م.اردبیلی
در عالم سیاست هر استراتژی یک برد دارد که وقتی به انتها میرسد دامنه تاثیر آن به صفر رسیده و اگر ادامه داده شود حتی از خود تأثیر منفی نیز میگذارد و بالاتر از آن به عکس خود تبدیل میشود.
استراتژی جهان سلطه برای استعمار و استثمار کشورها و ملتهای ضعیف در طول تاریخ دوره متمایز را به طور کلی پشت سر گذاشته و دوره نوینی را بعد از جنگ جهانی اول آغاز کرده است. بعد از جنگ جهانی دوم نیز همان استراتژی را تشدید نموده و در دهه اخیر آن را به اوج خود رسانده است.
استراتژی استعمار نو که در دهه اخیر به اوج خودش رسیده ویژگیهای شناخته شدهای دارد، بهرهبرداری از ابزار رسانه و دستکاری در مهندسی افکار عمومی با پدیده جعل و تکرار و تعدد، متداولترین روش به کار گرفته شده در استراتژی دوران جدید غرب در حوزه سیاست خارجی است.
به طور مثال در موضوع بهرهمندی ملتها و کشورها از انرژی هستهای، غرب علیرغم در اختیار داشتن بزرگترین تاسیسات تولید سلاحهای هستهای و انبار کردن آن به بهانه تهدید صلح جهانی از دستیابی سایر ملتها حتی از جنبههای صلحآمیز این نوع انرژی نیز جلوگیری میکند. حربه حقوق بشر و دموکراسی و آزادی نیز پوشش ظاهری استراتژی استعماری غرب بوده است. امروزه یکی از ثمرات ناخواسته انقلاب ارتباطات، ارتباط و تعامل ملتها و بسط رسانههاست.
به نظر میرسد غرب با تمام توان خود و با اینکه قدرتمندترین و فراگیرترین رسانهها را در اختیار دارد، دیگر نمیتواند با ابزار پروپاگاندا برای ایدههای جنایتبار و مخرب حقوق بشر خود سرپوشهای قابل توجیه بگذارد.
غرب دیگر شکی برای ملتها نگذاشته است که تمام فلاسفه و استراتژی غرب آمیخته با روح خودخواهی است. دیگر خواهی و صلح و حقوق بشر در قاموس اینها جایگاهی ندارد.
غرب تا کی میخواهد با داستان هولوکاست، حقوق طبیعی ملتی را سلب و حاکمیت یک قوم مهاجر را بر یک ملت ریشهدار تحمیل کند. آنها در برابر پرسشهای بدیهی ملتها باز میمانند.
بنابراین، به نظر میرسد دهه آتی دهه تغییر استراتژی و رویکرد غرب از روشهای فعلی باشد. در حقیقت غرب نمیتواند قرن بیست و یک را با نقاب پشت سر بگذارد و مجبور خواهد بود اهداف استعماری خود را روشنتر و علنیتر دنبال کند.
از این رو ملتهای جهان باید خود را آماده کنند. چه بسا پس از چند سال و چند ماه غرب علناً خودخواهی و نژاد پرستی را به عنوان یک دکترین اعلام کند. آنگونه که تاریخ نشان داده غرب با مکتب لیبرالیزم جهان و آنچه در آن است را فقط برای خود میخواهد و این نکته جای هیچ شک و شبههای ندارد و غیر از خود و نفس خود بر سایر ملتها موضوعیتی قائل نیست.
لازم به ذکر است دکترین ملتهای زائد در نظرگاه غرب یکی از دکترینهای ثبت شده در اسناد معتبر غرب است. آنها در نظرگاه آرمانی خود سایر ملتها را زائد می دانند که باید فضا را برای بهرهمندی مردم غرب و نژاد برتر! خالی کنند.
البته واقعیتهای جهان شرایط دیگری را بر غرب تحمیل خواهد کرد و پایان تاریخ آنگونه که غرب ترسیم کرده است، اتفاق نخواهد افتاد.
آموزههای انبیا و اولیاء خدا و اراده رسمی نیز چنین سرنوشتی را برای تاریخ پیشبینی نکردهاند.
اما قابل پیشبینی است که غرب دیگر نمیتواند پشت نقاب حقوق بشر و دموکراسی عملیات سیطره بر ملتهای جهان را ادامه دهد و پیشبینی میشود جایی که زورش نرسد عقب نشینی اختیار میکند و آنجایی که زورش برسد در بلعیدن آن درنگ نخواهد کرد. آنجاست که ملت شجاع ایران ثمره استقلال خواهی و دیانت و عزت خود در مقابل چشم جهانیان را خواهد چشید.