* اصلاحات مرد یا زنده باد اصلاحات؟
** نکته درستی است، گوینده سخن هم مطلب را از لنین گرفته است که «انقلاب مرد، زنده باد انقلاب». این بحث مربوط به پایان دوره اول اصلاحات و لزوم آغاز مرحله دیگر آن است. البته من این نکته را در سال 80 در یک سخنرانی در خارج از کشور مطرح کردم و بعد آن را مکتوب کردم و اسم آن را گذاشتم ارزیابی «مرحله اول اصلاحات چشمانداز مرحله دوم». آن زمان این مطلب طلیعهای پیدا نکرد چون هنوز دوستان به آن نرسیده بودند یعنی به اینکه مرحله اول اصلاحات به پایان رسیده است. با صراحت باید مطرح کرد که مرحله اول اصلاحات به پایان رسیده و نقد ما به این مرحله مشخص و مطرح شود و شاخصهای مرحله دوم اصلاحات هم بیان شود. البته اصلاحات این گونه نبوده که دستاوردی نداشته باشد. اما تجربه هشت ساله نشان داده که برای پیشبرد اصلاحات نیاز به استفاده از راهکارهای جدید داریم و از سوی دیگر باید گفتمان اصلاحات را عمومیتر کرد.
* پس دستاوردهای دوره اول اصلاحات را در مجموع چگونه ارزیابی میکنید؟
** دوران اصلاحات میتوانست نتایجی بیش از اینها داشته باشد ولی ظاهراً ما به یک نتیجه حداقلی اکتفا کردیم و مرحله اول اصلاحات با پتانسیلی حدود 100 به نتیجهای حدود 10 انجامید. البته این نتیجه هم با توجه به پیشینه انقلاب اسلامی نتیجه ارزندهای است. به خاطر این 10 درصد یا چیزی بیشتر باید از خاتمی و معتمدین واقعیاش تشکر کرد. البته من نکتهای را هم اینجا بگویم اطرافیان خاتمی حتی همین اصلاحطلبان امروز که خود را اصلاحطلبان پیشرو نامیدهاند نبودهاند. اینکه برخی میگویند مگر این اصلاحطلبان چه کردهاند، حرف بیهودهای است چون اینها به جز یک دوره کوتاه دیگر حتی در حوزه مشاوران خاتمی هم نبودند که به آنها ایرادی وارد باشد و خاتمی تیم خود را هم از کسان دیگری انتخاب کرد. بنابراین خاتمی باید پاسخگو باشد که اگر در زمانهایی با شجاعت بیشتری عمل میکرد و یا شاخصان اصلاحات را بیشتر به بازی میگرفت حداقل امروز ما نتایج مثبتتری میداشتیم.
* حالا با تمامی این نکاتی که گفتید چگونه میتوان از مرحله دوم اصلاحات سخن به میان آورد که برای جامعه قابل پذیرش باشد؟
** سؤال به نظر من سؤال اصلی است و حرف من به همین دوستان اصلاحطلبان پیشرو این است (که البته به خود آنها هم گفتهام) ما چارهای نداریم جز اینکه تمایز مرحله اول و دوم را با هم مشخص کنیم. به یاد دارم که بعد از زندان در اولین مصاحبه بینالمللی که کردم نکاتی را گفتم که در خارج ایران طنین فراوانی انداخت ولی بسیاری از دوستان در داخل گفتند که شرایط آماده نیست که این صحبت را میکنی. یکی دو سال گذشت بعد همین دوستان گفتند که ما حالا به صحبتهای دو سال پیش تو رسیدیم.
* این نکتهای که میفرمایید چه بود؟
** همین میخواهم به آنجا برسم. در خصوص شاخص مرحله دوم است که به نظر من مرحله اول هم بدون توجه به آن به دستاورد مهمی نرسید. در آن زمان اکثر اصلاحطلبان به آنجا نرسیده بودند ولی الان آن شرایط ایجاد شده ولی باید جسارت بیان آن را داشته باشیم. البته برخی از اصلاحطلبان درون حکومتی هنوز به آن نقطه نرسیدهاند. آن مطلب این است که رودربایستیهایی آقای خاتمی داشتند و آن این است که تا چه میزان در این چارچوب حقوقی میتوان اصلاح کرد. قبلا دوستان فکر میکردند که با این ساختار حقوقی امکان اصلاح از درون نظام را داریم کوشش هم کردند و انصافاً کوشش آقای خاتمی کوششی صادقانه بود. یعنی میگفت که من قسم خوردهام که رئیسجمهور این قانون اساسی باشم که صادقانه هم رئیس جمهور این قانون اساسی و یا این نظام بوده است و کلمهای از آن تخطی نکرده است. اگر کاندیدای فعلی هم فکر کند با رئیس جمهور صادق این قانون اساسی بودن میتواند کاری انجام دهد، دستاورد درخشانتری از خاتمی نخواهد داشت. یعنی رئیسجمهور در این چارچوب حقوقی و قانونی اختیارات قابل توجهی ندارد. بله در پیشنویس قانون اساسی شاید میتوانست کاری انجام دهد اما این پیشنویس مثله شد که بعدها به قانون اساسی سال 1368 تبدیل شد که الان در دست ماست. رئیس جمهور این قانون اساسی در حد یک مقام نیمه تشریفاتی است. به عنوان مثال اصل 110 قانون اساسی را ملاحظه کنید. بند 1: تعیین سیاستهای کلی نظام پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام است که معنای آن ]....[ و حکم حکومتی است تمامی این موارد محدود کننده اختیارات رئیس جمهوری است و این در شرایطی است که ما در حال انتخاب رئیس جمهور هستیم و همه برنامههای خود را اعلام میکنند در واقع سیاستهای کلی نظام در دست رئیسجمهور نیست. آن وقت رئیسجمهور چه کار میکند هزینههای آب و برق، معلم و دانشآموز و نان و مردم در دست رئیسجمهور است یعنی تمام امور هزینهبر و بعد سیاستهای کلی در دستش نیست. ]....[ رئیس جمهور را با این هزینه و مخارج انتخاب میکنیم با حدود 15 درصد اختیارات قانونی و آن وقت چیزی حدود 70 درصد اختیارات دست مقام غیر انتخابی است. وقتی پیشنویس قانون نوشته شده بود گفته بودند برای اینکه این مقام رئیسجمهور تبدیل به دیکتاتوری نشود باید هر چهار سال عوض شود و دو دوره هم بیشتر نمیتواند رئیس جمهور باشد. بعداً وقتی قانون اساسی دوباره نوشته شد و نقش رهبری به آن اضافه شد تمام هندسه آن به هم ریخت. رئیس جمهور قبلی رئیس جمهوری بود که در کنار مسؤولیت کافی تمام اختیارات لازم را داشت یعنی فرمانده کل قوا بود، هماهنگ کننده سه قوه هم بود، ناظر بر حسن اجرای قانون اساسی هم بود، یعنی مقامی بود در حد رئیسجمهور آمریکا. وقتی که رهبری به آن اضافه شد فراموش کردند که آیا حالا امکان ندارد که این مقام دیکتاتوری بکند. یعنی مقامی که بیش از 70 درصد اختیارات را در دست دارد اما نه مدتی برای زمامداریش تعیین کردند و نه سقفی برای آن. گفتهاند که خبرگان رهبری میتواند این کار را بکند اما هیچ راهکاری برای آن در نظر گرفته نشده است حتی زحمت این را به خود ندادهاند که این راهکارها را در قانون اساسی بنویسند. لذا الان نامزدها شعارهایی را مطرح میکنند که انجام آن برای رئیس جمهور در یک کشوری که رئیسجمهور دارای اختیارات قانونی کافی است میسر است.
* یعنی در واقع بحثی که در اوایل دوم خرداد 76 مطرح شد و آن تفاوت بین رئیسجمهور و رئیسجمهوری بود؟ یا همان دایره اختیارات رئیسجمهور.
** دقیقاً. یعنی الان معلوم نیست که ما «رئیس جمهور» میخواهیم گزینش کنیم یا «رئیس قوه مجریه» میخواهیم انتخاب کنیم. کاندیداها الان در حد اختیارات رئیس جمهور یک کشور دموکراتیک دارند سخن میگویند. در حالی که امکان برآورده کردن این سخنان با این قانون اساسی و اختیارات رئیسجمهوری اندک است. دولتی که وزیر امور خارجه آن صلاحیت ریاست هیأت دیپلماتیک آن را در مذاکرات هستهای به عهده نداشته باشد به درد لای جرز میخورد و متأسفانه دولت ما الان چنین است. وزیر خارجه ما در هیات مذاکره هستهای کارهای نیست. حال آیا با این شرایط و با آرای مردم سیاستهای کلی ممکن است تغییر کند؟ خیر، چنین نیست. ما الان باید رئیس قوه مجریهای انتخاب کنیم که در چارچوب سیاستهای کلی هیچ نقشی ندارد.
* با توجه به مطالبی که گفتید و نتایجی که حاصل شد آیا میتوانم این نتیجه را از سخنانتان بگیریم که حضور مردم برای رای دادن به رئیس جمهوری که عملاً یک رئیس قوه مجریه بیشتر نیست بیهوده است؟
** نه، این را نمیخواهم نتیجه بگیرم ولیکن میخواهم بگویم که میزان انتظارات باید پایین باشد این مطلب در زمان آقای خاتمی هم اتفاق افتاد. بیانیه دکتر معین سرفصلهای بسیار درخشانی دارد. خلاصه مطالبات به حق مردم در این مقطع است. اما سؤال اصلی این است آیا مقام رئیس جمهوری اسلامی ایران براساس این قوانین کشور توان اجرای آنها را دارد؟
* پس اگر پاسختان به این سؤال نه میباشد و با توجه به صحبتهای قبلی چه نتیجهای میتوان گرفت؟
** اینکه اگر کسی بخواهد به این قانون اساسی وفادار بماند باید قولهایی در حد قوه مجریه بدهد نه در حد رئیس جمهور یک کشور توسعه یافته. یعنی اگر میخواهیم به روش آقای خاتمی پیش برویم به عنوان رئیس جمهور وفادار به چارچوب این قانون اساسی همان میشود که او انجام داد. اما اگر کسی به این نتیجه برسد که ما باید از طرق اصلاحطلبانه پیش برویم، که البته چاره دیگری هم نداریم چون مردم آمادگی طرق دیگر را ندارند، ولو اینکه روشهای دیگر چندان مطمئن هم نیستند یعنی آفات آنها بیشتر از سودش است. باید براساس روش اصلاحی و قانونی پیش رفت ولی مسائلی مثل نافرمانیهای مدنی هم فراموش نشود. در این صورت از صندوق رای هم میتوان به عنوان یک حربه استفاده کرد. منتها باید توجه داشت انتخابات ریاست جمهوری تغییر چندانی در فضای سیاسی ایران ایجاد نخواهد کرد. ولیکن اگر کسی فکر کند هیچ تغییری هم ایجاد نمیشود این هم درست نیست. من معتقدم باید انتظاراتمان را حداقلی در نظر بگیریم و کسی هم که میخواهد این راه را طی گند اگر اهداف بلند اصلاحطلبانه هم داشته باشد، عزم لازم دارد، شجاعت لازم دارد، برنامه لازم دارد. یعنی عزم بکند بیش از رئیس یک قوه مجریه باشد که اگر پشتوانه مردمی داشته باشد با اهرم رئیسجمهور آغاز کند و پیش برود. درست برخلاف آنچه عزیز ما خاتمی انجام داد. او باور نکرده بود که خارج از رئیس قوه مجریه هم میتواند کسی باشد. وقتی کسی که الان میخواهد رئیسجمهور شود این را باور کرد شجاعت و استقامت لازم را هم داشت آن وقت میشود از صندوق رأی و سمت رئیس جمهوری برای کسب حداقل مطالبات اصلاحطلبانه استفاده کرد.
* در این صورت ابزارهای رئیسجمهوری چیست؟
** رئیسجمهور مثل نفوذی مردم است در اتاق قدرت. کسی است که بالاخره از جانب مردم توانسته است بالا بیاید. او میتواند با برنامه مناسب از کمترین امکانات بیشترین استفاده را بکند. باید ارتباط خود را با مردم حفظ کند و دم به دم از اتاق قدرت به مردم گزارش بدهد و اتاق قدرت را به اتاق شیشهای تبدیل کند. هیچ تصمیمی را (بجز مسائل امنیتی آن نه اینکه روی هر مسألهای مارک امنیتی بزنیم) از دید مردم پنهان نکند. یک نمونه کوچک این کار را که آقای خاتمی آن را اجرا کرد و از نقاط مثبت او هم بود ذکر میکنم، مساله افشای قتلهای زنجیرهای؛ که شاید مهمترین موفقیت دولت خاتمی هم بود از طریق علنی کردن آن به دست آمد. یعنی اعلام آن به آن پایان داد و اگر خاتمی همان سیاست را پیش گرفته بود و بسیاری از مطالب را با مردم در میان میگذاشت میتوانست جلوی برخی از مسائل را بگیرد. به عنوان نمونه دوم، هیأت پیگیری و نظارت بر اجرای قانون اساسی یکی از کارهای خوب دولت فعلی بود. اما چه مقدار به مردم گزارش داد؟ هیچ. این گزارش ندادن باعث شده که اخطارهای محرمانه رئیسجمهور هم بلااثر بماند. نکته بعدی انتخاب وزرای قوی است. حتی در چارچوب رئیس قوه مجریه و نه رئیسجمهور میتوان با وزرای قومی کارهای بزرگی را انجام داد. اگر وزرایش را نمیپذیرند به صراحت اعلام کند که ]....[. رئیسجمهور علیرغم اختیارات بسیار اندکش تنها کسی است که با رأی مستقیم مردم انتخاب میشود و در مقایسه با دیگر مقامات انتخابی بیشترین اختیارات را دارد و از این اختیارات میتواند برای مطلع کردن مردم از موانع استقرار قانون اساسی و احقاق حقوق مردم استفاده بهینه بکند. ما باید جامعه را به سر این دو راهی برسانیم که رئیس جمهور میخواهند یا معاون اجرایی.
* بالاخره حضور در انتخابات تعیین کننده هست یا خیر؟
** اگر راهحلی بهتر از انتخابات در دست بود آن راهحل ارجح بود. کسی که میخواهد تحریم کند باید بداند که صرف تحریک کفایت نمیکند. تحریم مقدمه لازم برای یک اقدام بزرگتر است. آن اقدام بزرگتر گفته میشود مشروعیتزدایی از نظام است. خوب بعد از این مرحله چه برنامه یا روش یا نظامی میخواهد جایگزین این بشود؟ مشروعیتزدایی هنگامی که دولت به لحاظ اقتصادی در تنگنا قرار بگیرد تا بعد از مشروعیتزدایی دستش به طرف ملت دراز باشد. نفت دیروز به بشکهای 54 دلار رسیده است و این بالاترین قیمت در یکصد سال اخیر است یا من بیشتر از این به یاد ندارم. پس این حکومت با این قیمت نفت دستش پیش مردم دراز نیست. تا وقتی نفت هست استفاده میکند و به ریش مردم هم میخندد. دوم اینکه، اگر کسی به فکر نیروهای خارجی نشسته است. نیروی خارجی چه اروپا باشد و چه آمریکا قائل به بده بستان است و معمولا نظامهای ]....[ هم برای بقاء خودشان از منافع ملی کشورشان خرج میکنند تا خودشان بمانند. اگر مطمئن بودیم که چنین بده بستانهایی صورت نمیگرفت و حکومت با مشارکت حداقلی مردم تحت فشار قرار میگرفت باز استفاده از این اهرم مفید به نظر میرسید اما طلیعه امتیازدهی را شما در حوزه هستهای مشاهده کردهاید. هنوز انتخابات انجام نشده امتیاز داده شد، اروپا به آنچه میخواست رسید و لحن رئیسجمهور آمریکا هم عوض شد و حکام فعلی علیرغم سخنان بسیار تندی که میگویند در عمل حاضر به معامله با غرب هستند. نکته سوم اینکه به چه میزان مردم مشارکت میکنند. درصدی از مردم ما هستند که براساس نگاه به نخبگان کشور تصمیمگیری میکنند. درصدی از مردم رابطه چندانی با نخبگان ندارند. یعنی در هر شرایطی از میان گزینههی موجود یکی را انتخاب میکنند. این درصد هم چیزی حدود 30 تا 40 درصد هستند حالا کمی بیشتر یا کمتر؛ 10 تا 15 درصد هم طرفداران حاکمیت و در مجموع چیزی حدود 50 درصد به دست میآید. این یک نرم طبیعی در همه انتخابات در جهان است. حالا درست است که نرم مشارکت در کشور ما همیشه بالا بوده است ولی وقتی پای قیاس پیش بیاید مقایسه با دیگر ممالک میشود.
پس تحریم در شرایطی که مشارکت چیزی حدود 50 درصد است گزینه مناسبی نیست. نکته چهارم اینکه، برنامه مدون و مشخصی از سوی جریان تحریم به جای انتخابات مشخص نشده است. اگر فرض کنیم که مردم حاضر به هزینه دادن میبودند بله، اما جامعه دیگر حاضر به هزینه دادن نیست. وقتی که عنوان میشود مهری که به هنگام رأی دادن در داخل شناسنامه میخورد مخاطرات احتمالی در پی دارد و این موضوع درصد آراء را کمی بالا میبرد قابل توجه است. اما نکته پنجم اینکه با فشاری که الان ]....[ محافظهکاران که ]...[ ساختار حقوقی کشور نیز هست روی جریان اصلاحطلب گذاشته و ضعفی که جریان اصلاحات در دور اول از خود نشان داده الان برای تیر خلاص زدن به اصلاحات بهترین فرصت برای آنها ایجاد شده است. در چنین شرایطی و بنا به دلایلی که در بالا ذکر کردم اگر تحریم کارآیی چندان ندارد نباید موجبات تیر خلاص زدن به اصلاحات را فراهم آورد. اگر با عدم حضور مؤثر مردم شرایط حضور یک سرباز در مقابل فرمانده (چون بیشتر کاندیداهای تأیید صلاحیت شده نظامی هستند و علیالقاعده مطیع ]...[) فراهم شود بهتر است یا شرایطی که حداقل اجازه ندهیم وضع از این بدتر شود. آیا باید نهادها را یک به یک و سنگر به سنگر مثل شوراها و مجلس هفتم به محافظهکاران بسپاریم؟ این منطق چیزی شبیه به منطق انجمن حجتیه است که میگوید باید فساد را بیشتر کنیم تا امام زمان (عج) ظهور کند. یعنی الان هر چه تأمل میکنم به جز اصلاحات راه دیگری نمیبینم. اما اصلاحاتی با نگاه به تغییر ساختارها.
* یعنی مرحله اول اصلاحات را از این مرحله یعنی مرحله دوم تفکیک میکنید.
** بله، اصلاحات مرحله اول، اصلاحات درون حکومتی بود. شاخص آن هم آقای خاتمی بود که در چارچوب قانون اساسی حرکت کرد، که پاسخ مطالبات داده نشد. برای من از سال 76 مشخص بود که با حفظ کامل این ساختار نمیتوان اصلاحات را پیش برد و به شخص آقای خاتمی قبل از انتخابشان گفتم. اما اگر در شرایط فعلی بخواهیم همان روشها را ادامه دهیم فایدهای ندارد. مرحله دوم اصلاحات، اصلاحات ساختاری است. اصلاحات ساختاری یعنی اصلاحاتی که شامل قانون اساسی هم میشود. منتها مقداری که هم اصلاحات با این همه انتقاداتی که به آن داریم پیش رفته است بازگشتناپذیر است. مگر اینکه کسی خوابش را ببیند که اصلاحات را به سر جای اولش بازگرداند. اصلاحات ساختاری تنها راهش انتخابات نیست اما نمیتوان انتخابات را نادیده گرفت. کسانی که فکر میکنند با انتخابات میتوان تمام این امور را انجام داد هم اشتباه میکنند. انتخابات فضای کوچکی فراهم میکند که ما باید از آن استفاده کنیم.
* حرکتهایی نظیر تشکیل، جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر را چطور ارزیابی میکنید؟
** اینها را باید در عمل سنجید. مطالبی که در بیانیه دکتر معین آمده وقتی در این فضا ذکر میشود و تلقی میتوان از داشت: با اینکه سخنانی است برای رأی آوردن و پشتوانه اجرایی ندارد که نتیجهاش مثل داستان ملانصرالدین میشود که رفت کنار کبابی و بوی کباب استشمام کرد، کبابی گفت پولش چه میشود، ملا هم پولهای خرد جیبش را تکان داد و گفت صدای پول به بوی کباب. الان بوی کباب هست برای اثرگذاری این بیانیه و تشکیل جبهه دموکراسیخواهی و حقوق بشر باید اقدامات عملیتر انجام شود. اگرچه من برای این بیان هم ارزش قائلم و معتقدم صرف بیان کردن این امور یکسری تابوها را در ایران شکست. مثلا وقتی گفته میشود نامهای در یک شرایطی در خصوص ملی مذهبیها نوشته شده است که روی آن ان قلتهایی هم هست نمیتواند که برای ابد ملاک عمل قرار بگیرد. بالاخره یکی باید ذکر میکرد که از افراد نهضت آزادی میتوان استفاده کرد. اگر اولین نخستوزیر انقلاب از اینها بوده است خوب الان هم میشود از آن استفاده کرد. معین این را گفت و بسیار نکته مثبتی بود. صرف بیانش هم برداشتن یک قدم و شکستن یک تابو بود. اینکه مرز خودی و غیرخودی را شکسته که نهضت آزادی و ملی- مذهبی هم میتواند با ما در یک جبهه قرار گیرد صرف بیانش هم ارزش افزوده دارد. اما حواسمان باشد که آقای خاتمی کم سخن زیبا نگفت اما راهکار عملی برای آنها نداشت. دوستان ما الان باید یک اعتماد عمومی ایجاد کنند. ما الان با بیان این نکات یک گام به جلو رفتهایم. همین که گفته شده است من در کابینهام از اهل سنت استفاده خواهم کرد مهم است. اما راه دشوار است و باید به آن هم دقت شود. وجود یک مجلس دست ساخته که شاخص ادب ولاییاش همان نمایندهای بود که به روزنامهنگاران آن جملات زننده را ابراز کرد. اینها نیاز به جراحی دارد. دکتر معین پزشک است آیا توانایی این جراحی را دارد؟
* با تمام جنبههای مثبت و منفی که برشمردهاید به هر حال تصمیم شما در خصوص انتخابات چیست باید تحریم کرد یا انتخاب؟
** بایدی ندارد. البته من به صراحت گفتم که در تحریم فایدای نمیبینم. اما شرایطی مثل آن شعر «مرز بین ایمان و کفر چه به هم نزدیک است» میباشد. اینجا هم شرایط این گونه است. در بین تحریمیها همچنان که گفتم هیچ راهکار مثبتی به چشم نمیخورد، در این سو هم علیرغم تمام نکات مثبت ضمانت اجرایی قوی مشاهده نمیشود. یکی به دلیل ساختار حقوقی رئیسجمهور براساس قانون اساسی و دیگری هم موانع بسیار عظیمی که وجود دارد. از قبیل... در واقع بیانیه معین نقطه مقابل دیدگاههای... است. الان در بین دو احتمال و یا دو راه قرار داریم. اگر جامعه توانایی پذیرش هزینههای سنگین را میداشت میشد تجویزهای رادیکالتر کرد اما این گونه نیست. جامعه مطالبات بالایی دارد اما هزینههایی که میخواهد بدهد مناسب با مطالبات نیست. در چنین حالتی بهترین راهکار این است که ما حاکمیت دو گانه را ادامه دهیم. تداوم حاکمیت دوگانه نسبت به حاکمیت دیکتاتوری یگانه یک قدم به پیش است. هنر سیاست این نیست که از بین سیاه و سفید، سفید را انتخاب کنیم، گاهی انتخاب راه، خاکستری چارهساز است. در بین این هشت نفر انتخاب دکتر معین که دیدگاههایش نسبت به سایرین به شاخصهای اصلاحات ساختاری، دموکراسی، حقوق بشر، اسلام رحمانی و صداقت رضوی ایرانی نزدیکتر است، انتخاب متعادلتری در این شرایط است شنیدهام که معین شجاعتر است و از سوی دیگر معین اهل عمل و اهل مشورت بیشتری است تیم وی نیز با عبرت گرفتن از نقاط ضعف مرحله اول اصلاحات علیالقاعده باید برنامه و راهکار دقیقتری تدوین کرده باشد، که اینها امید به اصلاحات شجاعانهتر را بیشتر میکند اما نباید فکر کنیم که آنچنان تحولی صورت خواهد گرفت. اجرای برنامههای معین از رئیسجمهور این نظام برنمیآید اما از رهبر جنبش اصلاحات برمیآید. اصلاحطلبان پیشرو باید از گذشته درسهای مهمی آموخته باشند و باید به جد برای دور دوم اصلاحات تلاش کنند.
* بر فرض اینکه مردم راه تحریم را انتخاب نکنند و نه کاندیدای اصلاحطلبان رای بدهند آیا چالشها ادامه پیدا نخواهد کرد؟
** چرا، فکر میکنیم چالشها حتماً ادامه پیدا خواهد کرد. احیاناً اگر دکتر معین موفق شود و شروع به کار کند عملاً چالشها بیشتر هم خواهد شد. آقای خاتمی زمینه را فراهم کرد و مطالبی را گفت ولی به دلیل برخی موانع و ضعفهایی که برشمردم در عمل چندان موفقیت چشمگیری به عمل نیاورد. به میزانی که خاتمی اقدام میکرد. چالشهایش هم بیشتر میشد. حالا گفته میشود که تفاوت معین و خاتمی در مقام سخنوری نیست در مقام عمل کردن است. پس به عبارتی زمانی که معین بخواهد به بیانیهاش عمل کند و یا لایحه عفو عمومی بدهد و با تأسیس معاونت حقوق بشر بخواهد ضوابط آن را اندازهگیری کند محافظهکاران ساکت نخواهند نشست. اگر معین میخواهد با استفاده از مسکن بیماری جامعه را درمان کند و دست به جراحی موضعی و در طولانی مدت عمیق نزند حاصلی بهتر از دوره اول اصلاحات نخواهد داشت، معین باید بتواند جامعه بیمار کنونی را ابتدا جراحی موضعی و بعد جراحی عمیقتر باشد بیمار در بیشتر میکشد و دشواری کار معین بیشتر است. اما آیا میتوان بدون چنین جراحیهایی و فقط با مسکن این بیمار را درمان کرد؟ من فکر نمیکنم. پس شرایط کلی ما این است که یا باید تن به «معاون اجرایی» بدهیم که با تحریم راه برای ورود نظامیان «تحت امر» فراهم میشود. راه دوم این است که به یک سری مسکنهای مخدر تن دهیم و به ساختار دست نزنیم شبیه آنچه در قبل از دوران اصلاحات بود که ضرر آن کمتر از مرحله اول نیست. راه سوم این است که خود را برای جراحیهای موضعی آماده کنیم تا به مرحله جراحی اصلی برسیم و راه چهارم این است که من آن را تجویز نمیکنم که یکباره شروع کنیم به جراحی اصلی و ساختاری، البته تجویز نمیکنم چون قدرتش را نداریم. راهحل اول مربوط به تحریمیان است، راهحل دوم مال جریانی است که به دنبال امنیت است و آمادگی هیچ نوع اصلاحاتی را ندارد و راهحل آخر هم مربوط به رادیکالهایی است که بدون در نظر گرفتن آمادگی مردم برای پرداخت هزینه راهحل تجویز میکنند. اما راهحل سوم اصلاح ساختاری با روشهای مسالمتآمیز است که به نظر میرسد گزینه سوم اولاً به واقعیات جامعه ما نزدیکتر است، دوم متعلق به تحولات اجتماعی نزدیکتر است و سوم راه مطمئنتری برای دستیابی به نتیجه است. بنابراین من تأکیدم به روی گزینه سوم است، اگرچه همین راه هم با چالشهای فراوان از سوی اقتدارگرایان توام خواهد بود.