احمد شیرزاد
آقای البرادعی از موضعی نسبتاً مستقل تلاش دارد دو طرف موضوع هستهیی ایران را به هم نزدیک کند و از شدت تنشها کم کند. این موضعی است که از ابتدا ایشان اتخاذ کرده و معمولاً در رسانههای ایران، به عنوان مواضع دو پهلو البرادعی یاد میشود. ایشان از یک طرف تلاش داشته به ایران فشار بیاورد تا اولاً در برنامه هستهیی خودش تجدیدنظر کند و ثانیاً ادامه بازرسیها را تسهیل کند و به سوالهایی که از طرف بازرسان آژانس در ایران میشود پاسخ قانعکننده بدهد. علاوه بر این آقای البرادعی تلاش داشت تا ایران را متقاعد کند از طرح میانه مثل طرح سوئیس و روسیه و امثال اینها پیروی کند. از سوی دیگر آقای البرادعی سعی دارد به غربیها فشار آورد که واقعیتهای ایران را بپذیرند و قبول کنند که به نوعی بایستی با ایران به توافق برسند. فراموش نکنیم آقای البرادعی برنده جایزه صلح نوبل است و دوست دارد که این موضع خودش را در جامعه جهانی حفظ کند. به همین دلیل پرهیز ندارد از روشهایی که نهایتاً او را به عنوان زمینهساز نوعی تهاجم به یک کشور عضو سازمان ملل قلمداد کنند. به نظر من در این مساله جدید آقای البرادعی تلاش داشت به کشورهای غربی و اعضای دائم شورای امنیت این مطلب را القا کند که اگر میخواهید جلوی هستهیی شدن ایران را بگیرید دیگر دیر شده و کار از کار گذشته است.
آقای البرادعی سعی داشت با القای این مطلب کشورهای غربی را در مسیری قرار دهد که سعی کنند با یک قدرت جدید هستهیی در سطح منطقهیی به توافق برسند. به نظر من این بیشتر یک تاکتیک سیاسی از طرف البرادعی بوده برای حصول توافق بین طرفین چون به لحاظ فنی واقعیت این است که فناوری هستهیی در هر مرحلهاش یک نوع توانایی است و میشود تصور کرد که مراحل غیرقابل توقف و غیرقابل بازگشت در این فناوری وجود دارد. ایران یا هر کشور دیگر به هر سطح از فناوری هستهیی که برسند میشود یک نوع فناوری و توانایی نسبی تلقی کرد که در عین حال با یک توانایی مطلق که در آن هر کاری قابل انجام باشد فاصله دارد.
ظاهراً اعضای شورای امنیت سازمان ملل و کشورهای آمریکا، فرانسه و ژاپن معتقدند که آقای البرادعی معتقدند که ایشان بیش از حد اختیارات و وظایف خودش در محتوای ماجرا وارد شده و اظهارنظرهایی کرده که در حد اعضای شورای امنیت بوده است. از دید آنها وظیفه آقای البرادعی این بوده که بازرسیها از تاسیسات هستهیی ایران را هدایت کند و در هر موقع که از او خواسته شده به شورای امنیت سازمان ملل و شورای حکام آژانس گزارش ارائه کند. در مورد اخیر از دید شورای امنیت گزارش آقای البرادعی فقط باید پاسخ روشنی به این سوال باشد که آیا ایران خواستههای آژانس و شورای امنیت را پذیرفته یا نه؟ که خوب روشن است ایران نپذیرفته است و گزارش کوتاه آقای البرادعی هم به وضوح و صراحت این نکته را ذکر کرده است. در حال حاضر آقای البرادعی در شرایط بسیار دشواری قرار گرفته چون هم رسانههای رسمی ایران او را به خاطر گزارش رسمیاش محکوم میکنند و هم دولتهای غربی او را به خاطر اظهارنظرها و مصاحبههایش محکوم میکنند. در مجموع میشود گفت این صلح دوست جهانی و برنده جایزه صلح نوبل در تاکتیک اخیر خود با شکست مواجه شده است چرا که هر یک از دو طرف بازی (ایران و غرب) تلاش دارند بیتوجه به اظهارنظر او سیاست خود را ادامه دهند.
به نظر من صورت قضیه برای آینده تا حدی روشن است. اعضای شورای امنیت به خصوص آمریکا صراحتاً ایده دبیرکل آژانس انرژی اتمی را قبول ندارند و بر سر آن نیستند که به دلیل افزایش تعداد سانتریفوژها به ایران امتیاز دهند. از دید آنها) حداقل از موضعگیریهای رسمی و تبلیغاتی آنها بر میآید) افزایش سانتریفوژها فقط به معنای افزایش تخلف ایران از قطعنامه شورای امنیت است و این موقعیت مجددی را در سطح تبلیغاتی برای آنها ایجاد میکند که ایران را در محاصره سیاسی و تبلیغاتی بیشتری قرار بدهند و سپس با استفاده از فضای ایجاد شده سطح بالاتری از مجازاتها و تحریمها را در قطعنامههای بعدی علیه ایران پیشنهاد دهند. البته با توجه به عکسالعملی که تاکنون از ایران دیدهاند بعید است که انتظار تاثیر تعیینکننده و کوتاه مدتی داشته باشند. به نظر میرسد تاکتیک آنها این است که این روند را ادامه دهند تا فشارها علیه ایران روز به روز بیشتر شود و نهایتاً در روند مذاکرات بتوانند ایران را به قبول خواستههایشان وادارند، اما از سمت ایران مساله نوع دیگری برداشت میشود. به نظر میرسد که مسؤلان سیاسی ایران افزایش تعداد سانتریفوژها در نطنز را به معنی یک فرصت جدید برای امتیازگیری تلقی میکنند و انتظار دارند در مذاکراتی که در پیشرو است، چه مذاکرات بغداد که به طور غیرمستقیم ممکن است به مسائل هستهیی ارتباط پیدا کند و چه مذاکرات لاریجانـی ـ سولانا در دهم خرداد ماه، از پیشرفتهای فنی حاصل شده در عرصه سیاسی میوه چینی کنند.
به بیان دیگر انتظار مقامهای سیاسی ایران آن است که بتوانند با برگ سانتریفوژهای افزوده شده بازی سیاسی موفقتری را با طرف مقابل انجام دهند و تا جایی که امکان داشته باشد از او امتیاز بگیرند و به نوعی توافق برسند. اما باید منتظر ماند و دید که آیا افزایش تعداد سانتریفوژها قادر است شرایط بهتری را در عرصه سیاسی برای ایران رقم بزند یا صرفاً برگی بر برگهای آنچه که از دید اعضای شورای امنیت، پرونده تخلفات ایران محسوب میشود، اضافه خواهد کرد. تصور میکنم برای پاسخ به این سوال لااقل باید چند هفته صبر کرد.