* با تشکر از جنابعالی برای قبول دعوت ما، به عنوان اولین پرسش، جغرافیای پراکندگی اهل سنت در ایران چگونه است. برای خوانندگان مجله معرفی فرمایید.
** من هم از ماهنامه نامه تشکر میکنم که در شرایط فعلی کشور، با پرداختن به موضوع حقوق اهل سنت ایران، گام اول را برداشتند و فرصتی را فراهم کردند که مسایل مربوط به اهل سنت ایران به طور مستقل مطرح شود. امیدوارم این گفتوگو فتح بابی باشد برای این که در نشریات و مطبوعات کشور، به حقوق همه شهروندان کشور، به ویژه اهل سنت، به طور جدی توجه بیشتری معطوف شود.
متأسفانه با وجود گشایشی نسبی در فضای مطبوعاتی و رسانهای کشور در سالهای اخیر، جز تحولات سیاسی و آن هم تحولاتی که در مرکز کشور رخ میدهد، در ارتباط با بسیاری از مسایل، به ویژه آن دسته مسایل با اهمیتی که در حوزههای مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و.... در گوشه و کنار کشور رخ میدهد، مطبوعات آیینه تمامنمای تحولات جامعه ایران نبودند و به خصوص در ارتباط با اهل سنت ایران، بنا به دلایلی که در طول بحث به آن خواهم پرداخت، کمتر بحثهای جدی مطرح شده است. امیدوارم که در فضای رسانهای کشور، نسبت به مسایل گوشه و کنار کشور به ویژه مسایل اهل سنت، توجه بیشتری معطوف شود.
در ارتباط با وضعیت پراکندگی اهل سنت، متأسفانه در نظام آماری کشور، پرداختن به مقولههای فرهنگی همچون مذهب، هیچ گاه در کانون توجه قرار نداشته است. در سرشماریهایی که مرکز آمار ایران از سال 1335 شروع کرده است، هیچ گاه ویژگیهای مقوله مذهب احصا نشده است. پس آمار دقیق و شاخصهای روشنی از چگونگی پراکندگی و توزیع اهل سنت در کشور، در دسترس نیست و آن چه وجود دارد، گردآوریهای محققان یا دادههایی است که از مسافرت به نقاط مختلف کشور به دست آمده است.
البته اضافه کنم که قبل از سرشماریهای مرکز آمار ایران، در کارهایی که ارتش از سال 1327 تا 1330 به احصای برخی ویژگیهای جمعیتی و فرهنگی مناطق مختلف کشور اقدام میکند، مقولههای فرهنگی از جمله مذهب نیز در مورد آمارگیری واقع میشود.
بر این اساس، اطلاعات ما اطلاعات دقیقی نیست، اما آن چه را بر مبنای شواهد میتوان نشان داد، بخشهای گستردهای از گوشه و کنار کشور، به ویژه مناطق مرزی، سکونتگاه هموطنان سنیمذهب ماست. اگر از شرق کشور شروع کنیم. در شرقیترین نقاط کشور از بلوچستان و مرز پاکستان، کنارههای دریای عمان و چابهار اهل سنت ساکن هستند.
در مناطق شرق و شمالی خراسان، بخشی از استان گلستان خصوصاً مناطق ترکمننشین، بخشهایی از تالش در استان گیلان، مناطق محدودی در استان اردبیل، مرزهای شمالغربی کشور در استان آذربایجان غربی همجوار با کشورهای ترکیه و عراق که به شکل کمربند باریکی از اطراف ماکو شروع میشود تا بخشهای جنوبیتر آذربایجان غربی و شهرهای کردنشین مهاباد، سردشت، بوکان، پیرانشهر، اشنویه و حتی در خود ارومیه نیز، اهل سنت زندگی میکنند.
همچنین بخش اعظم جمعیت استان کردستان به غیر از شهرهای بیجار و قروه، بخشهایی از مناطق شمالی و اورامانات کرمانشاهان، بخش کوچکی از استان خوزستان، بخشهایی از استانهای همجوار با خلیج فارس همچون هرمزگان، بوشهر و فارس را اهل سنت تشکیل میدهند. البته به دلیل تحولات جمعیتی و مهاجرتها که پس از فرآیند مدرن شدن شهر تهران در چهار، پنج دهه اخیر انجام شده است، طبیعتاً بخش قابل توجهی از شهروندان تهرانی را نیز اهل سنت تشکیل میدهند که آمار دقیقی از آن در دست نیست، ولی برخی از آمارهای غیر رسمی، رقم 500 هزار نفر را اعلام کردهاند.
پس به این ترتیب و با توجه پراکندگی جغرافیایی، حدود 10 تا 15 درصد از جمعیت کشور را هموطنان سنی مذهب تشکیل میدهند. آمارهای مبالغهآمیز، حتی تا 20 درصد از جمعیت کشور را معرفی کردهاند. به هر ترتیب با احتساب 15 درصد از جمعیت 65 میلیونی کشور، حدود 10 میلیون نفر از ایرانیان را هموطنان سنیمذهب تشکیل میدهند که رقم قابل توجهی است و نشانگر گستردگی وسیع اهل سنت در گوشه و کنار کشور است.
* با عنایت به نکاتی که مطرح فرمودید، اساساً چه ضرورت یا ضرورتهایی را برای طرح موضوع حقوق اهل سنت ایران در شرایط فعلی کشور، قایل هستید؟
** همان گونه که اشاره شد؛ بخش وسیعی از سرزمین ایران را چه به لحاظ مساحت و چه به لحاظ جمعیت، اهل سنت تشکیل میدهند و همین وضعیت عامل مهمی است برای پرداختن به مبحث حقوق اهل سنت. اما اگر بخواهیم ضرورتها را دستهبندی کنم، به نظر میرسد که ضرورتهای متعددی در این زمینه مشهود و برجسته است.
در درجه اول؛ در شرایطی که گفتمان انسانمحور، روز به روز در عرصههای مختلف جامعه خود را نشان میدهد، توجه به حقوق همه انسانها و در این جا بخشی از هموطنان ما ضروری است و از منظر حقوق بشر و حقوق انسانها، پرداختن به مبحث حقوق اهل سنت، ضرورتی انکارناپذیر است. به خصوص این که اگر بخواهیم تحلیل کمی از مطالب مطبوعات در این خصوص و در سالهای اخیر و حتی در دهههای اخیر ارایه دهیم، متأسفانه رقم بسیار ناچیزی از محتوای مطبوعات را این موضوع تشکیل میداده است. یعنی به نظر میرسد توجه به اهل سنت به عنوان 10 تا 15 درصد از جامعه ایران، در مقایسه با پرداختن به موضوعاتی همچون تحولات افغانستان، ترکیه، عراق و امثالهم، بسیار ناچیز بوده است.
از منظر دغدغههای دینی نیز میدانیم که شیعه و سنی، دو فرقه بزرگ از فرق اسلامی هستند و باز میدانیم که اکثریت مسلمانان دنیا، اهل سنت هستند. شاید نسبت جمعیت سنی به شیعه در دنیای اسلام، چیزی در حدود 9 به 1 یا 8 به 2 باشد.
اهل سنت در گوشه و کنار دنیا، پیگیر احوال همکیشان خود در ایران هستند. نمیتوان به حقوق اهل سنت ایران بیتوجه بود، اما داعیه دفاع از حقوق مسلمانان در اقصا نقاط جهان را در سر پروراند. ضرورت دیگر، از منظر ملی است. اگر ما امروز در دنیای در حال تحولات شتابان، دغدغههای هویتی و نگرانیهای ملی داریم که در فرآیند جهانی شدن ممکن است بسیاری از ویژگیهای فرهنگی ما، مورد هجوم و ابهام قرار بگیرد، ناگزیریم در برابر این تحولات شتابان، به نوعی برای هویتسازی و هویتیابی نسل جوان فضاسازی کنیم. چارهای نداریم که به بنیانهای هویتی ملیمان توجه بیشتری داشته باشیم.
همه ایرانیان، جدا از تفاوتهای فرهنگی، زبان و مذهبی، هر یک سهمی درخور در تمدنسازی در این جامعه داشتهاند. تمدن دیرین ایرانی، زاییده همراهی، همدلی و تلاش و کوشش جانکاه همه ایرانیان، اعم از سنتی و شیعه است. بیتوجهی به اهل سنت ایران، به نوعی هجوم به لایههای متعدد و عمیق هویت دیرین ماست. همه ما میدانیم که مولانا، عطار، سعدی و بسیاری از بزرگان دیگر، مفاخر این مملکت هستند. در حالی که در گوشه و کنار دنیا و در سمینارهای متعددی که در بزرگداشت این بزرگان برپا میشود، بر خود میبالیم که نام ایران را زنده نگاه میدارند.
مگر نه این است که مولانا، عطار، سعدی و.... همان گونه که در اشعار و آثار ارزشمندشان، در تجلیل از بزرگان شیعه گفتهاند و مثلاً مولانا "کجایید ای شهیدان خدایی..." را برای امام حسین(ع) سروده است، در تکریم و تمجید خلفای راشدین نیز شعر سروده است؟ آیا میتوان این مفاخر ملی را به دلیل نگاه مثبت به خلفای راشدین از دایره فرهنگ ملی حذف کرد؟! جواب حتماً منفی است. پس چگونه میتوان به آن مفاخر، افتخار کرد و در عین حال به فرزندان آنها بیتوجه بود؟!
دلایل دیگری را نیز برای توجه به اهل سنت میتوان برشمرد. از جمله این که مرزهای کشور ما، عموماً سکونتگاه هموطنان سنیمذهب است. از طرفی در ارتباط با مرزها نیز با چالشهایی مواجه هستیم. آیا این مرزداران غیور که در طول تاریخ، هزینههای هنگفت جانی و مالی را برای دفاع از مرزها متحمل شدهاند، نباید مورد توجه ویژه قرار گیرند تا ثبات مرزهای ما تحکیم شود؟
از منظر دیگر، اگر دقت شود که گسترش تفکر بنیادگرایانه در جهان که نمود آن در منطقه تفکر بنلادنی است، روز به روز نفوذ بیشتری در بین اعراب و سنیها پیدا میکند و حتی در قلب نظام سرمایهداری یعنی آمریکا نیز واقعه 11 سپتامبر را میآفریند، نقاط سنینشین ایران، در صورت بیتوجهی کانون بالقوهای برای رشد بنیادگرایی محسوب میشود.
معتقدم که این یک نگرانی است و بیتوجهی به آن میتواند این نگرانی را تقویت کند. شاهد بودهام که هرگاه تحولاتی در جامعه رخ داده است که امید و نشاط را نوید میداده است، این نقاط سنینشین با عشق و علاقه، همراه تحول و حتی پیشگام آن بودهاند. پس از این منظر نیز باید به اهل سنت ایران، توجه ویژهای بشود.
ضرورت دیگر، رویکرد حقوقی است، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بارها و بارها تأکید کرده است که همه شهروندان فارغ از تمایزاتشان با هم برابر هستند. در برخی از اصول، مثل اصل 12، به صراحت از شعب مختلف تسنن و حقوق آنها دفاع شده است و تأکید شده که در مناطقی از ایران که اکثریت جمعیت سنی هستند، شهروندان سنیمذهب میتوانند آزادانه از ویژگیهای خود بهره بگیرند و آن را گسترش دهند.
همچنین در فصل شوراها نیز در قانون اساسی، به صراحت اعلام شده است که اگر شوراهای شهرستان و استان تشکیل شود، متناسب با ویژگیهایی فرهنگی و اجتماعی هر منطقه، میتوان به اداره آن منطقه اهتمام ورزید، البته در این حوزه، متأسفانه هنوز خلاء اجرایی وجود دارد.
به هر حال در قانون اساسی نسبت به حقوق همه ایرانیان از جمله اهل سنت توجه جدی شده است. ولی متأسفانه در مرحله عمل، شاهد مشکلاتی هستیم، البته برای پرداختن به حقوق اهل سنت ایران، ضرورتهای دیگری نیز وجود دارد، به هر حال بخشی از منابع و معادن این مرز و بوم در نقاط سنی نشین قرار گرفته است. آیا میتوان از این منابع استفاده کرد، ولی به حقوق شهروندان سنی مذهب بیتوجه بود؟
حتی از منظر مدیریتی نیز جلب رضایت همه شهروندان یعنی ثبات مدیریت، مشارکت همه شهروندان در اداره کشور یعنی آرامش، بویایی، امید و آینده نگری، قطعاً در میان اهل سنت ایران، شایستگانی هستند که استفاده از آنها میتواند نظام سیاسی، اداری و اقتصادی ما را زندهتر، پویاتر، جدیتر، قویتر و به روزتر کند. مجموع این بحثها نشان میدهد که باید به حقوق اهل سنت ایران توجه جدیتر بشود که این امر متأسفانه به چالشهای زیادی روبهروست.
* اشاره فرمودید به برخی از اصول قانون اساسی؛ به نظر شما قوانین داخلی ایران، چه حقوقی را برای اهل سنت به رسمیت شناخته است و ارزیابی شما از نحوه اجرای این حقوق و اصول در مرحله عمل چیست؟ آیا این اصول توانسته است در مرحله عمل، به درستی و خوبی اجرا شود یا خیر؟
** ابتدا نکتهای را عرضه کنم. خوشبختانه در جامعه ایران، چون فرهنگ و تمدن ایرانی برآمده از تلاش همه ایرانیان فارغ از تمایزات مذهبی و امثالهم است. فرهنگی پس متساهل و منعطف داریم. خوشبختانه جامعه ایران، همواره مأمنی برای تنوع و تفاوت بوده است و هیچ گاه محلی برای نزاع و درگیری نبوده است؛ خصوصاً درگیریهای مذهبی، تاریخ گواه بر این است که شهروندان این کشور، هیچ گاه به خاطر تفاوتهای مذهبی و زبانی و غیره. با هم درگیری و خصومت نداشتهاند.
وضعیت امروز هم به همین ترتیب است. در مناطق سنی نشین شاهد هستیم که ازدواج با شیعه مذهبان صورت میگیرد و بالعکس، پس مردم هیچ گاه به خاطر مذهب با همدیگر مشکل نداشتهاند. این نکته بسیار مهمی است که باید به آن توجه ویژه شود. ایرانیان هیچ گاه بر سر ویژگیهایشان با هم به نزاع برنخاستهاند؛ در حالی که بعضی از کشورهای همسایه ایران همچون پاکستان، عراق و.... مسایل درس آموزی در زمینه نزاع بین شیعه و سنی رخ میدهد.
اما هموطنان ایرانی، همیشه به هم عشق میورزیدهاند و نمود آن را مثلاً در مسابقات فوتبال میبینیم که وقتی چند سال پیش تیم ملی ایران به جام جهانی راه یافت، همه ایرانیان فارغ از این که چه مذهبی دارند و در کجا زندگی میکنند، به شادمانی پرداختند.
از منظر دیگر، در قانون اساسی نیز جز در مورد رییس جمهور که مشخصاً تأکید شده است که باید از میان شیعیان برگزیده شود، هیچ اصل محدود کنندهای برای اهل سنت ارایه نشده است، البته در مورد همین اصل هم، جالب است بدانید که وقتی که دکتر ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه دولت موقت در سال 58 بعد از سفری که به زاهدان داشتند و در آن جا با مولوی عبدالعزیز ملاقات کردند، پس از بازگشت به تهران در گزارشی که به رهبر فقید انقلاب ارایه دادند، موضوع اعتراض اهل سنت زاهدان به دو مسأله صراحت قانون اساسی در اعلام مذهب شیعه به عنوان مذهب رسمی کشور و نیز شرط شیعه بودن برای رییس جمهور را منعکس نمودند، آیتالله خمینی اعلام کردند که این اصول بعدها نیز میتواند به رفراندوم گذاشته شود.
یعنی از دیدگاه رهبر فقید انقلاب، حتی اصل شیعی بودن رئیس جمهور نیز میتواند به همین پرسی گذاشته شود. این اتفاقاً مربوط به زمانی است که حتی آیت الله شریعتمدار و آیت الله منتظری با این مسأله مخالفت کرده و بر ابدی بودن شرط تشیع برای رییس جمهور کشور تأکید میکردند.
حتی گاهی در خصوص مسایل بسیار جزیی و سلیقهای همچون پخش اذان ویژه اهل سنت در مناطق سنی نشین از مراکز محلی صدا و سیما نیز تنگنظریهایی صورت میگیرد. میدانید که تفاوت اذان مغرب برای شیعه و سنی در این است که اهل سنت بلافاصله پس از غروب آفتاب، نماز مغرب به جا میآورند، در حالی که برای شیعیان، در فاصله چند دقیقهای پس از غروب آفتاب، اذان مغرب گفته میشود.
این موضوع برای برخی از اوقات سال، همچون ماه مبارک رمضان اهمیت و حساسیت خاصی پیدا میکند. چون برای اهل سنت ضروری است که پس از غروب آفتاب، روزه خود را افطار کرده نماز مغرب و سپس نماز عشاء را در نوبتهای جداگانه اقامه کنند. متأسفانه شاهدیم که حتی در مناطق سکونت اهل سنت کشور، هنوز امکان پخش اذان اهل سنت یا حتی اعلام آن وجود ندارد.
البته اضافه کنم که تاکنون در میان رؤسای رادیو و تلویزیون در مراکز استانها نیز از اهل سنت کشور، را نداشتهایم.
گاهی این تنگنظریها به گونهای بوده است که از تواناترین شهروندان اهل سنت نیز در برنامههای صدا و سیما استفاده نشده است. به خاطر دارم که مرحوم ماموستا ربیعی، امام جمعه فقید اهل سنت کرمانشاه که به طرز مشکوکی در سالهای گذشته، در گذشت، از قاریان برجسته کشور بود، در مناطق ترکمن نشین نیز قاریان برجستهای وجود دارند که سالها نزد استادان بزرگ مصری همچون عبدالباسط تلمذ کردهاند و بسیار زیبا و لطیف قرآنی را تلاوت میکنند، اما حتی در برنامههای رسمی هم از این عزیزان، علی رغم تواناییهایشان استفاده نمیشود و این در حالی است که در مورد نمونههای مشابه مصری و.... هزینههای هنگفتی برای حضور آنها در برنامههای رسمی پرداخت میشود.
این را هم تذکر بدهم که خوشبختانه در میان سران کشور، تا به حال هیچ گونه برخورد منفی در خصوص اهل سنت دیده نشده است، اما در سطوح پایینتر، مسأله متفاوت میشود.
* تأثیرات سیاستها و عملکردهای دولت آقای خاتمی را در 8 سال گذشته بر وضعیت اهل سنت ایران، چگونه ارزیابی مینمایید؟
** بعد از دوم خرداد، امید قابل توجهی نسبت به آینده و بهبود مسایل و مشکلات مختلف جامعه در بین مردم ایجاد شد؛ خصوصاً در مناطق سنی نشین، شما شاهد بودید که در انتخابات دور دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی، در برخی از شهرهای سنی نشین همچون منطقه سرباز در استان سیستان و بلوچستان و سقز در استان کردستان، آرای بسیار بسیار بالایی به آقای خاتمی داده شد.
البته واقعیت این است که تحولات مثبتی هم در خصوص اهل سنت در این سالها رخ داد. تعداد فراوانی بخشدار، معاون فرماندار، مدیر کل، معاون استاندار و... از میان اهل سنت برگزیده شدند. مثلاً در حال حاضر در استان کردستان، مدیران کل راه و ترابری، صنایع و معادن، مدیریت و برنامهریزی، اقتصاد و دارایی، برخی از معاونان استاندار و برخی از مدبران محلی فرهنگی از شهروندان اهل سنت هستند.
در نقاط دیگر کشور نیز به همین ترتیب، مطابق آماری که بنده در سال گذشته از مدیران سنی در مناطق سنتی کشور گرفتیم، در استان کردستان، بیش از 70 درصد مدیران، از بین شهروندان همان استان برگزیده شدهاند، در آذربایجان غربی نیز همین گونه بود. در سیستان و بلوچستان البته نسبت پایینتر است، ولی به هر حال این روند، رو به رشد است.
اگر آن دیدگاه خودی و غیر خودی از بین میرفت، شاید در آینده شاهد بودیم که از اهل سنت در جایگاههای مناسبتری استفاده بشود که متأسفانه فعلاً وضعیت بسیار مبهم است.
* شما به عنوان یک پژوهش گر اجتماعی، آثار و تبلیغات استمرار این گونه تبعیضها را چگونه ارزیابی میکنید؟
** وقتی شایستهسالاری مطرح میشود، پس شایستگان باید فارغ از هر نوع تمایز مذهبی، سیاسی و... به کار گرفته شوند و یعنی اگر قرار است ایران به طور شایستهای اداره شود و جایگاه مناسب خود را در قرن بیست و یکم به دست آورد و به عنوان کانون اندیشه و صنعت و تکنولوژی و اخلاق و دین و عدالت و امثالهم در دنیا مطرح شود باید از همه ظرفیتها، به ویژه ظرفیتهای انسانی استفاده شود. موضوعی که متأسفانه به نظر میرسد در اجرای آن ناموفق بودهایم.
ممکن است این موضوع به ذهن خوانندگان نشریه شما متبادر شود که بسیاری از ایرانیان شیعه مذهب نیز در اداره امور کشور سهیم نبودهاند. اگر امروزه شاهد پدیده فرار مغزها هستیم، حتماً بخش عمدهای از آن را هموطنان شیعه مذهب ما تشکیل میدهند.
متأسفانه به طور کلی یک استراتژی جدی و واقع بینانه برای استفاده از تمام توان انسانی و علمی کشور وجود ندارد. به خصوص در مورد اهل سنت این نکته را از این باب گفتم که این گونه القا نشود که صرفاً در جذاب اهل سنت، نظام سیاسی ناکار آمد است. بلکه در ارتباط با بسیاری از هموطنان که به نوعی دیگر میاندیشند، حاکمیت هیچ گاه با انعطاف برخورد نکرده و به آنها میدان نداده است. آنها هم در رسانه ملی جایی نداشتهاند و مسایلی از این دست، در مورد اهل سنت، باید توجه ویژهای بنا به دلایلی که عرض کردم معطوف شود. در این زمینه بسیار کم مطالعه کردهایم.
در جست و جویی که من در میان پایاننامههای فوق لیسانس و دکتری در حوزه علوم اجتماعی و انسانی داشتم، حتی یک مورد پایاننامه بر نخوردم که در نظام دانشگاهی ما در سطوح عالیه، متوجه اهل سنت باشد! البته پایاننامههای متعددی در خصوص بلوچستان و کردستان هست، ولی تحت عنوان اهل سنت، حتی یک پایاننامه و کار پژوهشی عمده منتشر نشده است، اگر هم احتمالاً چنین چیزی وجود داشته باشد، به صورت محرمانه تلقی شده در دسترس عموم قرار نگرفته است!
بر این مبنا، اگر مملکت از شایستگان اهل سنت بیبهره باشد، یعنی از بخشی از توان علمی و تکنولوژیک خود بیبهره مانده است که قطعاً یک آسیب است. از طرفی دیگر اگر احساس عدم مشارکت در هموطنان سنی وجود داشته باشد، اشکاف دولت ـ ملت را تعمیق خواهد کرد و ثبات مرزهای کشور نیز دستخوش بحران خواهند شد و البته طمعورزانی چون تفکرات بنیادگرایانه نیز میتوانند لانههایی را برای خودشان در این مناطق پیدا کنند.
شاید همین آسیبهاست که موجب ناامیدیها و نگرانیهایی در بین اهل سنت شده است، شما در انتخابات مجلس هفتم دیدید که در بعضی از این استانها، مشارکت زیر 30 درصد بود که ادامه این روند و عدم برگزاری انتخابات آزاد، قطعاً به نفع مصالح ملی ما نخواهد بود.
پس ما با آسیبهای متعددی روبهرو خواهیم شد، شایستگان محروم خواهند شد و البته جامعه ایران نیز ضرر خواهد کرد.
* توسعه یافتگان مناطق سنی نشین کشور را که عمدتاً در کمربند مرزی کشور قرار دارند، در مقایسه با نقاط شیعه نشین در چه حدی میدانید؟ در صورت وجود نابرابری بین این مناطق، آیا آن را ناشی از سهل انگاری و بیتوجهی میدانید یا عامدانه؟
** چند نکته در ارتباط با وضعیت اقتصادی مناطق سنی نشین کشور باید در کانون توجه باشد. اولاً در کل جامعه ایران، اعم از شیعه نشین یا سنی نشین، ما شاهد مناطق توسعه نیافته زیادی هستیم، به قول با یزید مردوخی، از محققان برجسته اقتصادی که خود نیز اهل سنت است، حتی در پایتخت کشور نیز جزیرههای فقر مشاهده میشود.
ثانیاً در تحقیقات اخیر گفته میشود که در تمام دنیا، زندگی در مرزها یعنی توسعه نیافتگی، در هر جامعهای بنا به استانداردهایش، مناطق مرزی در مقایسه با مناطق مرکزی، توسعهنیافتهتر است.
نکته سوم، این موضوع است که ما وارث بیش از 50 سال نظام برنامه ریزی در ایران هستیم و این نظام برنامهریزی، در رژیم پیشین شکل گرفته است. ساختار برنامهریزی ما، قطبینگر و مرکزنگر بوده است که البته از دل آن، نابرابریهای نیز به وجود میآید. به همه این عوامل جنگ را نیز اضافه کنید و هزینههای آن را.
پس اگر با این شاخصها به سراغ اهل سنت ایران برویم، میبینیم که آنها نیز از داستان غم بار توسعه نیافتگی مبرا نبودهاند و متأسفانه هموطنان مذهب ما، امکانات متناسب با وضعیت خود را دریافت نکردهاند. مناطقی مثل سیستان و بلوچستان و کردستان، از مناطق توسعه نیافته ایران هستیم، شاخصهای توسعه در این مناطق نسبت به سایر مناطق کشور بسیار نگرانکننده است.
اما در سالهای اخیر و به ویژه در دولت آقای خاتمی، بودجههای جهشی زیادی برای توسعه این مناطق تعریف شد که اگر به طور جدیتر در کانون توجه برنامهریزان و مسئولان کشور قرار بگیرد، مثلاً یک برنامه 5 ساله ویژه مناطق محروم کشور تهیه شود و بر آن اساس برنامههایی در این مناطق تدوین و اجرا شود، شاید بتوان آن شکاف را محدود کرد.
اما آنچه مشهود است، این که مناطق مرزی ما، علیالخصوص مناطق سنی نشین، از مناطق بسیار توسعه نیافته کشور است.
* در سالهای گذشته، طرح گفت و گوی تمدنها از سوی رییس جمهور ایران در سطوح داخلی و خارجی مطرح شد. تحلیل شما از تأثیرات این طرح بر وضعیت اهل سنت ایران چیست؟ آیا این طرح توانست بهبودی را در وضعیت اهل سنت ایران به وجود بیاورد؟
** در طرح در خارج از کشور بازتاب گستردهای داشت و مورد استقبال وسیع بسیاری از دولتها قرار گرفت، حتی سازمان ملل متحد، سالی را به اسم آن طرح نام گذاری کرد، اما در داخل کشور و در حالی که جناحهای سیاسی موجود از یک خاستگاه مشترک به حاکمیت نگاه میکنند و فعلاً تحمل همدیگر را ندارند و در انتخابات مجلس هفتم، دیدیم که آن جناح چه بر سر این جناح آورد، صحبت کردن از این موضوع که در داخل کشور و زمینه تساهل و رواداری و گفتوگو و به رسمیت شناختن طرف مقابل جدی بشود، به نظر میرسد که فعلاً جای بحث فراوانی دارد.
گفتوگوی تمدنها به مانند رستورانی بود که غذای خروجی و لذیذ طرح آن برای خارج از کشور بود و آشپزخانه آن که همراه با مسایل خاص خود همچون نظافت و عدم نظافت و.... است. در داخل کشور قرار داشت. ویترین بیرونی زیبا بود، ولی در داخل اشکالات و ابهامات و بحثهای فراوان داشت، شما همین الان شاهد هستید که متأسفانه گاه فلان شخصیت دینی اعلام میکند که مثلاً در فلان شهر که اقلیتی سنی در آن زندگی میکنند، نباید معاملهای با آنها صورت بگیرد، چون دوستدار اهل بیت نیستند! من تعجب میکنم از این موضوع و نمیدانم که چه اطلاعاتی و به چه میزان با این آقایان میرسد که به این نتایج میرسند! امیدوارم که آنان در این موارد با دقت بیشتر و با دغدغههای پیامبر پسندانهای به موضوع نگاه کنند.
البته مرکزی نیز که برای گفتوگوی تمدنهای در داخل کشور در نظر گرفته و تأسیس شد، هیچ گاه توجهی به داخل نداشت و بیشتر متوجه خارج از کشور بود.
* شما به عنوان فردی که مطالعات اجتماعی و فرهنگی در باب حقوق اقلیتهای قومی و دینی و اهل سنت ایران داشته است، چه راه کارهای مشخصی را برای بهبود وضعیت اهل سنت ایران پیشنهاد میکنید؟
** سرنوشت اهل سنت ایران از سرنوشت بقیه ملت ایران جدا نیست. در جامعهای که برای پذیرش نامزدهای انتخاباتی واقعی مردم، انتخابات مستقیم به انتخابات چند مرحلهای تبدیل میشود، نمیتوان انتظارات زیادی را خارج از واقعیات موجود جامعه مطرح کرد. به نظر میرسد که با بهبود وضعیت دموکراتیزاسیون در داخل کشور و توجه بیشتر به حقوق بشر، خود به خود مسایل همگان و از جمله اهل سنت حل خواهد شد.
با گسترش مشارکت عمومی، مشکلات همه کمتر خواهد شد و به خصوص مشکلات اهل سنت، پس مشکلات و ناکامیهای اهل سنت از مشکلات دیگر ایرانیان و روشنفکران و آزادیخواهان جدا نیست.
در کنار این مطلب، در خصوص اهل سنت، نکاتی باید به طور خاص در نظر گرفته شود اولاً بسیار متأسف هستم که هنوز در مراکز دانشگاهی ما، یک کانون مطالعات ایران شناسی که در آن وضعیت خرده فرهنگهای داخل کشور را مورد مطالعه و ارزیابی دایمی و به روز و جدی قرار بدهد، وجود ندارد. اگر این مرکز و کانون وجود داشت، با اتکا به پژوهشهایش برای مقامات و تصمیمی گیران، استراتژی تولید میشد و میتوانست منشأ تحولاتی بشود. پس یکی از پیشنهادات بنده تأسیس یک کانون علمی مطالعات ایران شناسی و البته استفاده از نتایج پژوهشهای دانشگاهی و علمی در مرحله عمل است.
نکات ریزی نیز وجود دارد که توجه به آنها اثرات عمیقی خواهد داشت. اشاره کردم که یک بودجه ویژه و یک برنامه ویژه در چارچوب زمانی مثلاً 5 ساله یا 10 ساله برای تقلیل شکاف اقتصادی میان مناطق سنی نشین و شیعه نشین تعریف شود. این انتظاری است که اهل سنت دارند. دولت خود را ملزم بکند که شکاف توسعه نیافتگی میان مناطق مختلف کشور را به حداقل برساند. آیا میتوانیم روزی را شاهد باشیم که برنامه ویژه مناطق توسعه نیافته کشور به تصویب نمایندگان واقعی ملت برسد؟
امیدوارم که کنار اینها، توجه به حساسیتهای مذهبی اهل سنت در سیما، توجه به روحانیان سنی، حذف گزینشهای عقیدتی و سیاسی که یکی از موانع جدی مشارکت اهل سنت در اداره امور کشور است و من معتقدم که با گذشت 26 سال از پیروزی انقلاب اسلامی، جهتگیری گزینشها باید از عقیدتی و سیاسی به جهتگیری علمی و تخصصی تغییر یابد، همچنین بازنگری در اختیارات شوراها و افزایش اختیارات آنها برای اداره مناطق مختلف کشور نیز از دیگر نکاتی است که توجه ویژهای را میطلبد.
توجه به نخبگان سنی مذهبی در کتابهای درسی همچون عزیزخان مکری که در عهد ناصری، خدمات شایانی به ایران داشته است و ساختن فیلم و گزارش از مناطق اهل سنت کشور که در این میان مطبوعات وظیفه سنگینی را به دوش دارند، رفت و آمد روشنفکران مرکز نشین به مناطق سنی نشین و تعامل میان روشنفکران محلی و ملی را نیز در این زمینه مثبت و مفید میدانم.
مجموع این عوامل دست در دست هم خواهد داد که فضایی را برای مشارکت همه ایرانیان فراهم میکند.
به عنوان نکته پایانی با تأسف میگویم که با وجود پیگیریهای چندین ساله سنیهای ساکن تهران، هنوز امکان ساخت یک مسجد برای اهل سنت در تهران وجود ندارد و باعث سرافکندگی است که سنی مذهبان ساکن تهران برای ادای فریضه نماز جمعه، مجبور هستند که به سفارت خانههای کشورهای همسایه همچون پاکستان بروند! در حالی که در همین شهر تهران، پیروان ادیان دیگر همچون یهودی و مسیحی و.... اماکن و عبادتگاههای مخصوص خود را دارند که البته ضروری و به حق است.
در شرایطی که امکان استفاده از مساجد موجود در شهر تهران برای اهل سنت وجود ندارد و در حالی که شهرهایی که شیعیان در آنها در اقلیت هستند، مساجد و حسینههای ویژه آنها وجود دارد، چه اشکالی دارد که اهل سنت تهران نیز مسجد خاص خود را داشته باشند؟
امیدوارم روزی فرا برسد که فارغ از تفاوتهای مذهبی و سیاسی و مرزبندیهای خودی و غیر خودی و از این دست، امکان ساخت ایرانی آباد و آزاد به وسیله همه شهروندان فراهم شود.
* با سپاس مجدد از شما برای شرکت در این گفتوگو و طرح دغدغههایتان.