تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۶  ، 
کد خبر : ۵۸۷۷۱
گفت‌وگو با صادق طباطبایی درباره مرحوم حاج احمد خمینی

احمد آقا خودش را در امام ذوب کرده بود

علیرضا رستگار مقدمه: فرزند آیت‌الله العظمی خمینی در بیست ‌و چهارم اسفند 1324 در پارک اتابکی به دنیا آمد: وقتی 50 سالگی و در همان روز تولدش دیده از جهان فرو بست با عنوان « یادگار امام» شناخته می‌شد. علاقه موجود بین وی و پدرش مرز مهر والد و فرزندی را درنوردیدو « سید احمد خمینی» همرزم امام در مبارزه، همراهش در دوره انقلاب اسلامی و همدمش در بستر بیماری بود. سید احمد خمینی جز اینکه همراز پدرش و نزدیک‌ترین کسان به امام خمینی بود،‌به واسطه منش بزرگوارانه مورد وثوق و اعتماد در انقلابیون و مشاور صدیقی برای مسئولان در سال‌های نخست ‌انقلاب به شمار می‌رفت. اسفند هرسال یادآور پرواز آسمانی یادگار پدر و یار انقلاب است و فرصتی برنکوداشت مردانی که در کنار انقلاب ایستادند و مبارزه بر قامت اینان تکیه کرد و بالید تا به نسل‌های دیگر رسد. آنچه می‌آید گفت‌‌وگویی است با صادق طباطبایی که غیر از قرابت‌های خانوادگی با سید احمد خمینی،‌جز و نزدیکان وی از سال‌های دور بود.

* از آشنایی شما با حاج احمد آقا شروع کنیم. اولین بار کجا ایشان را دیدید؟
** اولین بار بچه‌ای شش هفت ساله بودم و با پدرم به حمام رفتیم، احمد آقا هم به اتفاق امام آمده بودند که آنجا ایشان را دیدم.
* چه سالی بود؟
** در سال 29-1328 بود. این اولین برخورد بود،‌آشنایی قبلی نداشتیم.
تا انیکه من سال 1340 دیپلم گرفتن و به آلمان رفتم . پس از آن در تعطیلات تابستانی سال 1344 که به ایران آمده بودم روزی برای دیدار حجت‌الاسلام دکتر محمود مرعشی به کتابخانه آیت الله مرعضی در قم رفته بودم که جوان طلبه‌ای خیلی خوش قیافه و با نشاط آمد، سه چهار دقیقه‌ای آنجا نشست و رفت که آقای مرعشی گفتند او را شناختی؟ گفتم نه. گفتند احمد آقا پسر آقای خمینی بود. خب ، آن موقع هم اما در تبعید بودند.
* امام را چطور؟ ایشان را می‌شناختند؟
** امام را قبلا ندیده بودم جز یکی دوبار که با پدرم در خیابان با ایشان برخورد داشتیم . سال 1348 که من جوانی 26 ساله بودم از طرف انجمن اسلامی دانشجویان در اروپا مامور شدم که به نجف بروم و وضعیت فعالیت‌های سیاسی در اروپا و خصوصا انجمن‌های اسلامی را به امام منتقل کنم.،‌در آن زمان به ایشان امام نمی‌گفتیم . بلکه فقط می‌گفتیم« آقا» من رفتم تا گزارشی از وضعیت خارج از کشور به ایشان بدهم؛ و در ضمن برای انجمن هم پیام از ایشان بگیریم با آقای دعایی قبلا از طریق نامه هماهنگ کرده بودم، رفتم نجف و حجره آقای دعایی... وقتی حرکت کردیم و رسیدیم نزدیک خانه امام به آقای دعایی گفتم من دلم می‌خواهد در اولین برخوردم با امام سوابق فامیلی و خانوادگی من مطرح نباشد،‌فقط می‌خواهم به عنوان دانشجویی که از اروپا آمده یک برخورد عادی و طبیعی داشته باشم و هم ایشان با یک دانشجویی که خارج از کشور می‌باشد برخوردی عادی کنند. آقای دعایی هم آمادگی لازم را داشت به منزل امام رسیدیم،‌آقای دعایی در زد؛ آقایی آمد در را باز کرد و آقای دعایی هم گفت ایشان یکی از دانشجویان مقیم اروپا هستند و آمده‌اند اگر امام وقت دارند،‌می‌خواهند ایشان را ببینند بعد ازظهر بود. آن آقا رفت و آمد و گفت بفرمایید: آقای دعایی رفت و سپس من را اتاق محل جلوس « آقا» راهنمایی کردند. وارد اتاق شدم و سلام کردم با خوشرویی اشاره کردند نشستم و بلافاصله بعد از احوالپرسی اولیه پرسیدند: «شما آقا صادق هستید و یا آقا جواد» جواد برادر کوچکتر من است من یک لحظه تعجب کردم از این فراست و هوشیاری و حافظه ایشان خلاصه آنجا اولین برخوردی بود که با امام داشتم.
* روابط فامیلی که تا آن زمان با امام نداشتید؟
**
آن موقع هنوز نه، من فقط مسئول روابط بین‌المللی انجمن‌های اسلامی در اروپا بودم.
اولین برخوردی هم که با احمدآقا داشتم به سالی برمی‌گردد که احمدآقا به لبنان می‌آید و به امام ملحق می‌شود.
* مگر قبل از آن، احمدآقا پیش امام نبودند؟
** نه. تا آن موقع اداره دفتر امام در قم و تمام امورات سیاسی که به امام مربوط بود و از جمله ارتباط با مجموعه جریانات و گروه‌های سیاسی توسط احمد آقا صورت می‌گرفت. اما شرایطی پیش آمد و رسید به جریانی که داشت اوضاع برای او خطرناکی می‌شد که دیگر از ایران خارج شد و ملحق گشت به امام که اتفاقا بسیار برای پیشرفت و پیروزی انقلاب مفید‌تر بود.
به هرحال احمد آقا سال 56-55 آمد به لبنان،‌من هم از آلمان به لبنان رفتم. ایشان از سفر مکه که با خواهرم رفته بود، به بیرون برگشته بود. من در اولین بار ایشان را در لبنان دیدم که از مکه برگشته بود. در منزل آقای صدر دو سه هفته‌ای با هم بودیم و بعد با هم به عراق رفتیم .
* ازدواج احمد آقا خواهر شما کی اتفاق افتاد؟
** سال 1349 پدرم با مادر و خواهرم سفری به عراق رفته بودند... البته خانواده‌هایمان همدیگر را از قبل خوب می‌شناختند. آنجا ظاهرا خواستگار صورت می‌گیرد، برمی‌گردند ایران و مقدمات ازدواج فراهم می‌شود.
* شما که در آن زمان ایران نبودید؟ چگونه در جریان قرار گرفتید؟
** بله من در ایران نبودم، خواهرم برایم نامه نوشت و گفت توافقی صورت گرفته و قرار است این ازدواج پیش آید.
* خاطراتی هم از آن سفر لبنان دارید؟
** خیلی زیاد است ولی خاطراتی است که خیلی به درد شما نمی‌خورد! فقط یک قصه برایتان بگویم که از تسلط او به اعصابش خیلی تعجب کردم، خیلی صبور بود. آن زمان ساختمان موسسه‌ای فنی که دکتر چمران سرپرستی می‌کرد،‌ساختمانی بود دوازده طبقه در جنوب لبنان، باهم به پشت بام رفته بودیم،‌دریای مدیترانه پیدا بود و آن دور و برهم اردوگاه آوارگان فلسطینی بود، طبقه بالا یک هره‌ای روی پشت بام بود به عرض 30-20 سانتی‌متر احمد آقا رفت روی این هره- لبه باریک- و شروع کرد تند روی آن راه رفتن،‌من و دکتر چمران ایستاده بودیم و با دلهره نگاه می‌کردیم. خوب ساختمان، 12 طبقه بود و مرتفع ،‌چمران گفت آقاجان خطرناک است؟ احمد آقا شروع به دویدن روی هره کرد. چمران گفت:‌آقا چه می‌کنید؟ احمد آقا گفت مرا می‌ترسانید؟ آمد روی دو گوش لبه که زوایه قائمه داشت و دست‌هایش را روی دو ضلع کناری گذاشت و شروع کرد به بالانس زدن،‌چندین ثانیه شاید هم نزدیک به یک دقیقه در همان حال ماند. شما باید نگاه و قیافه چمران را می‌دیدند که چه حالی داشت! گفت من نفسم در سینه قطع شده بود و می‌ترسیدم که اگر نفس بکشم فشار نفس من این مرد را بیندازد. پایین احمد آقا برگشت و خندید و شروع کرد ما را مسخره کردن چمران گفت می‌خواستم یک سیلی به گوشش بزنم که ببین چه ممکن بود تو بر سرما بیاوری. اگر خدای ناکرده حادثه‌ای اتفاق می‌افتاد، ما چه جوابی داشتیم به پدرت بدهیم.
* آیا ایشان اهل ورزش هم بودند؟
** بله به دلیل ارتباطی که ایشان با مجموعه گروه‌های داخل کشور داشت، می‌توانست ارتباط امام را با به راحتی بااین جریانات برقرار کند و اطلاعات را از داخل به امام بدهد، یا به افراد و پل‌‌های ارتباطی که در کشورهای حاشیه و نیز در اروپا ایجاد کرده بود کسب خبر کند. این روابط باعث شد امام راحت‌تر و سریعتر در همه زمینه‌ها اقدام کنند.
* در این مورد خاطره‌‌ای هم دارید؟
** وقتی ما در خارج بودیم تقریباً سالی دو یا سه بار افراد شخصیت‌های سیاسی از داخل کشور می‌آمدند،‌جلساتی در آنجا داشتیم و مسائل را هماهنگ می‌کردیم. در سال 53 تا 54 بود که آقای صدرحاج سید جوادی وزیر کشور و دادگستری بعد از انقلاب،‌با ما تماس گرفت که می‌خواهد به آلمان بیاید تا با دوستان جلسه‌ای بگذاریم این جلسه تشکیل شد، ‌آقای دکتر یزدی از آمریکا آمد،‌چمران از لبنان آمد، ‌آقای حبیبی از پاریس آمد و ما چندتایی درآلمان بودیم آنجا جمع شدیم در فرانکفورت – خب مسائلی که مربوط به خود ما بود،‌ بیشتر در ارتباط با کسب اطلاعات در مورد زندانیان سیاسی و اقداماتی بود که باید برای رهایی یا دفاع از آنها یا جلوگیری از اعدامشان یا کاهش مدت زندانشان، از طریق تماس یا سازمان‌هایی بین‌المللی به عمل آوریم.
در حاشیه این دیدار، آقای حاج سید جوادی نامه‌ای از چند تن از علمای شیراز داشت که برای امام نوشته شده بودند. در این نامه امضا کنندگان شش نفر بودند از جمله آقای محلاتی، که ازامام خواهش کرده بودند تا ایشان موافقت کنند اینها از محل وجوهات شرعی به بازماندگان خانواده‌های کسانی که در مبارزه مسلحانه کشته شده‌‌اند کمک کنند. متن نامه هم این طور بود که امضا کنندگان زیر به اتفاق خواهان این هستند که شما اجازه دهید از محل وجوهات شرعی به خانواده‌های کسانی که شوهران پدران و برادرانشان اعدام شده‌اند کمک شود.
این نامه بایستی به امام داده می‌شد، پاسخ امام را باید می‌گرفتیم و به آقای حاج سید جواد می‌دادیم تا به امضا کنندگان برسانند.
قرار شد من این کار را بکنم،‌رفتم نجف البته من نظر امام را در مورد مجاهدین از قبل می‌دانستم که ایشان به هیچ وجه حاضر به تایید گروه مجاهدین خلق نبود. اصلا امام نسبت به قیام مسلحانه نظر منفی داشت.
در آن مقطع وقتی اینها اعلام موجودیت کردند،‌یعنی وقتی که از نهضت آزادی جدا شده بودند و در یک مبارزه زیرزمینی می‌خواستند عملیات قهرآمیز مسلحانه انجام دهند یک عاطفه و شور عجیی در مقیاس دانشجویان و جوانان به وجود آمده بود،‌نظرات مختلف در مورد‌شان بود ولی به هرحال به جایی رسید که آقایان می‌دانستند که نظر امام چیست اما در عین حال خانواده‌هایشان در فشار بودند با رژیم پهلوی مبارزه کرده بودند، خواهان اسلام و حکومت اسلامی بودند دم از اسلام و انقلاب می‌زدند و به هر حال اعدام شده بودند دم از اسلام و انقلاب می زدند و به هر حال اعدام شده بودند و خانواده‌هایشان در سختی و عسرت بودند. حالا این آقایان عملمای شیراز اجازه می‌خواستند از محل وجوهات شرع به آنها کمک شود.
من وقتی نامه را به امام دادم،‌امام نامه را که خواندند،‌مکثشان روی نامه بیش از زمان لازم برای خواندن آن چند سطر بود،‌دقت کردند و گفتند من به این نامه الان نمی‌توانم جواب دهم. گفتم چرا ؟ گفتند: این نامه امضای آقای محلاتی را دارد، آقای محلاتی در نامه‌هایی که به من می‌نویسد امضایش طور دیگری است. من تصورم این است که ایشان در رودربایستی قرار گرفته و امضا کرده،‌و هم عقیده با اینها نیست. به همین دلیل خواسته از این راه به من حالی کند که با این متن موافق نیست. اگر این طور باشد این عبارتی که « امضا‌کنندگان زیر متفقا» بر این عقیده‌اند درست نیست. من خودم تحقیق می‌کنم و جواب نامه را می‌‌دهم... حالا چه مدت طول کشید که امام جواب دادند و جواب چه بود نمی‌دانم.
زمانی که احمد آقا به امام ملحض می‌شود دیگر چنین وضعیتی بیش از دو یا سه ساعت طول نمی‌کشد یک واقعه اتفاق می‌افتد،‌امام باید نظر دهند، زود با اروپا تماس می‌گیرند،‌با کویت... با لبنان تماس می‌گیرند آنها با ارتباطاتی که دارند با ایران ارتباط برقرار می‌کنند و پاسخ می‌گیرند و عکس‌العمل امام هم مشخص می‌شود.
فعالیت امام پس از آمدن احمد آقا به نجف یک مرتبه به طور روز افزون زیاد باشد به طور که گاهی روز دو یا سه اعلامیه و پیام از ناحیه امام می‌رسید.
من این طور تعبیر کرده‌ام که اگر ما انقلاب را به یک اتومبیل تشبیه کنیم، به عقیده من موتور این اتومبیل احمد آقا بود و فرمان ‌آن دست امام، و مردم هم سوخت اتومبیل را تامین می‌کردند... این نقش انحصاری احمد آقا نقشی است که هیچگاه بیان نشده؛ علتش هم این است که احمد خودش را درامام ذوب کرده بود مثل ماه که در سایه خورشید دیگر دیده نمی‌شود. و خودش هم آنچنان هضم در امام بود که چیزی اظهار نمی‌کرد . خب دیگران هم یا آگاهی نداشتند با این تصور وجود داشت که هرکس از کس دیگری تعریف کند انگار از نقش خودش کم کرده است،‌یعنی این که اگر من نقشه شما را برجسته کنم نقش خودم کمرنگ می‌شود.
* قبل از ملحق شدن ایشان به ا مام؛ امام چه کار می‌کردند؟
** افرادی بودند که پیغام می‌دادند، پیغام می‌گرفتند، کسی می‌رفت ایران تحقیق می‌کرد و باز می‌گشت مثلا به عنوان که امام برای من فرستاده بودند. من در اثنای یک سفر از ایشان مبلغی پول خواسته بودم که کمک کنند تا در اروپا چاپخانه‌ای برای حروف فارسی و نشریاتمان در انجمن‌های اسلامی خارجی از کشور، تاسیس کنیم. ما در آن زمان مشکلاتی داشتیم، برای ثابت فارسی، دستگاه ماشین‌نویس و چاپ نیاز بود. در آن زمان هنوز کامپیوتری و حروف دیجیتال و کیبوردهای فارسی زبان وجود نداشت. وقتی نیازمان را به ایشان گفتم، ‌گفتند من تامین می‌کنم. قرار شد که پول را حواله کنند مدتی گذشت قرار بود این پول خلال پنج شش هفته به من برسد،‌دو سه ماه بعد امام برایم نامه نوشتند که من به وکیلیم در ایران گفته بودم برای شما پول را حواله کند. حالا متوجه شدم طرف عمل نکرده؛ شاید هم از خوف، حالا شما آدرس دیگری بدهید تا از آن طریق من حواله کنم. یک دست خطی هم برای آقای دعایی فرستاد بودند که آقای دعایی برای من فرستاده بودند نوشته بودند که چند وقت پیش که فلانی اینجا بود قرار شد وجهی برای ایشان فرستاد شود ولی امروز خبردار شدم که مدتی گذشته و این کار انجام نشده و مبادا طوری شود که من خلف وعده کرده باشم و آدرسی هم از ایشان ندارم( یعنی از من) شما تماس بگیرید که با من ارتباط برقرار کنند. همین یک دستور ایشان در آن زمان سه چهار ماه طول می‌کشد، انجام هم نمی‌گیرد و ایشان هم از آنجا نگرفتن و دستورشان خبرندارند ولی احمد آقا که به ایشان ملحق شد سه ربع تا یک ساعت بعد در سراسر کشورهرجا که قرار بود، دستور فرستاده و اجرا می‌شد. همین هم بود که شاه و آمریکایی‌ها احساس خطر کردند و در کنار جلسه سازمان ملل در همان سال 57 وزیر خارجه آمریکا و ایران عراق دور هم جمع می‌شوند و می‌گویند بحران ایران زیر سرآقای خمینی است و دولت عراق موظف است ایشان را کنترل کند تا ارتباطش با مردم ایران قطع شود، نه بیانیه‌ای باشد نه اعلامیه‌ای و نه مصاحبه‌ای و نه سخنرانی انجام گیرد، که می‌آیند و مراجعه می‌کنند؛‌البته امام نمی‌پذیرند دوباره می‌آیند بعد اصرار می‌کنند که بعدامام تصمیم می‌گیرند از عراق بروند.
* بعد از اینکه امام به کشور برمی‌گردند نقش حاج احمد آقا در تحولات چگونه بود؟
** در تمامی این مقاطع احمد آقا در واقع رابط امام با خارج از بیت است. در تمام جلسات سران که از طرف امام تشکیل می‌شود احمد آقا نماینده امام است؛ در بحران‌هایی که بعد از سال 1360 بوجود آمد یعنی در تمامی جلسات شورای عالی دفاع، احمد آقا به نمایندگی امام حضور دارد. هرجایی که ارتباطی باید بین امام و نهادی باشد احمد آقا واسطه است.
* سوالی که همیشه مطرح بوده اینکه چرا حاج احمد آقا هیچ سمتی را در انقلاب قبول نکرد؟
**هم اما مخالفن بودند و هم خودش می‌خواست تمام عیار در خدمت امام باشد و هیچ چیز در آن مقطع برایش مهمتر از گرداندن دفتر امام نبود،‌کار کوچکی نبود بولتی‌هایی که غروب از ارگان‌ها و نهادها برای امام می‌رسید حجم بسیار زیادی داشت. امام بایستی از همه‌اش اطلاع پیدا می‌کردند.
* با این حساب اطلاعات و اخباری که با امام می‌رسید کانالیزه نمی‌شد؟
** نه، در دو جلد کتاب « در محضر نور» نام تمام کسانی که با امام دیدار کرده‌اند با تاریخ و ساعت دقیق دیدار و موضوع مذاکره‌شان چاپ شده است که گفته نشود تنها سه چهار نفر بوده‌اند که با امام تماس داشته‌اند؛‌ هرکسی خواسته امام را ببیند،‌دیده است.
* دو سه بار افراد مختلف به پیش امام می‌روند و می‌خواهند که حاج احمد آقا سمت نخست‌وزیری را در دولت نخست‌وزیری را در دولت بنی‌صدر قبول کنند! داستان آن چیست؟
** بنی‌صدر مشکلی که با آقای رجایی پیدا کرد. قبلا در جایی گفته بودم و اینجا هم اشاره کردم که اکثریت نمایندگان مجلس اول حزب جمهوری اسلامی بودند هرکسی که ایشان به عنوان نخست‌وزیر معرفی می‌کرد آنها نمی‌پدیرفتند و افرادی را که مجلسی‌ها به آنها تمایل داشتند او نمی‌پذیرفت. مدتی مملکت بدون نخست‌وزیری بود،‌سرانجام بنی‌صدر به امام پیشنهاد کرد که حالا که یک چنین وضعیت اضطراری پیش آمده است اجازه دهید احمد آقا نخست‌وزیر شود.
* پاسخ امام چه بود؟
** گفتند احمد وظیفه دیگری دارد.
* یعنی اگر احمد آقا به کارهای اجرایی وارد می‌شدند به جایگاه رهبری آسیبی می‌رسید؟
** لااقل آن طوری که می‌بایست در خدمت امام قرار بگیرد قرار نمی‌گرفت.
* بعد از فوت امام،‌از سوی برخی افراد اخباری منتشر می‌شد که احمد آقا در تصمیم‌گیری‌ها به امام خط می‌دادند...
** من به چیزی اعتقادی ندارم ، احمد آقا اگر نظری به امام می داده نظر صادقانه و مخلصانه بوده است و این طور نبوده که نظر امام را منحرف کند. امام همچنین آدمی نبود که خلاف علم و عقیده و نظرش از دیگری خط بگیرد یا تغییر رای و عقیده دهد. اگر به امری اعتقاد داشتند عمل می‌کردند. البته بسیار اتفاق می‌افتاد که ایشان در بحث و گفت‌وگو با افراد و سران نظام به نظری دیگر می‌رسیدند. به این امرخط‌ گیری نمی‌گویند؛ این یک امر بسیار پسندیده مشاوره است.
* برخورد حاج احمد آقا با مخالفین چگونه بود؟
** به هر حال برخورد خصمانه نبود. با مخالفینی که در درون نظام بودند اگر طرفدار انقلاب و امام بودند مسلمان بودند و کاملا بی‌طرف عمل می‌کردند رفتارش دوستانه و برادرانه بود. اما با مخالفین انقلاب،‌کسانی که رودروی انقلاب ایستاده بودند ارتباطی نداشت.
* بحث خبرگان سال 1368 و تعیین رهبری چیست و نقش حاج احمد آقا در رابطه با مساله تعیین رهبری را شرح دهید.
** مجلس خبرگان رهبری بعد از فوت امام تشکیل می‌شود، برای انتخاب رهبر، احمد آقا و آقای هاشمی مطلبی از امام شنیده بودند در مورد انتخاب رهبر و آن این که به نظر امام رهبر لزومی ندارد که مرجع هم باشد.
* یک سوال هم هست که چرا اصلا خود احمد آقا رهبر نشدند؟
** خب شرایطش را نداشت اکر هم داشت و می‌شد می‌دانید چه می‌گفتند؟ مِی‌گفتند مساله امامت به خلافت موروثی تبدیل شده است!
* برخورد حاج احمد آقا با طیف‌های مختلف نظام مثلا انقلابیون هم که بعد به حاشیه رفته بودند چگونه بود؟
** باهمه‌شان ارتباط را محفوظ نگه می‌داشت با هرکدام در حد خود و جایگاهشان می‌زدند حرف‌هایی که می‌خواستند به امام منتقل شود را منتقل می‌کرد.
واقعا احمد آقا امام را برای همه می‌دانست و برای گروهی خاص نمی‌دانست.
* بعد از فوت امام ایشان چه رویه‌ای را در پیش گرفت؟
** همان رویه‌ای را که در زمان امام داشت،‌هرجا که از او کاری برمی‌آید نظری باید می‌داد حضور داشت.
* شب آخر را گویا حاج احمد آقا در منزل شما بودند؟
**شب آخر عمرشان باهم بودیم دختر من از آلمان به ایران آمده بود و شب شام باهم بودیم. سرشب سال 7-6 بعد ازظهر بود که احمد آقا با خواهرم به منزل برادرم در سوهانک آمدند و تا ساعت 10 شب آنجا بودیم. بعد از آنجا آمدیم منزل ما تا 30/2 بعد از نیمه شب با خواهر و دخترم در همین منزل بودیم. خیلی هم سرحال بود. شعر خواندیم از هردری می‌گفتیم...
بعد من نزدیک به ساعت سه بامداد ایشان و خواهرم را رساندم منزلشان، ساعت یک‌ربع به 8 صبح خواهرم تماس گرفت و گفت حالش بد شده او را به بیمارستان منتقل کرده‌اند و بعد هم که دیگر قضیه را می‌دانید.
* دغدغه‌های ایشان چه بود؟
**دغدغه‌های این بود که مبادا در اثر عملکرد مسوولان مردم از نظام دور شوند و دوم اینکه عملکرد مسوولان جوری نباشد که اسلام در اذهان عمومی ناتوان از اراده امور کشور تلقی شود و بر اذهان جهانیان این امر که اسلام توانایی اداره حکومت را ندارد، شکل نگیرید. بارها وقتی مثلا شورای نگهبان در امری مته به خشخاش می‌گذاشت یا با وسواس صحت انتخابات را تایید نمی‌کرد،‌دست خط امام هست که می‌گفتند،‌بهتر است که این وسواس را نسبت به اصل انقلاب و اسلام اعمال کنید که مبادا در اذهان جهانیان در توانایی اسلام در اداره جامعه شبهه به وجود آید.
* اگر امروز ایشان بودند به نظر شما، نظرشان در رابطه با امور چه بود؟ حاج احمدآقا بعد از فوت امام تا چه حد مصلحت‌اندیش بود؟
** هیچ وقت حقیقت را فدای مصلحت نمی‌کرد...
* یعنی حتی اگر به ضرر نظام می‌شد؟
** نظام طالب حقیقت است حقیقتی نیست که به ضرر نظام باشد.
* راجع به جمهوریت چطور؟
** نظر پدرش را داشت به شدت هم به آن اعتقاد داشت.
* اگر امروز بودند راجع به حرف و حدیث‌هایی که در جامعه است چه نظری داشتند؟
** همان حرف‌هایی است که من زدم صد درصد معتقد بود که نظر امام راجع به جمهوریت یعنی حاکمیت آراء‌ و آرمان‌های مردم،‌ یعنی وظیفه حاکمیت انجام اراده و خواسته‌های آنهاست. از امام وقتی سوال می‌شود چه نظامی می‌خواهید می‌گویند جمهوری، مانند دیگر حکومت‌های جمهوری، ‌یعنی مبتنی بر خواست و اراده مردم و بعد می‌گویند این که می‌گوییم جمهوری اسلامی یعنی این که جمهور مردم خواهان نظام اسلامی هستند معنی این حرف این است که اگر روزی مردم بیایند و بگویند ما نظام اسلامی را نمی‌خواهیم، ‌کسی حق ندارد نظام اسلامی را به مردم تحمیل کند.
* بحثی هم مطرح شده بود نقل قول از مهندس بازرگان که امام، ‌جمهوری را برای اسلام می‌خواستند ولی ما اسلام را برای جمهوری می‌خواستیم این موضوع چه بود؟
** نه، ‌این مطلب مرحوم بازرگان درست بیان نشده است معنای تعبیری که امام دارند این است که کسی حق ندارد به مردم چیزی را تحمیل کند، ‌مردم اگر خواسته‌‌ای دارند کسی به مردم نمی‌تواند بگوید ما مصلحت مردم را این طور تشخیص می‌دهیم. امام با صراحت بارها گفته بودند،‌ مردم هرچه تصمیم گرفتند، اگر به عقیده بعضی‌ها خلاف مصلحت مردم هم بود،‌ باید اجرا شود. ‌همیشه به بزرگان می‌گفتند، شما قیم مردم نیستید شما وکیل مردمید.
بحث شورای نگهبان چه بود که شورای نگهبان این طور برداشت دارد که شاید مردم درست تشخیص ندهند.
هر جا این مساله در تعارض قرار گیرد که کسی بگوید صلاح مردم را ما تشخیص می‌دهیم، خلاف نظر امام و نوشته‌های صریح امام برداشت کرده است.
* بحث نظارت شورای نگهبان جه بود؟
** نظارت به معنای دخالت و تصمیم از طرف مردم نیست. این دعوای مهم که عده‌ای بر سر نظارت دارند همین بحث است و باید جای دیگر به آن پرداخت...
* نظر خود حاج احمدآقا یا نظر امام چه بود؟
** نظر امام همان بود که در زمان امام تحقق پیدا کرد... هیچ وقت در زمان امام در شورای نگهبان نظارت به این معنی نبود...
ایشان مثل اینکه دو سه بار هم واکنش نشان دادند.
بله چندین بار مواردی پیش آمد که واکنش نشان داده‌اند در موردی نسبت به انطباق مصوبات مجلس با احکام شرع می‌گفتند اگر در موردی دو سوم نمایندگان مجلس امری را تصویب کردند نمی‌توانید بگویید خلاف شرع است این خیلی حرف مهمی است... چون در نظر امام مصلحت جامعه فوق همه مصلحت‌هاست و بر احکام اولیه هم ارجحیت دارد.
* قبل از پیروزی انقلاب رابطه امام با مخالفین چگونه بود؟
** اما هیچ رابطه خصمانه‌ای با هیچ‌ کس نداشت.
* بحث‌هایی هم بود که کاسه آبی که حاج آقا مصطفی مِی‌خوردند...
** آن در دوران بچگی سیدمصطفی بود. بله، آن زمان‌ها در غالب حوزه‌های علمیه بحث و درس در باب مسائل فلسفی و علوم عقلی حرام بود. دنبال فلسفه رفتن یعنی کفر...
* چرا ؟
** شما الان می‌گویید چرا؟ از آنها باید بپرسید که اعتقاد داشتند هرچه که در خبر هست باید درجا قبول کنی. به همان دلیل که ملاصدرا را تبعید کردند. حالا او بزرگترین اندیشه و فخر دوران است،‌ واقعا شگفت‌آور است. امام وقتی رفت و فلسفه درس داد آقا مصطفی بچه بود. پدر من می‌گفتند ما چند نفر بودیم می‌خواستیم عرفان مولوی را یاد بگیریم. رفتیم منزل آقا خوانساری از مراجع آن زمان قم. یک ساعت قبل از اذان صبح قرار شد مخفیانه به بالاخانه منزل ایشان برویم تا برایمان مولوی را شرح دهد. ظاهرا دو سه بار که به جلسه درس می‌رفته‌اند یک نفر انها را در کوچه می‌بیند که این موقع شب آنجا می‌روند. به آقای صاحب الداری خبر را می‌برد،‌ که آن موقع متولی مدرسه فضیه بود، ‌پدرم می‌گفتند یک شب نزدیک اذان صبح ما نشسته بودیم و آقای خوانساری داشتند برایمان شرح می‌دادند که صدای یالله یالله شنیدیم صدای صاحب الداری را شناختیم... آقای خوانساری عبایش را کشید روی کتاب و ما هم کتاب را زیر بغلمان جا دادیم ایشان آمد و سلام کرد و نشست. پدرم می‌گفتند من می‌دانستم اگر او از آقای خوانساری سوال کند که چه بحث می‌کنید ایشان دروغ نمی‌گویند و برای اینکه ایشان در این محضور قرار نگیرد، ‌بلافاصله گفتیم اجازه دهید ما مرخص شویم و فردا دنباله درس آقای کبیر را مطرح کنیم و بعد بلند شدیم و رفتیم این شرایط حاکم بر حوزه علمیه در آن مقطع بود.
* حرف آخری ندارید؟
** نه... خدا رحتمش کند. جایش امروز گرچه نزد مرادش و در ملکوت اعلی می‌باشد ولی نزد دوستانش همچنان خالی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات