اسدالله بادامچیان
این روزها دوباره هیاهوی تهدید علیه ایران افزایش یافته است. این تهدیدگران، برخی سران آمریکا و صهیونیستها و همدستان آنها هستند. تحلیل اینکه چرا آنها دوباره سلاح کهنه تهدید را به کار گرفتهاند در فرصت این مقاله نیست.
آیا این تهدیدها، برای انحراف اذهان ملتهای آمریکا و انگلیس و فرانسه و امثال آنها از بحرانهای شدید داخلی آنها و برای فرافکنی سیاسی است؟
آیا تشدید تهدید به خاطر آن است که مقدمه سازش با ایران را فراهم کنند؟ آیا میخواهند با تهدید بر ایران اسلامی فشار وارد آورند؛ تا اقتدار ایران آشکار نباشد؟
همه این دلایل و دلیلهای دیگر در جای خود درست است اما آنچه در این نوشته بررسی میشود؛ این است که این تهدیدها به کجا میرسد؟
بیش از 40 سال است؛ انقلاب اسلامی و ملت ایران با تهدیدهای آمریکا و مزدورانش روبرو بوده، و این تهدیدها، برای کشورمان به صورت عادی در آمده است.
در آغاز نهضت امام، شاه به آیتالله حاجروحالله کمالوند، توضیح داد که برنامه رفراندم ضد اسلام او الزامی بینالمللی است و تهدید کرد که اگر آن را اجرا نکند، اربابان وی را میکشند و ساقط میکند و روحانیت و اسلام را نیز برمیاندازند!
این تهدید غیرعلنی، ذرهای در عزم امام و امت، تردید و تزلزل ایجاد نکرد همین تهدید را شاه در فیضیه و در کشتار بیرحمانه 15 خرداد 1342 نیز به اجرا درآورد. ولی با وجود دستگیری امام و روحانیت و سرکوب شدید ملت، مبارزه با رژیم و آمریکا جدیتر شد و اسلام و امام موقعیت بالاتری به دست آوردند.
در سال 43 که آمریکا کاپیتولاسیون نظامی را بر شاه تحمیل کرد تا هر جنایتی را برای سرکوب انقلاب اسلامی مرتکب شود و مصون از عواقب آن باشد و امام را نیز به ترکیه تبعیدکرد. اما ملت پاسخی جانانه در برابر این تهدید داد که اجرای حکم الهی درباره منصور نمونهای از آن بود. ملت به آمریکا فهماند که سرنوشت منصور در انتظار همه عوامل مزدور اوست؛ اگر بخواهند با کاپیتولاسیون آمریکایی، ملت ما را سرکوب نمایند.
حضور مرجعیت و عناصر متدین و متعهدی چون شهید امانی و شهدای همراهش در جریان اجرای حکم الهی بر منصور، خواب خوشخیالانه آمریکا را کاملاً برآشفت مجهز کردن و تسلیح شاه به انواع سلاحها و تجهیزات نظامی تا ژاندارم آمریکا در منطقه خاورمیانه و حامی اسرائیل باشد؛ نیز در نهایت با پیروزی انقلاب علیه آمریکا به کار رفت.
مهرهسازیهای بدلی با مهرهیابی بدلی توسط آمریکا در صف مبارزان تا حد سازمان منافقین، و امثال بنیصدر، نیز گره از کار آمریکا نگشود و با رو شدن دست آنها امام و امت استوارتر از همیشه حرکت میلیونی مردمی را شروع کردند و در اوج ناباوری آمریکا و اروپا و کشورهای دیگر شاه را مجبور به فرار کردند و ژنرال هایزر و سران هیات مستشاری نظامی آمریکا و 60 هزار مستشار آمریکایی و اروپایی را از ایران بیرون راندند و نظام جمهوری اسلامی را به رهبری امام خمینی در ایران تاسیس نمودند. کشتار 17 شهریور و اندیشههای کشتارهای جمعی توسط هایزر آمریکایی و همدستانش نیز راه به جایی نبرده بود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در این ربع قرن، آمریکا همه گونه تهدید و هر گونه اقدامی علیه ایران را که از دستش برآمده انجام داده است. به گفت امام راحل هیچ غلطی نتوانست بکند از ارتباطات مخفی با بازرگان و دوستانش، از حمایتهای همهجانبه از گروهکهای مسلح به نام خلقهای قومیتی ایران، از کودتای نوژه، از چراغ سبز به صدام برای حمله به ایران و حمایت همه جانبه آمریکا و همین کشورهای اروپایی که امروز مدعی تحقیقات علمی ایران شدهاند و به صدام سلاح و تاسیسات شیمیایی دادند و در برابر بمباران شیمیایی شملچه، سکوت و سانسور خبری داشتند تا قطعنامه 598 تا کشتار بیرحمانه مسافران بیگناه هواپیمای ایرباس، و انواع دیگری از تهدیدها و عملیات ایذایی علیه یک کشور مستقل اسلامی که تنها جرمش از نظر آمریکا و کشورهای استعماری این است که میخواهد مستقل بماند و کشورش را ارتقاء علمی و فرهنگی و اقتصادی بدهد.
آیا همه این تجربه برای آمریکاییها کافی نیست؟
اکنون تهدیدهای آمریکاییها در سه محور بیشتر نیست.
1- بردن پرونده دانش هستهای ایران به شورای امنیت
2- تحریم اقتصادی وسیع
3- حمله نظامی
اولین تهدید آمرکیا، جز یک ایذاء سیاسی نتیجهای در نهایت ندارد. این روسایی تاریخی برای آمریکاست که از شورای امنیت سازمان ملل بخواهد یک کشور را به خاطر تحقیقات هستهای صلحآمیز که دانشمندانش آن را به دست آوردهاند؛ محکوم نمایند. ایران اسلامی بحمدالله تاکنون توانسته است با تدبیر سیاسی صحیح و استدلالهای منطقی و خردورزانه، حقانیت خود را اثبات نماید و زورگویی آمریکا و عواقب آن را به کشورهای مستقل و حتی نیمه مستقل اثبات کند.
اگر در نهایت شورای امنیت مرتکب این خطای بزرگ شود که در قرن بیست و یکم میلادی و پانزدهم میلادی و پانزدهم هجری یک کشور عضو سازمان ملل را به جرم دستیابی علمی به دانش صلحآمیز هستهای محکوم کند. که بعید به نظر میرسد باز در نتیجه نهایی جز تحریم اقتصادی تصمیم گرفته نخواهد شد که تحریم اقتصادی نیز حاصلی نداشته و نخواهد داشت.
دومین تهدید تحریم اقتصادی وسیع ایران است. این همه تحریم و تحریم مضاعف در این 25 سال، ثابت کرده است که به ضرر آمریکا و هر کشور تحریمکننده ایران بوده و ایران توانسته از آن در جهت انسجام ملی و استقلال اقتصادی خویش بهرههایی بردارد که بالاتر و بهتر از بهرهبرداری از فضای بدون تحریم اقتصادی بینالمللی بوده و هست.
سومین تهدید آمریکا، تهدید به جنگ است آمریکاییها و اروپاییها اعتراض دارند که چرا رئیسجمهور ایران یک دولت عضو سازمان ملل را تهدید به حذف سیاسی کرده است در حالی که رئیسجمهور ایران تحلیل کرد نه تهدید سرنوشت محتوم صهیونیستهای اشغالگر فلسطین را بیان نمود.
حال آمریکاییها برای براندازی استقلال یک دولت رسمی، و عضو سازمان ملل و مستقل، تهدید به جنگ میکنند! آیا حق با آن گروه از صاحبنظران آمریکا نیست که معتقدند بوش و همکارانش، آمریکا را به بن بست و درگیر و نفرت جهانی و آمریکاستیزی در همه کشورها و ملتها میرسانند؟
تردیدی نیست که اگر آمریکا بخواهد با تهدید به جنگ، با ملت بزرگ ایران روبرو شود؛ نتیجهاش جز شکست قطعی برای آمریکا در همه زمینهها نخواهد بود. عراق تجربه خوبی است اگر آمریکا بخواهد واقعیتها را بفهمد و از این روست که تهدیدهای آمریکایی بیاثر شدهاند.
آیا تجربه 40 سال سران دموکرات و جمهوریخواه آمریکا در رابطه با ایران برای آنها کافی نیست؟ آیا کشتارهای فیضیه، 15 خرداد، 17شهریور، تاسیس شکنجهگاههای مهیب ساواک، جنگ 8 ساله تحمیلی، تحریم 25 ساله اقتصادی، فشارهای گوناگون و حمایتهای بیحاصل از ضدانقلاب در داخل و خارج از ایران و اختصاص بودجههای دلاری و حاصل قطعنامه 598 که به نفع ایران گردید و تجربه منفی طالبان، و دخالتهای نظامی و لشکرکشی به افغانستان و عراق، و حمایتهای همه جانبه از جنایات نامحدود شارون، که همه در نهایت به نفع نهضت جهانی اسلام و انقلاب اسلامی ایران شده است؛ برای آمریکا کافی نیست؟
ایران تجربه مقاومت منطقی و مدبرانه را به خوبی دارد و همان را بدون هرگونه تهدید یا اقدامات و بیانات افراطی ادامه خواهد داد و انشاءالله به یاری خدای توانا ایران اسلامی پیروز و پرافتخار خواهد ماند.