جایگاه زن در دین مسیح ادبیات دین مسیحی نیز به تثبیت این جایگاه، دامن میزد. چنانکه قدیس پولس، اسطوره جایگاه پست زن را در دین مسیح، ترسیم نمود و منشوری را برای امنا و خادمان کلیسا در آن دوره که حتی تا عصر حاضر نیز ادامه دارد. بیان داشت که موجب عدم پذیرش کار زنان در مراتب متعددی از کلیسا و شؤون مربوط به مردان میشد. پولس میگوید: "زنان شما باید در معابد ساکت باشند، چرا که اجازه سخن گفتن به آنان داده نشده است. آنان باید چنانکه از سوی پروردگار تشریع شده است، همیشه تابع و پیرو باشند." گفته میشود که پولس، بسیاری از دیدگاههای خود را به مرور تغییر داد ولی نگاه از نسبت به زن فرقی نکرد و ثابت ماند. او معتقد بود که مرد نمیتواند هم خدمتگزار پروردگار خویش باشد و هم همسرش. رجال گذشته کلیسا بر این باور بودند که مرد، روحی در پوشش جسم است ولی زن، جسمی عاری از روح است. به نظر میرسد که فعالان جنبش فمینیسم، چنین دریافتند که وقت آن رسیده است که طومار دو هزار ساله سوء نگاه و سوء همکنشی نسبت به زن، درهم پیچیده شود، و دانسته شود که این دیدگاه از اندیشه مردانی سرازیر شده است که آرایشان، بازتاب گذشته و زندگی شخصیشان است برای مثال مبنای دیدگاههای قدیس آگوستین. که از بزرگان نامی کلیسا و آخرین کسی است که در تأیید اعلان آزادی زشت و ناصواب در مورد زنان، سهیم بود. پیشینه حیات شخصی و احساس گناه وی نسبت به گناهان و خطاهایی بود که در جوانی مرتکب شده بود. همچنین هنگامی که قبل از ظهور اسلام، آکادمی رومیها مشغول بررسی اوضاع زنان بود، ابراز داشت که زن، موجودی عاری از روح است، هرگز وارد بهشت نمیشود و هرگز ملکوت آسمانها در نمییابد. زن، یکی از پلیدیهای شیطان است. زن غربی در عصر جدید در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی برخی از زنان بریتانیا، حرکتهایی را برای به دست آوردن برخی از حقوق بازداشته خود، آغاز نمودند. خواسته نخست آنان داشتن حق رأی برای مجلس بود، تا شاید بتوانند از این رهگذر، توان اثرگذاری بر حکومت را بیابند و کمکم سایر خواستههایشان را نیز به گوش زمامداران برسانند. این امر سبب بروز درگیریها و زد و خوردهایی با پلیس بریتانیا در آغاز قرن بیستم گردید و تا شعلهور شدن جنگ نخست جهانی، ادامه یافت. با شروع جنگ، حکومت بریتانیا به دلیل اعزام مردام به جبهههای جنگ، به نیروی کار جایگزین، نیازی مبرم یافت. از این رو زنان را تشویق به ورود به بازار کار کرد. پس از پایان یافتن جنگ نیز به دلیل بروز تلفات جانی در میان مردان و ایجاد فرصتهای خالی در مشاغل، حضور زنان جهت پرساختن این فرصتها همچنان ادامه یافت. و بدین ترتیب جنبش فمینیسم، مراحل مختلفی را از سر گذراند که کانون آغازین آن دست یافتن بر حقوق مشروع زن در استقلال مالی از روح، حق طلاق، حق حضانت کودکان، مساوات در آموزش، مساوات در دستمزد، و غیره بود. در دهه پنجاه قرن بیستم، جنبش حقوق مدنی، مشروع به فعالیت در جهت از بین بردن تبعیض نژادی و مطالبه ایجاد مساوات در میان همه نژادهای ساکن در ایالات متحده آمریکا- اعم از آفریقایی، آسیایی، و اروپایی- و مشمول این خواسته بر زنان نمود. از این رو زنان آفریقایی تبار به فعالترین اعضای این جنبش، تبدیل شدند. در دهه شصت، فعالان جنبش فمینیسم در آمریکا بهرهکشی و سوء استفاده از زنان را در تبلیغات و مسابقههای موسوم به ستاره زیبایی، محکوم نمودند. هر چند اصل این حرکت، بجا و شایسته بود ولی ادبیات بکار گرفته شده در این برخوردها، بسیار هتاک و رکیک بود. علاوه بر آن این خواسته به حق ایشان به سمت امور ناصوابی کشیده شده که درخواست اباحیگری اخلاقی، حق سقطجنین و غیره از آن جمله بود. خواستههایی که آغازکنندگان جنبش فمینیسم، هرگز در اندیشه آن نبودند. بدین ترتیب، دانش واژه آزادی زن، که در دهه شصت، معادل آزادی از سلطه مرد بود، در اثنای دهه هشتاد. هنگامی که افراطی بودن موج دهه شصت. که برخی از آثار تا همین امروز باقی مانده است. برملا شد. به آزادی از ستمهای اجتماعی. اقتصادی و حقوقی، بدل گشت. حرکت افراطی فمینیم در دهه شصت، منجر به پیدایش جنبشهایی ضد آن موسوم به "آنتی فمینیسم" گردید، که رهبران آن از زنان باورمند سنتهای اجتماعی بودند. در دهه نود گروههای آنتی فمینیسم قدرت و استحکام بیشتری یافتند و در بسیاری از خواستههای خود از حمایت کلیسا، که مورد تبعیت و پیروی تودههای سنتی است. برخوردار شدند، لذا خواستهها و مطالبات این دو گروه به هم گره خورد و ضمن برخورد با خواستههای افراطی فمینیسم، منجر به تولید شکارهای واحدی گردید که موارد ذیل از آن جمله است: اجباری شدن برپایی دعای مسیحی، تدریس کتابهای مقدس مسیحیان در همه مدارس آمریکا، تبعیض نژادی، منع سقط جنین به هر دلیل و غیره که در نهایت منجر به فرو کاستن ارزشها و مبانی فمینیسم در افکار عمومی گردید. کدامیک از ایشان برحقند؟ با نگاهی به خواستههای فمینیسم، روشن میشود که برخی از این خواستهها، عادلانه و بحقند، ولی آمیختگی آنها با نوعی اباحیگری، سبب تباه شدنشان گشت. برای نمونه، سازمانهای فمینیسم در تلاش بودند تا حق طلاق و حق حضانت کودکان را برای زنان کسب نمایند، که البته این موارد اموری انسانی و مستحسن است. همچنین تلاشهای این عده برای برخورد با مسابقههایی غیرانسانی، چون "ستاره زیبایی" ستودنی و قابل تقدیر است. نیز فعالیتهای ایشان برای تغییر چهره مبتذل زن. که در طول قرن بیستم در اثر استعمار و سوء استفاده از زن در تبلیغات بازرگان برای همه کالاها همانند مواد پاککننده، شوینده، داروها، سیگار، نوشیدنیها، کفش، حشرهکش و غیره. صورت گرفته است، ارج نهادنی است. استفاده از زن در این تبلیغات چیزی جز زنده به گور کردن کرامت انسانی وی نیست، و دست کمی از زنده به گور کردن دختران در دورههای جاهلیت یا سنت سوتی. یعنی زنده سوزی بیوه زنان هندی به همراه شوهران مردهشان. ندارد. موراگ الکساندر، یکی از فعالان این جنبش معتقد است که اصل مساوات مورد ادعا، صرفاً به معنای تغییر نگرش زن جهت عدم ورود به عرصههایی که کرامت انسانی او پایمال میشود نیست، بلکه، تغییر نوع نگاه و اندیشه مرد را نیز در بر دارد، باشد که او را از این بهرهکشی اهانت بار، باز دارد. اما جنبشهای آنتی فمینیسم نیز در رد اباحیگری، فمینیستها. که موجب فروپاشی نهاد خانواده افزایش چشمگیر آمار طلاق و تولدهای نامشروع میشود. کاملاً بر حق بودند، ولی در عین حال به دلیل تکیه بر گروههای افراطیگرای مسیحی، معتقد به تبعیض میان ادیان و نژادهای مختلف در جامعه واحد بودند. همچنین سقط جنین را به طور مطلق و بدون رعایت برخی از بیماریهای ویژه در زن، مربوط میشمردند. از این رو این گروهها نیز به رغم تبلیغات فراوان و حمایتهای فراوان از طریق گروههای ثروتمند کلیساها و نیز جامعه آمریکا در جلوگیری از گسترش فمینیسم ناکام ماندند. "سقط جنین" یکی از مهمترین مطالبات جریانهای فمینیسم به شمار میرود. از نگاه فمینیسم، سقط جنین به معنای "پایان دادن به بارداری ناخواسته" و یا "حق زن در انتخابات" است. تعریف نخست، توجیهکنندهای از این جریانها در مورد این جنایت است، چرا که این کار در واقع به معنای "قتل جنین" است و نه فقط پایان دادن به بارداری ناخواسته اما تعریف دوم توجه و اندیشه آدمی را از نگرش حقیقی فمینیسم نسبت به این معضل، منحرف میسازد. موضوع جواز یا منع سقط جنین، یکی از مهمترین موارد اختلاف میان جریانهای آنتی فمینیسم است. چرا که برخی از این گروهها، آن را یکی از حقوق متعلق به زن میدانند که از سوی قانون از آن محروم گشتهاند. از سوی دیگر جریانهای مخالف سقط جنین، شعار "حق حیات" را برای جنین قربانی، سر میدهند ولی جنبش فمینیسم معتقد است که مخالفان، مبنای "حق تولید مثل زن" را به "حق حیات جنین" تغییر دادهاند. آمارها حاکی از سقط سالانه 40 تا 60 میلیون جنین در جهان است یعنی 40 تا 60 میلیون جنین در سال کشته میشوند. مفهوم این آمار آن است که زن معاصر حاضر شده است که به هر بهانه ناچیزی دست به سقط جنین بزند، حال آنکه این کار فقط ویژه موارد اضطرار و دلایل پزشکی است. کار، خانه یا هر دو؟ دلایل کار خارج از منزل زنان، به سه عامل نسبت داده میشود: عامل اقتصادی، یعنی نیازی مالی و یا رها شدن از وابستگی مالی به مرد. عامل اجتماعی، جهت پایهگذاری روابط اجتماعی که فراتر از روابط خانوادگی است. عامل روحی، جهت ارضای تمایلات شخصی از طریق انتخاب شغل دلخواه. با مقایسه کار در خارج منزل با کار داخل منزل به وضوح روشن میشود که بسیاری از کارهای زن در خارج منزل خالی از سختیها و مرارتهای کار داخل منزل. همانند همسرداری، مراقبت از کودکان، خانهداری، پخت و پز غیره. نیست چرا که رئیس اداره نیز با دستورات و خواستههایش موجب خستگی مفرط و ملال زن میشود تا حدی که قابل قیاس با گلههای زن از حاکمیت مرد و زیادی خواستههایش نیست. افزون بر آن، زن در محل کار از حقوق و جایگاهی برابر با مرد برخوردار نیست. بدیهی است که ناراحتیهای زن در خارج از منزل بر رفتارهای او در خانواده، تأثیر مستقیمی دارد و به افزایش مشکلات در داخل منزل میانجامد. اشتغال خارج از منزل زن، همچنین زحمات و مشکلات زن را به نحو افزایندهای افزایش میدهد، چرا که وی مجبور است علاوه بر مسئولیتهای خارج از منزل وظایف و کارهای داخل منزل را نیز به دوش کشد. اغلب در مورد اشتغال زنان ازدواج کرده با این پرسش سنتی مواجهیم که آیا اشتغال منجر به بروز مشکلات در منزل میشود یا مشکلات خانوادگی به اشتغال زنان میانجامد. بیهیچ اختلاف نظری، افزایش فراینده زنان. مجرد یا متأهل. شاغل در غرب با افزایش موارد طلاق، سقط جنین و ولادتهای نامشروع همراه بوده است. آیا خانواده مسلمان از ثبات بیشتری برخوردار است؟ با مقایسه وضعیت زن در غرب و وضعیت زن مسلمان، در مییابیم که زن مسلمان از چهارده قرن گذشته تاکنون از عدالت تشریعی الهی برخوردار است. این تشریع الهی، حقوق فراوانی را برای زن لحاظ نموده است که حق انتخاب همسر، حق طلاق، حق حضانت کودکان، آزادی استفاده از اموال شخصی از آن جمله است. در مورد حقوق و وظایف هیچ فرقی میان زن و مرد، جز مواردی که منجر به ایجاد تکلیف شاق جسمی بر او میشود، نیست چرا که زن دورههای رنجآور و پرمشقتی همانند بارداری، وضع حمل و شیردهی را در زندگی خود دارد که مرد دچار آنها نیست. بنابراین برخی از انواع تبعیض به نفع زن و مفید حال اوست و از کرامت و اهمیت او چیزی نمیکاهد، برخلاف آنچه که در کتابهای مسیحیان وارد شده و او را "جسمی عاری از روح" معرفی کردهاند. پیامبر اکرم (ص)، بخشی از وقت خود را برای آموزشهای دینی زنان، اختصاص میدادند. چنانکه در روایت آمده است، گروهی از زنان به ایشان عرض کردند: "مردان ما، آنچنان چیره بر مایند که از بهرهمندی از حضور شما محروم ماندهایم، بخشی از وقتتان را در اختیار ما قرار دهید" حضرت محمد (ص) نیز وقتی را به ملاقات و پند و اندرز ایشان اختصاص دادند. مشکلات زن در دولتهای اسلامی مربوط به سنتهای اجتماعی و عدم ثبات سیاسی است که در جوامع مختلف، متفاوت است و هیچ ارتباطی به شریعت اسلامی ندارد. به عبارت دیگر، مشکلات زن مسلمان در هند از مشکلات زن مسلمان نیجریهای و زن مسلمان افغانی، متفاوت است. بر سر دو راهی بسیاری از جریانهای فمینیسم در غرب، فعالیتهای خود را با خواستههای عدالت محور، آغاز نمودند و از این رو توانستند مردان و زنان بسیاری را با خود همراه سازند. ولی در نهایت از مسیر صحیحی که در پیش گرفته بودند منحرف گشته و خواستار امور زشت و ناصوابی چون: حق مطلق سقط جنین، پایبند نمودن به عقد زوجیت و غیره شدند که سبب پراکندگی بسیاری از همراهان و پیروانشان گردید و در نهایت منجر به پیدایش جریانهای آنتی فمینیسم شد که این حرکت نیز در ادامه به افراط انجامید. فرآیند این دو جریان فقط منجر به کسب حق ولنگاری، برای زن شد ولی حق مساوات در فرصتهای شغلی، مساوات در دستمزد و غیره، همچنان دست نیافتنی باقی ماند. نگاهی به وضعیت امروز خانواده در غرب، به وضوح حاکی از نتایج فعالیتهای فمینیسم جهت "آزادسازی" و نه "آزاده سازی" زن است که منجر به تلاشی شخصیت زن در مرحله نخست و فروپاشی خانواده در مرحله دوم است. امروز جامعه غربی از افزایش آمارهای طلاق در اثر آسیبپذیر شدن خانواده، در رنج است. دلایل این معضل به افزایش زنان متأهل شاغل، سقط جنین، تولدهای نامشروع، افزایش جرایم جوانان و نوجوانان، خشونت در داخل خانواده و غیره مربوط است. بنابر آنچه که گذشت، عجیب نیست که زن، نخستین قربانی جنبش فمینیسم باشد. از این رو پژوهش خانم کاترین حکیم، به وضوح نمایانگر تمایل اکثر زنان به ثبات خانواده از طریق رسیدگی حدی به امور مربوط به خانه و خانواده توسط ایشان است مگر آنکه ضرورت تأمین معاش، مقتضی خلاف این امر باشد. مفهوم این گفته آن است که زن در آستانه هزاره سوم میلادی در تلاش است تا آنچه را که همچنان گذشته وی تباه ساختهاند، باز بیافریند.