پرویز اسماعیلی
رهبر فرزانه انقلاب در جمع دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع) مفهومی بدیع و نوین از «غدیر» را در معرض بشریت قرار دادند که بر مبنای آن «غدیر» امکانی جاری و ساری در طول حیات همه انسانهاست که درک و تحقق آن. شکستناپذیری عدالتخواهان حقیقی را تا ابد جاودانه میکند. گرچه بازخوانی چندباره و کشف معنا و استخراج فرمولهای کارآمد از این سخنان برای اداره کارها. ضرورتی راهگشا برای متولیان امور است. اما در نگاهی مختصر میتوان گفت:
1- «قابل تحقق» بودن غدیر در زمان حال، دقیقاً به همین معناست که این مهم فرمان و ضرورتی برای ساختن «جامعه اسلامی نبوی» است و اگر در زمانی که باید محقق نشد، اما امکانی قابل بازیافت را در جهت عظمت و اقتدار بینش عدالتگستر اسلام برای همه بشریت ماندگار کرد.
2- بیعدالتی رنجی فراگیر و ازلی برای همه انسانهاست که فلسفه «غدیر» نیز جز رهانیدن بشر از این رنج و به عدالت رساندن وی نبود. «غدیر» فرصتی بوده و هست که اگر از آن تخلف نمیشد، چیز دیگری پیش میآمد و فراتر از عدالت ـ به عنوان یک نیاز اولیه بشری ـ «نیازهای لطیفتر و برتری، و خواهشهای به مراتب بالاتری چالش اصلی بشر را تشکیل میداد.»
3- چون علم و فناوری «تور بسیار ریزبافتتری» برای توجیه ظلم و تبعیض علیه انسانها در زمان حال رقم زده است ـ و مفاهیم ظاهرفریب و توجیهکنندهای برای تبعیض مثل لیبرال دموکراسی را در ظاهری علمی و منطقی استتار کرده است ـ باید به «قدرت علمی» و سپس «بینالمللی» دست یافت تا براساس فلسفه «غدیر» عدالت ناب را به جای «استعمار نوین» مشاهده کرد.
«یک ملت با اقتدار علمی است که میتواند سخن خود را به گوش همه افراد دنیا برساند. با اقتدار علمی است که میتواند سیاست برتر و دست والا را در دنیای سیاست حائز شود» و چه روشن که در جهان امروز «قدرت علمی منشاء قدرت اقتصادی و سیاسی و نیز قدرت بینالمللی است.»
فرمان چندباره رهبر معظم انقلاب به دانشجویان و جوانان که برای جبران عقبماندگی «این دره علمی را پر کنید، هر چه میتوانید علم بیاموزید... علم را در حد اعلا دنبال کنید... و شما مامور به پژوهش هستید» نیز بر همین اساس است تا جنبش نرمافزاری و نهضت تولید علم. که توصیههای موکد سالهای اخیر رهبری بوده است. هرچه سریعتر مقدمات دستیابی و تسلط بر شعوب قدرت علمی را برای اهداف بزرگ یک «جامعه اسلامی نبوی» فراهم ببینیم.
4- سرمایهگذاری فکری، علمی، پولی و تبلیغی در دو حوزه علوم انسانی و علوم پایه محور دیگر فرامین رهبری است. از سوی دیگر نکته ظریفی هم رهیافت نگاه ایشان است و آن این که رویکرد ما به پدیدهها و دستاوردهای علمی دنیای سلطه نباید نگاهی مرعوب باشد، بلکه نگاهی مبتنی بر جهتگیری دیدگاه اسلامی است تا نه متحجرانه حاصل سالها تجربه علمی دیگران را نادیده گرفت و نه این که مجذوب و مدهوش «نتیجهگیری» آنها را پذیرفت و ناخواسته در «منطقه ممنوعه»ای که آنان برای استمرار نظام تنیدهاند، اسیر شد. از همین دیدگاه «تلفیق بین علوم انسانی غربی و علوم انسانی اسلامی اگر به معنای مجذوب شدن، دلباخته شدن، مغلوب شدن و جوزده شدن در مقابل آن علوم نباشد را قبول داریم و اشکال ندارد.»
5- علم بیش از همه متعلق به دنیای اسلام است و در برابر متحجرین چه بیانی محکمتر از این که اصولاً «اسلام، علم را قدسیت بخشیده، علم یک امر مقدس است و دنبال علم رفتن دارای قدسیت است.»
پرسشهایی از این قبیل که «علم با دین میسازد یا نمیسازد» هم ناشی از نافهمی متحجرانه و یا ناآگاهانه از همین مفهوم و به عبارتی ناتوانی در دست دیدن «منطقه نفوذ علم و دین» است.
نگاه هر منصفی که به پدیدههای حاکم در مناسبات جهان امروز بیفتد، بر این حقیقت گواهی میدهد که «آمیزش علم و معنویت، علم و ایمان و علم و اخلاق خلاء امروز دنیاست» و از همین خلاء است که تارهای ظلم و ناعدالتی در چارچوبهای نوین تنیده و همه بشریت را به کام میکشد. اسلام ماموریتی جهانی دارد و «گوهر اسلام ناب، به آن شکلی که بتواند در جامه آراسته علم خودش را نشان بدهد» جز از مسیر قدرت علمی قاهره برای عدالتخواهان دستیافتنی نیست.
6- این مهم با دو گروه متحجرین روبهروست. اول با گروهی که علم و دین را از هم جدا میداند. حال آن که این دو دارای منطقهای اشتراکیاند. اگر علم همراه ایمان نباشد، قدرتی شکل نمیگیرد و آن همه فضایل بشری فرصتی برای مجال پیدا نمیکند و اگر ایمان نیز احاطه بر علم پیدا نکند و جهتگیری آن را با عدالت فطری مدنظر بشریت تنظیم نکند، علم ذاتاً ابزاری برای تبعیض و نگهداشتن بشر در دوران جاهلیت خواهد شد. براستی که «اگر ایمان بر دانش غربی تسلط داشت، دانش غربی به بمب اتم نمیرسید» و همینطور «اصلا استعمار و استعمار نو ـ که خود مخلوق دانش بود ـ پدید نمیآمد».
دوم؛ گروهی از متحجرین هستند که گرچه ظاهری علمی آراستهاند، اما فهم خود را فروشی میپندارند. اگر نیک به تاریخ اسلام و نخبگان مسلمان هم بیندیشیم. همانها که گوهر ناب و درخشنده اسلام و اسلامیشدن محیط علم و دانشگاه را به موضوعات کیفی چون آستین کوتاه و بلند و چگونگی زلف جوانان و امثالهم معرفی کردهاند. همانهایی بوده و هستند که دانش خود را هم به بیگانه فروختهاند.
آری، ما در دنیای اسلام و «امت اسلامی» به «آن جوهر ناب و گوهر تابناک ـ با شکلی که تهمت بیسوادی، تحجر، مقدسمآبی و عقبمانده از زمان به آن وارد نیاید ـ و بتواند به اهداف خودش برسد نیاز داریم.»
جوهری که اندیشه ایمانی و عدالتگستر «غدیر» است و گوهری که تسلط بر علم زور است. جز این راهی پیش رو نداریم.