محمدعلی مشکیان
از همان هنگام که کمکم به پایان دوران ریاست جمهوری «سیدمحمد خاتمی» نزدیک میشدیم و جرس فریاد بربستن محملها را سر میداد، همگان اعم از خواص و عوام جامعه در مخیله کنجکاو خود به دنبال جایگاه و عنوان بعدی پیشنهاد دهنده گفتگوی تمدنها بودند. این سؤال از آنجا اذهان را بیشتر مشغول میکرد که ایشان چندین بار بر عدم پذیرش عناوین و سمتهای دولتی و حکومتی پس از اتمام ریاست جمهوری خویش تاکید ورزیده بود و این امر گمانهزنیها را مشکلتر میکرد.
تا آنکه خود جناب آقای خاتمی، برخلاف سایر سؤالات بزرگ افکار عمومی که در دوران اصلاحات، نخواست و یا مصلحت ندانست که پاسخ دهد، جواب این پرسش آخر جامعه را داد و از قصد خود برای راهاندازی و اداره موسسهای غیردولتی با هدف گسترش گفتگوی فرهنگها و تمدنها خبر داد. اما این در حالی بود که مرکزی دولتی با عنوان مشابه در سالیان گذشته به ریاست آقایان فریدزاده، مهاجرانی و بروجردی در همین راستا فعالیت میکرد و بنابر این تصمیم آقای خاتمی چون همیشه نشان از «طرحی نو» داشت که ذهن همیشه تحولساز او آنرا در انداخته بود.
با گذشت حدود 4ماه از فراغت آقای خاتمی از مسئولیت ریاست جمهوری گرچه هنوز خبری مبنی بر افتتاح رسمی و آغاز به کار موسسه گفتگوی فرهنگها و تمدنها منتشر نشده که شاید هم دلیل اصلی این تاخیر تاکید رئیسجمهور سابق بر عدم استفاده از امکانات دولتی است، اما ایشان هم بیکار ننشسته است.
در داخل کشور برگزاری دو نشست ارزنده با حضور اندیشمندان و متفکران ایرانی با همت آقای مسجد جامعی و با عنوان «هماندیشی گفتگوی فرهنگها و تمدنها»، با هدف تبیین افقی تازه در فعالیتهایی که از گذشته تاکنون در این راستا انجام شده و در خارج کشور سفرهای آقای خاتمی از جمله به اسپانیا و لبنان که زمینه اصلی این سفرها هم موضوع گفتگوی تمدنها بود تلاشهایی است که طراح ایده گفتگوی تمدنها برای زنده نگه داشتن این «شعله» کرد. شعلهای که به خاطر دیرپایی و ریشه داشتن در جانها و افکار پاک، علیرغم بیتمایلی و کمتوجهیهای داخلی و نیز طوفانهای سهمگین و به قول خود ایشان پر سر و صدای خشونت، ترور و جنگ همچنان فروزان باقی مانده است. اما شعله کجا و لهیب آتشی که باید جهانی را بیافروزد کجا؟
براستی که ما ایرانیها چقدر در این زمینه به خاتمی کمک کردیم. آیا افتخار نامگذاری یکسال در سراسر جهان (2001 میلادی) به نام گفتگوی تمدنها برآمده از ایران و ایرانی کمتر از یک برد و یا صعود تیم ملی فوتبالمان بود که برای آن نه به خیابان ریختیم و نه هورا کشیدیم و نه ... هورا کشیدن پیشکشمان چقدر همراهی کردیم؟ چقدر فرهنگسازی کردیم؟ چقدر این مسئله به دغدغهای اجتماعی برایمان تبدیل شد؟ لااقل اگر کمک نکردیم تا این افتخار «ملی» شود، دیگر چرا با گفتارها و اعمالی که هنوز هم ادامه دارد برخی از ما ایرانیها دنیا را به تعجب وا داشتیم که آیا این همان ایرانی است که صدای گفتگوی تمدنها از آن برخاسته است؟!
این رفتارهای اجتماعی ما در برابر اتفاق مبارک تصویب و تایید جهانی ایده گفتگوی تمدنهای خاتمی تا آنجا تردید برانگیز است که حتی در نشست اخیر هم اندیشی گفتگوی فرهنگها و تمدنها در حضور آقای خاتمی، یکی از سخنرانان ادامه پیگیری موضوع گفتگوی تمدنها را داری ابهامی ذاتی میداند و مثال میآورد که «چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است»، دیگری از چگونه بوجود آمدن این نمایندگی میپرسد و آن یکی از عدم انتقال احساس منادی گفتگو بودن به متن اقشار جامعه ایران سخن میراند.
در این میان اما «خاتمی» همچنان مصمم است. پس از اتمام وقت سخنرانان جلسه که البته برخی نیز صحبتهای یکدیگر را نقد، تایید و یا رد میکردند، طراح ایده گفتگوی تمدنها امیدوارانه از فضای بسیار مساعد جهانی و پذیرش مجامع بینالمللی در خصوص این ایده سخن گفت.
نسبیگرایی آقای خاتمی در اکثر مواقع واقعاً ستودنی است. ایشان در همین جلسه اشارهای نغز به این نکته داشت که نمیخواهیم و ادعا هم نداریم که دنیا را با گفتگوی تمدنها یک شبه به بهشت تبدیل کنیم، بلکه حداقل میخواهیم بگوییم به جز صدایی که به وسیله غرب به دلیل منافعش بلندتر هم شده و آن صدای گوش خراش جنگ، ترور و خشونت اسلامی است، صدای دیگری هم وجود دارد که مخالف این صداست. کار ما رساندن این صدا در میان صداهای بلند و گوش خراش دیگر به گوش جهانیان است.
امروز دیگر جهان و ایران نگاه گذشته را به خاتمی ندارند. امروز دیگر خاتمی نمادی از قدرت را به عنوان ردای ریاست جمهوری بر تن ندارد و این کار او را برای ترویج گفتگو سهلتر مینماید؛ چرا که گفتگو با «قدرت» سر سازگاری نداشته است.
این را جهان هم به خوبی حس کرده است. دعوت اخیر عالیجناب جاسلیق آرام اول، پیشوای ارامنه جهان از آقای خاتمی برای حضور به عنوان «نماینده جهان اسلام» در شورای بینالمللی گفتگوی ادیان بهترین گواه برای این ادعاست.
همین چند روز آینده «خاتمی» آخرین بند دولتی را هم از پایش میگشاید. او و همراهانش، از «همراهان» دولتی در سعد آباد به دفتری خصوصی در میانه شهر و میان مردم بازمیگردند. به میان مردمی که از میان آنها برآمد و از نمایندگی آنها امروز به نمایندگی جهان اسلام رسید.
بازگشتش به میان خودمان را مغتنم شمریم، قدرش را بیشتر از یک رئیس جمهور که البته اکنون پسوند سابق را نیز به همراه دارد، بدانیم و او را در راه رساندن صدای اسلامی همراه با محبت، صلح و پیشرفت به گوش جهانیان یاری کنیم.
اگر هم هیچ کدام از این کارها را نخواستیم انجام دهیم!، لااقل امیدهای خاتمی را ناامید نکنیم.