احمد بورقانی
نمیدانم دقیقاً از چه روزی خواندن و خواندن و خواندن کسب و کار اصلیام شد. اما این قدر میدانم اگر این خلوت گزیده از برگرفتن دانش و معرفتی از این خواندنها ناتوان بوده حداقل زندگی را که امروزه معجون دردآوری است از لبخندهای زودگذر و انبوه غم و اندوه و سیلاب و اشک و زاری، برای او مقداری تحملپذیر ساخته است. به راستی برای مرهم نهادن بر زخمها و دردهایی که هر روز بر جسم و روح آدمیان فرود میآید و برای از یاد بردن بیرسمیها، ناجوانمردیها و حرمتشکنیها جز خواندن چه مانده است؟ در زمانهای که کمتر عیاری به چشم میآید تا درماندگان را یاری رساند، رازداری کند، از فداکاری روی برنگرداند و حیا بورزد و بر روی عائله خرد و کلان واماندگان در بگشاید، چه چارهای جز خواندن و سر در کتاب فروبردن. اگر رمزگشایی و رازیابی در سپهر سیاست و اجتماع دشوار به نظر میآید و نیز اعلام آن را منع میکند، احتمالاً در ادبیات سهلتر و روانتر بتوان رازها را شکافت و علنی ساخت که مرحوم رعدی آذرخشی جایی نوشته بود «ادبیات معاصر آینه زندگانی است اگر نقش زیبایی در آن دیدیم شادمان شویم و اگر تصویر ناپسندیدهای مشاهده کردیم به جای شکستن آینه در صدد اصلاح آن وضع برآییم.» باری آنچه در این ستون خواهد آمد اشارهای به برخی خواندهایم است، شاید برخی را به کار آید، شاید نسیمی باشد در دالان داغ این روزگار و شاید هم وقتی را تلف کند که پیشاپیش پوزش میخواهم.
1
زنان برابر چشمانداز رودخانه، هاینریش بل، ترجمه کامران جمالی، انتشارات مهناز.
هاینریش بل در ایران معروف خاص و عام است. رمان زنان برابر چشمانداز رودخانه دو ماه بعد از مرگ او در سال 1364 از زیر چاپ خارج شد. اگر کسی مایل است معنای دقیق ضربالمثل «سیاست بی پدر و مادر است» را دریابد چارهای جز خواندن این رمان ندارد. انصافاً پلشتی و پلیدی پشت پرده سیاست آلمان را با همه دقایق و ظرایفاش پیش چشم انسان میآورد. بل واقعگرا است و همین بر جذابیت رمان میافزاید. رمان را همان سال 1374 که ترجمه و چاپ شد خواندم. چند روز پی آن را از کتابخانه برداشتم تا برای چندمین بار به دوستی برای مطالعه تقدیم کنم، بد ندیدیم که این را نیز برایش جار بزنم. خواندنی است.
2
پاریس جشن بیکران، ارنست همینگوی، ترجمه مرحوم فرهاد غبرایی، انتشارات کتاب خورشید
زندگی بس کوتاه است و به همین سبب توقع داریم هر کسی ذوقی در خود سراغ دارد از همان اوان جوانی دست به قلم ببرد که حتماً روزگاری دیگران را نیز به کار میآید. خوشبختانه همینگوی چنین کرده است. پاریس جشن بیکران، نوشتهجات همینگوی در دوران جوانی او است که به پاریس گردی عشق میورزیده است. جایی که دربارهاش به دوستی گفته است «اگر بخت یارت بوده باشد تا در جوانی در پاریس زندگی کنی، باقی عمرت را هر جا که بگذرانی با تو خواهد بود، چون پاریس شنی بیکران است.»
و من میگویم این تنها مختص جوانی و پاریس نیست برای نیویورک و لندن و قاهره و برخی جاهای دیگر نیز شاید بتوان از این یاد کردها نوشت تنها باید «بسیار تهیدست و بسیار خوشبخت بود». همینگوی جوان در اثر درخشان خود هم را در کافههای پاریس به عالم خلسه میبرد و هم در وصف محلههای آن چندان تو را به سهولت به 80 سال پیش میبرد که در هر کوچه پای سست میکنی، شهر پیری که جوانان را تاب میآورد و آنان را نزد کسانی مینشاند که بعدها غولهای ادبیات جهان نام میگیرند، جیمز جویس، اسکات فیتز جرالد و... پاریس جشن بیکران را میتوان یک نفس خواند، شب نخوابید و لذت برد.
3
خاطرات دکتر مظفر بقایی کرمانی، حبیب لاجوردی، نشر علم
مظفر بقایی کرمانی کسی است که در تحولات قبل از انقلاب به ویژه نهضت ملی کردن نفت صاحب نقش بوده است. بقایی چهرهای جنجالی بود و در دولت مصدق بار شاطر نبود و به رغم برخی ادعاها بار خاطر بود. کتاب از سلسله کارهای تاریخ شفاهی هاروارد است که به همت حبیب لاجوردی فراهم شده است و ویژگی منحصر به فرد آن این است که اگر کسی بقایی را نشناسد و تحولات تاریخی شصت سال گذشته را نخوانده باشد روایات بقایی را در گفتوگو با لاجوردی صحیح و استوار میشمارد. برخی بر این باورند کسانی که از خدمت تا خیانت برای آنها نوشتهاند حق دارند برای یک بار خود را آنگونه که مایلاند روایت کنند که نقد خود کار هر کس نیست و الا انصاف کاربرد خود را از دست می داد. به هر رو کتاب خواندنی است و دستمایه خوبی است برای مورخین همه جانبه نگر.
4
یک گربه، یک مرد، یک مرگ، زولفو لیوانلی، ترجمه محمد سیفی اعلا، انتشارات ققنوس
زولفو لیوانلی ترک است. نقداً نماینده پارلمان ترکیه است روزگاری را به تبعید گذرانده است. با غم و درد مهاجران آشنا است. هم شعر میگوید و هم فیلم میسازد و هم مینوازد و میخواند: این چندپیشگی او را تا حدودی جامعالاطراف کرده است. یک گربه، یک مرد، یک مرگ بیتردید اثری است ماندگار. داستان، ماجرای مهاجرت دانشجویی است که از شکنجه و ستم گریخته است. از ترکیه به سوئد رفته تا دهانش ندوزند اما در تبعید نیز با درد و ویرانی مهاجران بخت برگشته روبهرو میشود. او اتفاقاً در بیمارستان بستری میشود. در آنجا به وزیر ترکی برمیخورد که دربهدری و بیچارگی را برای او رقم زده است. او نیز بیمار است. دانشجوی مهاجر با دیدن او وارد جادهای میشود که یک سر آن انتقام است و سر دیگر آن عفو. سبک داستان براساس دو روایت از یک واقعه استوار است و همین بر جذابیت کار افزوده است. نویسنده هم در توصیف زمان و مکان موفق است و هم در وصف انسانها از جمله مسائل روانشناختی ایشان به ویژه آنجا که در جاده عفو و انتقام بالا و پایین میرود. بیتردید کتاب جذاب و جذاب است.
5
پدر آن دیگری، پرینوش صنیعی، انتشارات روزبهان
از خانم پرینوش صنیعی دو کتاب خواندهام، «سهم من» و «پدر آن دیگری». هر دو خواندنی و تاملبرانگیز اما پدر آن دیگری از لون دیگری است. برخی سوژهها آن قدر بکر و جذاباند که هر کس، هر موقع و به هر صورت آنها را شکار کند، زده و برده است مانند سلام سینمای مخملباف، کوری ساراماگو و پدر آن دیگری صنیعی. البته این هر سه انصافاً خوب از پس سوژههایشان برآمدهاند. داستان ماجرای کودکی است که ظاهراً گنگ و لال است اما هم خوب میفهمد و هم قادر است سخن بگوید. دیگران او را کنگ و لال میدانند. تنها مادر است که او را میفهمد. این کودک ممکن است در هر خانهای باشد. خانم صنیعی به همه تلنگرهای عبرتآموز میزند که چه بد مردمی هستید اگر این کودکان را درک نکنید و میآموزد که میتوان به جای تحقیر و توهین و بیتوجهی با آنان زندگی کرد و اجازه داد آنها نیز زندگی کنند. شهاب کودک 4 ساله داستان، پدرش را بابای آرش (نام برادرش) میداند و مینامد اما هیچ گاه در برابر بیتوجهیها و بدخلقیهای او ساکت نمینشیند. گرچه شهاب سرانجام در بیست سالگی به دانشجویی تیزهوش و با کمال مبدل می شود اما میدانیم که سرنوشت شهابهای دیگر معمولاً چنین نیست. بیتردید برای «پدر آن دیگری» باید به خانم پرینوش صنیعی آفرین گفت که گوهری را سفته است. اگرچه اولیای کتاب سال هنوز از ورود به دنیای ادبیات در هراسند اما «گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است».