علیرضا خانی
1. ماهاتیر محمد نخستوزیر محبوب و کامیاب پیشین مالزی، زمانی در ملاقات با سیدمحمد خاتمی گفته بود: چه کاری از این بهتر و آسانتر که دیگران سرمایهگذاری و کار کنند و ما بدون هیچ هزینهای، از آن سود ببریم! ما در مالزی هیچکاری نکردیم. فقط به سرمایهگذاران گفتیم که برای شما «امنیت» خلق میکنیم و قول میدهیم مزاحم شما نباشیم. سیل سرمایه خارجی به سمت کشور ما حرکت کرد.
هم کشور توسعه یافت، هم اشتغال بوجود آمد و هم، ما 35 درصد از سودشان را به عنوان مالیات گرفتیم. این بهترین نوع سرمایهگذاری است و ریسکی هم در بین نیست.
2. هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضائیه دو هفته پیش در جمع مسئولان عالی قضایی گفت: مقررات دست و پاگیر و نبود ثبات در همین مقررات، ناکارآمدی سیستم بانکی، دخالت سازمانهای دولتی و شبه دولتی در اقتصاد، رقابتهای ناسالم اقتصادی، وضع گمرک و استفاده نکردن از فرصتهای کشور باعث فرار 200 میلیارد دلار سرمایه از کشور شده است. این بدترین نوع فساد است و مجرمی هم در بین نیست.
ماهاتیر محمد به یقین یکی از هوشمندترین و کامیابترین سیاستمداران جهان در حال توسعه و حتی «جهان» به معنای عام آن در دوران معاصر بود. در توانایی این مرد همین بس که مالزی تا همین دو سه دهه گذشته، ساختاری بدوی و قبایلی داشت و مردمش حتی در دهه 70 میلادی از فقر، بیسوادی و هجوم بیماریهای مهلک و اپیدمیک در رنج بودند، اما اینک ذکاوت و همت این سیاستمدار دانا در بکارگیری همه ابزارهای لازم برای توسعه و دوری گزیی از همه تنشهای محتمل، مالزی را به الگویی برای کشورهی در حال توسعه تبدیل کرده است؛ الگویی رؤیایی حتی برای آنان که تا چند سال پیش، خود، جلوتر از آن کشور بودند. سرزمینی که تا چند سال پیش معیشت مردمش وابسته به صادرات روغن نخل و آناناس و کائوچو بود، که به طور طبیعی و وحشی در آن سرزمین میرویید، اینک در کنار توسعه هدفمند این محصولات، به یکی از بزرگترین صادرکنندگان کامپیوتر، لوازم الکترونیک و میکروالکترونیک، لوازم خانگی و صنعتی و تکنولوژی مدرن تبدیل شده است.
سیاستمداران مالزی و بویژه شخص ماهاتیر محمد در دهههای پیشین چنان با زیرکی خود و میهنشان را از بحرانها و حوادث سیاسی دنیا دور نگه داشتند که به ندرت در صفحات اخبار سیاسی و خارجی مطبوعات یا در بخشهای سیاسی تلویزیونهای خبری دنیا اسمی از این کشور به چشم میخورد. اکنون نیز همچون گذشته، مالزی در گوشهای آرام راه خود را بسرعت میپیماید، سرمایهگذاران خارجی را از سراسر عالم جذب میکند و پیوسته بر درآمد سرانه و رفاه و پیشرفت جمعیت 23 میلیون نفری خود میافزاید...
اما در ایران 200 میلیارد دلار در نتیجه مفاسد اقتصادی از کشور خارج شده است. کسانی که قدرت درک معنی عدد «200 میلیارد دلار» را دارند میدانند که این اتفاق به خودی خود یک «فاجعه» است. فاجعهای بزرگتر از زلزله بم که حتی اگر برای آن عزای عمومی اعلام کنیم، برای نشان دادن اهمتیش ناکافیست. قطعاً اگر چنین اتفاق عظیمی در نقطه دیگری از جغرافیای این سیاره رخ میداد، تغییراتی وسیع در لایههای سازمانی و اداری و حتی سیاسیآن دیار بوجود میآمد. عوامل و مسببان آن محاکمه میشدند و قوانینی استوار وضع میشد تا از تکرار چنین فاجعهای جلوگیری شود. امادر ایران این روند در حال تداوم است و هیچ اتفاقی هم نمیافتد. چرا که به گفته رئیس قوه قضائیه «مجرمی در بین نیست» و واقعاً هم نیست. اقتصاد یک مکانیزم پیچیده و مجموعهای از ظروف متعدد اما مرتبط بهم با مادهای سیال است که کوچکترین تغییر در حجم و کیفیت محتوای هر یک، بر دیگری اثر میگذارد؛ این تغییر میتواند از رفتار یک رفتگر تا تصمیم یک رئیسجمهور باشد. خروج 200 میلیارد دلار سرمایه. که اگرچه پیش از این هم گفته میشد اما برای نخستین بار توسط یکی از عالیترین مقامات کشور عنوان شد. فی حد ذاته یک «فاجعه ملی» است. فاجعه ملی حتماً نباید زلزله یا شیوع وبا باشد تا از آن بترسیم.
برای نشان قدرت کارکرد این مبلغ در اقتصاد، چند مقیاس ساده ارائه میکنیم: چنین مبلغی قدرت ایجاد 20 میلیون شغل را در ایران یا هر نقطه دیگری از عالم دارد (براساس معیار هر شغل 10 هزار دلار). به عبارتی با یک پنجم این پول میتوان نرخ بیکاری کشور را به صفر رساند.
در مقایسهای دیگر، چنانچه 200 میلیارد دلار در بخش صنعت این دیار سرمایهگذاری میشد، سالانه 800 میلیارد دلار به ارزش محصولات تولیدی این بخش افزوده میگشت که دست کم 80 میلیارد دلار آن سود خالص بود. چنانچه این پول در بخش خدمات هزینه میشد میزان گردش مالی و سوددهی آن بیشتر بود و خلاصه اگر این پول در کشاورزی صرف میشد تقریباً تمامی اراضی مستعد شور زیر کشت میرفت...
اما چرا در ایران با اعلام این خبر هیچ اتلافی نیفتاد؟ چرا این خبر مانند انفجاری افکار عمومی را تکان نداد؟ چرا نمایندگان افکار عمومی (رسانهها) آسان از کنار چنین خبر تکاندهندهای عبور کردند و حتی حاشیهای بر آن نزدند؟
پاسخ پرسشهای فوق این است که شوربختانه این اتفاق در ایران به صورت یک «روند» درآمده و عادی شده است، بنابراین فاقد ارزشهای خبری است، چون مهمترین ارزش یک خبر «تازگی» آن است و وقتی سالهاست که سرمایهها از کشور فرار میکند و هیچ مجرمی هم در بین نیست رسانهها نیز میتوانند مانند مسئولان از کنار آن به سلامت عبور کنند...
اما چرا هیچ مجرمی در بین نیست؟ چون همه مجرمند؛ از یک سرباز ساده نیروی انتظامی که به خاطر ضعف آموزش، برخوردی دافعهآمیز دارد تا یک واعظ ساده که در شهرستانی دوردست همچنان و ناخودآگاه با ادبیات دو- سه دهه گذشته سرمایهدار را زالوصفت میداند و اساساً ثروت را فینفس معادل ظلم و ضلالت میشمرد تا وکیل و وزیر و دولت و مجلس که به خاطر سختگیری و بدبینی و عدم اعتماد به مردم، قوانین سختگیرانه و بدبینانه و ناپایدار و دائمالتغییر و غیر قابل اتکا وضع میکنند و تا آنها که با تولید رانت و بدست آوردن رانت، امکان استفاده یکسان و برابر از فرصتهای اقتصادی را از عموم سلب میکنند و انگیزهها را میکشند... و تا روزنامهنگاران و رسانهها که این روزها حتی خبر جشن تولد «مدونا» و گیر کردن گربه «ماریا کری» زیر شیروانی یا گرفتن درجه سرهنگی توسط یک پنگوئن در ارتش نروژ را با آب و تاب نقل و نشر میکنند، اما از کنار چنین رویداد هولناکی در کنار گوش و پیش چشم خود، ساکت و منفعل میگذرند... همه مجرمند. وقتی همه مجرم باشند هیچ کس را نمیتوان محاکمه کرد.
با همه این احوال، واقعبینانه که بنگریم چشماندازهای روشن و امیدوارکننده اکنون بیش از همه رخدادهای نگونبختانه، تجلی و ظهور یافته است. امیدهایی که برای بوقوع پیوستن هزینههای گرانی، حتی بیش از قیمتش، پرداختهایم اکنون در آستانه تبدیل شدن به واقعیت است. شاید این، آخرین دور فرصتها باشد.
کشور، امروز در دوره ویژهای قرار داد. بسیاری از زیرساختها برای جهش توسعهی این سرزمین فراهم است.
تحصیلات، عمومی شد و نیروهای متخصص در همه زمینهها در کشور تربیت شده و رشد کردهاند. در بسیاری از صنایع پیشرفتهای گرانقدری کسب کردهایم. در علوم تجربی دستاوردهای تحسینبرانگیزی خلق شده است. در نانو تکنولوژی، بیوشیمی، بیولوژی و پزشکی، های تک و علوم پایه جوانان کشور دست یافتههای غیر قابل کتمانی دارند. آموزش فراگیر شده و نرخ باسوادی زنان بطور چشمگیری رشد کرده است. حتی تحصیلات عالی به طور چشمافسایی گسترش یافته و در حال عمومی شدن است، همه اینها زمینهها و نشانههای «توسعه انسانی» است و توسعه انسانی زیربنای تمام اشکال توسعه است.
در کنار همه اینها، قیمت نفت طی سه سال اخیر 3 برابر شده و درآمدهای کلانی از این رهگذر نصیب کشور کرده است. این فرصت استثنایی و دور هم گرد آمدن همه عوامل توسعه، شاید، دیگر هیچگاه تکرار نشود.
دولت، در این فرصتی که حاصل شده، باید بسرعت دست به مقرراتزدایی وسیع و رفع مزاحمت از بخش خصوصی و باز کردن عرصههای سرمایهگذاری داخلی و خارجی همراه با جلب اعتماد جهانیان بزند.
اگر نظام بتواند با هوشمندی و فراست، روند حرکت سرمایهها از کشور را متوقف و معکوس کند، بدون تردید بزرگترین کامیاب خود را بدست آورده است، ولو هیچ کار دیگری انجام ندهد، چرا که معکوس کردن حرکت سرمایهها، خود به تنهایی نشانه تغییر اساسی بسیاری از شاخص ها در عرصههای سیالی، اقتصادی و امنیتی است و به همین دلیل است که اقتصاد مانند مایع سیاسی درون ظروف مرتبطه است که تغییر در کمیت و کیفیت محتوای هر یک از ظروف، بسرعت بر همه ظروف اثر میگذارد.
مخلص کلام، اینک گاه عمل کردن به پند موفقترین سیاستمدار تنها کشور مسلمان توسعهیافته دنیاست. فرصت را از دست ندهید!