«آریل ساموئل مورد خای شرایبر» معروف به آریل شارون در سال 1928 در روستای کفر ملال به دنیا آمد. وی به مانند اکثر رهبران صهیونیستی از یهودیان لهستانیالاصل است. پدرش ساموئل موردخای شرایبر از لهستان به قفقاز مهاجرت کرد و در آنجا پس از مدتی کشاورزی راهی فلسطین شد و در روستای کفر ملال ساکن شد. به گفته خود آریل شارون، (پدرش که از یهودیان ضدعرب معروف بود اعتقاد داشت جوانان یهودی روزی باید تمامی سرزمین فلسطین را از اعراب پس بگیرند و در مزارع آن مشغول کشاورزی شوند.) آریل شارون از کودکی تمایل شدیدی به مسائل نظامی داشت. به همین دلیل در سال 1942 و زمانی که فقط 14 سال داشت به گروههای هاناگا پیوست. گروههای هاناگا در آن زمان اقدامات وحشیانهای را برای فرار فلسطینیان از خانهها و زمینهایشان طراحی و اجرا میکردند و به قتل مخالفان میپرداختند. این گروهها پس از تاسیس رژیم صهیونیستی اولین هستههای اسرائیل را تشکیل دادند. آریل شارون در سال 1947 عضو پلیس شهرکهای یهودی شد. وی سپس در بیست سالگی در جنگ 1948 شرکت کرد و سمت فرماندهی پیاده نظام در بخش اسکندریه را بر عهده داشت. وی در این جنگ از ناحیه شکم مجروح شد. در آغاز سال 1949 فرماندهی یک گروهان پیاده را بر عهده گرفت اما در سال 1951 افسر فرماندهی گردان اطلاعات مرکزی شد. در سال 1952 وی از فرمانده ستاد ارتش خواست تا به او اجازه دهد که از زندانیان محکوم به مرگ، یک گردان نظامی تشکیل دهد.
این مساله به دلیل ناآشنایی این افراد با فنون نظامی تا حدودی برای رئیس ستاد غیرمترقبه بود اما با اصرار شارون پذیرفت. شارون نام این گردان را 101 نامید که در اولین عملیات خود به روستای مرزی القبیه حمله کرد و کشتار گستردهای را به راه انداخت که به کشته شدن 69 فلسطینی و ویرانی 41 منزل منجر شد. آریل شارون در جنگ سال 1954 گردان 101 را با گردانی به نام چتربازها ادغام کرد و گردان جدیدی تشکیل داد و فعالیتهای تروریستی را هم علیه فلسطینیان و هم علیه کشورهای عربی ادامه داد. او در سال 1956 سمت فرماندهی تیپ زرهی ارتش را بر عهده گرفت و توانست گذرگاه المتیله را به اشغال خود در آورد. شارون در اکتبر 1956 طی محاصره غزه در خان یونس 250 فلسطینی را قتل عام کرد. وی در ادامه این محاصره دستور داد 750 نفر را در رفح به گلوله ببندند. شارون تا سال 1964 در سمت فرماندهی تیپ ابقاء شد اما در این مدت اختلافات زیادی با روسای وقت خود از جمله موشه دایان که ریاست ستاد ارتش را به عهده داشت پیدا کرد. سرانجام در سال 1964 شارون تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به فرانسه برود تا در رشته علوم سیاسی تحصیل کند. شارون پس از بازگشت از فرانسه از سال 1965 تا 1969 فرماندهی ارتش شمال را به عهده گرفت و پس از گذراندن یک دوره آموزشی در انگلیس و ارتقاء به درجه سرلشگری، از سال 1969 تا 1973 فرماندهی ارتش جنوب را عهده دار شد.
در سال 1972 شارون با اعلام و مخالفت با تقسیم شهر رفح میان مصریها و فلسطینیها 7000 مصری را از رفح آواره و مخالفان را اعدام کرد. در جنگ سال 1973 با وجود شکست ارتش اسرائیل در جنگ با اعراب، سربازان اسرائیلی به او لقب (پادشاه اسرائیل) دادند. پس از همین جنگ بود که وی در پی بحران های بعد از جنگ که به جنگ ژنرالها در اسرائیل معروف شد، از ارتش استعفاء کرد و وارد صحنه سیاست شد. شارون در اولین انتخابات پارلمانی از سوی حزب تندرو لیکود توانست عضویت کنیست را بدست بیاورد. در سال 1975 اسحاق رابین نخستوزیر وقت اسرائیل وی را به عنوان مشاور نظامی خود انتخاب کرد. در انتخابات سال 1977، شارون به دلیل محبوبیت زیادی که در اثر کشتار فلسطینیان نزد صهیونیستها داشت، در راس فهرست نامزدهای مستقل به کنیست راه پیدا کرد. مناخیم بگین در این دوره او را به سمت وزیر کشاورزی و شهرکسازی منصوب کرد. زمان تصدی وزارت کشاورزی او با اشغال بیشتر زمینهای فلسطینیان و سرقت آبهای آنان هم زمان شد. پس از تصویب یک حمله همهجانبه به جنوب لبنان توسط دولت رژیم صهیونیستی، آریل شارون در سال 1981 با سمت وزارت جنگ برگزیده شد. در سال 1982 ارتش این رژیم با تجهیزات و سلاحهای اهدایی آمریکا، انگلیس و فرانسه و پشتیبانی سیاسی، تبلیغی و اطلاعاتی ویژه آمریکا به بیروت حمله کرد و دومین پایتخت عربی بعد از قدس را به اشغال در آورد. در همین سال بود که آریل شارون در 18 سپتامبر کشتار خونین صبرا و شتیلا را به پرونده جنایات خود افزود و تنها طی 36 ساعت 3500 فلسطینی را به شهادت رساند و مسئولیت این کشتار متوجه او شد. در این راستا دولت اسرائیل برای آرام کردن اوضاع او را از کار برکنار کرد. اما لقب قصاب صبرا و شتیلا هیچگاه جنایات وی را از اذهان فلسطینیان پاک نکرد. در پی مخالفتهای شدید وی با برکناریاش، بگین تا سال 1984 وی را به سمت مشاور خود منصوب کرد. در همین سال وی به عنوان وزیر صنایع و تجارت انتخاب شد و تا مارس 1990 در این پست ماند.
بعد از انتخابات1996 و نخستوزیر نتانیاهو، وی وزارت شهرکسازی و اسکان را به شارون محول کرد. پس از آن نتانیاهو در اصلاح کابینه خود در سال 1998 قبل از باراک او را برای وزارت خارجه برگزید. آریل شاورن در سپتامبر 1999 به دنبال کنارهگیری نتانیاهو از رهبر حزب لیکود رهبری این حزب تندرو را بر عهده گرفت. او سپس در سپتامبر سال 2000، با حضور خود در مسجدالاقصی موجب خشم مسلمانان و درگیریهای خونین میان فلسطینیان و نظامیان رژیم صهیونیستی و در نتیجه شروع انتفاضهالاقصی شد. وی در دسامبر 2000، به عنوان نامزد حزب لیکود برای تصدی نخستوزیر معرف شد و قول داد در صورت انتخاب روی کار فلسطینیان را در 100 روز تمام و موقعیت رژیم اسرائیل را در منطقه تثبیت کند. شارون سرانجام در ششم فوریه 2001 توانست به بالاترین مقام در رژیم صهیونیستی یعنی سمت نخستوزیری دست یابد. شارون از سال 201، با تشکیل جوخههای ترور از بین محکومین به اعدام و نظامیان زندانی (همانند گردان 101 در دهه 50 میلادی) آشکارا به ترور رهبران ارشد فلسطین پرداخت و طی آن شیخاحمد یاسین، رنتیسی و بسیاری دیگر از رهبران مقاومت فلسطین را به شهادت رساند. شارون در این زمان کوشید تا با اجرای پروسه دیوار حائل به عملیاتهای استشهادی در فلسطین خاتمه دهد اما موفقیتی به دست نیاورد. وی تا سال 2005 نه تنها نتوانست انتفاضه را خاموش و امنیت را برای جامعه خود به ارمغان بیاورد که در نهایت مجبور شد به رغم ایدئولوژی حزب متبوعش مبنی بر اسراییل بزرگ از بخشی از خاک فلسطین (نوار غزه) عقب نشینی کند. در اکتبر سال 2005 و در پی اعتراضات شدید به شارون برای خروج از غزه و بروز اختلاف در کابینه وی و انحلال کنیست، شارون از حزب لیکود کناره گیری کرد. اما شارون در حزب جدید کادیما، برای ادامه جنایاتش مجال نیافت و سرانجام پس از سکته ناقص در دسامبر 2005 در 5 ژانویه 2006 در پی سکته مغزی در سن 77 سالگی به بستر مرگ افتاد و پرونده سیاه جنایاتش رو به پایان گذاشت.