تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۸  ، 
کد خبر : ۵۸۷۳۳
مناسبت سالروز شهادت میرزا محمدتقی خان امیرکبیر

امیر نامور ایران


فاطمه خاتم
محمدتقی معروف به میرزا تقی‌خان در سال 1222 هجری در «هزاوه» از محال فراهان به دنیا آمد. نام پدرش کربلایی ممدقربان و نام مادرش فاطمه یا فاطمه سلطان بوده است. خانواده پدری و مادری او از طبقه پیشه‌ور بودند. پدرش در دستگاه میزرا بزرگ فراهانی (قائم‌مقام اول) سمت آشپزباشی داشت. همین شغل را در دستگاه پسرش میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام دوم نیز ادامه داد. این مرد، کربلایی قربان، بعدها ناظر و ریش سفید خانه قائم مقام شده و همواره مورد لطف ارباب خود بود. فاطمه مادر امیرکبیر دختر استاد شاه‌محمدبنا اهل فراهان بود. این مرد یعنی استادشاه‌محمد نیز کارهای اختصاصی خانواده قائم مقام را بر عهده داشته است. فاطمه خانم زنی باسواد بوده است و این معنی از نامه‌ای که خود به تبریز نوشته به دست می‌آید. محمد قربان و فاطمه علاوه بر تقی، فرزند دیگری داشته‌اند که محمدحسن نام داشته است و او نیز در دستگاه قائم‌مقام پرورش یافته است. میرزا تقی‌خان در دستگاه قائم مقام رشد یافته است.
گرچه در آغاز خدمت او در تشکیلات قائم‌مقام جنبه خانه شاگردی داشته است، اما این مرحله را به سرعت پشت سر گذاشته و طرف توجه خاص قائم‌مقام قرار گرفته و او رگه‌های بس نیرومندی از استعداد و هوش و قابلیت را در وجود این آشپززاده کشف کرده بود و هم از این رو در باروری و تربیت او مراقبتی در حد فرزندان و برادرزادگان خود مبذول می‌داشته است. میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام تربیت پسران ولیعهد عباس میرزا را نیز بر عهده داشت. در کنار آن پسران، ‌فرزندان و برادرزادگان قائم‌مقام و در جرگه آنان کربلایی تقی، پسر کربلایی قربان نیز از محضر درس آن مرد بزرگ کسب فیض می‌کردند. توجه قائم‌مقام به تربیت میرزا تقی‌خان در کنار فرزندان خود، ریشه در یک سنت کهن، در نظام اجتماعی ایران داشت. اما در تمام منابع تاریخی که سخن از امیرکبیر به میان آمده، متفقاً به هوش، استعداد و قابلیت میرزا تقی‌خان اشاره کرده‌اند. پیشرفت کربلایی تقی در کسب سواد از همان آغاز چشمگیر بود. خاصه که مرد بزرگ، میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام در تعلیم خط و مشق و تحصیل او مراقبت و مواظبتی به کمال داشت. میرزا تقی‌خان در زیبایی خط خود می‌کوشید، اصرار داشت که منشآت قائم مقام را از حفظ کند.
این کوشش‌ها و مداومت‌ها در کسب علم به زودی ثمره خود را به بار آورد. در کوتاه مدتی در فارسی و عربی چنان پیش رفت که تعجب و تحسین دانشی مردی بزرگ چون قائم‌مقام را برانگیخت. قائم‌مقامی که خود بنیان‌گذار سبکی نوین در تاریخ ساده‌نویسی ایران بود. بدین گونه دوران کودکی و جوانی میرزا تقی‌خان زیر نظر و تربیت قائم‌مقام سپری می‌شد و او شیوه‌های منشی‌گری و نامه‌نگاری و صدور احکام دیوانی را از نمونه‌های قائم‌مقام می‌آموخت. قائم‌مقام تحریر و نگارش پاره‌ای از احکام و نوشته‌ها را به میرزا تقی‌خان محول می‌کرد. به تدریج کار او در محدود شغل دبیری قرار گرفت و از رموز و ضوابط امور اداری و دیوانی به خوبی آگاهی یافت.
زندگی خصوصی امیرکبیر
امیرکبیر دو همسر اختیار کرده است اولی «جان‌جان خانم» دختر حاج شهبازخان بود. حاج شهبازخان عموی امیرکبیر بود. امیر از این زن سه فرزند؛ یک پسر و دو دختر داشت. بنا بر نوشته دکتر بولاک، «امیر در زمان صدارت خود از این زن جدا شده است. جان‌جان خانم حدود سال 1286 یا 1287 در آذربایجان درگذشته است. دومین همسر امیر، یگانه خواهر تنی ناصرالدین شاه بود که «ملک‌زاده خانم» نام داشت و به «عزت‌الدوله» ملقب بود او دختر محمدشاه و مهدعلیا بود. او در شانزده سالگی به عقد ازدواج امیر درآمد. امیر در این هنگام حدود چهل و سه ساله بوده است. این ازدواج ظاهراً ‌به خواست و اشاره ناصرالدین شاه صورت گرفته است. این خانم که فداکاری‌های او در دوره تبعید و آخرین روزهای زندگی امیر از وی چهره‌ای شایسته ستایش و احترام بسیار ساخته است روز جمعه 22 ربیع‌الاول سال 1265 طی تشریفات جالب و باشکوهی با هشت هزار تومان نقد اشرفی ناصرالدین‌شاهی،‌ هیجده نخودی و یک جلد کلام‌الله مجید به رسم کابین به ازدواج امیر درآمده است. امیر همسر خود را دوست داشته، هنگام بیماری او نگران احوالش بوده و در مداوا و بهبودش تلاش می‌کرده است. گهگاه نیز بین آنها کدورتی حاصل می‌شده است که به احتمال، ریشه در تحریکات مهدعلیا داشته است زیرا که مهدعلیا از آغاز با پیوند ازدواج امیر و ملک‌زاده خانم مخالف بود. این طعنه‌ها و حرف‌های به اصطلاح خاله زنکی با وجودی که از کانون زن قدرتمندی مثل مهدعلیا نشات می‌گرفت و شایع می‌شد، تاثیری در موقعیت امیر نداشت. حتی در شخص ملک زاده خانم جوان و کم سن و سال و کم تجربه هم تاثیری نداشت که هیچ کیفیت رفتار امیر با خواهر شاه بدان گونه بود که ازدواج آنها به یک رابطه مودت‌آمیز و عاشقانه و توام با فداکاری بسیار مبدل شده بود. امیر توانسته بود در همان مدت کوتاه سه سال و اندی دوران ازدواج وفاداری آن زن را چنان به خود جلب کند که نه تنها زوجه کم سن و سال و ناز پرورده‌اش با تحمل انواع شداید و خفت‌ها با او به تبعیدگاه فین کاشان به سر می برد آن همسر وفادار شب و روز در اندرون با نهایت و شهامت و مهربانی از او پاسداری و مراقبت کند و صبح هر روز که قراولان و مستحفظان امیر را برای حصول اطمینان از این که شبانه فرار نکرده است، او را دیدار می‌کردند، ‌همسرش حاضر می‌شد و می‌خواست هر جا که بخواهند او را برند ملازم او باشد و از بیم این که امیر را مسموم نکنند قبلاً هر غذایی را که برای شوهرش تهیه می‌کردند، بچشد.
■ فرزندان امیرکبیر
امیر از نخستین همسر خود جان‌جان خانم که دختر عمویش هم بود، ‌سه فرزند داشت میرزا احمدخان مشهور به امیرزاده و دو دختر که نام یکی از آنها سلطان‌خانم ضبط شده است. از همسر دوم خود ملک‌زاده عزت‌الدوله نیز دو دختر داشت که یکی تاج‌الملوک خانم و دیگری همدم‌السلطنه خانم نام داشت. تنها پسر امیر، میرزا احمد، ‌چنان که اشاره شد از همسر اول او زاده شده و عمر کوتاهی داشته است. میرزا احمدخان یا امیرزاده هنگام قتل پدر 14 ساله بود. او پس از قتل پدر مورد توجه فراوان شاه قرار داشت. به روایت دکتر بولاک «هر چند او را از دربار دور نگاه می‌داشت اما همواره مقامش را مراعات می‌کرد و ماموریت‌های شایسته‌ای به او می‌سپرد. احمدخان در سپاه خدمت می‌کرد. او به مقام سرهنگ توپخانه آذربایجان رسید. در سال 1276 یعنی 8 سال پس از قتل پدرش، به لقب ساعدالملک ملقب گردید. او در سفر ناصرالدین شاه که در سال 1276 به آذربایجان صورت گرفت منصب «سرتیپی اول توپخانه مبارکه» را یافته و در همین سفر لقب ساعدالملکی را گرفت و در سال 1277 ریاست قشون آذربایجان بوی محول گردید. در سال 1280 به لقب «امیر تومانی» مفتخر گشته است. خدمات میرزا احمد همواره مورد توجه و رضایت ناصرالدین شاه بوده است. از دو دختری که امیر از همسر اول خود جان‌جان خانم داشت یکی به همسری دوست قدیم امیر، عزیزخان آجودانباشی سردار کل در آمد و دیگری با میرزا رفیع‌خان موتمن پیوند ازدواج بست. چنان که گفتیم امیر از همسر دوم خود عزت‌الدوله نیز دو دختر داشت. ناصرالدین شاه این دو دختر را به همسری دو پسر خود در آورد. تاج‌الملوک در سال 1284 در تبریز به عقد مظفرالدین میرزا درآمد. تاج‌الملوک بعدها «ام الخاقان» لقب گرفت. ام الخاقان در سال 1323 هجری درگذشت. این دو دختر از ناصرالدین شاه (دایی خود) نفرت بسیار داشته‌اند و این نفرت ظاهراً ‌از مادرشان به آنها تلقین می‌شده است.
■ کار چند قرن،‌ در سه سال
تب و تاب تاجگذاری و شر و شور جشن و سور جلوس ناصرالدین شاه که فرونشست میرزا تقی خان که اینک دیگر امیرکبیر ایران بود، شروع به کار کرد. گرانت واتسن انگلیسی می‌گوید: امیرکبیر در ظرف چند سال کوتاه، کار چندین قرن را انجام داد و با نیروی نبوغ خود دوران تازه‌ای در تاریخ کشورش پیش آورد و اگر آن اندازه مهلت می‌یافت که نیات خوش را انجام دهد در ردیف کسانی قرار می‌گرفت که به عقیده مردم، ‌از جانب خداوند برای ماموریت خاص خلق شده‌اند. او وارث وضعی کاملاً ‌نامساعد، مملو از مشکلات و موانع برای خدمت و کار بود. همه چیز و همه جای مملکت را فساد و تباهی گرفته بود و کشور مثل موم در دست انگلیس و روس قرار داشت. دربار که مرکز تجمع قدرت‌ها بود بیش از آلت بی‌اراده‌ای در دست بیگانگان چیزی نبود. قشون که بایستی مدافع منافع ملت باشد به صورت سازمانی در جه سرکوبی و ناراحت کردن مردم درآمده بود و در مقابل حملات بیگانگان و دشمنان ملک و ملت تاب و توان مقاومت نداشت. صنعت به صورت موجود در کشورهای پیشرفته آن روز ابدا ً‌در ایران به چشم نمی‌خورد. کشاورزی و دامداری به همان وضع قرون وسطی باقی مانده بود. علم و ادب و مخصوصاً علمی که به تازگی در غرب رواج پیدا کرده بود، فقر و زندقه و الحاد به شمار می‌رفت. بازار رشوه و دزدی و تجاوز و تعدی و زورگویی کاملاً رواج داشت. القاب پرطمطراق و عناوین پرزرق و برق که حاکی از روح تبختر و تکبر عده‌ای مغرور بود در میان طبقات بالا و هزار فامیل دست به دست می‌گشت. امیرکبیر در کمی بیش از یک سال سر و صورتی به وضع وحشتناک مملکت داد، کوشید تا شورش‌ها را براندازد و زمینه را برای اصلاح و ترقی آماده گرداند.
■ شخص اول ایران چه کسی بود
شاه، میرزا تقی‌خان امیر نظام را شخص اول ایران شناخت و تمام امور ایران را به دست او سپرد اعطای این اختیارات تام به معنای آن نبود که امیر در معنای قانونی آن هر کاری که می‌خواست می‌توانست انجام دهد. آنچه مسلم است با این که امیر فرمان گرفته بود اما در عمل اختیارات اجرایی و قانونی او از شغل صدارت به مراتب گسترده بود. امیرکبیر با آنکه در معنی ناصرالدین شاه را از نظر قابلیت سیاسی و لیاقت رهبری مستعد و آماده نمی‌دید و امور را به طور دربست در قبضه اختیارات خود داشت و به راستی شخص اول ایران بود، اما در عمل تمامی اقدامات خود را به نام شاه و با آگاهی و اطلاع او انجام می‌داد.
■ آثار و ابنیه امیرکبیر در تهران
از بناهای مهم و معروف امیرکبیر یکی ساختمان بازار امیر است که فعلاً به نام بازار کفاش‌ها مشهور است. دیگر ساختمان مسجد و مدرسه شیخ‌عبدالحسین واقع در انتهای بازار امیر بود که امیرکبیر در دوره صدارت خویش زمین آن را خریداری و کار آن را آغاز کرد ولی به واسطه عزل ناگهانی‌اش موفق به اتمام آن نگردید و پس از شهادتش از محل ثلث اموال وی ساختمان آن تحت نظر شیخ‌عبدالحسین معروف به اتمام رسید. دیگر، ‌ساختمان کاروانسرای امیر است که از بزرگترین ابنیه بازرگانی است. با آنکه پس از امیرکبیر تاکنون بناهای زیادی برای سکونت تجار ساخته شده، ولی هنوز بنایی به وسعت و اهمیت سرای امیر ساخته نشده و اگر ساخته شده باشد از لحاظ حجرات به تعداد سرای امیر نمی‌رسد. همچنین ساختمان بنای فعلی امامزاده زید تهران که از آثار مذهبی و تاریخی است و نیز ساختمان خانه مسکونی انتهای بازار امیرکبیر که پس از اتمام ساختمان آن را به شاهزاده علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه بخشید.
■ امیر و سفارتخانه‌ها
بدون تردید امیر در بیشتر دستگاه‌های دولتی و سفارتخانه‌های خارجی خبررسانانی را گمارده بود تا از چگونگی اوضاع کشور به طور دائم مطلع گردد. در این زمینه نامه شیل به پالمرستون وزیر خارجه انگلیس شاهد این مدعا است. وی می نویسد آشکار است که امیرنظام جاسوسانی گمارده که نام همه کسانی را که پا به این سفارتخانه می‌گذارند به او خبر دهند. (21 دسامبر 1850) این امر به هیچ وجه در دستگاه دولت ایران سابقه نداشته، بلکه پیوسته‌ این عوامل روس و انگلیس بودند که با گماردن جاسوس به آگاهی از امور داخلی مملکت ایران اقدام می‌کردند. نمایندگان خارجی پس از آنکه دست امیر از کار کوتاه شد و جان او در معرض خطر افتاد چون دریافته بودند که او مردی دزد و بی‌کفایت نبود و آلت دست سیاست یک دولت علیه دولت دیگر نمی‌شد و هر چه می‌خواست و می‌کرد جز خیر و صلاح ملت ایران منظور دیگری نداشت، به حمایت از او برخاستند و تا آنجا که می‌توانستند و برای حفظ ظاهر هم که شده بود، در بازگردانیدن وی بر سر کار یا لااقل حفظ جان او کوشیدند، غافل از اینک کج رفتارهای سابق آنان و حمایت از جاسوسان حامی خویش دشمنان امیر را تقویت کرده و آنان هرگز نخواهندگذارد که آب رفته به جوی بازگردد و خصم زمین خورده از جای برخیزد و تیشه بر ریشه آنان زند.
■ فرمان عزل
کار صدارت امیر تمام شده بود. شاه و درباریان جلسه‌ای تشکیل دادند. چهارصد نفر از سربازان و افسران گارد سلطنتی احضار شدند تا مراقب اوضاع باشند تا مبادا هواداران امیر دست به شورش بزنند. می‌پنداشتند عزل ناگهانی او موجب بروز حوادثی گردد. شاه حکم عزل امیر را صادر کرد. عصر چهارشنبه 18 محرم 1268 شب هنگام به او اطلاع دادند که از صدارت برکنار شده است و صبح روز بعد (چهارشنبه 19 محرم) فرمان عزلش را به او ابلاغ کردند.
■ قتل امیر
چهل روز از سکونت امیر و خانواده‌اش در فین کاشان گذشته بود. امیر و ملک‌زاده خانم دیگر دستشان به جایی بند نبود. از هیچ جا اطلاعی نداشتند. به شاه هم کوچک‌ترین دسترسی‌ای نداشتند. در عوض میدان توطئه برای دشمنانش از هر جهت باز بود. مهم‌ترین کاری که برای آنان باقی مانده بود، قتل امیر بود. بدون تحقق یافتن اینکار امر توطئه‌گران پیش نمی‌رفت، ‌اما راضی کردن شاه کار دشواری بود و به همین نسبت باید توطئه‌ها و تلقین‌ها شدت بیشتری می‌یافت. زمامداری میرزا تقی‌خان به حدی درخشان بود و تاثیر آن به حدی در دل شاه ژرف بود که هیچ گاه از فکر بازگرداندن او به وزارت دست برنمی‌داشت. چنان که حتی مهدعلیا و صدراعظم جرات عنوان کردن قتل امیر را نداشتند، اما وقایع بعدی که منجر به تبعید امیرکبیر شد،‌ زمینه پیگیری فکر اعدام امیر را بیش از پیش فراهم کرد.
■ در حمام فین چه گذشت
پیرامون کیفیت به قتل رساندن امیر مطالب گوناگونی نوشته‌اند. واتسن می‌گوید: در نهم ژانویه 1852 امیرنظام به عادت هر روز صبح با مستحفظین خود بیرون آمد. همین که قدری از اندرون دور شد، نوری حاج علی‌خان دستور داد اطراف او را محاصره و گرفتارش نمودند و دهان امیر را گرفته کشان‌کشان او را به حیاط مجاور آوردند و در آنجا او را به زمین زدند و دست و پاهایش را سخت بستند و شریان‌های هر دو دست و پای او را قطع نموده و برای چند ساعتی او را به همان حال گذاشتند که در میان درد والم شدید جان بسپارد. امیرنظام این سختی را تا دم آخر جان کندن با همان متانتی که در تمام عمر از خود بروز داده بود، تحمل نمود و با همان متانت توام با بزرگی او نفس آخر را کشید و جان خود را تسلیم نمود.
■ آرامگاه امیرکبیر
کالبد امیر را ابتدا در همان کاشان دفن کردند. به روایت میرزاجعفر حقایق‌نگار خورموجی روز بعد از قتل جسدش را به گورستان «پشت مشهد» کاشان بردند. پهلوی گور حاج ‌سیدتقی نامی به خاک سپردند. چند ماه بعد، به پایمردی همسرش عزت‌الدوله کالبد امیر کبیر را به کربلا حمل کردند و در اتاقی که در آن به سوی صحن امام حسین‌(ع) باز می‌شود به خاک سپردند و این شعر حماسی پرسوز را بر سنگ گور او نقش کردند: «آه که در جهان دون، از صدمات این غما/ عالم روز واپسین گشت عیان به عالما/ خاک ملال از جهان،‌ رفت به هفتم آسمان/ رفت به گلشن جنا، وارث آصف جما/ کارگشایی متقی،‌ حارس ملک دین تقی/ آنکه ز سهم او شقی، شد به سوی جهنما/ بست چه بار زین سفر، روح امیر نامور/ شد زمدار تا مدر، ماه صفر محرما/ هاتف رحمت خدا، ‌خواند گوش این ندا/ کز در بندگی درآ، ‌تا که شوی مکرما/ مال وفات او زغم، ‌کلک سرور زد رقم/ گفت که بی‌زیاد و کم آه امیر اعظما

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات