی نیز متناسب با اهداف و آرمان‌های جامعه افزایش می‌یابد و بسیار بالاست. به سادگی هر چه تمام‌تر انسان‌ها در راه رسیدن به اهداف قربانی می‌شوند، زندگی‌ها فنا و رنج‌ها تحمل می‌شود و همه‌ی این‌ها برای دست‌یابی به آرمان و هدفی که زنگ تقدس به خود گرفته است، انجام می‌پذیرد و تحمل می‌شود. از سوی دیگر در عمده این جوامع سیاست بر تمام نظام‌های اجتماعی دیگر برتری و تقدم می‌یابد و برای رهبران، تحول تنها معطوف به تصرف قدرت می‌گردد.
در چنین جوامعی، افراد متوسط، تمایلی از خود برای انجام فعالیت سیاسی نشان نمی‌دهند و حاضر به پرداخت هزینه‌های سیاسی نیستند. عقلای جامعه نیز لاجرم مردم را به دوری از سیاست فرا می‌خوانند. سعدی سلامت را در کناره‌جویی از قدرت و سیاست می‌داند و «کلیله»، «دمنه» را از ورود به عرصه خطرناک سیاست بر حذر می‌دارد که طایفه‌ای مخوف در آن جا مسکن گزیده‌اند. حافظ نیز در بیتی نگرش خود را نسبت به سیاست ابراز داشته است که بدبینی توأم با خوش‌بینی کم‌رنگی در آن به چشم می‌خورد:
شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است
کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ارزد
گویی حافظ در دوران خویش می‌خواسته است که بگوید قدرت و سیاست «شر لازم» است و ضرورت آن در حدی است نباید آن را بر جان تقدم و اولویت بخشید و برای دست‌یابی به آن از ترک سر نیز نهراسید. البته سعدی و دیگران نیز هرگاه از قدرت و سیاست سخن به میان آورده‌اند از منافع «بی‌شمار» سیاست سخن رانده‌اند، ‌اما با وجود این، عافیت را در کناره‌گیری و دوری از قدرت یافته‌اند و ایشان نیز گویی به گونه‌ای سیاست را «شر لازم» دانسته‌اند.
حال چه کسی به این عرصه پر خطر خطیر وارد می‌شود و برای دست‌یابی به شکوه و هیمنه‌ی تاج سلطانی به فعالیت می‌پردازد و حاضر به پرداخت هزینه است و از ترک سر نیز ابایی ندارد؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت که هر کسی پای در این میدان پر خطر بگذارد،‌ از آن جا که باید هزینه‌های فراوانی را در مقابل فایده‌های نامشخص و مبهم، بپردازد و تراز هزینه بسیار بیش‌تر از فایده است، رفتار وی غیر عقلانی به شمار می‌آید.
در چنین موقعیتی، مردم در نهایت حاضران و بازیگران میدان سیاست را به دو دسته خادم و خائن یا قهرمان تقسیم می‌کنند. عده‌ای باید قهرمانانه هستی و نیستی خویش را در راه آرمان‌های جامعه که رنگ تقدس نیز به خود گرفته‌اند، فدا کنند ضد قهرمان نیز به همین شیوه فدا می‌گردد و لعنت و بدنامی ابدی را باید برای خود و حتی نسل‌های بعدی،‌ تحمل کند.
بدیهی است اگر کسی بخواهد به منافع بی شمار و خطیر تاج سلطانی برسد و داخل گود سیاست را بر ماندن در کنار ترجیح دهد، ناگزیر باید در یکی از دو گروه جای گیرد یا اجتماع، خود سرانه این کار را انجام خواهد دهد و برچسب‌های آماده‌ی خود را بر پیشانی‌ها خواهد چسباند. گروه‌های سیاسی نیز با پیروی از چنین تقسیم‌بندی خود را مقدس و مخالف خویش را مخالف آرمان‌ها و در نتیجه شایسته تندترین مجازات‌ها و خشونت‌ می‌دانند.
نتیجه محتوم چنین حالتی دوری و برکنار ماند اقشار وسیعی از مردم از سیاست و تصمیم‌گیری درباره سرنوشت و آینده خودشان خواهد بود و اصلاً مردم در این چنین شرایطی تنها به «تخم‌مرغ‌هایی بدل خواهند گشت که لنین معتقد بود برای درست کردن املت باید شکسته شوند.»، نه چون کسانی که حق تعیین سرنوشت و دخالت در برنامه‌ریزی و تصمیم‌‌سازی را دارند، مردم به مثابه قوچ‌هایی هستند که هر لحظه اربابان قدرت اراده کردند، آن‌ها قربانی می‌شوند.
3- اگر قدرت، شر لازم است و تاج سلطانی،‌ کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ارزد و عافیت و سلامت را به دور از عرصه سیاست باید جست، با کسانی که در دنیای سیاست وارد شده‌اند، چه باید کرد؟ آیا باید آنان را در دسته‌بندی «قهرمان ـ ضدقهرمان» جای داد یا برای نزدیکی به این شر لازم امکاناتی را نیز برای علاقه‌مندان ایجاد نمود؟
این جاست که فعالیت سیاسی، با هر ایدئولوژی و آرمانی، فعالیتی «شرافت‌مندانه» لقب می‌گیرد. چرا که در حقیقت اگر کسانی در جامعه، عافیت طلبی نکنند و به محیط سرشار از خطر و فساد سیاست گام بگذارند، جامعه باید امتیازات ویژه و تمهیداتی را برای چنین افرادی در نظر بگیرد و آن‌ها را از بسیاری از هنجارهای جامعه که برای دیگران حالت اجباری دارد،‌ معاف نماید. مثلاً در بسیاری از کشورهای دموکراتیک، جرمی‌ به نام «جرم سیاسی» یا وجود ندارد یا اگر وجود دارد برای متهم سیاسی امکانات ویژه‌ای در نظر گرفته‌اند تا هزینه‌های ناشی از ورود به دنیای سیاست تا حدی برای وی جبران گردد. به هر حال، زندگی در جامعه به نظم و ترتیب و امنیت نیاز دارد و این امور نیز کارکردهای نظام سیاسی به شمار می‌آید.
البته در نظر گرفتن مزایای ویژه برای فعالان سیاسی از یک جنبه دیگر نیز قابل توجیه است. گفتیم که قدرت «شر لازم» است و در علم سیاست اصلی وجود دارد که ظاهراً مورد توافق اکثر عالمان سیاسی است و آن این است که «قدرت فساد می‌آورد»و هر چه بیش‌تر قدرت متمرکز و مطلق باشد امکان فاسد سازی آن نیز بیش‌تر می‌شود. تجربه کشورهای مختلف که به اصول فوق اعتقاد دارند، نشان می‌دهد آن‌ها برای این مسایل، چاره‌اندیشی کرده‌اند و به روش‌های مختلف، در صدد برآمده‌اند که از خاصیت «شر بودن» فساد سیاست بکاهند. شاید یکی از راه‌های رسیدن به چنین مقصودی توزیع یا به عبارت بهتر «اوراق سازی» قدرت است.
اوراق‌سازی به معنی نفی کامل قدرت سیاسی نیست بلکه جلوگیری از تراکم و تمرکز قدرت و پخش آن در نهادها و سازمان‌های گوناگون است و در حقیقت تقسیم «شر» در بین فعالان عرصه‌های سیاست است. بدیهی است برای انجام این کار، هم ساختارهای لازم در سطح جامعه ایجاد شده است و هم در آگاهی کنش‌گران و آحاد جامعه آمادگی لازم برای اوراق سازی قدرت فراهم آمده است.
آزادی احزاب و مطبوعات، آزادی اندیشه و بیان، ‌تفکیک قوا، قوه قضاییه مستقل و غیر سیاسی، حضور نهادها و انجمن‌های غیر دولتی در جامعه، اعطای حقوق ویژه به متهمان و مجرمان سیاسی، محدودیت زمان حکم رانی برای اشخاص، انتخابات و .... همه در این جهت به وجود آمده است که قدرت اوراق شود و از مطلق شدن آن جلوگیری به عمل آید.
از سوی دیگر پرورش شخصیت دمکراتیک نیز در همین راستا می‌تواند ارزیابی شود. مردمی که شخصیت دموکراتیک دارند، معمولاً در امور عمومی مشارکت می‌جویند و با اعتقاد به برابری انسان‌ها نه طالب پیروی کورکورانه و نه طالب سلطه‌جویی بر دیگران هستند. لذا افرادی که این شخصیت در آن‌ها تکوین یافته است، هماهنگ با ساختارهای اجتماعی مانع از تراکم قدرت در دست فرد یا عده‌ای خاص می‌شوند.
اما با وجود تمام این تدابیر، باز فعالیت سیاسی در جوامع دموکراتیک فعالیتی شرافت‌مندانه به شمار می‌آید و هیچ مخالفت سیاسی از حق مخالفت و اعتراض محروم نمی‌گردد. روش‌های فوق باعث می‌شود ضمن حفظ نظم و آرامش در جامعه، پی‌آمدها و جنبه‌های منفی سیاست و قدرت در جامعه توزیع و به وسیلة اوراق سازی تا حدودی بی‌اثر گردد و در نتیجه دموکراسی ایجاد شود.
4- انتخابات در عراق برگزار شد، کردها آرای قابل توجهی در این انتخابات به دست آوردند و انتظار می‌رود، متناسب با آرایی که کسب کرده‌اند در ساختار سیاسی عراق نیز جایگاه خود را به دست آورند. اما آیا این پایان راه است؟
به نظر من، انتخابات نه تنها پایان راه نیست بلکه، آغازی است برای راهی بسیار دشوار که تلاش و مهارت خاصی را می‌طلبد که متأسفانه کردها و دیگر نیروهای سیاسی ملی ائتلاف داشته باشند و ائتلاف احزاب کرد را هم‌چنان حفظ کنند، از برخی از اهداف چشم پوشی کنند در نهان و آشکار با دیگر نیروهای سیاسی، چانه‌زنی کنند، دوستان قدیمی را تنها بگذارند و با کسانی پیوند دوستی برقرار سازند که قبلاً در زمره دشمنان قرار داشته‌اند و.... از همه مهم‌تر، قانونی باید نگاشته شود که در آن حقوق کردها به رسمیت شناخته شود و اهداف و آرمان‌های آنان را تأمین نماید.
همه این امور به نحوه فعالیت سیاسی و وزنی که کردها در پارلمان دارند، بستگی دارد. هیچ چیز به صورت قطعی از هم‌اکنون مشخص نیست و برای دست‌یابی به آن‌چه کردها در طلب آن هستند هنوز تلاش و کوشش بسیار، صبوری، شجاعت و از همه مهم‌تر دانایی لازم است. پس انتخابات، نه تنها پایانی نیست بر فعالیت سیاسی کردها، بلکه آغازی است بر راه طولانی مبارزه مسالمت‌آمیز سیاسی که در عراق و در میان نیروهای سیاسی، در این زمینه تجربه‌ی چندانی به چشم نمی‌خورد.
کردهای عراق با اتمام انتخابات نباید وظیفه‌ خود را تمام شده تلقی کنند و بپذیرند که در آغاز راه هستند. روشنفکران باید به نظریه‌پرداز روی آورند، مطبوعات با خبررسانی و نظارت و آموزش، به عنوان رکن چهارم دموکراسی، کارکردهای خویش را به انجام برسانند و بالاخره مردم با حمایت و انتقاد و صبوری به نمایندگان خویش یاری رسانند که پایان انتخابات راه نیست و این آغاز راهی است که انجام آن به توانایی و لیاقت سیاست‌مداران بستگی دارد و در مرحله بعدی حفظ آن نیز بسیار مهم است.
برای نمونه، اکنون می‌بینیم که بر کرسی ریاست جمهوری شخصی مانند جلال‌طالبانی تکیه زده است. سیاست‌مداری که نزدیک به نیم‌قرن سابقه مبارزه مسلحانه با رژیم بعث عراق را در کارنامه‌ی خود دارد و با توجه به توانایی‌هایی او، شاید بتوان گفت بهترین گزینه برای اتخاذ چنین پستی است. اما نباید از یاد برد که این جایگاه سیاسی مادام‌العمر نمی‌تواند باشد و از دست دادن آن غیر ممکن نیست.
به همین منوال می‌توان در مورد دیگر نقش‌های سیاسی نیز بحث کرد و ناپایداری آن‌ها را نشان داد. در واقع مطرح کردن این مباحث صرفاً اشاره به این نکته است که انتخابات پایان راه نیست و راهی که میزان تداوم برتری کردها را تلاش آن‌ها، رقم می‌زند. البته می‌توان نتیجه‌گیری دیگری نیز از این بحث داشت و آن این است که اگر کردها در این مقطع زمانی نتوانند به همه اهداف خود نایل آیند، نباید دنیا را تمام شده پندارند و با برنامه‌ریزی برای آینده و دوراندیشی، وزن خود را بالا ببرند تا متناسب با بالا رفتن وزن سیاسی، دست‌آورد نیز داشته باشند.
5- در ایران نیز انتخابات ریاست جمهوری در راه است. اصلاح‌طلبان کرد، عنوانی است برای کسانی که بعد از دوم خرداد تلاش کرده‌اند به شیوه‌ مسالمت‌آمیز و با امیدواری نسبت به صندوق‌های رأی، درصدد تأمین مطالبات و خواسته‌های خویش باشند. اینان در اولین همایش خویش نشان دادند که می‌خواهند، به صورت هماهنگ عمل نمایند و نسبت به کسب سهم کردها از قدرت با برخی از کاندیداها به چانه‌زنی بپردازند.
اگر فرض را بر این بگیریم که کاندیدای مورد نظر اصلاح‌طلبان کرد، در انتخابات پیروز شود و به تمامی خواسته‌های آن‌ها جامه‌ی عمل بپوشاند، آیا ما خوش بخت خواهیم شد و مدینه فاضله برقرار خواهد شد؟
برای ما کردها در ایران، احتمالاً دست‌یابی به برخی از مطالبات قومی، نسبت به عراق مشکل‌تر و نیازمند کار و فعالیت بیش‌تر است. لذا می خواهیم باز به این نکته اشاره داشته باشیم که این انتخابات نیز آغاز راه است و با انجام این انتخابات، راهی دور و دراز و پر فراز و نشیب در پیش خواهیم داشت که پیمودن آن مستلزم صبوری، شجاعت و توانایی است.
6- با این اوضاع و احوال حال این موضوع گریبان ما را خواهد گرفت که اگر انتخابات این گونه است، چرا باید به آن امید پست و در آن به صورت فعال مشارکت کرد؟ آیا روش بهتر و آسان‌تری برای رسیدن به آرمان‌ها و اهداف وجود ندارد؟
برای پاسخ به پرسش‌های فوق ناچارم باز از پوپر مدد بجویم و بر اساس نظریات وی به این پرسش‌های اساسی پاسخ گویم. قبل از هر چیز برای این که بتوان درک درستی از فرآیند انتخابات داشت، باید با مهندسی اجتماعی ناکجاآبادی وداع گفت؛ چرا که در چارچوب این نوع از مهندسی، ‌هرگز نمی‌توان به تحلیل انتخابات پرداخت. در حقیقت انتخابات در جامعه‌ای معنا پیدا خواهد کرد که در آن جا مهندسی اجتماعی تدریجی رواج داشته باد.
انتخابات یعنی ورود به یک بازی سیاسی که دارای قواعد و اصولی است و این قواعد مورد قبول همگان است، اما مهندسی ناکجاآبادی هیچ قاعده‌ای را نمی‌پذیرد و با باورمندان به این نوع مهندسی بدون توجه به هرگونه قاعده و نظمی هرگونه بخواهند عمل می‌کنند و هر اندازه که بخواهند، ‌هزینه می‌کنند. در مهندسی تدریجی، حساب هزینه و فایده کاملاًً مشخص است و از همه مهم‌تر، هرگز در این شیوه از مهندسی، وعده ایجاد جامعه‌ی آرمانی را به مردم نمی‌دهند و اصولاً چنین باوری وجود ندارد که بتوان با دست‌یابی به بخشی از نظام سیاسی بتوان به چنین هدفی دست‌ یافت.
این باور در تعریفی که از دموکراسی می‌شود به خوبی نمایان است. یکی از تعاریفی که از دموکراسی وجود دارد این است که دموکراسی نوعی حکومت است که نسبت به دیگر حکومت‌ها ضرر کمتری دارد، نه این که از آن‌ها بسیار عالی‌تر و آرمانی‌تر است. می‌توان انتخابات را نیز به همین شیوه نگریست. هرگز نباید انتظار داشت که با شرکت در انتخابات و پیروزی در آن می‌توان تمام مشکلات و مسایل جامعه را حل و فصل نمود و سعادت و خوش‌بختی را به جامعه اعطا کرد.
حقیقت این است که انتخابات و دموکراسی ما را به ساحل خوش‌بختی نمی‌رساند ـ البته اگر خوش‌بختی و سعادتی بر روی زمین وجود داشته باشد ـ بلکه تنها کمکی که به ما می کند این است مقداری از ناکامی‌ها و مشکلات را کاهش می‌دهد و مانع بدبخت شدن می‌شود. جامعه قواعد خود را دارد و بر اساس این قواعد می‌توان گفت که نظام سیاسی تابعی از نظام اجتماعی است نه بر عکس. اصولاً این تنها دیکتاتورها هستند که بر این باورند که نظام اجتماعی تابع نظام‌سیاسی است و با دست‌یابی به آن می‌توانند بر قواعد نظام اجتماعی تابع نظام سیاسی است و با دست‌یابی به آن می‌توانند بر قواعد نظام اجتماعی تسلط یابند.
بنابراین آن‌ها به سادگی هر چه تمام‌تر به مردم وعده ساختن بهشت را می‌دهند و تاریخ نیز ثابت کرده است که با این شعار همواره در ساختن جهنم و بدبخت کردن مردم موفق بوده‌اند.
ما راهی جز مشارکت فعال در روند برگزاری یک انتخابات دموکراتیک نداریم، البته اگر حاکم عادل خیرخواه امکان‌پذیر بود یا اگر اصلاً نیازی به حکومت نبود و ما گرگ هم نبودیم، ‌خیلی خوب بود. هر کس به اندازه توانایی کار می‌کرد و به اندازه نیاز مصرف می کرد، آن‌گاه مجبور نبودیم شر سیاست و قدرت را به جان بخریم و آن را تحمل کنیم و در آن صورت، نیازی به انتخابات نداشتیم، ‌اما چه باید کرد که در این دنیای عجیب و غریب، این موارد دست یافتنی و غیر ممکن هستند و با استفاده از همین آرزوها، بی‌عدالتی و ظلم نابرابری، ایجاد شده است.
انتخابات آرمانی نیست، خوب نیست، ایده‌آل نیست، احتمال تقلب در آن می‌رود، ما را خوش بخت نمی‌کند و..... اما انتخابات کم‌هزینه است، فایده‌های آن تا حد زیادی قابل مشاهده است،‌شاید از بدبختی‌های ما بکاهد و در یک جمله باید گفت: انتخابات بد نیست، مشروط بر آن که دموکراتیک و آزاد برگزار شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات