سیدمجید تفرشی
دور جدید گفتوگو میان تیم هستهای جمهوری اسلامی ایران با سه کشور اروپایی در ژانویه سال میلادی جدید در شرایطی صورت میگیرد که ظاهراً پیشنهاد غنیسازی مشترک در خاک روسیه اصلیترین محور بحث میان طرفین باشد. پاسخ این سئوال که روسیه با چه انگیزه و یا هدفی این پیشنهاد را در اختیار اروپاییها و اخیراً در اختیار ایران قرار داده را باید از خود روسها پرسید، لیکن نمیتوان منکر این واقعیت شد که پیشنهاد روسیه بنا به دلایل متعدد خصوصاً تبعات و مخاطرات غیرقابل پیشبینی برای امنیت هر دو کشور ایران و روسیه، بحرانزا بوده و در صورت مجبور کردن کشورها برای تن دادن به آن، مغایر با روح پروتکلهای بازرسی آژانس بینالمللی انرژی اتمی است. در رد و تبیین ناکارآمدی این پیشنهاد توجه به نکات زیر حائز اهمیت است.
- مجبور ساختن کشورها به غنیسازی در خاک دیگری آشکارا تضعیف پروتکل الحاقی 2+93 و همچنین سایر معاهدات بازرسی که غالباً به صورت اجماع به تصویب شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی و اجلاس عمومی آژانس رسیده، محسوب میشود. شکی نیست که پروتکل الحاقی مداخلهجویانهترین ساز و کار بازرسی و تفتیش در تاریخ معاهدات جهان بوده و در صورت اجرایی شدن آن در هر کشوری هیچ نقطه از آن کشور نمیتواند محلی امن و غیرقابل دسترسی برای بازرسان آژانس محسوب شود. به عبارت دیگر اگر کشوری همزمان ضمن تن دادن به امضا و اجرای پروتکل الحاقی به اجبار به انجام غنیسازی و یا سایر مراحل فعالیتهای صلحآمیز هستهای در خاک دیگری تن دهد در تضعیف پروتکل گام برداشته است.
سئوال اینجا است که آقای البرادعی به عنوان مشوق اصلی کشورها در پیوستن به پروتکل الحاقی با چه هدفی از پیشنهاد غنیسازی در روسیه حمایت میکند؟ آیا حمایت ایشان از این پیشنهاد هدفدار ضمن تحقیر سیستم بازرسی و نظارت آژانس که خود ریاست آن را بر عهده دارند، خواستهای در تناقض با خواستههای دیگر آژانس نیست؟ این در حالی است که البرادعی و رئیس قبلی آژانس یعنی هانس بلیکس سالهای متمادی در برابر سیاست تهاجمی آمریکا با هدف ناکارآمد نشان دادن سیستم بازرسی آژانس (اوج این سیاست و بمباران آژانس و سیستمهای بازرسیاش ماههای قبل از حمله به عراق بود)، مقاومت کرده و آن را رد کردهاند. به عبارتی موضع اخیر البرادعی با موضع سابق ایشان مغایر و دقیقاً برخلاف آن است- جمهوری اسلامی ایران با علم به اینکه فرآیند غنیسازی از پیچیدهترین و در عین حال مخاطرهآمیزترین مراحل دانش هستهای است چگونه میتواند مخاطرات فراوان و غیرقابل پیشبینی ناشی از انجام آن در خاک دیگری را بپذیرد؟ به عبارت دیگر در صورت بروز هرگونه حادثه اعم از انفجار عمدی و یا غیرعمدی، نشست مواد رادیواکتیو و یا بروز حادثهای همانند چرنوبیل و همچنین دهها سناریوی دیگر از این قبیل چه دولتی توان پذیرش و پاسخگویی را دارد؟ مگر اینکه این همکاری تشریفاتی بوده و روسها به عنوان شرکتی خصوصی از ما سفارش گرفته و غنیساز را کاملاً در اختیار خود قرار دهند که دیگر نام آن را نمیتوان همکاری گذاشت و محلی برای بحث ندارد. اروپاییها و آمریکا در حالی که برای دفن ضایعات هستهای خود به عنوان بیخطرترین بخش از فرآیند بهرهبرداری از دانش هستهای دچار مشکلات و چالشهای فراوانند چگونه میتوانند از روسیه و یا ایران انتظار داشته باشند تا به این همکاری پرمخاطره آن هم در شرایط حساس کنونی تن دهند؟ آیا میتوان منکر این واقعیت شد که محل غنیسازی در خاک روسیه همواره میتواند به کانون بحرانی برای بر هم زدن روابط میان دو کشور ایران و روسیه و حتی امنیت در منطقه تبدیل شده و مورد انواع سوءاستفاده قرار گیرد؟ به راستی چرا مخالفین اصلی دسترسی ایران به دانش غنیسازی یعنی آمریکا، انگلیس، فرانسه و یا آلمان هیچ یک مبتکر این پیشنهاد نبوده و تن به این همکاری ندادهاند؟ (هر چند فینفسه برای طرف دیگر یعنی جمهوری اسلامی ایران غیرقابل اجرا و پذیرش باشد).
- دلیل دیگر رد غنیسازی در خاک روسیه و یا هر کشور دیگر را میتوان در تناقض بودن آن با اصل اعتمادسازی به عنوان خمیر مایه اصلی عادی شدن این پرونده دانست.
- طرفداران روسی و یا اروپایی این پیشنهاد باید این نکته را مدنظر قرار دهند که اگر جمهوری اسلامی ایران به فرض محال قصد انجام غنیسازی پنهانی (در نقطه دیگری) را داشته باشد تبعات منفی حقوقی و سیاسی و مسئولیت بینالمللی مترتب بر این کشور در هر دو صورت یعنی چه فرآیند فعلی غنیسازی (تحت نظارت کامل آژانس انرژی اتمی) در نطنز انجام شود و چه در هر نقطهای در خاک روسیه، یکسان است و تفاوتی در برخورد جامعه جهانی در هر دو فرض وجود نخواهد داشت. ضمناً نباید فراموش کرد که به فرض قبول انجام فرآیند غنیسازی در روسیه، جمهوری اسلامی ایران نهایتاً دانش خود در این زمینه را کامل خواهد کرد موضوعی که اصل آن مطلوب نظر مخالفین نیست. (مگر آنکه همکاری ایران و روسیه در چارچوبی محدود تشریفاتی برای ایران باشد که دیگر نام آن را همکاری دو جانبه نمیتوان گذاشت)
- نکته آخر اینکه آیا عدم شناسایی حق غنیسازی برای کشوری که فراتر از مفاد پروتکل الحاقی تن به هرگونه بازرسی داده مغایر با روح همکاری و صداقت در روابط بینالملل نیست؟
آیا جناب آقای البرادعی که تا سال قبل برای ابقای خود در آژانس در خوف و رجا به سر میبرد اخذ جایزه صلح نوبل خود را مدیون همکاری بیشائبه جمهوری اسلامی ایران با آژانس بینالمللی انرژی اتمی نمیداند؟ به نظر میرسد راه حل منطقی را باید در واقعیتها و کارنامه همکاری جستوجو کرد نه در سایه توهمات، ابهامات و فرضیات غلط آن هم نه از سوی جامعه جهانی بلکه از سوی چند کشور خاص، چه در غیر این صورت تنها شاهد نضج بحرانهایی خواهیم بود که شعلهها و تبعات آن میتواند دامن هر عضوی از جامعه بینالمللی را در برگیرد. به نظر میرسد اطمینان به صداقت جمهوری اسلامی ایران برای انجام فرآیند غنیسازی در خاک خود (تحت نظارت سیستم بازرسی آژانس) در راستای فعالیتهای صلحآمیز میتواند سنگ بنای مناسبی برای گشودن فصل جدیدی از همکاری میان ایران و اروپا و قدم مناسبی برای حل و فصل اختلافات با سایرین محسوب شود، مگر آنکه مخالفین منافع خود را در روشن نگاه داشتن و بعضاً تقویت شعلههای بیاعتمادی و چالش در روابط جستوجو کنند!