جنگ جهانی اول در معادله قدرت، کفه انگلستان را سنگینتر از قبل کرد. سقوط امپراتوری تزارها و درگیریهای داخلی که حکومت جدید را سرگرم خود میکرد و تقسیم امپراتوری عثمانی به کشورهای کوچک که اکثر آنها تحتالحمایه انگلستان قرار گرفته بودند. آسیا را کاملا در اختیار استعمارگر پیر قرار داده بود. در این میان ایران در آسیا هنوز حکومت نسبتاً مستقلی داشت و گرچه استعمار در آن ریشه دوانده بود اما امکان تسلط کامل چون عثمانی بر آن وجود نداشت. انگلستان برای حفظ موقعیت خود هنوز مجبور به پرداخت رشوه به دولتمردان ایرانی بود. در حالی که در کشورهای جدیدالتاسیس نگرانی از این بابت نداشت.
2 نگرش متفاوت در انگلستان
2 ماه پس از پایان جنگ، وزارت خارجه در اختیار لرد جورج ناتانیل کرزن، نایبالسلطنه سابق هند قرار گرفت و او نیز برای آن که تکلیف ایران را چون دیگر همسایگانش یکسره کند. قرارداد 1919 را به امضای نخستوزیر ایران میرزاحسنخان وثوقالدوله رساند. این قرارداد به ظاهر استقلال ایران را به رسمیت میشناخت اما تمامی امور مالی و نظامی در اختیار انگلستان قرار می گرفت. سرپرسی کاکاس، سفیر جدید انگلستان در ایران نیز از حامیان جدی این قرارداد بود؛ اما سیاست لرد کرزن مخالفانی جدی چون نایبالسلطنه هند داشت که معتقد بود این قرارداد پایان خوشی برای دولت انگلستان نخواهد داشت1. کرزن بر انعقاد این قرارداد اصرار فراوان داشت و سرانجام نیز در مرداد 1298 قرارداد به امضای وثوقالدوله رسید و او دیگر همراهانش از دولت انگلیس دستمزدی قابل توجه به این شرح دریافت کردند: وثوقالدوله 200 هزار تومان، نصرتالدوله وزیر خارجه 100 هزار تومان و صارمالدوله وزیر مالیه 100 هزار تومان و.. 2
قرارداد هنوز به تایید مجلس ایران نرسیده بود که مستشاران نظامی و مالی انگلیس به منظور اجرای مفاد آن به ایران وارد شدند. اما دولتین فرانسه و آمریکا به دلیل در خطر افتادن منافعشان از سویی و مخالفان داخلی از سویی دیگر به سختی با انعقاد این قرارداد استعماری مخالفت ورزیدند.
سفارت آمریکا به دستور وزارت خارجه این کشور ابلاغیهای برای دولت ایران صادر کرد و در آن تعجب خود را از این معاهده ابراز داشت ولی دولت وثوقالدوله هرگونه مخالفتی را مخفی میکرد و در این میان روزنامه رعد که صاحب امتیازش سید ضیاءالدین طباطبایی بود لحظهای از همراهی با دولت و سیاست انگلیس خودداری نکرد و به حمایت از قرارداد 1919 پرداخت. مخالفان قرارداد تنها بیگانگان نبودند و میهنپرستان ایرانی نیز چون سید حسن مدرس، میرزاکوچکخان و شیخمحمد خیابانی به ابراز مخالفت پرداختند. شاعرانی چون فرخی یزدی و میرزاده عشقی در نکوهش قرارداد شعرها سرودند و در نتیجه به دستور وثوقالدوله به حبس افتادند. میرزاده عشقی در قصیدهای خطاب به وثوقالدوله چنین سرود:
نگهداری این کشور اگر ناید ز دست تو
چرا با دست خود بدهی به دست انگلیسانش 3
و در جای دیگر گفت:
خوانی اندر ملک ما از خون خلق آراستهاند
گرگهای انگلوساکسون بر آن بنشستهاند 4
انگلیس برای حفظ موقعیت خود تلاش بسیار کرد و سرپرسی کاکس، وزیر مختار انگلیس در ایران طی نامهای عوامفریبانه خطاب به وثوقالدوله نوشت: «اینجانب نیز مناسب دانستم خاطر آن جناب اشرف را یکدفعه دیگر مطمئن نمایم که غرض اصلی از این قرارداد که دولتین. عقد آنرا لازم دانستند. استقلال کامل داخلی و خارجی دولت ایران و تهیه وسایل توانایی و اقتدار اولیای آن دولت برای حفظ نظم در داخله و برای دفع مخاطرات سرحدی و بالاخره برای تهیه وسایل ترقی و تکامل مملکت ایران بوده است.»5 اما هیچ یک از این تلاشها و قلع و قمعها نتیجه مورد نظر را به دست نداد.
در این میان همسایه قدرتمند ایران، روسیه نیز مخالفتهای داخلی را تا حدی سرکوب کرده در مقابل انگلستان قدعلم میکرد. کرزن در موقعیتی قرار گرفت که پیشبینی آن را نمیکرد. در این هنگام میان هیات حاکمه انگلیس در مورد ایران 2 نظر وجود داشت؛ گروهی معتقد به اجرای قرارداد 1919 بودند و عدهای به کودتا اعتقاد داشتند. کاکس که طرفدار قرارداد بود جای خود را به نورمن هرمان داد که طرفدار کودتا بود. لذا وزیر مختار جدید انگلیس در ایران که بیشتر از کرزن احساس خطر میکرد. احمدشاه را قانع کرد تا وثوقالدوله عامل قرارداد 1919 را از صدارت برکنار و میرزاحسنخان مشیرالدوله را به جای او منصوب کند.
اولین اقدام دولت جدید این بود که اجرای مفاد قرارداد را منوط به تصویب مجلس کرد و مستشاران انگلیسی را راهی انگلیس کرد. در شرایط جدید گروهی دیگر در انگلستان غالب شده بودند که شیوهای دیگر را به غیر از شیوه وزارت امور خارجه در پیش گرفتند؛ حال وزارت جنگ و وزارت مستعمرات بودند که برای ایران نقشه میکشیدند. گرچه کرزن هنوز هم به اجرای قرارداد امیدوار بود. 6
آغاز جنگ روانی
در شیوه جدید ابزار نیروهای ایرانی بودند که از سوی انگلستان حمایت میشدند و در عین حال اثری از این حمایت به جا نمیماند. بهترین راه برای اجرای این نقشه ایجاد ناامنی و جو آشوب در کشور بود . خطر بلشویکها و ارتش سرخ که به دنبال شکست قوای قزاق در مقابل آنان به شکل خاصی تبلیغ میشد از سویی و شایعاتی چون احتمال کودتای شاهزادگان قاجاری و خودمختاری در جنوب و آذربایجان بلشویکها در شمال کشور احتمال تعطیلی بانک شاهنشاهی و خروج دیپلماتها و انتقال پایتخت بر وحشت مردم میافزود. عقب نشینی قوای انگلیس از شمال ایران بر این شایعات دامن میزد و نگرانی بسیاری را ایجاد کرده بود و شکست قوای قزاق در مقابل بلشویکها خود بر نابسامانیها میافزود.
در این میان ژنرال سرادموند آیرونساید از سوی وزارت جنگ برای فرماندهی نیروهای بریتانیا در شمال ایران (نورپرفورث) که پیش از این در مقابل قوای بلشویکها شکست خورده بود. مامور شد و در مهر 1299 به تهران رسید او پس از گفتگو با وزیر مختار انگلیس، نورمن متوجه شد که «سیاست انگلیس بر تشکیل یک ارتش آموزش دیده انگلیسی در ایران جهت اجرای مفاد موافقتنامه 1919 که هرگز به تصویب نرسید استوار است استاروسلسلکی به عنوان یک روس طبعاً با چنین موافقتنامهای سخت مخالف بود چون که اجرای آن آسایش زندگی وی را مختل ساخته و امید به حفظ امتیازهای امپراتوری روسیه در ایران را بر باد میداد. با بودن استاروسلسکی بر اریکه قدرت باید اذعان کرد که تشکیل ارتش تعلیم دیده انگلیس در ایران اگر غیرممکن نباشد امری است که با دشواری همراه خواهد بود.»7 به همین جهت تمام تلاش انگلستان بر این بود که فرمانده روس قوای قزاق استاروسلسکی از ایران اخراج شود و در واقع قصدش این بود که با اجرای قرارداد 1919 این مساله را اجرا کند که موقوف ماندن قرارداد میل شاه بر ماندن افسران روس در قوای قزاق مانع از این امر شد احمدشاه به این افسران روس اعتماد کامل داشت. آنان از روسهای سفیدی بودند که پس از سقوط حکومت تزاری در ایران باقی مانده بودند و با ساختار نظامی قوای قزاق کاملاً هماهنگ بودند. ولی شکست آنان در مقابل قوای بلشویک و شایعاتی مبنی بر اینکه استاروسلسکی قصدش شکست در مقابل بلشویکها بود زمینه را برای اخراج آنان از ایران فراهم میساخت. 8
استعفای مشیرالدوله
گرچه مشیرالدوله نخستوزیر احمدشاه به نورمن، وزیر مختار انگلستان وعده داده بود که به محض آن که خطر بلشویکها رفع شود افسران قزاق روس را اخراج خواهد کرد.9 اما یک هفته هم از ورود آیرونساید نگذشته بود که مشیرالدوله در 4 آبان 1299 به علت آنکه حاضر به پذیرفتن اخراج افسران روس و سپردن امور قزاقخانه به انگلییسیها نبود استعفا داد و فتحالله خان سپهدار رشتی که پیش از این نیز از حمایت سفارت انگلیس برخوردار بود بنا به توصیه نورمن به صدارت منصوب شد. وزیر مختار هم سرانجام شاه را راضی به اخراج افسران روس و فرمانده این قوا (استاروسلسکی) کرد و ریاست قوای قزاق را که مفلوک و شکست خورده در قریه آق بابا در نزدیکی قزوین مستقر شده بودند را ظاهراً به یک ایرانی به نام سردار همایون که چندان تمایلی نیز برای این منصب نداشت. دادند و عملاً این قوا در قریه آق بابا تحت نظر آیرونساید قرار گرفت.10 آیرونساید نیز سرهنگ اسمایس را مامور رسیدگی به امر مالی وادار قزاقان کرد. آیرونساید از ملاقاتی که با سردار همایون در آق بابای قزوین داشت او را چنین توصیف میکند: «هنگام بازدید طفلک سردار همایون پاک گیج شده بود. او با هیچ یک از افسران ایرانی دست نداد و حتی کلمهای حرف نزد. آنها همه از روی احترام به او تعظیم میکردند. اما او کلمهای به زبان نراند...نگفت که از آن پس تحت فرمان کامل افسران ایرانی خواهند بود. او تمایلی به زندگی در اردوگاه یا نزدیکهای آن نشان نداد.»11 این گونه بود که آیرونساید و معاون وی اسمایس تصمیم گرفتند تا فورا برای وی معاونی پیدا کنند که این معاون نیز از پیش مشخص بود که چه کسی خواهد بود. گرچه آیرونساید در خاطراتش این گونه وانمود میکند که برای پیدا کردن این فرد وقت زیادی صرف میکند. اما نیروی نفوذی داخلی انگلیس یا بازوی سیاسی کودتا نیز در تهران بشدت فعال بود. سیدضیاالدین طباطبایی روزنامهنگاری که از طرفداران قرارداد 1919 بود و در روزنامه خود رعد به دفاع از این کودتا تشخیص داده شد و کمیته آهن را با عضویت عدهای از رجال و نظامیان وابسته ایرانی در منزل خود تشکیل داد.. سرهنگ اسمایس و آیرونساید از برنامههای این کمیته بیخبر نبودند و رابطان نظامی کمیته نیروی قزاق را در جریان برنامههای خود قرار میداد.
در جستجوی یک مهره
از سویی دیگر اردشیر جی که از دوره ناصری12 در ایران به خدمت برای استعمار مشغول بود از مهره های فعال در این کودتا بود و کاملا در جریان فعالیت کمیته آهن قرار داشت. او رضا خان قزاق را میشناخت و مناسبات نزدیکی با وی برقرار کرده بود و رضاخان او را در جریان کامل امور قوای قزاق قرار میداد.13 رضاخان از سوی اردشیر جی به ژنرال آیرونساید معرفی شد. اردشیر جی در ملاقاتی که با عینااملک هویدا داشت از وی خواسته بود«..با محفل بهائیان به مشورت بنشنید و از آنها بخواهید تا صاحب منصبی بلند قامت و خوش قیافه پیدا کنند و به شما معرفی نمایند و شما آن صالح منصب را با من آشنا کنید.» ولی در عین حال از وی خواسته بود که این صاحب منصب قدبلند شیعه اثنیآعشری نباشد.14 این سفارش اردشیر جی خیلی زود حاضر شد و او پس از ملاقات با صاحب منصب قدبلند او را با آیرونساید و دیگر عوامل انگلیسی کودتا آشنا ساخت. آیرونساید پس از ملاقات با رضاخان او را تایید کرد.
سردار همایون، فرمانده قوای قزاق با تایید آیرونساید به تهران بازگشت تا جا برای عرض اندام رضاخان میرپنج باز شود. او فرماندهی قوای قزاق را عملا بر عهده گرفت. سیدضیا نیز که از طریق اعضای نظامی کمیته آهن چون ماژور مسعودخان کیهان افسر اژاندارم و کلنل کاظمخان سیاح با وی در ارتباط بود در اواخر بهمن 1299 برای ملاقات و گفتگو با رضاخان به شاهآباد رفت و در یک جلسه که پنج عضو داشت برای اجرای کودتا برنامه ریختند. اعضای جلسه عبارت بودند از سید ضیاء مسعود خان کیهان، لنل سیح، میرپنج امیراحمدی و رضاخان در آن نشست 5 شخص مذکور با یکدیگر عهد وفاداری به این شرح بستند «ما سیدضیاءالدین، رضاخان میرپنج، سرتیپ احمدآقاخان، ماژور مسعودخان و کاپیتان کاظمخان قسم یاد میکنیم که در راه مملکت وفادار بوده و در طریق سعادت و ترقی و تعالی کشور و ملت ایران گام برداریم و در انجام مقصود و آنچه لازمه فداکاری است فروگذار نکنیم» و سپس بار دیگر نقشه کودتا را مرور کردند.
مذاکرات بینتیجه
قوای قزاق به همراهی سیدضیاءالدین و به فرماندهی رضاخان در 28 بهمن 1299 راهی تهران شدند. احمدشاه که از حرکت قزاقها نگران بود. ابتدا سردار همایون را که اسما فرمانده قزاقها بود برای انصراف آنها از آمدن به تهران به نزدشان فرستاد. ولی سردار همایون که پیش از این نیز سهمی در قدرت نداشت بیهیچ نتیجهای به تهران بازگشت. احمدشاه پس از مذاکره با سپهدار در روز دوم اسفند ادیبالسلطنه سمیعی را به همراه معینالملک و 2 تن از اعضای سفارت به ملاقات رضاخان در مهرآباد فرستاد تا بلکه بتواند از این طریق او را بازگرداند؛ اما مذاکرات این گروه نیز با سیدضیاء و رضاخان که حال از سوی سیدضیاء به فرماندهی قوا منصوب شده بود. بینتیجه بود و آنان را ناامیدتر از قبل به تهران بازگرداند.15
پگاه تاریک
پس از خاتمه مذاکرات کودتاچیان راهی تهران شدند و بعد از نیمه شب به مقصد رسیدند. گرچه آنها میدانستند که شهر در اختیار کامل آنان است و به فرمان سفارت انگلیس در برابرشان مقاومتی صورت نخواهد گرفت.16 اما تیری و توپی به سوی نظمیه در کردند و درگیری مختصری روی داد. ملک اشعرای بهار که خود از موافقان کودتا بود. در مورد ورود آنان مینویسد: «قزاق وارد شهر شد ژاندارم دست در نیاورد بریگاد مرکزی به اتفاق قزاق وارد شهر شدند نزدیک سحر یک تیر توپ از میدان مشق قدیم به اداره شهربانی شلیک کردند و به یکی از اتاقهای تامینات خورد و قزاق به اتفاق جمعی از بریگاد مرکزی که با قزاقها هم داستان شده بودند به نظمیه ریختند. نظمیه تسلیم شد محبوسین نظمیه به گمان این که بلشویک به شهر ریخته است از محبس بیرون ریختند و فریاد زدند زنده باد بلشویک...»17 صبح روز سوم اسفند. شهر در دست قزاقانی افتاد که در باغشاه و یوسفآباد مشغول استراحت بودند. آنها پس از رفع خستگی به دستور سران کودتا به دستگیر رجال و دولتمردانی که شاید خطری داشتند پرداختند و تلفنها و خطوط تلگرافی شهر را قطع کردند.
احمدشاه هراسان با وزیر مختار انگلیس نورمن ملاقات کرد و از وی کسب تکلیف کرد و نورمن پیشنهاد مذاکره با رهبران کودتا را به وی داد.18 نتیجه این مذاکره ریاست وزرایی سید ضیاءالدین طباطبایی و سردار سپهی و فرماندهی کل قوای رضاخان در روز 4 اسفند بود. در همین روز حکمی با عنوان «حکم میکنم» بر دیوارهای شهر نصب شد که به امضای فرمانده کل قوا رضا رسیده بود؛ نامی که چندان برای اهالی تهران آشنا نبود و این حکم اعلام حکومت نظامی رضاخان بود.
به این ترتیب رضاخان قزاق خود را به تهران رساند و قدرت خود را پایهگذاری کرد تا بتواند به امداد یاران انگلیسیاش سالها بر ایران حکومت کند و به پاس وفاداری به انگلستان و حفظ منافع آنان شانزده سال بیهیچ رقیب سرسختی هر چه خواست کرد و بعد از آن نیز جای خود را به پسرش محمدرضا پهلوی داد که هم از حمایت انگلیس و هم از حمایت آمریکا برخوردار بود.