کناره گیرى پرویز مشرف از سمت ریاست جمهورى پاکستان، باعث شده است که بحث هاى فراوانى درمحافل سیاسى آمریکا به راه بیفتد. این در حالى است که این گمانه زنى ها اکثرا در مورد شک و شبهات موجود در مورد آینده پاکستان و چالش هایى است که این کشور در پیش رو دارد. به گزارش ایسنا ، هفته نامه تایم در گزارشى به بررسى موضوع استعفاى پرویز مشرف رئیس جمهور مستعفى پاکستان، پیامدهاى کناره گیرى وى از قدرت، آینده این کشور جنوب آسیا و روابط آینده میان اسلام آباد ـ واشنگتن پرداخته است. در این گزارش مى خوانیم: «پس از کناره گیرى مشرف از قدرت که تحت فشار دولت ائتلافى جدید در این کشور وى مجبور شد این کار را انجام بدهد، مقامات دولت آمریکا و کارشناسان امور روابط بین الملل در این کشور همگان در اظهارنظر ها و مقالاتشان در مورد ثبات در پاکستان، امنیت تسلیحات هسته اى این کشور، نحوه هدایت ارتش پاکستان، موضوع اعتماد یا عدم اعتماد به سیاستمداران، ادامه فعالیت افراطیون در پاکستان و میزان تمایل دولت جدید براى حضور در جنگ علیه تروریسم سؤالاتى را مطرح کردند که پاسخ هاى متفاوتى را به همراه داشته است. یکى از مهمترین سؤالاتى که در این میان مطرح شده و در کاخ سفید نیز احتمالا این سؤال بر سر زبان ها افتاده، این است که آیا واشنگتن مى تواند با یک دولت دموکراتیک در پاکستان همکارى کند ؟ بدون شک پاکستان از این پس روزگارى بس متفاوت را تجربه خواهد کرد. کناره گیرى مشرف از قدرت این فرصت را براى دولت ائتلافى این کشور فراهم مى کند تا طرح ها و سیاست هاى دموکراتیک خود را در پاکستان به مرحله اجرا در آورد.
این دولت دموکراتیک در حالى در راس قدرت قرار گرفته که براى اولین مرتبه طى حدود ۱۰ سال اخیر دیگر ارتش پاکستان هیچ کنترل مستقیمى بر موسسات دموکراتیک این کشور نخواهد داشت. نکته مهم دیگرى که پس از استعفاى مشرف حایز اهمیت است، شکل گیرى دوره جدید در روابط میان اسلام آباد - واشنگتن است. به نظر مى رسد که با توجه به پایان دوره ریاست جمهورى جورج بوش رئیس جمهور آمریکا، جانشین وى سخت بتواند با رهبران دموکراتیک پاکستان تعامل کند.
کارشناسان سیاسى و امور بین الملل معتقدند که پس از استقرار کامل دولت و رئیس جمهور جدید پاکستان، مقامات ارشد این کشور در راستاى بررسى دقیق و موشکافانه روابط میان دو کشور گام بر خواهند داشت. در بخش اعظم تاریخ پاکستان، واشنگتن ترجیح داده تا با دیکتاتور هاى نظامى این کشور تعامل داشته باشد. کارشناسان معتقدند با توجه به اینکه دیکتاتور هاى پاکستان تعامل خوبى با واشنگتن داشته اند و حال دولتى دموکراتیک در پاکستان روى کار آمده ، ادامه روابط سابق میان اسلام آباد - واشنگتن به چالشى بزرگ براى کاخ سفید تبدیل شده است. اگر رئیس جمهور آینده آمریکا نتواند روابط مستحکمى با پاکستان داشته باشد، به طور قطع اقدامات آمریکا در جنگ علیه تروریسم به خصوص در پاکستان (کانون اصلى فعالیت هاى طالبان و افراطیون) به مخاطره مى افتد. به گفته کارشناسان، روند تحولات پاکستان روندى بود که منجر به استعفاى مشرف شد و حتى خود آمریکا نیز احتمال کناره گیرى رئیس جمهور پاکستان را پیش بینى کرده بود. در طول حدود ۵/۱ سال گذشته اوضاع در پاکستان به گونه اى رقم خورد که افرادى که مسئول بوجود آوردن تنش ها در پاکستان بودند، در نهایت هزینه هایش را پرداختند. موضوعى که واشنگتن به وضوح به آن اعتقاد داشت، این بود که براى کاخ سفید مهم نیست که رهبر این کشور چگونه به قدرت رسیده است، بلکه این رهبر باید در راستاى منافع آمریکا در این منطقه حرکت کند. حال واشنگتن به این نتیجه رسیده که دیگر دیکتاتور ها در پاکستان به درد آمریکا نمى خورند و کاخ سفید باید برنامه هایش را با طرح هاى دولت دموکراتیک در پاکستان هماهنگ کند تا بدین جهت به منافع واشنگتن در این منطقه خدشه اى وارد نشود. کاخ سفید پس از مشخص شدن رئیس جمهور جدید آمریکا، باید با پیامى شفاف به مقامات پاکستان اعلام کند که آمریکا به اصول دموکراتیک در پاکستان احترام خواهد گذاشت و دیگر به هیچ وجه از کودتایى دیگر در پاکستان حمایت نمى کند. البته این کار مسلما براى آمریکایى که فقط به دنبال منافعش است، کار آسانى به نظر نمى رسد؛ اما با توجه به اینکه پاکستان کشورى حساس است، تسلیحات اتمى دارد و کانون فعالیت هاى طالبان است، کاخ سفید فقط به دنبال همکارى با دولت جدید پاکستان براى موفقیت در جنگ علیه تروریسم است. اکثر مردم پاکستان معتقدند که کشورشان نباید در جنگ علیه تروریسم حضور داشته باشد بنابراین به نظر مى رسد آمریکا در این راستا نیز با چالشى جدى روبرو خواهد شد. به نظر مى رسد که با توجه به روى کار آمدن رئیس جمهور و دولتى دموکراتیک در پاکستان، رهبران این کشور حداقل همیشه در راستاى برآورده کردن منافع آمریکا گام بر ندارند و فقط به فکر منافع اسلام آباد باشند.
در این میان، آصف على زردارى، رئیس حزب مردم پاکستان و نواز شریف، نخست وزیر سابق این کشور که از بخت بیشترى براى احراز پست ریاست جمهورى برخوردارند، پیشتر با اتهام عدم کفایت و ناکارآمدى سیاست هایشان روبرو بوده اند. نواز شریف و آصف على زردارى پس از شکست حزب مشرف در انتخابات فوریه، به هیچ وجه سیاست هاى جدیدشان را به روشنى اعلام نکرده اند و همین امر باعث شده تا به نوعى سیاست هاى دولت ائتلافى جدید پاکستان نیز درهاله اى از ابهام قرار داشته باشد. حزب مردم و حزب مسلم لیگ شاخه نواز، دو حزبى که هم اکنون بیشترین کرسى هاى پارلمان را در اختیار داشتند، در یک مورد با هم اشتراک نظر داشتند و آن هم کنار گذاشتن مشرف بود. یکى دیگر از کاندیداهاى احراز ریاست جمهورى پاکستان، ژنرال اشفق کیانى است که تا حدودى خود را از نزاع ها براى احراز این سمت کنار کشیده اما بعضى از مقامات آمریکایى معتقدند که با توجه به اینکه کیانى یک نظامى است، وى براى سمت ریاست جمهورى پاکستان فردى شایسته است چون مى تواند بر افراطیون غلبه کند. با این حال پس از کناره گیرى مشرف، نزاع و جدال براى احراز سمت ریاست جمهورى بالا گرفته است به طوریکه به جاى اینکه رهبران دولت ائتلافى بر موضوع اقتصاد و امنیت این کشور متمرکز باشند به نوعى بر سر قدرت در جنگ به سر مى برند. کارشناسان معتقدند که پاکستان باید در دو حوزه امنیت و اقتصاد به سمت یک راهکار جدى حرکت کند؛ راهکارى اساسى که همگرایى میان عناصر صاحب نفوذ در پارلمان و دولت این کشور را مى طلبد. حال با توجه به اینکه دوران مشرف به پایان رسیده است، اصولاً جایگاه رئیس جمهور پاکستان دیگر به معناى جایگاه دوران ژنرال نخواهد بود. از این رو مساله عمده و تعیین کننده این نیست که چه کسى این سمت را احراز کند. چون اصولاً ساختار پاکستان و شبه قاره ساختار انتخابى و پارلمانى است، لذا امور اجرایى در دست نخست وزیر است که با راى مستقیم مردم انتخاب مى شود. دولت نظامى مشرف به مثابه متحد استراتژیک جورج بوش و سیاست هاى وى در این منطقه حداقل تا چند ماه پیش خطرى جدى براى طالبان در شمال پاکستان و جنوب افغانستان محسوب مى شد. حال این سؤال مطرح است که آیا کناره گیرى مشرف، خلاء قابل توجهى را در مدیریت کلان و استراتژیک پاکستان در کوتاه مدت و میان مدت ایجاد مى کند ؟ آیا تا مستحکم شدن موضع دولت و رئیس جمهور جدید پاکستان نیروهاى طالبان از این فرصت استفاده مى کنند تا به گسترش و تحکیم مواضع خود بپردازند ؟ قطعا با روى کار آمدن رئیس جمهور جدید پاکستان، وى درصدد بررسى، تدوین و عملیاتى کردن سیاست هاى جدید اسلام آباد علیه نیروهاى طالبان بر خواهد آمد.
حال با توجه به این اقدام، خلایى بوجود مى آید که کاخ سفید را به شدت نگران کرده است. هر چند دولت بعدى پاکستان نمى تواند از زیر سایه هژمونى واشنگتن خارج باشد و بدون همراهى و مشورت با غرب بویژه آمریکا به مبارزه با طالبان بپردازد، اما احتمالا رویکردى مداراگونه و سازش پذیرى را با طالبان در پیش خواهد گرفت. حال یک سؤال مطرح است که آمریکا براى جلوگیرى از ایجاد تنش بیشتر در پاکستان و موفقیت در مقابله با افراطیون در این کشور چه اقداماتى باید انجام بدهد ؟ به نظر مى رسد اولین اقدام ایجاد روابط نزدیک و صمیمى با رئیس جمهور جدید پاکستان است. اگر زردارى رئیس جمهور شود، آمریکا راه آسانى را در پیش رو خواهد داشت؛ اما اگر نواز شریف که پیشتر از سیاست هاى مشرف و آمریکا انتقاد کرده بود، رئیس جمهور آینده پاکستان لقب بگیرد، به نظر مى رسد کاخ سفید مسیر سختى را براى ایجاد رابطه نزدیک با شریف در پیش داشته باشد.
در هر حال آمریکا مى داند که براى حفظ منافعش در پاکستان باید همه گروه ها و احزاب در این کشور را به همگرایى دعوت کند. در همین راستا، واشنگتن مجبور است به کمک هایش به این کشور ادامه بدهد؛ کمک هایى که پیشتر طى هفت سال گذشته به هدر رفته است. آمریکا هیچ راهى ندارد مگر همکارى با رئیس جمهور جدید پاکستان، اما با توجه به دموکراتیک بودن رئیس جمهور و دولت جدید این کشور کاخ سفید قطعا با چالش هایى براى حفظ منافعش در این کشور روبرو خواهد شد.»