تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۷ - ۰۹:۵۶  ، 
کد خبر : ۵۸۳۸۰
گفت‌وگوى «ایران» با دکتر طلال عتریسى تحلیلگر برجسته خاورمیانه

گسل‌هاى سیاسى در روابط آمریکا و اعراب

گفت‌وگو از: حسین قنبری مقدمه: خاورمیانه روزهاى حساسى را سپرى مى کند. چند ماه بیشتر تا پاپان دوران زمامدارى بوش نمانده است. اکثر رخداد ها در فضاى غبارآلود خاورمیانه رنگ وداع با سیاست نومحافظه کارانه به خود گرفته است. مهمترین پروژه امریکا براى سازش جبهه اعراب و اسرائیل راه به جایى نبرده است. حاکمیت رژیم صهیونیستى در درون با کشمکش جدى روبه رو است و صف بندى ها و جناح بندى هاى تازه در داخل اسرائیل در حال ظهور است. همزمان با این رقابت و نزاع قدرت تشکیلات خودگردان اکنون دچار یک بحران شده است. اما رویداد مهم تر این است که جنگ تازه قفقاز رقابت دو قدرت بزرگ این منازعه، امریکا و روسیه را به خاورمیانه کشانده است. پس از مداخله اسرائیل در جریانات گرجستان، روسیه از سوریه و دوستان سابق مسکو خواسته است در خاورمیانه جبهه جدیدى گشوده شود. جبهه اى که قطب بندى عصر جنگ سرد را در خاورمیانه تداعى مى کند. بنابراین اتفاقات مهم اخیر پرسش هاى تازه اى درباره دورنماى سیاسى خاورمیانه به وجود آورده است. این که در این کش و قوس آیا دولت هاى محافظه کار عربى پس از ناامیدى از تغییر سیاست کاخ سفید به صداى تازه مسکو پاسخ خواهند داد و آلترناتیو شکست پروژه نومحافظه کاران در خاورمیانه چه خواهد بود و در کل موازنه قدرت در این مرحله به سود کدام نیروها تغییر خواهد کرد سؤالاتى هستند که در گفت و گویى با طلال عتریسى تحلیلگر برجسته جهان عرب به بحث گذاشتیم که از نظر گرامیتان مى گذرد.

* آقاى دکتر عتریسى چند ماه بیشتر تا پایان دوران زمامدارى بوش نمانده است آیا ممکن است در این مدت اتفاق ویژه اى در خاورمیانه از لحاظ نظامى یا سیاسى رخ دهد؟
** در پاسخ به این سؤال که آیا بوش در ماه هاى آخر دوران ریاست جمهورى خود دست به اقدام ویژه اى خواهد زد یا نه باید بگویم پیش از این مسئله اصلى این بود که آیا واشنگتن مى تواند اقدامى نظامى علیه تهران انجام دهد یا نه. اما اخیراً به این سؤال سؤالات دیگرى نیز افزوده شده از جمله این که آیا امریکا علیه روسیه پس از حمله این کشور به گرجستان مى تواند اقدامى کند یا نه و این که آیا اسرائیل با حمایت امریکا علیه سوریه دست به عملیاتى خواهد زد یا نه. به نظر من پاسخ همه این سؤال ها « نه » است. زیرا براى رئیس جمهورى امریکا غیرممکن است که پس از جنگ عراق و افغانستان بتواند جنگ دیگرى را به راه بیندازد یا از جنگى حمایت کند. علت این امر هم این است که اقتصاد امریکا اکنون در وضعیت بسیار بسیار ناگوارى به سر مى برد و سربازان امریکا در عراق و افغانستان نیز حال خوشى ندارند. به این دلایل فکر مى کنم بوش از این که بتواند قبل از پایان دوره ریاست جمهورى اش دست به اقدام خاصى بزند واقعاً ناتوان است.
* برخى گفته اند که امکان دارد بوش در این مدت باقى مانده یک طرح سازش را بین اعراب و اسرائیل به امضا برساند؟
** این امر نه تنها بسیار سخت است بلکه مى توان گفت کاملاً غیر ممکن است. زیرا تا چند ماه دیگر انتخابات درون حزبى کادیما برگزار خواهد شد پس از آن نیز نخست وزیر رژیم صهیونیستى باید انتخاب شود. از سوى دیگر نه تنها مذاکرات میان فلسطینى ها و اسرائیلى ها پیشرفتى نداشته است بلکه مشکلات متعددى را نیز در این زمینه شاهد بوده ایم پس مى توان گفت که تا چند ماه آینده معاهده صلحى میان فلسطینى ها و اسرائیلى ها و همچنین میان سورى ها و اسرائیلى ها به امضا نخواهد رسید و غیر مستقیم بودن مذاکرات میان سوریه واسرائیل بر سختى این موضوع مى افزاید. همچنین باید بگویم که اکنون پس از مداخله اسرائیل و امریکا در جریانات گرجستان و طرح برخى اعراب که از روسیه خواسته است در خاورمیانه و سوریه حضور داشته باشد ما شاهد وضعیت بسیار پیچیده اى هستیم و شرایط بسیار وخیم تر از آن است که صلحى میان اسرائیل با فلسطینى ها و سورى ها برقرار شود.
* پیش بینى مى کنید که شکست پروژه سازش چه تغییرى در رفتار و سیاست دولت هاى عربى، تشکیلات خودگردان فلسطین و خود اسرائیل ایجاد کند؟
** من فکر مى کنم دولت هاى عربى پس از این اتفاقاتى که طى دو سه سال اخیر رخ داده است نمى دانند که چه کار کنند زیرا آنها به امریکا اعتماد کرده بودند و خیال مى کردند که امریکا مسئله فلسطین و اسرائیل را حل و فصل خواهد کرد و همچنین با فشار بر روى ایران خواهد توانست نفوذ بیشترى را در عراق و خاورمیانه به دست آورد اما همه این پیش بینى ها اکنون نقش بر آب شده است و هیچ یک از آنها موفقیت آمیز نبوده است به همین خاطر دولت هاى عربى اکنون همچون کلاف سردرگم هستند و واقعاً نمى دانند چکار کنند. اکنون نیز به این فکر افتاده اند که در ادامه چگونه رابطه اى با امریکا داشته باشند آن هم امریکایى که هم خود و هم متحدانش موقعیت خودشان را در گرجستان و بویژه در پاکستان با سقوط مشرف از دست داده اند به همین دلایل من فکر مى کنم که اکنون دولت هاى عربى و رهبرانشان این شانس تازه را دارند که درباره همکارى با کشورهاى همسایه خود از جمله ایران عمیقاً فکر کنند زیرا استراتژى امریکا مبنى بر همکارى با اعراب علیه ایران کاملاً شکست خورده است و امریکا در حال پسرفت است. به نظر من بهترین راه حل همکارى منطقه اى میان اعراب و ایران است که مطمئناً براى تمامى کشورهاى منطقه سودمند خواهد بود.
* اسرائیل با امضاى قرارداد مبادله اسرا با حزب الله لبنان به یک سیاست امتیازدهى مقابل دشمنانش روى آورد آیا تصور مى کنید که این سیاست ادامه پیدا کند مثلاً به حوزه فلسطین هم تسرى یابد؟
** من نمى دانم که آیا دوباره شرایطى بوجود خواهد آمد که شبیه شرایط مبادله اسرا با حزب الله باشد یا نه اما توافق اسرائیل براى این مبادله بازتاب دوران ضعف اسرائیل است. اکنون براى بسیارى از سیاستمداران و نظامیان رده اول اسرائیل این سؤال مطرح شده است که چرا تل آویو به چنین مبادله اى تن داد و اکنون چه شرایطى بر اسرائیل حاکم است. پس جریانات کنونى موجود در اسرائیل باعث ایجاد تغییراتى در این رژیم مى شود و قطعاً اسرائیل بیش از پیش ضعیف تر خواهد شد و توانایى مقابله با دشمنانش را از دست خواهد داد. اما آنچه در آینده ممکن است روى دهد این است که اسرائیل احتمالاً به مبادله اسرا با حماس تن خواهد داد تا بتواند سرباز دستگیر شده اش را بازگرداند.
* نشانه هایى که از سیاست خاورمیانه اى اسرائیل در این برهه بویژه در مقابل جبهه انقلابیون دریافت مى کنیم متناقض است در مجموع به نظر شما اسرائیل در برابر سوریه، ایران، حماس و حزب الله چه راهبردى را اتخاذ خواهد کرد؟
** سیاست مبتنى بر تهدید که اسرائیل از سالها قبل علیه جبهه موسوم به جبهه انقلابیون و جبهه مقاومت و علیه ایران، حماس، سوریه و حزب الله در پیش گرفته بود به نتایج مد نظر این رژیم یعنى امنیت اسرائیل ختم نشده است و حتى اسرائیل در این راه تلاش کرد با برخى از کشورهاى عربى رابطه برقرار کند و در این راه از حمایت هاى غرب و بویژه امریکا برخوردار بود اما در پایان و على رغم تمامى این اقدامات اکنون اسرائیل موجودیت خود را تهدید شده و در خطر مى بیند. اسرائیل دیگر امکانات و ابزارهاى لازم براى تهدید کردن دیگران را ندارد و مبادله اسرا با حزب الله، ناتوانى در اقدام نظامى علیه ایران یا برنامه هسته اى این کشور و حتى ناتوانى براى اقدام علیه سوریه و تمایل تل آویو براى مذاکره با دمشق نشانه هایى از این واقعیت است که اسرائیل اکنون وارد فرآیند دیگرى شده است که نه تنها قادر به تهدید دیگران نیست بلکه به دنبال این است که از سوى دیگران مقبول واقع شود.
* ارزیابى شما از کشمکش درون حاکمیت اسرائیل چیست چه صف بندى ها و جناح بندى هایى در داخل اسرائیل در حال تشکیل است و در این رقابت و نزاع قدرت به نظر شما چه کسانى و چه جناحى در نهایت مى تواند دست برتر را داشته باشد؟
** آنچه در درون اسرائیل مى گذرد نشان دهنده بحران موجود در این رژیم بویژه پس از شکست در برابر حزب الله در تابستان سال ۲۰۰۶ است که در این جنگ شکست سنگینى را متحمل شد؛ شکستى که حتى در خود اسرائیل نیز به آن اعتراف شده است. پس باید گفت که اصلى ترین عامل بحران درونى اسرائیل ناشى از شکست در این جنگ است. از سوى دیگر نزدیکى زمان برگزارى انتخابات در حزب کادیما به عنوان قویترین حزب سیاسى اسرائیل و انتخاب نخست وزیر جدید این رژیم و افزایش رقابت ها میان افراد مختلف به بحران داخلى اسرائیل دامن زده است. در مجموع مى توان گفت شرایط و بحران ناشى از شکست در جنگ سى و سه روزه تاکنون در اسرائیل بى سابقه بوده است. همچنین اتهامات وارده به مقامات ارشد این رژیم و حتى اتهاماتى که مقامات سیاسى و نظامى به هم وارد مى کنند و مى خواهند علت شکست را به گردن یکدیگر بیندازند باعث تغییر شرایط این رژیم خواهد شد. از سوى دیگر فساد مقامات ارشد اسرائیل باعث شده است، اسرائیل شبیه دولت هاى غربى باشد. به هر حال باید بگویم از نظر من هر کسى اعم از تزیپى لیونى وزیر امور خارجه، نتانیاهو یا باراک بتواند در این جنگ قدرت در درون رژیم صهیونیستى دست برتر را داشته باشد و ریاست دولت اسرائیل را در اختیار بگیرد مهم نیست زیرا نخواهد توانست سرنوشت مختوم اسرائیل را تغییر دهد.
* سیاست یک بام و دو هواى تل آویو را چگونه تحلیل مى کنید که از یک طرف پیشنهاد سازش با سوریه را مطرح مى کند و حتى طرح قرارداد مبادله اسرا با حماس را پیش مى کشد و از طرف دیگر حملات ضد انسانى را به غزه انجام مى دهد؟
** این در واقع همان چهره حقیقى اسرائیل است که از یک طرف سیاست وحشیانه اى را در قبال مردم فلسطین در پیش گرفته است و از سوى دیگر حمله به غزه را در دستور کار خود قرار مى دهد و این منطقه را با پرتاب موشک و راکت هدف قرار مى دهد تا مبارزان آن را از پاى درآورد. اینها همگى نشان از هراس این رژیم از به راه افتادن جنگى همه جانبه با فلسطینى ها و حماس است. همچنین مذاکرات با سوریه همانطور که گفتم به تفکر کنونى اسرائیل مربوط مى شود که جبهه سوریه را جبهه اى غیر قابل نفوذ مى داند و نمى تواند پس از شکست در برابر حزب الله وارد درگیرى دیگرى آن هم در برابر سوریه شود. علاوه بر این باید بگویم که اگر چه اسرائیل خود را علاقه مند به مذاکره با سوریه نشان مى دهد اما این رژیم مذاکرات خود را در صورتى مثبت مى داند که سوریه ائتلاف خود با ایران، حماس و حزب الله را بشکند که از نظر من این امر منتفى است پس باید منتظر مذاکراتى بلند مدت بود که به نتیجه رسیدن آن در هاله اى از ابهام است.
* آیا در نگاه دولت هاى محافظه کار عربى از جمله عربستان سعودى، اردن و مصر درباره رابطه با اسرائیل تغییرى ایجاد شده است؟
** تاکنون تغییر خاصى مشاهده نشده است زیرا اردن و مصر توافقاتى را با اسرائیل به امضا رسانده اند و نمى خواهند این توافقات لغو شود یا تغییراتى را در آن ایجاد نمایند. عربستان توافقى را با اسرائیل به امضا نرسانده است اما اعلام کرده است اگر اسرائیل اجازه دهد که دولت فلسطینى تشکیل شود حاضر است روابط خود را با این رژیم عادى کند. در مجموع باید بگویم که من تغییر خاصى را در روابط اعراب با اسرائیل نمى بینم.
* تشکیلات خودگردان محمود عباس اکنون در چه وضعیتى قرار دارد؟
** تشکیلات خودگردان اکنون دچار یک بحران شده است زیرا از یک طرف، حماس در دولت محمود عباس نادیده انگاشته نشده است و از طرف دیگر این تشکیلات حاضر به مذاکره با این جنبش نیست. از سوى دیگر تشکیلات خودگردان وارد مذاکره با اسرائیل شده است اما سودى از این مذاکرات نخواهد برد. پس مى توان گفت تشکیلات خودگردان به رهبرى ابومازن اکنون سرگردان شده است و امریکا نیز در حال حاضر نه زمان مداخله در این امر را دارد و نه مى تواند بر اسرائیل فشار وارد کند زیرا اکنون درگیر مسئله گرجستان شده است علاوه بر این که انتخابات ریاست جمهورى امریکا نیز به مشغولیت هاى کاخ سفید اضافه شده است. اکنون نیز محمود عباس و تشکیلاتش منتظر کسى هستند که مشکلات آنها را حل و فصل کند.
* ما سیاست دو گانه اى را از جنبش فتح شاهد هستیم زیرا از یک طرف طرح مذاکره و تفاهم با حماس را مطرح مى کند و از طرف دیگر نیروهایش در غزه با برادران فلسطینى وارد جنگ مى شوند، تحلیل شما در این باره چیست؟
جنبش فتح در اصل همان تشکیلات خودگردان است زیرا محمود عباس که رهبر فتح است ریاست این تشکیلات را نیز بر عهده دارد. پس نمى توان گفت فرقى میان سیاست جنبش فتح و تشکیلات خودگردان وجود دارد. همچنین جنبش فتح اکنون مشکلات خاص خود را دارد و نمى داند چه راهبردى را در پیش بگیرد و مردد مانده است که راهبرد مبارزه و مقاومت را براى آزاد سازى سرزمین هاى اشغالى در پیش بگیرد یا به مذاکره با اسرائیل روى آورد. همچنین همکارى و مذاکره با حماس یا چشم پوشى از این جنبش نیز دو راهى دیگرى براى فتح است.
* آیا این چشم انداز وجود دارد که در آینده غزه و رام الله یعنى همان حماس و فتح به تفاهم برسند؟
** پیش بینى چنین سناریویى در آینده نزدیک بسیار مشکل است زیرا مردم فلسطین اکنون داراى یک رهبر واقعى نیستند. آنها نیازمند رهبرى هستند که تمامى سازمان هاى فلسطینى را با هم متحد کند. از سوى دیگر مداخلات خارجى زیادى از سوى اعراب و سایر کشورها صورت مى گیرد که مذاکره میان فلسطینى ها را غیر ممکن کرده است.
* عمده نگرانى شما درباره جبهه اعراب مقابل اسرائیل چه مواردى را شامل مى شود؟
** نگرانى عمده من از طرف برخى کشورهاى عربى است که فکر مى کنند باید امتیازات بیشترى به اسرائیل داده شود تا این که این رژیم صلح را بپذیرد یا با اعطاى برخى حقوق به فلسطینى ها موافقت کند. برخى کشورهاى عربى خیال مى کنند باید اسرائیل را تشویق کرد تا حقوق فلسطینى ها را به رسمیت بشناسد و در فکر عادى سازى روابط خود با اسرائیل هستند. این نگرانى عمده من است. نگرانى دوم من به نقشى است که امریکا و برخى رهبران عرب در درگیریهاى داخلى میان مسلمانان یعنى میان شیعیان و سنى ها ایفا مى کنند که سناریویى بسیار بسیار مغرضانه است و نیازمند هوشیارى بیش از پیش رهبران اسلامى و خود مسلمانان است تا این سیاست بدخواهانه ناکام بماند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات