مهمترین ویژگی محیط امنیتی جدید شرق آسیا و پاسیفیک در سالهای اخیر، تلاش آمریکا برای ایجاد یک نظام و سیستم امنیتی نوین است که محوریترین متغیر آن، ایفای نقش آمریکا به عنوان یک بازیگر فرامنطقهای در نقش بازیگر برتر و بالانسر است. واشنگتن، توانمندی نظامی(به ویژه موشکی) چین و کره شمالی را یکی از مهمترین تهدیدات علیه «مناطق سرزمینی غرب آمریکا» تلقی میکند و از سوی دیگر گسترش توانمندی نیروهای مسلح چین و کره شمالی در دو بعد سختافزاری و نرمافزاری را تهدیدی علیه متحدان منطقهای خود یعنی تایوان، کره جنوبی و ژاپن برآورد میکند. بنابراین یکی از اساسیترین اهداف راهبردهای نظامی و امنیتی واشنگتن، مهار تهدیدات نظامیچین و کره شمالی به ویژه در بعد تکنولوژی موشکی است.
در واقع در سطح ملی، آمریکا توان موشکی چین و کره شمالی را نه تنها تهدیدی علیه متحدان منطقهای خود، بلکه تهدیدی مستقیم علیه امنیت ملی آمریکا به ویژه امنیت سواحل و مناطق غربی این کشور و منطقه کالیفرنیا به عنوان یکی از پرجمعیتترین ایالتهای آمریکا میداند. در مجموع روح حاکم بر سیستم و ساختار امنیتی جدید شرق آسیا طبق تعریف عملیاتی که آمریکا از این سیستم ارایه میکند، ایجاد یک نظام امنیتی با حضور برتر آمریکا به عنوان بازیگر فرامنطقهای و مشارکت متحدان واشنگتن نظیر کره جنوبی، ژاپن و تایوان در این سیستم و مهار یا جلب همکاری چین و هضم و جذب یا برخورد با کره شمالی و جلوگیری از اعاده نفوذ سابق روسیه در منطقه شرق آسیا جز در مواردی است که آمریکا به همکاری روسیه به طور گریزناپذیری نیاز دارد (نظیر مذاکرات شش جانبه در مورد کره شمالی).
ویژگی دیگر محیط امنیتی نوین شرق آسیا، تلاش بازیگرانی چون آمریکا، ژاپن، روسیه و چین برای نوعی جداسازی و تفکیک سطح چالشهای نظامی و امنیتی از مناسبات و مراودات تجاری و اقتصادی بین بازیگران بزرگ صرفنظر از سطح روابط آنها در سه سطح «همکاری»، «رقابتی» یا «تخاصمی» است. باوجود این که آمریکا و چین طرفهای اصلی چالش امنیتی نوین در شرق آسیا هستند، اما آمریکا ۲۰ درصد از صادرات چین را جذب میکند و حجم صادرات چین به آمریکا، سالانه میلیاردها دلار است و مازاد تجاری چین در روابط با آمریکا بیش از ۵۰ میلیارد دلار است و چین نیز یکی از بازارهای بزرگ برای فروش کالاهای آمریکایی و سرمایهگذاری سرمایهگذاران آمریکایی است و بنابراین دولت بوش همانند دولت کلینتون تلاش کرده پارادوکس ناسازگاری مناسبات تجاری با چالشهای سیاسی و امنیتی را با تفکیک آنها رفع کند و حتی از بالا بودن حجم مبادلات تجاری به عنوان ضرورتی برای همکاری اجباری بین واشنگتن و پکن بهره گیرد. با این وجود در شرایط نوین نیز امکان تفکیک کامل این دو حوزه از روابط وجود ندارد و آمریکا و چین از اهرمها و ابزارهای غیرامنیتی برای افزایش فرصتها و توانمندیها و کاهش آسیب پذیریهای خویش بهره میگیرند. از طرف دیگر همین بازیگران تلاش دارند تا در برابر کره شمالی از اهرم مناسبات اقتصادی برای خلع اراده کره شمالی در پیگیری برنامههای هستهایاش بهره گیرند. به گونهای که انتظار میرود تعاملات اقتصادی بین بازیگران بزرگی چون چین و آمریکا باعث کنترل و مدیریت چالشهای امنیتی بین آنها شود و از طرف دیگر مناسبات تجاری و اقتصادی به اهرم فشاری برای مقابله با برنامههای هستهای کره شمالی به کار گرفته شود.
چین؛ تولید و صادرات انبوه برآمدن غول زرد آسیایی
تا اواخر قرن بیستم، چین به عنوان غول انسانی و ژاپن به عنوان غول اقتصادی آسیا و جهان معروف بودند اما اکنون چین فقط پرجمعیتترین کشور جهان نیست. چین در آغاز قرن ۲۱، دارنده مجموعهای از توانمندیهای ویژه است. رشد اقتصادی چین یکی از بالاترین نرخ رشدهای جهان و در حدود ۱۰ تا ۱۱ درصد است، چین دارای بزرگترین ارتش جهان از نظر نیروی انسانی، عضو دایمی شورای امنیت، یکی از بزرگترین صادرکنندگان تسلیحات به ویژه تسلیحات موشکی در جهان، تنها قدرت بزرگ کمونیست به جای مانده از بلوک شرق سابق، مدافع قدرتمند نظام چند قطبی، دومین کشور دارنده ذخایر ارزی جهان، تولید ناخالص بیش از یک تریلیون دلار، یکی از قدرتهای صاحب تکنولوژی فضایی با سابقه پرتاب 48 ماهواره و آمادگی پرتاب ۳۰ ماهواره دیگر طی ۵ سال آینده، برخوردار از 395 کلاهک هستهای و دهها موشک دوربرد قارهپیما و حجم تجارت خارجی حدود ۵۰۰ میلیارد دلار در سال، کشوری است که طبق دیدگاههای دنگ شیائوپینگ رهبر فقید و جیانگ زمین رییسجمهور پیشین باید طی یک برنامه بلندمدت، نخست به قدرت برتر آسیا پاسیفیک و سپس به یک ابرقدرت تبدیل شود و این برنامهای است که اکنون هوجین تائو رییسجمهور چین مامور اجرای آن است.
رییس پیشین بانک جهانی پیش بینی کرده است چین تا سال ۲۰۴۰ میلادی با پیشی گرفتن بر آمریکا به ثروتمندترین کشور جهان تبدیل خواهد شد. جیمز ولفنسون معتقد است کشورهای صنعتی و توسعه یافته از قدرت اقتصادی کشورهای در حال توسعه مثل چین غافل شدهاند در حالی که قدرت اقتصادی جهان به سمت شرق در حال انتقال است و دنیای غرب از این واقعیت غافل مانده است. چینیها با این همه ویژگی و برجستگی، در سال ۸۶ نیز همان گونه حرکت کردند که در سالهای اخیر. آنها نه متحدی کلیدی و راهبردی برای خود میشناسند و نه با کسی اهل درگیری و جنگ هستند، اگر چه تایوان را استثنا میدانند و بر سر جدا نشدن رسمی آن از چین حاضرند با هر کسی از جمله آمریکا وارد جنگ و نبرد شوند با این وجود سیاست خارجی و دفاعی چین به طور سنتی تحت تاثیر رهیافت انزوا طلبی قرار دارد.
دولتمردان چین در دورههای مختلف تاریخی، بیشتر ترجیح دادهاند که با پرداختن به مسایل داخلی توان کمتری را در عرصه کشمکشهای جهانی صرف کنند. بسیاری معتقدند که دیوار چین نماد انزواطلبی ملت و دولتی است که به شدت رفتارها، هنجارها، عملکردها، مواضع و راهبردهای اقتصادی، سیاسی، دفاعی و امنیتی آن از فرهنگ کنفوسیوسی متاثر است. جوهره فرهنگ کنفوسیوسی مبتنی بر نفی کاربرد زور در مناسبات اجتماعی و تشویق انسانها به رعایت حقوق همنوعان، مهربانی، صلحطلبی و دورنگری و حزم و احتیاط است. این فرهنگ، شهروندان چینی را افرادی آرام، درونگرا و دورنگر تربیت کرده و دولتمردان چینی نیز به عنوان اعضای این جامعه در رفتار سیاسی امنیتی خویش تحت تاثیر همین هنجارها قرار دارند.
یکی دیگر از اصول سیاست خارجی و دفاعی امنیتی چین، عدم ورود به دستهبندیها و بلوکبندیهای نظامی، امنیتی است. چین در دوران جنگ سرد هیچگاه به طور رسمی به بلوک بندیهای نظامی امنیتی وارد نشد و اکنون نیز با وجود این که به عنوان یک قدرت بزرگ نظامی در عرصه معادلات نظامی امنیتی منطقهای و بینالمللی حضور دارد اما هیچگاه با یک یا تعدادی از کشورها، پیمانهای دفاعی امنیتی امضا نکرده است.
از سوی دیگر چین در برنامههای کلان دفاعی امنیتی و سیاست خارجی خویش، بیشترین توجه را به رشد و توسعه اقتصادی معطوف کرده و نسبت به آمریکا و انگلیس، فرانسه و روسیه حساسیت، علاقه و تمایل کمتری در مورد مداخله در بحرانهای منطقهای از خود نشان میدهد. در حالی که چهار عضو دایمی دیگر شورای امنیت، مناطق نفوذ فرامنطقهای برای خود قایل بوده و در دفاع از این مناطق نفوذ وارد چالش جدی با یکدیگر شده و سهم قابل ملاحظهای از بودجه ملی و دفاعی خود را صرف فعالیت در این مناطق میکنند، چین توسعه درونگرا را در راس اولویتهای خود قرار داده و حتی با وجود داشتن یک ارتش بزرگ از اعزام آن به خارج از مرزهای ملی خودداری میکند. اصل دیگری که در راهبردهای سیاست خارجی و دفاعی و امنیتی چین به ویژه در خاورمیانه و خلیج فارس قابل مشاهده است، اقتصاد محور بودن سیاستهای دفاعی امنیتی، رئالیستی بودن سیاستهای مذکور و فاصله گرفتن تدریجی و سپس کامل این سیاستها از نگرشهای ایدئولوژیکی بنیانگذاران انقلاب چین است.
با توجه به همین دو اصل اقتصادمحور بودن سیاستهای دفاعی امنیتی و رئالیستی بودن این سیاستها، چین در خاورمیانه و خلیج فارس با مجموعه ای از بازیگران و دولتها که دارای نگرشها، راهبردها و سیاستهای دفاعی امنیتی متفاوت، متقابل و حتی متعارض هستند، دارای روابط گسترده ای است. چین در مناقشه اعراب و اسرائیل با اسرائیل، سوریه، عراق، عربستان و فلسطینیها که بازیگران متخاصم و رقیب به شمار میروند روابط فعالانهای دارد.
متغیر دیگر که باعث نفوذ اقتصادی گسترده چین در بازارهای منطقه شده است، قیمت ارزانتر کالاهای صادراتی چین و سایر کشورهای شرق و جنوب شرقی آسیا نظیر کره جنوبی، سنگاپور، تایوان، اندونزی و مالزی نسبت به کالاهای صادراتی کشورهای غربی به منطقه است. خریداران کالا در کشورهای منطقه به این نتیجه رسیدهاند که کالاهای وارداتی از کشورهای صنعتی غربی الزاما نمیتوانند در مجموع دو شاخص و متغیر «قیمت» و «کیفیت» به صرفهتر از کالاهای وارداتی از کشورهای شرق آسیا باشند.
از طرف دیگر چین در حوزه روابط اقتصادی «انرژی محور» اعم از صادرات یا واردات نفت، گاز، پتروشیمی و تجهیزات روابط سختافزاری و نرمافزاری موفق به برقراری یک رابطه مستحکم با کشورهای خاورمیانه و خلیج فارس شده است.
چین که هم اکنون پنجمین تولیدکننده نفت در جهان است، یک واردکننده مهم نفت و گاز از خاورمیانه و خلیج فارس به شمار میرود همانند رقیب منطقهای و سنتی خود یعنی هند، که آن نیز یک واردکننده بزرگ نفت و گاز از خاورمیانه و خلیج فارس است، دستیابی به نفت مطمئن و ارزان قیمت را یکی از اولویتهای سیاست خاورمیانهای خویش میداند، بنابراین انعقاد قراردادهای نفت و گاز و انرژی محور با تولیدکنندگان عمده نفت و گاز در خلیج فارس نظیر ایران، عراق و عربستان و سرمایهگذاری در ساختارهای تولید، استخراج و پالایش و صدور نفت و گاز این کشورها را نوعی تضمین منافع و امنیت اقتصادی خویش ارزیابی میکند و اکنون که آمریکاییها بر نفت عراق مسلط شدهاند، چینیها اهمیت بیشتری برای نفت ایران قایل هستند.