*شما از جمله اولین افرادی هستید که بحث جنبش دموکراسیخواهی را مطرح کرده و در ماههای اخیر در سخنرانیها و مقالات خود آن را پیگیری کردهاید. اساسا جنبش دموکراسیخواهی را در مقابل چه نیروی مخالف دموکراسی تعریف میکنید؟ آیا منظور شما حاکمیت است و یا کلیت نظام را مخالف دموکراسی میدانید و از سوی دیگر چه روش عملی را به عنوان مشی این جنبش معرفی میکنید؟
**بسم الله الرحمن الرحیم، آنچه که ما میگوییم تنها جنبش دموکراسی نیست، ما میگوییم تشکیل یک جبهه فراگیر از نیروهای دموکراسیخواه و دموکراتیک ضرورت دارد. جنبش دموکراتیک در ایران وجود دارد، جنبش دموکراتیک به معنای اینکه مردم همچنان به دنبال تحقق آرمانهای انقلاب هستند، ملت ما یکصد سال است که برای آزادی و حق حاکمیت خودش مبارزه میکند، برای استقلال خودش مبارزه میکند، گاهی اوقات استقلال مهمتر میشود، مثل دوران ملی کردن صنعت نفت و گاهی اوقات آزادی مهمتر میشود. در انقلاب اسلامی ایران هر دو آرمان مطرح بود، آرمان آزادی و آرمان استقلال، آزادی به معنای آزاد بودن انسان است از هر آنچه که مانع تحقق شدن انسان است، مانع کرامت انسان است، مانع توسعه انسان است، آزادی به دو معناست، آزاد بودن از یک سلسله قید و زنجیرهایی است که انسان را اسیر و بده میکند و نمیگذارد کرامت انسانیش بروز بکند، مثل آزادی از استبداد، آزادی از فقر، آزادی از ظلم، آزادی از ستم، آزادی از اختناق، اینها انواع و اقسام مواردی است که در واقع آزادی از یک چیزی است، در واقع به این معنا یک مفهوم آزادی رهایی است، رهایی از این عوامل استبداد و برده ساختن از انسان یک بخش دیگری از آزادی به معنای آزادی برای یک چیزی است، من باید آزاد باشم که میخواهم سخن بگویم، آزاد باشم که فکر بکنم، آزاد باشم که فکر و بیان بکنم، آزادی اندیشه و بیان، آزادی تجمعات و آزادی انتخاب هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماع. هنگامی که ما از دموکراسی سخن میگوییم، دموکراسی یک پیش شرطهایی دارد، دموکراسی یعنی مردمسالاری، مردمسالاری به این معناست که همه مردم ایران،هفتاد میلیونی ایرانی، زن و مرد، کوچک و بزرگ، مسلمان و مسیحی و ارمنی و هر قومیتی مالکین مشاعی این سرزمین هستند و برای اداره ملک شرعی خودشان باید خودشان تصمیم بگیرند. مردمسالاری به این معنا است که مالکین مشاعی این سرزمین بزرگ کسانی را به عنوان نماینده، به عنوان کارپرداز و کار گذارشان انتخاب میکنند که امور این ملکشان را اداره بکند. مفاد و موضوع این مالکیت و اختیارات آن وکلا آن چیزی است که در قانون اساسی آمده است. قانون اساسی در این کشور میثاق ملی است که مردم میگویند ما برای اداره و تمشیت امور خودمان اینگونه عمل میکنیم. وقتی ما میگوییم دموکراسی منظورمان مطالبی است که گفته شد و این دموکراسی مقدمهای دارد، مقدمه واجبش این است که انسانها آزاد باشند و بتوانند حرفشان را بزنند و دور هم جمع بشوند. آزادی اجتماعات، آزادی مطوبعات، آزادی نطق و بیان. پس بنابراین شرط تحقق مردمسالاری تامین حقوق بشر است، آن چیزی که ما میگوییم حقوق طبیعی – از این باب هم میگوییم حقوق طبیعی که انسان کماهو انسان به عنوان موجودی که طبق ادبیات قرآنی خلیفه خدا بر روی زمین است، این انسان باید بتواند از حقوقی که خدا به او داده است از آن حقوق برخوردار باشد. حالا ما میگوییم در ایران یک جنبش دموکراسیخواهی وجود دارد، یعنی مردم به آرمان انقلاب که آزادی بوده است و حق حاکمیت ملی که مردم خودشان بتوانند سرنوشت خودشان را ترتیب بدهند همچنان وفادار هستند. اما آن چیزی که ما در این شرایط گفتهایم و میگوییم این است که کشور ما در یک شرایط خاصی است، هم به جهت داخلی و هم به جهت خارجی کشور ما در معرض یک سلسله تهدیدات است، ما معتقدیم همه نیروهایی که به دموکراسی معتقد هستند، به مردمسالاری معتقد هستند، به مبانی مردمسالاری که همانا حقوق بشر باشد معتقد هستند، باید در یک جبههای فراگیر با عنوان دموکراسیخواهی و حقوق شر جمع بشوند.
*جامعه ما از طیفهای مختلف تشکیل شده است و در یک موضع خاص نظرات مختلفی ابراز میشود که بعضاً در تقابل با یکدیگر هستند، با وجود این اختلافنظرها چطور امکان دارد که گروههای فکری مختلف بر سر موضوعی چون دموکراسی به یک نتیجه مشترک دست پیدا کنند؟
**گروههای مختلف هر کدام هر عقیدهای داشته باشند لاجرم به یک سلسله اصولی معتقد هستند. همه گروهها معتقدند باید حق داشته باشند که حرفشان را بزنند، بنابراین آزادی بیان اصلی است که میتواند مورد توافق همه قرار گیرد، مگر کسانی که خرد سیاستشان را از دست داده باشند و خودشان را عقل منفصل جهان بدانند و معتقد باشند هیچ کس جز آنها حق حرف زدن ندارد، اما به طور معمول و متوسط این گونه است که همه گروهها با هر تفکری ولو اینکه افکار گروهها با یکدیگر متفاوت باشد قاعدتاً در این اصل با هم توافق دارند که باید حرفشان را بزنند، میخواهد حق داشته باشند که اگر خواستند دور هم جمع بشوند و صحبت بکنند، برای اینکه بتوانند حرفشان را بنویسند نیاز به آزادی مطبوعات دارند. لذا در این محورها میتوانیم همه با هم مشارکت بکنیم، علاوه بر این وقتی میگوییم جنبشی برای دموکراسی، دموکراسی بدون اصل تساهل و تسامح معنا ندارد، اصل قبول تسامح و تساهل و سازگاری به ما میگوید که باید بپذیریم جامعه بشری و طبیعت انسان یک طبیعت متکثری است، مردم دارای اندیشههای متفاوتی هستند و خداوند در قرآن به ما میگوید: مردم متفاوتند، اول یک جور بودند ولی بعداً متفاوت شدند هیچگاه به هیچ پیغمبری هم نگفته است که تو باید کاری بکنی که همه مردم یک جور فکر بکنند، اصلاً در قرآن اصرار بر این دارد که بگوید این اختلافات تا قیامت خواهد بود و من هستم که در قیامت میان آنها قضاوت میکنم. بنابراین اصل اول دموکراسی این است که ما بپذیریم جامعه بشری یک جامعه کثیرالصدا است، افراد مختلف حرف میزنند و اندیشههای متفاوت وجود دارد، دوم بپذیریم یکدیگر را تحمل بکنیم، وقتی میگوییم یکدیگر را تحمل بکنیم هیچ کس نمی تواند بگوید من حق مطلقم، میتواند بگوید حق با من است، اما نمیتواند این را بر دیگران تحمیل بکند که چون من میگویم حق با من است شما هم باید بپذیرید و هیچ کس هم حق حرف زدن ندارد و همه باید خفه بشوند. در اینجا ما یک چیز دیگری را هم اضافه میکنیم و میگوییم ایران یک دوران ویژه تاریخی را میگذراند که به آن میگوییم دوران انتقال و جابجایی، از یک وضعیت تاریخی به یک وضعیت جدیدی داریم تحول پیدا میکنیم. دگرگونی حاصل شده است به این معنا که یکصد سال پیش زندگی در جامعه ایرانی شکل گرفته بود. یک جوانی که به سن بلوغ میرسید میدانست که چگونه باید در این جامعه حرکت بکند، دخترش و پسرش کاملاً مشخص بود، رفتارها در طول سالیان دراز به صورت سنتهای رایج اجتماعی شکل گرفته بودند، اما اکنون جامعه ما کاملاً دگرگون شده است، جوانها آینده روشنی ندارند، نه فقط آینده روشنی ندارند از باب اینکه افکار و اندیشهها فرق کرده است، اما یک سلسله رفتارهایی که ریشهدار شده باشد شکل نگرفته است و هر کسی در حال تجربه کردن یک رفتاری است. چنین جامعهای تکثر و نوع عقاید به مراتب بیش از یک جامعه ساده و عاری است، جامعهای مثل جامعه ما در ایران که دوران انتقال تاریخی را میگذراند نیاز به تساهل و تسامح و نیاز به سازگاری بیش از هر زمان دیگری احساس میشود.
*معروف است که مردم ما به علت اینکه کار جمعی نکردهاند و توانایی کار جمعی را هم ندارند، به انجام رسیدن جنبش نیازمند تعامل مثبت گروهها و اندیشههای مختلف است، با توجه به اینکه در هر گروهی نیز اندیشههای متفاوتی وجود دارد معروف است که در ایران به تعداد هر ایران یک رأی نظر وجود دارد چه راهکارهایی برای هدفمند کردن این آرا و نظرات ارائه میدهید؟
**نقش احزاب و ضرورت وجود احزاب در یک جامعه دموکراتیک همین است، نمی توانیم بگوییم ما به مردمسالاری اعتقاد داریم، مایلیم که کشور مردمسالار داشته باشیم، اما به کار حزبی اعتقاد نداشته باشیم و مانع فعالیتهای حزبی بشویم، در یک جامعه آزاد و دموکراتیک امکان ندارد بدونن حضور احزاب بتوانیم توسعه سیاسی پیدا کنیم، به همان دلیل که شما گفتید، برای اینکه اندیشههای مردم متنوع است نمیتوانند هفتاد میلیون ایرانی با هفتاد سلیقه خودشان را اداره کنند، کارکرد و نقش احزاب سیاسی این است که افکار مردم را در یک محورهای کلان و مشترک به یکدیگر نزدیک و متحد میکنند، بنابراین از طریق احزاب میتوانیم به جای اینکه هفتاد میلیون نظریه داشته باشیم با تشکیل پنج یا شش حزب بزرگ و عضویت شهروندان در این احزاب افکارشان را به یکدیگر نزدیک کنند، با توجه به این نکات میگوییم تشکیل جبهه فراگیر دموکراسیخواهی ضروری است، یک وجه آن این است که همانگونه که افراد منفرد تحزب را باید بپذیرند و بایستی کار جمعی با دیگران را بپذیرند، همه پیامدها و شرایطش را هم بپذیرند و عقاید مختلف یکدیگر را نیز تحمل بکنند. در یک جامعه بزرگتر احزاب سیاسی صرفنظر از گرایشاتی که دارند و صرفنظر از باورهایی که دارند، براساس اصولی را که پذیرفتهاند باید در رابطه با هم تعامل داشته باشند، بر اساس اصولی را که پذیرفتهاند باید در رابطه با هم تعامل داشته باشند، همدیگر را تحمل بکنند. احزابی که چنین داعیهای دارند، میخواهند مبانی دموکراسی در جامعه شکل بگیرد و تحزب را تبلیغ میکنند و لازمه تبلیغ تحزب این است که ما سازگاری را تبلیغ بکنیم و افراد بفهمند که در درون یک حزب بر اساس یکسری محورهای مشترک باید کار بکنند و به روشهای دموکراتیک تن در بدهند در سطح دیگری احزابی که کمابیش به هم نزدیکتر هستند میتوانند و باید بر اساس یک محورهای کلانی با هم سازگاری داشته باشند، هماهنگی و همکاری را بپذیرند. الان ما با یک انتخاباتی روبهرو هستیم و این انتخابات در شرایط ویژه کشورمان در حال برگزاری است، ما یک سلسله چالشهای درونی داریم و یک سلسله چالشهای بیرونی داریم، یک سلسله تهدیدهای خارجی وجود دارد، باید بتوانیم به این چالشهای درونی و تهدیدهای بیرونی جواب بدهیم، از نظر داخلی نظام جمهوری اسلامی ایران به سر پیچ رسیده است، بیست و هفت سال گذشته است و کارنامه بیست و هفت ساله جمهوری اسلامی ایران ممکن است از نظر بعضیها جنبه مثبت داشته باشد و به نظر من قطعاً هم جنبه مثبت دارد، نمیتوانیم بگوییم بعد از بیست و هفت سال این انقلاب ناکام بوده است و دستاوردی نداشته است. اما فرق است بگوییم این انقلاب دستاوردی نداشته است تا اینکه بگوییم کافی نیست. برای یک اهدافی انقلابی کرده این که هنوز به آن اهداف نرسیدهایم، بعد از انقلاب یک سلسله کارهایی شده است که برخلاف آن اهداف بوده است، مردم ما برای آزادی و حق حاکمیت ملی انقلاب کردهاند، چگونه است که بعد از بیست و هفت سال میبینیم مردم ما چنین فرصتهایی را ندارند. حالا ما میدانیم و همه هم معتقدیم که انقلاب اسلامی ایران از این بابت بر سر یک دو راهی رسیده است که چگونه باید این بحرانها و انحرافات را حل و فصل کرد؟ در اینجا دو نظریه وجود دارد که یک عدهای میگویند سیستم را به کلی باید تغییر داد و به تعبیری منظورشان براندازی است و میگویند سیستم را به کلی باید تغییر داد و به تعبیری منظورشان براندازی است و میگویند این سیستم دیگر جوابگو نیست. بعضیها میگویند خبر ما باید با روشهای مسالمتآمیز، با بسیج نیروهای مردمی بتوانیم آرام آرام اهداف مورد نظر خودمان را جلو ببریم، ما میدانیم بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان یافتن جنگ سرد اصولاً انقلاب از دستور جهانی بیرون رفته است، عصر انقلابات تمام شده است، اصل تغییرات تند و شدید و رادیکال تمام شده است و عصر تغییرات و تحولات تدریجی و آرام آرام است. برای کسانی که این نظر را قبول دارند این انقلاب فرصتی است، آیا حاکمیت این امکان را فراهم میکند؟ آیا نیروهای طرفدار مردمسالاری آمادگی و امکان این را دارند که بتوانند اهداف کوتاهمدت را برای خودشان تعریف کنند و به دست بیاورند یا نه؟ نکته دوم اینکه کشور ما در معرض تهدیدات خارجی است، هنگامی که یک کشوری مورد تهدید خارجی قرار میگیرد معمولا زمامداران خردمندشان آشتی ملی اعلام میکنند، تمام دعواها را کنار میگذارند، کنار گذاشتن دعواها هم این نیست که رهبران بگویند همه با من در شرایط بحرانی کنونی هر کس هر حرف مخالفی بزند وابسته به دشمن است. بلکه رهبران باید بپذیرند ما یک جامعه گوناگونی داریم و لذا یکسری تغییرات را باید بپذیرند، زندانیان را آزاد بکنند، روزنامهها را آزاد بکنند، فشار روی احزاب را بردارند، تا در برابر تهدید خارجی در داخل یک وفاقی به وجود بیاید. اگر چنانچه ما منتظر باشیم حاکمیت این حرف را بزند خوب است ولی اگر حاکمیت این حرف را نزد ما وظیفه خودمان را انجام ندهیم؟
لذا احزابی که طرفدار حقوق بشر هستند و مردمسالاری را میپذیرند میتوانند در شرایط کنونی تشکیل یک جبهه فراگیر را بدهند، کارکرد جبهه فراگیر هم این است با توجه به نارضایتی مردم و با توجه به این که ما هیچگونه علائمی از تغییرات اساسی در حاکمیت کنونی نمیبینیم میبایستی به دنبال سازمان دادن یک نیروی سیاسی مردمی در ایران باشیم.
*از صحبتهای شما اینگونه نتیجه میگیرم که شما با کلیت نظام مخالفتی ندارید و مخالفت شما با حاکمیت است. از طرف دیگر مردم ما نگاهی همراه با سوءظن به حزب دارند، به خطرات موجود که کشور ما با آن مواجه است هم اشاره کردید، با توجه به وضعیت فعلی و زمان کمی که در اختیار داریم چگونه میتوان به نتایج مطلوب دست یافت؟
**این سؤالات باید از یکدیگر تفکیک بشوند، سؤال اول این است که ما با نظام مسأله داریم یا با حاکمیت، به طور قطع ما با حاکمیت مشکل داریم، مشکل ما هم این است که نظام را قانون اساسی تعریف میکند، هیچ تعریف فراقانونی برای نظام وجود ندارد، اگر میگوییم نظام جمهوری اسلامی ایران، این نظام در چارچوب قانون اساسی تعریف شده است. ممکن است کسی بگوید این تعریف را قبول ندارم اما تا زمانی که ملت به یک اجماع دیگری نرسیده است این قانون اساسی ایدهآل نیست، مشکل دارد، تناقض دارد اما در هر حال مشکل ما این است که همین قانون اساسی را حاکمان زیر پا میگذارند، بنابراین در قدم اول مشکل ما با حاکمانی است که اولاً این قانون اساسی را زیر پا میگذارند و نسبت به قانون اساسی بیاعتنا هستن. دوم عملکردهایی که انجام میدهند، در قانون اساسی میگوید که همکاران خودتان را باید براساس شایستهسالاری انتخاب کنید نه بر اساس روابط خانوادگی و رانتخواری، در حالی که ما میبینیم فساد اقتصادی سر تا پای اینها را گرفته است، در حالی که میبینیم فساد اداری همهشان را گرفته است، همگان از صدر تا ذیل از فساد اداری ناله میکنند. از سوی دیگر مردم ما به دلایل گوناگون عادت به تحزب ندارند، بخشی از این مربوط به فرهنگ استبدادی است، ما فقط نظام سیاسی استبداد را در نظر میگیریم، در حالی که استبداد فرهنگ خاص خودش را دارد، فرهنگ استبدادی در ما رسوباتی را بر جای گذارده است، در درون ما ایرانی ها یک شاه کوچکی نشسته است، همه میخواهند براساس همه با من حرکت بکنند، این با کار دسته جمعی مغایر است، ما در عالم ورزش هم این مشکل را داریم در ورزشهایی که فرد میتواند فعال مایشاع باشد رشد میکنیم، اما در ورزشهایی که نیاز به هماهنگی جمعی است فراز و نشیب داریم، در کار اجتماعی هم اینطور هستیم، بنابراین بنا به دلایل فرهنگی و تاریخی ملت ما بطور عموم هنوز تحزب را نپذیرفتهاند، بخشی هم به این مسأله مربوط است که برخی از احزاب ایرانی سابقه خوبی ندارند، اما این طور نیست که همه احزاب بد باشند، میبایستی بر این موانع تحزب مردم غلبه پیدا کنیم، من معتقدم در طول هشت سال گذشته آرام آرام یک گرایشی به سمت کار جمعی در مردم میبینیم، تعداد انجمنهای غیردولتی در طول هشت سال بسیار بالا رفته است. در بسیاری از فعالیتهی اجتماعی مردم به صورت خودجوشی دور هم جمع میشوند، NGO تشکیل میدهند غیر از احزاب کمونیست و احزاب ملی نهضت آزادی 44 سال است که باقیمانده است، چگونه باقی مانده است؟ یک معنای آن این است که ما بر آن رسوبات شاهنشاهی که در درونمان بوده است غلبه پیدا کردهایم، اصول کار جمعی را پذیرفتهایم، در سالهای اخیر هم ما میبینیم که احزاب جدید هم شکل میگیرند من در حالی که مشکلی را که شما میگویید میپذیرم در عین حال خیلی ناامید نیستم و معتقدم ما در حال تغییر و تحول هستیم و به سوی سازمانیافتگی و تحزب میرویم، به همین دلیل است که ما میگوییم و تاکید داریم در شرایط کنونی و مخصوصاً در انتخابات باید بتوانیم جبهه فراگیر دموکراسیخواهی را تشکیل بدهیم.
*آیا برای انجام این کار شرایط به اندازه کافی وجود دارد؟
**بله، اگر کسانی میخواهند که رأی بیاورند و مردم از آنها حمایت کنند باید نمایشی از وحدت را نشان بدهند، مردم ما از تفرقه خسته هستند، مردم از اینکه هر کسی خر خودش را براند خسته شدهاند، یکی از دلایلی که مردم در انتخابات دور دوم شورای شهر شرکت نکردند دعواهایی بود که در شورا اتفاق افتاد، رفتار زشتی بود که برخی از اعضای آن شورا نشان دادند، در برابر این اگر اصلاحطلبان بتوانند یک جبهه فراگیری را تشکیل بدهند و به ملت نشان بدهند که ما اینگونه داریم با هم کار میکنیم ملت هم دلگرم میشوند و میآیند. از این نظر من تمام شرایط را برای انجام این کار فراهم میبینم و این کار هم بسیار ضروری است.
*اگر مسائل آن گونه که شما تشریح کردید پیش نرود، یعنی حاکمیت همچنان مثل گذشته رفتار کند و اصلاحطلبان هم موفق به تشکیل جبهه دموکراسی خواهی نشوند و مردم همچنان نسبت به مسائل سیاسی جاری در کشور بیاعتنا باقی بمانند، آیا در چنین حالتی خطر فروپاشی نظام را پیشبینی میکنید؟
**ما این احساس خطر را داریم، توضیح دادم که حاکمیت ایران بر سر یک دو راهی رسیده است، اگر مجموعه نیروهای سیاسی نتوانند در داخل کشورمان یک راهحل را ارائه بدهند، جهان منتظر نمیماند و دیگران برای ما برنامهای را درست میکنند و اجرا میکنند کما اینکه برنامهای هم دارند و اجرا خواهند کرد، بنابراین وقتی در داخل ایران و حداقل در اردوی اصلاحات ما بتوانیم یک جبهه فراگیری را درست کنیم و آن را اعلام بکنیم معنای آن این است که هر گونه تغییر و تحولی را میتوانیم از داخل اثرگذار باشیم، اما اگر نباشد قدلرتهای خارجی برای ما تعیین تکلیف خواهند کرد، در آن صورت نیرویی نیست که به وسیله آن مقاومت کنیم و به ضرر منافع ملی ما خواهد بود.
*میدانیم که اصلاحطلبان در حال گفتوگو و تعامل با یکدیگر هستند، با توجه به گفتوگوهای انجام شده آیا چنین چشماندازی وجود دارد که در راستای جبهه فراگیر دموکراسیخواهی قبل از انجام انتخابات نتیجهگیری مهمی بشود؟
**من امیدوارم که این امر در جریان انتخابات کنونی محقق بشود، برای اینکه من نگران این هستم که اگر الان ضرورت همکاریهای انتخاباتی بعضیها را وادار نکند که ائتلاف را بپذیرند بعد از انتخابات چه برنده باشند و چه بازنده شرایط به مراتب برایشان سختتر خواهد بود. وقتی یک ضرورتی ایجاد شود این طور نیست که همه نیروها به استقبال آن بروند، ما میدانیم که هر تغییری و هر برنامه تازهای یک تعدادی مخالف دارد، کسانی که نمیخواهند شرایط جدید را بپذیرند، کسانی که به هر حال و بنا به دلایل گوناگون شرایط جدید را «دوست ندارند، تشکیل جبهه فراگیر دموکراسیخواه هم همینطور است کسانی در میان احزاب و گروهها هستند که جز خودشان کس دیگری را نمیبینند و نمیخواهند نگران هستند، یک ویژگی که دموکراسی دارد این است که دموکراسی در عمل نشان میدهد افراد پایشان را به اندازه گلیم خودشان دراز بکنند، نشان میدهد که جایگاهشان کجاست، بعضیها چون از خودشان ناامید هستند و چون از خودشان نگران هستند نیمخواهند وارد یک چنین جبهههایی بشوند میخواهند همواره در آن فضای بسته خودشان کار بکنند، بنابراین با تشکیل آن جبهه مخالف هستند، اما به نظر من در لایههای زیرین جامعه ما، در میان جوانان ما، در میان گروههای مختلف هنگامی که ما بحث از تشکیل جبهه میکنیم استقبال میکنند، در بعضی از احزاب در این ردههای بالا به علت رقابتهای گروهی و رقابتهای شخصی مانع از این کار هستند، ولی به نظر من دیر یا زود این مانع از بین خواهد رفت و این مسأله حل خواهد شد.