* زمینهها و نحوه وقوع کودتای 1299 کدام است؟
** کشور ما از دیر باز به دلایل سهگانه استراتژیک. موقعیت ژئوپلتیکی منطقه و تفکر فرهنگی و سیاسی که دارد و آن برخاسته از تشیع است. مطمح نظر و مورد سوءاستفاده ابرقدرتها و قدرتهای خارجی بوده و هست؛ به لحاظ موقعیت استراتژیکی و ژئوپلتیکی. ایران یکی از کشورهای بینظیر جهان است. چرا که در منطقه خاورمیانه واقع شده که حساسترین منطقه دنیا و مرکز تمام سوختهای فسیلی عالم است. به طوری که 90 درصد نفت ژاپن، 71 درصد نفت اروپا و 30 درصد نفت آمریکا از خلیج فارس عبور میکند و ما میتوانیم برای 500 سال آینده گاز صادر کنیم و کشورهای اطراف ما نیز دارای منابع عظیم گاز هستند.
خوب با این وضع، معلوم است که کشورهای قدرتمند دنیا که ماشین مولدشان و چرخهای صنعتشان با نفت خلیجفارس کار میکند. نمیتوانند به راحتی از اینجاها بگذرند. موضوع سوم همانطور که گفته شد تفکر فرهنگی و سیاسی برخاسته از تشیع مردم ماست. یعنی اسلام مبارز اسلام غیر تسلیمی. اسلامی که در برابر ابرقدرتها همیشه گفته نه. اسلام همراه با روحانیت. اسلام مقاوم، اسلام مولد، اسلام متفکر اسلامی که حرف برای زدن دارد. نه اسلامی که مثل بعضی از کشورها، امام جمعهشان هر چه که وزارت اوقافشان برایشان نوشته باشد. میخوانند و اگر متن نوشته را از آنها بگیرند حرفی برای گفتن ندارد؛ اینجا هر کس هر تفکری دارد آزاد است که نظرش را بگوید. قبل از این که مونتسکیو این حرف را بزند. شیخ طوسی ما گفته بود که هر کس باید نظرش را بگوید. نظر فقهیاش را اظهار کند. همانطور که میدانید نظر فقهی از نظر سیاسی جدا نیست. الان در قم بیش از 30 نفر از مراجع هستند که هر کدام تفکر خودشان را بیان میکنند و بعضا در پارهای موارد هم نظرشان با یکدیگر متفاوت است. این بدان معنی است که افکار و اندیشه تشیع بسیار زیاد، قوی و ارزشمند است؛ لذا از این جهت، قدرتهای بزرگ همواره به لحاظ نفس اسلامیت و سپس تشیع کشورمان. روی ایران حساس بودهاند. در مورد نفس اسلامیت آن میتوان به سخن دیزرائیلی نخستوزیر اسبق انگلستان در مجلس عوام اشاره کرد که به هنگام در آوردن قرآن از جیبش و نشان دادن آن گفته بود: تا موقعی که این کتاب در دست مسلمانها باشد، نمیتوانیم بر آنها حکومت کنیم.
* در مورد نقش تشیع سخن گفتید. آیا روحانیت نیز در این میان نقشی ایفا میکرد؟
** در راس تمام حرکتهایی که علیه منافع نامشروع قدرتهای خارجی در ایران صورت گرفت. روحانیت شیعه و آموزههای تشیع را میتوانید از آن جمله فتوای تاریخی تحریم تنباکو توسط مرحوم آیتالله میرزای شیرازی را در تاریخ 1270 شمسی میتوان بیان کرد که هیمنه کمپانی رژی را با آن همه یال و کوپال شکست. این ضربه به قدری کاری بود که اندیشمندان و بزرگان انگلیسی را به واکنش و اظهار نظر واداشت به طوری که ادوارد براون نویسنده انگلیسی میگوید: لغو این امتیاز لطمه بزرگی به حیثیت دولت انگلیس وارد آورد و دکتر حامد الگاد میگوید: هیجانی که علیه امتیاز تنباکو به وجود آمد از یک سو تکرار نقش سنتی علما در مخالفت با دولت و از سوی دیگر پیش درآمد انقلاب مشروطیت بود؛ بنابراین میبینید یک حرکت عظیمی را ملت به رهبری مرحوم آیتالله میرزای شیرازی بزرگ انجام داد و استراتژی دولت انگلیس را که خورشید در امپراطوریاش غروب نداشت. به هم ریخت؛ این امر پیش درآمد انقلاب مشروطیت بود. یعنی برای نخستین بار تصور این که شاه قدرت مطلقه است و هر کاری را که دلش خواست میتواند انجام دهد. از بین رفت. در اوایل نهضت هیچکس فکر نمیکرد که چنین اتفاقی بیفتد؛ امینالسلطان نخستوزیر وقت در جواب علما از موضع قدرت و غرور میگوید: ابدا محال است که این امتیاز لغو شود. امضا یک پادشاه قدر و مستقل تا قیامت به قوت خود باقیست و شما هم نمیتوانید آن را به زور پس بگیرید. ولی همه این چیزها شکسته شد و آقای امینالسلطان هم عزل گردید. این قدرت روحانیت بود. که نه تنها استبداد را از برج عاج پایین کشید. بلکه استعمار را نیز شکست سنگینی داد که تا سالها نویسندگان و متفکرینشان از آن احساس حقارت میکردند؛ اما نکته بسیار بسیار مهم. آثار و تبعات این شکست بود لذا نخستین کسی که از آن احساس خطر کرد خود مرحوم میرزا بود. مرحوم مدرس میگوید: من بعد از تحریم به خدمت میرزای بزرگ در عراق و سامرا رفته و به ایشان تبریک گفتم. به محضی که چشمشان به من افتاد گریه کردند. خیلی تعجب کردم. انتظاری غیر از این داشتم تصور میکردم از این ماجرا استقبال میکنند و خوشحال میشوند ولی به من گفتند: الان دیگر استعمارگران متوجه قدرت شیعه شدهاند و از این به بعد شما شاهد خواهید بود که این متن را خواهند زد و این عامل مقاومت. که روحانیت است را از دور خارج خواهند کرد. بعد از آن طولی نکشید که ما شاهد نهضت عدالت خوانه هستیم. نخستین عامل این حرکت هم باز علما بودند که عدالتخانه را برای محدود و قانونمند کردن قدرت بیحد و حصر شاه میخواستند که سرانجام مظفرالدین شاه در سال 1324 هجری فرمان آن را امضا کرد. ولی انگلیس آمد روی موج سوار شد و انقلابیون را به سفارت برد و چلوخورشت داد و آهسته آهسته آنان را با مشروطه آشنا کرد و نهضت عدالتخانه را تبدیل به نهضت مشروطه کرد البته منظور آنها از مشروطه که یک واژه فرانسوی است حاکم کردن تفکری بود که در جریان انقلاب 1789 فرانسه و پس از آن در اروپا حاکم و رایج گردید و آن از بین بردن دین و مذهب و همه چیزهای مرتبط با آن بود. بنابراین متفکرین تحت تاثیر انگلیس که تقیزاده به اصطلاح لیدر آنها بود نشستند و قانون اساسیای وضع کردند که مطلوب اروپا بود و هر چه مرحوم شیخ فضلالله نوری حرف زد. داد زد و فریاد کشید هیچ کس گوش به حرفهایش نداد تا این که ایشان قهر کرد و گفت: این قانون اساسی. قانون اساسی ما نیست و پس از آن در فردای پیروزی انقلاب و بازگشت انقلابیون با فتح تهران. در 13 رجب 1327 شیخفضلالله را در توپخانه به دار آویختند و جسارتها کردند. یک سال بعد از آن هم سیدعبدالله بهبانی را به دست حیدر عمواوغلی و گروهش شهید کردند و سیدمحمد طباطبایی هم در انزوای کامل دار فانی را وداع گفت؛ بنابراین میبینید که تفکر، تفکر از دور خارج کردن روحانیت و ضدیت با عامل پیروزی و استقلال این کشور است و با این که سران مشروطه مشروعه را از دور خارج کرده بودند باز استعمار انگلیس به این امر راضی نشد و چند سال بعد یعنی در سال 1299 خورشیدی رضاخان را که عنصر بیهویت، بیریشه، بیشخصیت، خشن، سرکوبگر و تند بود. به قدرت رساند تا ریشه روحانیت را در این کشور بخشکاند تا دیگر با انقلابات مشابهی چون نهضت تحریم تنباکو و نهضت مشروطیت روبهرو نشود؛ رضاخان از سال 1299 تا اسفند 1320 که تبعید شد قدرت مطلق را در دست داشت.
* اگر ممکن است در مورد پیشینه سیاسی- اجتماعی رضاخان و انگیزه به قدرت رساندن او، توضیح بیشتری بفرمائید؟
** در کتاب خاطراتش که به نام ملکه پهلوی چاپ شده است.، تاجالملوک همسر رضاشاه و مادر محمدرضا مینویسد: رضاخان اهل نماز و روزه و این قبیل امور نبود و به اصطلاح هرهری مذهب بود. اما یک اعتقادات سنتی داشت. یک نوع خوف از مرگ و مطالب پس از آن داشت. حرفهای مربوط به بهشت و جهنم را اوایل ازداوجمان قبول داشت و در روزهای عزاداری لب به کنیاک که مشروب مورد علاقهاش بود نمیزد حتی قبل از رسیدن به پادشاهی دنبال دستههای سینه زنی راه می افتاد و یکی دو بار هم در جوانی قمه زده بود اما کمکم حرفهای محمدعلی فروغی در او اثر کرد و کار به جایی رسید که به کلی منکر بهشت و جهنم شد؛ حسینقلیخان اسفندیاری شوهرخواهرم که پزشک مخصوص رضا بود اعتقادی به حرفهای مذهبی نداشت و حتی با عزاداری امام حسین هم مخالف بود و میگفت در هیچ کجای دنیا مردم برای دشمنان خودشان عزاداری نمیکنند. این عربها دشمن ملت ایران بودهاند. رضاخان این حرفها را میپسندید و میگفت: من نمیفهم چرا مردم ایران برای عربها عزاداری میکنند؟ این افراد فکر رضا را در مورد اسلام عوض کردند و رضا مصمم شد دست متعصبین را کوتاه کند بعد هم به ترکیه رفت و اوضاع آنجا را دید و دستور داد در ایران هم کشف حجاب شود. البته آخوندها را رضاخان از در مخالفت درآمدند و رضا هم دستور ضرب و شتم آنها را صادر کرد تا گوشمالی ببیند و در کارهای حکومتی دخالت نکنند پس به زیبایی میبینید که خانم تاجالملوک خط را روشن کرده است که رضاخان یک عنصر بیریشه، لاابالی و با گذشتهای تیره و تاریک بود که در عین حالی که در این کشور به قدرت رساندند عنصر با فهم. ولی ضددینی مثل فروغی را که از سران فراماسونری است. به عنوان نخستوزیر در کنارش قرار میدهند و بیدینی و مبارزه با تجسم دین در مملکت که روحانیت است را به وی تلقین میکنند؛ ملک الشعرای بهار در کتاب تاریخ احزاب سیاسی جلد یک صفحه 69 مینویسد: رضاخان میرپنج پسر داداش بیک افسر سوادکوه از ایل پالاتی بود. نام این طایفه در تاریخ خانی طبع پتروگراد برده شده است. از قضا بین پالاتی و پهلوی قرابت لفظی وجود دارد.
امیر طاهری سردبیر روزنامه کیهان طاغوت مینویسد: اسم واقعی پدر رضاخان عباسقلیخان بود نه عباسعلی خان. پسوند قلی بر نام اصلی پدربزرگ شاه حاکی از این است که برخلاف ادعای شاه اصل و نسب او ترک بودهاند و لقب داداش بیک هم به او داده شده موید این مطلب است. وی را ادامه در مورد ادعا سرهنگی پدر رضاخان میگوید: در آن زمان اصلاً درجاتی در قشون ایران نبوده است و عباسقلی احتمالاً سرباز سادهای در ژاندارمری آلاشت بوده و به مرگ طبیعی هم مرده [نه در جنگ] زیرا تاریخ مرگ او با یکی از سفرهای ناصرالدین شاه به اروپا تطبیق میکند که در آن تاریخ اوضاع ایران کاملا آرام بوده است؛ بنابراین میبینید که اولاً اصل و نسب رضاخان مبهم است ثانیاً ایل و تبار خودش و زنش همه ترک و مال بادکوبه هستند یک خانواده بسیار بسیار معمولی نه افسری بود در زندگی اینها نه چیزی. یک آدم معمولی، بیریشه و تند و خشنی را تعبیه و آمادهاش رده و آموزشش دادند تا نهضتهای رهاییبخشی که در ایران به صورت بالقوه و بالفعل وجود داشت را سرکوب نماید.
* خیلیها اساسا دخالت انگلیس را در کودتای 1299 و به قدرت رساندن رضاخان منکر میشوند. نظر جناب عالی چیست؟
** اینها حرفها و صحبتهایی است که دیگر امروز با توجه به انقلاب اسلامی و فاش شدن اسناد و مدارک، قابل قبول نیست. یکی از اسناد غیرقابل انکار و بسیار مهم که این مدعا [دخالت انگلیس در کودتا] را ثابت میکند وصیت نامه اردشیر جی است که 25 سال جزو اسناد top secret (به کلی سری) دولت انگلیس بود و ما متن کامل آن را بدون هیچگونه تغییر و تلخیصی در کتاب «57 سال اسارت» آوردهایم اردشیر جی با تحریف تاریخ که شگرد انگلیسیها و منورالفکران وابسته به آنها است گرایشهای ضددینی و ضدروحانیت رضاخان را تحریک میکند.
این را انسان باید دقیق بخواند تا متوجه شود که انگلیسها چطور رضاخان را که یک سرباز بود و به قول فرح که میگوید رضاخان یک فراش و آدم قلچماق، بلندقد، خشن، بیتعصب مذهبی، و بیگذشته روشنی بود که در سفارتخانهها پاس میداد و آوردند. تلقینش کردند. آموزش و درجهاش دادند و برای سرکوب روحانیت به میدان آوردند. کسی از رضاخان نباید خدمت بخواهد یا کارنامه خدمات اجتماعی سیاسی، اقتصادی بخواهد او ماموریتی داشت که بخوبی از پس ماموریتش هم برآمد و آن سرکوب روحانیت بود و بس.
* بین این همه افراد سرسپرده و وابستهی که در آن موقع وجود داشت چرا رضاخان انتخاب شد؟
** سوال خوبی است. سراغ چند نفر دیگر هم رفتند. حتی در میان قاجاریه هم سراغ بعضیها رفتند. میان منورالفکران هم آدمهای پست و رذل خیلی بودند. مثلا تیمورتاش، که به فروغی گفته بود. من با خواهر و مادر و دخترم هم همخوابگی کردهام ولی وقتی مجموعه چیزها را در نظر گرفتند رضاخان که قزاقی قلدر و شخصی بی هویت بود را با آن ویژگیهایی که ذکر آن رفت برای این کار مناسب تشخیص دادند و انتخاب کردند.
* لطفاً ضمن جمعبندی بحث بفرمایید که آیا از این مقطع تاریخی برای امروزمان میتوانیم تجربهای بیندوزیم؟
** مختصر این که همان طور که گفته شد کشور ما از آغاز مطمح نظر ابرقدرتها بوده ،هست و خواهد بود. طبعا در این دیدگاه تجزیه و تحلیل و تفکر، جایی برای حرکت استقلال بخش وجود ندارد. هر کس به استقلال ایران فکر میکرده و میکند از دید قدرتهای بیگانه محکوم است. سران مشروطیت دنبال انقلاب مشروطه نبودند بلکه محدود کردن قدرت شاه را برابر قانون میخواستند اما انگلیس زیر همین بار هم نرفت و همه چیز را داغان کرد و رضاخان را به قدرت رساند. الان هم که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسیده است. دشمنها، دشمنان قسم خورده بیدار شدهاند که ما خیلی باید مراقب باشیم تا بتوانیم از انقلاب و دستاوردهایش پاسداری کنیم. امکان این که دشمنان ما در مذاکرات هستهای کوتاه بیایند. تحریمها را بشکنند، منعطف برخورد کرده و صادقانه با ما مذاکره کنند. نیست. اصلاً آنها با موجودیت ما مخالفند. یک زمان شاه پرچمدار کاهش قیمت نفت در اوپک بود الان عکسش شده. شاه به دنبال این بود که این امکانات را به جیب آنها بریزد. ما الان از دو ریال و پنج ریالش هم دفاع و حمایت میکنیم. در حالی که دودمان پهلوی، هیچ نقش دیگری جز تامین منافع انگلیس و آمریکا در ایران نداشت؛ این نقش در دوره رضاخان با سرکوب بدست آمده و بعد از آن با به قدرت رساندن محمدرضا ادامه پیدا کرد و مملکت و کشور ما را به مدت 57 سال به اسارت برد.