*تحلیل جامعه شناختی شما از انتخابات سال 84، به عنوان مهمترین رویداد سال 84 چیست؟
**ارگ بخواهیم انتخابات 84 را به عنوان مهمترین حادثه سالی که گذشت، با نگاهی عمیقتر بررسی کنیم، در سه سطح میتوانیم به این موضوع بپردازیم، یکی در سطح کلیت نظام و امیدها و چالشهایی که پیش روی نظام با این انتخاب شکل گرفت، دیگری به لحاظ آرایش سیاسی کشور که به جناحها، احزاب و گروهها مربوط میشود و سطح سوم نیز به لحاظ بینالمللی و رفتارهای سیاست خارجی.
اما آنچه من میخواهم در پاسخ به سوال شما بگویم، شامل هشت نکته میشود:
1- متاسفانه در این انتخابات نیز همانند مجلس، شاهد حذف واجدان شرایط قانونی از عرصه انتخابات بودیم. در این دوره نیز شورای نگهبان دچار اشتباهاتی شد که نشانه آن نیز ورود مقام معظم رهبری به عرصه انتخابات بود بیشک اگر شورای نگهبان خوب عمل کرده بود، اساساً نیازی به حکم رهبری نبود.
البته باید این نکته را ذکر کنم که پس از حکم رهبری هم، شورا متاسفانه خوب عمل نکرد. درست است که مقام رهبری نام دو نفر از نامزدها را از باب نمونه طرح کرده بود ولی آیا واقعاً شورای نگهبان صرفا باید در خصوص همین دو نفر تجدیدنظر میکرد؟ شخص بنده از جمله رد صلاحیت شدهها بودم و دهه بار در مجامع عمومی و روزنامهها از طرف جبهه تحکیم دموکراسی و حزب مردمسالاری اعلام شده است که دلایل عدم احراز صلاحیت اینجانب را منتشر کنید ولی هیچ پاسخی ندادند.
به نظرم میرسد که پاسخی هم نداشتند، اگر به عنوان مثال میگفتند که من سابقه وزارت نداشتهام، طرح میشد که مگر احمدینژاد هیچوقت وزیر بوده است؟ یا اگر میگفتند که سابقه اجرایی نداشتهام، میپرسیدم که مگر سید محمود کاشانی که در دور گذشته صلاحیتش تایید شد، یک روز هم در دستگاه اجرایی حضور داشته؟
به اعتقاد من اولین و مهمترین دلیل پیروزی احمدینژاد را باید در چیدمان بقیه کاندیداها دانست. پیروزی ایشان مدیون حذف چهرههای تازهنسی بود ک برای اولین بار میخواستند پا به عرصه بگذارند و دیدگاهای آنها میتوانست موجب جذب آرای فراوان شود.
2- اختلاف اصلاحطلبان نیز یکی دیگر از دلایل نتایج انتخابات بود. اگر اصلاحطلبان اجماع داشتند، بیشک نتیجه متفاوت بود. اگر به عنوان مثال میرحسین موسوی میپذیرفت که به عرصه بیاید، قطعاً اجماعی میان گروههای اصلاحطلب ایجاد میشد و حتی هاشمی رفسنجانی هم به عرصه نمیآمد. اما متاسفانه دیدیم که به دلیل برخی تمامیت خواهیها و انحصارطلبیها و بیتجربگیها، علیرغم تاکیدات مکرر امثال بنده، اجماعی صورت نگرفت و اتفاق دیگری افتاد. یکی از دلایل کاندیدا شدن من هم این بود که اجماع صورت نگرفته بود و آمدن من به عرصه نوعی اعتراض به اختلافات بود.
3- از سوی دیگر دخالتهای سازمان یافته برخی نهادهای حکومتی در جریان انتخابات نیز در نتیجه موثر بود. به عقیده ما اگر این سازماندهیها نبود باز هم احمدی نژاد به ریاست جمهوری نمیرسید. حتی برخی از طرفداران وی در یک نشستی به صراحت از نقش خویش سخن گفتند و سهمخواهیهایی هم کرده بودند. درست است که احمدینژاد از سوی هیچ حزب رسمی سیاسی به صورت علنی حمایت نمیشد اما در حقیقت یک حزب بسیار بزرگ و غیررسمی حامی او بود و حتی در کوره دهها هم تبلیغات میکرد.
4- شعارهای احمدینژاد نیز در برنامههای تبلیغیاش موضوع دیگری است که جای بحث دارد. شعارهایی که احمدینژاد در دوران کاندیداتوری سر داد هیچ کدام در راستای حمایت از نظام و تثبیت وضع موجود نبود بلکه همه در جهت بر هم زدن وضع موجود و ایجاد تحول عمیق در ساختار قدرت و دولت بود. به عبارت دیگر اگر امثال بنده به عنوان محوریترین شعار، شعار گردش نخبگان را سر داده بودیم، احمدینژاد هم همین شعار را طرح میکرد. مردم هم که خواهان تحولات جدی بودند، جذب این شعارها شدند. مباحث مربوط به عدالت اقتصادی به همین گونه است. مردمی که از حداقل امکانات رفاهی برخوردار نبودند، احساس کردند که گویا کسی میخواهد پولهای نفت را بر سر سفرههایشان بیاورد.
5- مسئله دیگر عدم اقبال حدود 40 درصد از مردم و واجدین شرایط رای در انتخابات بود. 40 درصد پای صندوقهای رای نیامدند که اگر میآمدند باز نتیجه متفاوت بود. حتی اگر 50% از آنها شرکت میکردند باز هم فرق میکرد.
6- دو قطبی کردن مرحله دوم انتخابات نیز باز موضوعی مهم است که به نفع احمدینژاد تمام شد. من در مصاحبهها بارها اعلام کرده بودم که اگر هاشمی به مرحله دوم برسد حتماً حذف خواهد شد. هاشمی نماد 27 سال حکومت است و بیانگر حفظ وضعیت موجود. مردم در هاشمی احساس هیچ تغییری نداشتند. اگر هر شخص دیگری هم در مقابل هاشمی قرار میگرفت در این رقابت برنده میشد، چه رسد به کسی که شعارهای تحول عمیق را سر داد. این نه به مفهوم تضعیف هاشمی است بلکه مردم همواره طرفدار تغییر و جابجایی چهرهها بودهاند. من بارها در جلسات خصوصی به اصلاحطلبان متذکر میشدم اما گوش شنوایی نبود.
7- رسانه ملی هم در این میان نقش مهمی را ایفا کرد. حمایتهای جانبدارانه برخی رسانهها به ویژه رسانه ملی از کاندیدای جناح خاص باعث شد که نتیجه این شود که شد. البته هرگز رسانه ملی به صورت شفاف و مشخص برای احمدینژاد تبلیغ خاصی نکرد اما آنچه علیه کاندیداهای دیگر از جناح رقیب صورت گرفت به نفع احمدینژاد تمام شد. من در زمان انتخابات از سوی برخی رسانهها به عنوان کاندیدا معرفی میشدم و با من مصاحبه میشد اما صدا و سیما هرگز حاضر نشد در برنامهای مثل برنامه 30/20 که برای این موضوع طراحی شده بود، تصویری از من نشان دهد. این نکته را عیناً مرحوم زوارهای یک هفته پیش از وفات در ملاقاتی که با هم داشتیم، تذکر داد و گفت که تعمدی در کار بود تا نام برخی افراد طرح نشود.
8- و اما نکته آخر اینکه مردم از عملکرد نه چندان مطلوب اصلاحات در طول 7 سال حضور در عرصه قدرت مایوس بودند. مردم اصلاحطلبان را در برخی مواقع بسیار تندرو و افراطی دیدند و گاه بیتوجه به مطالبات مردم و حقوق قانونی آنها و توجیهگر وضع موجود یافتند. مثلاً زمانی که شورای نگهبان، 1800 تن از کاندیداهای مجلس تایید شده از سوی هیاتهای اجرایی را رد صلاحیت کرد، هیچ اقدام جدی و قاطعی از سوی خاتمی برای مقابله با این روند صورت نگرفت. اعتراضات نمایندگان مجلس هم بدون حمایت مردمی، عملاً هیچ فایده عملی در بر نداشت. بیتوجهی اصلاحات به مطالبات اقتصادی مردم هم سازنده شرایط فعلی بود. طرح نکردن توسعه اقتصادی در کنار توسعه سیاسی اشتباه اصلاحطلبان بود.
البته نمیتوان گفت که اصلاحات به مطالبات اقتصادی کاملا بیتوجه بود ولی در آن سطحی که نیازهای مردم را برآورده کند و رضایت عمومی را فراهم سازد، هرگز قابل عنایت نبود. البته عملکرد شش ماهه کنونی دولت احمدینژاد نشان داد که نمیتوان حتی در زمینههای اقتصادی ایراد جدی به دولت خاتمی گرفت.
در مجموع اگر بخواهیم حوادثی که در پی روی کار آمدن احمدینژاد در کشور رخ داد، اعم از چالش پرونده هستای ایران و نزول شاخصهای اقتصادی و از جمله بازار بورس، جابجایی مدیران ارشد و میانی دستگاههای اجرایی، نابسامانی وضعیت اداری و رکود اقتصادی در مراکز تولیدی و میان اصناف و بازار همه اینها در خوشبینانهترین حالت به نفع جریان اصلاحطلب ممکن است تمام شود، اما به اعتقاد ما حاکمیت و نظام از این وضعیت اقتصادی خسارت دیده است. به عبارت روشنتر متاسفانه گاهی گفته میشود که چون حاکمیت یک دست شده است، موفقیت احمدینژاد، موفقیت کلیت نظام است و ناکامی دولت او نیز ناکامی کلیت نظام است که البته من نمی دانم تا چه حدی گره زدن این دو موضوع به هم درست باشد اما به هر حال نتیجه چنین وضعیتی مربوط به حاکمیت یکدست شده، خواهد بود و در همین زمینه است که چه در وضعیت اقتصادی و چه دیپلماسی و چه سیاست خارجی و چه در امید بخشیدن به توانهای مردم یعنی اوضاع اجتماعی 84 پیشرفتی نداشتهایم.
البته ما امیدواریم که در مدت باقی مانده از عمر دولت جدید این روند استمرار نیابد و امیدواریم که عقلای قوم به شکلی تدبیر کنند که دولت جدید از هر جهت از دولتهای پیشین موفقتر باشد و به مردم خدمت بیشتری کند.