هدف اول: از بین بردن فقر و گرسنگی شدید
به رغم تفاوت روشهای اندازهگیری، آمار ملی دقیقترین ابزار موجود برای ارزیابی فقر است. براساس این آمار و دادههای موجود درباره 10 کشور عرب که 64 درصد جمعیت جهان عرب را تشکیل میدهند (یعنی الجزایر، کومور، جیبوتی، مصر، اردن، موریتانی، مغرب، سوریه، تونس و یمن)، 8/16 درصد جمعیت عرب در سال 2000 در فقر زندگی میکرد. این رقم یک دهه قبل 4/16 درصد بود. در مغرب 1/9 درصد و در کشورهای کمتر توسعه یافته 1/47 درصد بود.
در مورد کشورهای شورای همکاری خلیج فارس اطلاعاتی وجود ندارد. با وجودی که بین سالهای 1990 و 2000 نوسانات اندکی در مشرق و مغرب مشاهده شد، در کشورهای کمتر توسعه یافته فقر تقریباً دو برابر شد و به طور کلی بعید است که این منطقه در تحقق هدف اول موفق شود.
هدف دوم: دستیابی به آموزش ابتدایی برای همگان
با وجودی که در خلال سالهای 1990 و 2000، نرخ خالص ثبت نام در آموزش ابتدایی حدوداً 8 درصد افزایش یافت، هنوز در این منطقه آموزش ابتدایی برای همگان محقق نشده است. در سال 2002، حدود 20 درصد بچههای سن دبستان ثبت نام نشدند. مناطق مغرب، مشرق و شورای همکاری خلیجفارس به تحقق هدف آموزش ابتدایی برای همگان نزدیک شدند و نرخ خالص ثبت نام در آنها به پیش از 90 درصد رسید. از سوی دیگر حدود نیمی از تمام بچههای کشورهای کمتر توسعه یافته عرب در آن سال در مدرسه ثبت نام نشدند.
هدف سوم: اشاعه برابری جنسی و توانمندی زنان
نابرابریهای جنسی در سواد و آموزش: به رغم آنکه نرخ باسوادی افزایش یافته است، برآورده میشود که در سال 2002، 44 میلیون زن بزرگسال (بالای 15 سال) یعنی حدود نیمی از جمعیت زنان، نمیتوانستند بخوانند یا بنویسند. از 13 میلیون نفر جوان بیسواد (بین 15 تا 24 سال) در این منطقه، 5/8 میلیون نفر زن بودند. انتظار میرود در صورت حفظ روند جاری پیشرفت، کل منطقه عرب تا سال 2015 در تحقق برابری جنسی در تمام مقاطع آموزش موفق شود. بین سالهای 1990 تا 2002، شاخص برابری جنسی در تمام مقاطع آموزشی افزایش یافت؛ از 79/0 به 9/0 در آموزش ابتدایی، از 76/0 به 91/0 در دبیرستان و از 6/0 به 85/0 در آموزش دانشگاهی.
هدف چهارم: کاهش مرگ و میر کودکان
بین سالهای 1990 تا 2003، مرگ و میر کودکان زیر 5 سال در منطقه عرب از 91 به 70 مورد مرگ به ازای هر 1000 مورد تولد زنده کاهش یافت. به استثنای کشورهای کمتر توسعه یافته، کشورهای عرب در مسیر تحقق هدف کاهش مرگ و میر کودکان به میزان یک سوم حرکت میکنند. در عراق، میزان مرگ و میر کودکان در نتیجه 10 سال جنگ و تحریم افزایش یافته است.
در سال 2003 در مشرق، نرخ مرگ و میر زیر 5 سال از 78 مورد مرگ به ازای 1000 مورد تولد زنده به 56 مورد کاهش یافت. در مغرب، کاهش چشمگیری در مرگ و میر کودکان رخ داده است. از سال 1990، میزان مرگ و میر کودکان در این منطقه به کمتر از نصف کاهش یافته است. این نسبت در سال 2003، 37 مورد مرگ بود. مرگ و میر کودکان در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از همه جا کمتر است؛ این نسبت در سال 2003، 23 مورد مرگ بود.
جنگ، فقر شدید و سرمایهگذاری اندک در خدمات اجتماعی شامل بهداشت، آموزش و آب بهداشتی برخی از عوامل اساسی مرگ و میر کودکان است. مرگ و میر کودکان زیر 5 سال در کشورهایی از همه بیشتر است که دچار مناقشه مزمن با توسعه نیافتگی است، یعنی، جیبوتی، عراق، موریتانی، سومالی، سودان و یمن. در این کشورها، حدود یک نفر از هر 10 بچه پیش از رسیدن به 5 سالگی میمیرد. فقط در کشورهای کمتر توسعه یافته، مرگ و میر کودکان نیمی از کل آمار مربوط را در کل جهان عرب به خود اختصاص میدهد. در این کشورها، مرگ و میر کودکان ارتباط نزدیکی با سوء تغذیه، دسترسی اندک به خدمات بهداشتی، تغذیه نامناسب و بیسوادی مادران دارد.
هدف پنجم: بهبود بهداشت مادران
به رغم پیشرفت به دست آمده، نرخ جاری مرگ و میر مادران و اطلاعات مربوط به بهداشت نوزادان حاکی از آن است که این منطقه در مسیر برآوردن اهداف مربوط به بهداشت مادران حرکت میکند. در سال 2002، به ازای هر 100 هزار تولد زنده، 377 مورد مرگ مادران وجود داشت و این رقم در سال 1990، 465 مورد بود. بیشترین کاهش مرگ و میر مادران در کشورهای کمتر توسعه یافته عرب بود که رقم یاد شده به میزان 2/2 برابر میزان سال 1995 کاهش یافت. با این حال، تنوع قابل توجهی بین مناطق کوچکتر وجود دارد.
در سال 2000، مرگ و میر مادران در کشورهای شورای همکاری خلیجفارس به ازای هر 100 هزار تولد زنده، 8/29 مورد بود و این رقم در مشرق و مغرب به ترتیب 8/144 و یا 5/165 مورد بود. در کشورهای کمتر توسعه یافته عرب، به ازای هر 100 هزار تولد زنده، 7/716 مورد مرگ و میر مادران وجود داشت. خدمات نامناسب بهداشت مادران باردار و نبود دسترسی به خدمات پس از زایمان، اغلب عامل اصلی مرگ و میر بالای مادران، شناخته میشود.
عوامل دیگر عبارت است از شبکههای ضعیف ارجاع و کمبود مراقبت اضطراری مادران. در سالهای بین 1995 تا 2001 فقط 67 درصد کل زنان عرب با کمک کارکنان بهداشتی ماهر زایمان کردند. در این مدت، بیش از 90 درصد زایمانها در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با کمک کارکنان بهداشتی ماهر صورت گرفت. این نسبت در کشورهای کمتر توسعه یافته اندکی بیش از نیم بود. در مناطق مشرق و مغرب، نسبت زایمانهای انجام شده توسط کارکنان بهداشتی ماهر به ترتیب 1/67 و 7/71 درصد بود.
هدف ششم: مبارزه با اچ آی وی (ایدز)، مالاریا و سایر بیماریها
با وجودی که اچ آی وی (ایدز) در کشورهای عربی شایع نیست، شمار موارد رو به افزایش است. بین سالهای 1990 تا 2003، شمار موارد گزارش شده ایدز با 42 درصد افزایش به 13865 مورد رسید. بیش از نیمی از این موارد در کشورهای کمتر توسعه یافته عرب بود که بیش از یک درصد جمعیت بین 15 تا 45 سال آنها دارای اچآیوی مثبت هستند. با این حال، چه بسا شمار موارد ایدز به علت نقصان جمعآوری اطلاعات، شبکههای متفاوت و گزارش کمتر گزارش شده باشد.
در نتیجه، در مورد میزان گسترش ویروس در میان گروههای اصلی در معرض خطر ابهام زیادی وجود دارد. به علاوه، اطلاعات در مورد وضعیت زنان باردار در ارتباط با اچآیوی ناقص است. باید تلاش شود با ایجاد شبکه هشدار زود هنگام و بهبود شناسایی، تفاوت و گزارش، این بیماری را پیش از آنکه به مشکلی برای منطقه تبدیل شود، مهار کرد.
هدف هفتم: اطمینان از پایداری محیط زیست
در پرداختن به چالشهای توسعه پایدار در بسیاری از کشورهای منطقه، پیشرفت حاصل شده است. تعدادی از مجامع سیاسی در سطح منطقهای تأسیس شده است، از جمله «ابتکار عرب برای توسعه پایدار» که در سال 2002 توسط لیگ کشورهای عرب پیشنهاد شد. هدف از این بهبود مالکیت، تعریف اهداف و زمینههای نیازمند اقدام فوری و اتخاذ رویکردهای یکپارچه به توسعه پایدار از قبیل بیانیه سال 2003 ابوظبی است. با این حال، تحقق پایداری محیط زیست نیازمند اقدامات فشرده بیشتر برای حفظ منابع طبیعی به خصوص منابع انرژی، آب و خاک، بهبود کارآمدی در استفاده از انرژی تجدیدناپذیر و منابع آب و اصلاح نارساییهای بازار از طریق گنجاندن محیط زیست در گزارشهای مالی است.
دسترسی به انرژی و کارایی آن
به رغم منابع عظیم انرژی منطقه، در سال 2003 فقط 6/78 درصد جمعیت کشورهای عرب به برق دسترسی داشتند. این نسبت در کشورهای شورای همکاری خلیجفارس تقریبا 100 درصد و کمتر از 8 درصد در کشورهای کمتر توسعه یافته است. کارایی کلی انرژی در منطقه (کیلوگرم نفت معادل هزار دلار تولید ناخالص داخلی) در دهه گذشته به طور نابرابری، بهبود یافته است.
در سال 2002 کشورهای شورای همکاری خلیجفارس بیشترین مصرف انرژی را گزارش کردند (504 کیلوگرم نفت به ازای هزار دلار تولید ناخالص داخلی) و پس از آن کشورهای مشر ق (262 کیلوگرم نفت به ازای هزار دلار تولید ناخالص داخلی) و مغرب (حدود 137 کیلوگرم نفت معادل هزار دلار تولید ناخالص داخلی) قرار دارند. اطلاعات موجود درباره مصرف انرژی در کشورهای کمتر توسعه یافته عرب کامل نیست.
هدف هشتم؛ ایجاد مشارکت جهانی برای توسعه
تحقق هدف هشتم به طور مستقیم به ایجاد محیطی مناسب برای توسعه به نفع فقرا در سطح ملی، منطقهای و جهانی مربوط است. این امر مستلزم متعهد کشورهای توسعهیافته برای کمک به کشورهای در حال توسعه به منظور رشد و مشارکت فعال در اقتصادی جهانی است.
در عین حال، کشورهای در حال توسعه باید سیاستهایی را اتخاذ کنند که توسعه و یکپارچگی اجتماعی ـ اقتصادی را ترویج میکند و با چالشهای جهانی شدن، روبهرو میشود. مشکل عمده فراروی کشورهای عرب این است که بسیاری از کمکدهندگان، همچنان این کشورها را غنی و فاقد اولویت برای دریافت کمک رسمی برای توسعه میدانند. قرار گرفتن بسیاری کشورهای عرب در دسته کشورهای دارای درآمد متوسط، باعث تقویت این تلقی میشود.
چالشها و مسائل عمده
کشورهای عربی در بسیاری از زمینههای مربوط به اهداف توسعه هزاره، پیشرفت کردهاند. با این حال، پیشرفت در نواحی مختلف و در سطح کشوری ـ هک نابرابریها بین شهر و روستا پابرجاست ـ متفاوت است. به رغم تلاشهای فشرده، عقبگردهایی وحود دارد که میتوان به عواملی چند نسبت داد؛ از جمله عملکرد اقتصادی ضعیف، بودجه کم و مناقشات و تنشهای سیاسی.
در سالهای دهه 1990 و اوایل دهه 2000، کشورهای عرب یکی از پایینترین نرخهای رشد تولید ناخالص داخلی سرانه را داشتند. این رشد ضعیف، در پیشرفت کند در توسعه انسانی به نسبت میانگین کشورهای در حال توسعه بازتاب پیدا کرده است و کشورهای عرب برای تحقق اهداف توسعه هزاره با چالشهایی چند روبهرو هستند.
بیکاری
بیکاری از عوامل مهم رشد و درآمد بالاست. کشورهای عرب با چالشهایی در بازار کار روبه رو هستند که تبعات خطرناکی دربر دارد. نیروی کار عرب به میزان 5/3 درصد در سال رشد میکند. آمار بیکاری ساختاری دو رقمی و بیکاری زنان، دوبرابر مردان است. نرخ بیکاری جوانان عرب در سال 2004 میلادی 21 درصد بود که بیش از دو برابر بیکاری بزرگسالان بود.
از سال 1999، این ارقام در سراسر منطقه، بالا باقی مانده است. مشکل بیکاری در منطقه فقط به کشورهای دارای درآمد متوسط و کمتر توسعهیافته محدود نمیشود؛ در کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس، بیاری به یک نگرانی ملی بدل شده است. یک مشکل اصلی اشتغالزایی، غلبه بخش انرژی است که ارزش اشتغالزایی پایینی دارد و موضوع نیروی کار خارجی است که از اشتغال بومیان بیشتر است. این امر، مشکل کسب تابعیت نیروی کار را در بر دارد. در سطح منطقه، مشکل بیکاری به کیفیت آموزش و ناهمخوانی بین مهارتهای دانشآموختگان و نیازهای بازار کار مرتبط است.
اختلاف جنسی
از آنجا که برابری جنسی بخش جداییناپذیر از توسعه است، اختلاف جنسی، چالش به همراه دارد. برابری جنسی و توانمندسازی زنان، مؤلفههای اساسی تمام هشت هدف توسعه هزاره است و به این علت، رفع این اختلاف، حیاتی است. به استثنای مغرب و این اواخر عراق، هیچ کشور عربی در عرصه سیاسی برای زنان سهمیه در نظر نگرفته یا ظرفیتهای آنان را برای مشارکت سیاسی در مقام رأیدهنده و نامزد، پرورش نداده است. سایر عوامل، مانند هنجارهای فرهنگی و اجتماعی که زنان را حاشیهنشین میکند هم باید در نظر گرفته شود.
بیسوادی
کشورهای سراسر جهان، مبارزه با بیسوادی را یکی از اولویتهای مهم قرار دادهاند. مصر، مغرب و کشورهای کمتر توسعه یافته عرب بالاترین نرخ بیکاری را دارند.
جنگ و مناقشات
هزینه جنگ و مناقشه از نظر جان انسانها، بیخانمانی و عقبگرد توسعه همچنان بالاست؛ همانطور که به خصوص در عراق، فلسطین، سومالی و سودان مشهود است. تنشهای سیاسی و جنگ همواره گریبانگیر این منطقه بوده و بودجه دولتی را به سوی هزینه نظامی، بازسازی و پیامد مناقشه سوق داده است. بیثباتی ناشی از جنگ و مناقشه، پایداری و توزیع برابر دستاوردهای دولتی را تهدید میکند. منطقه عرب به فوریت به صلح و ثبات نیاز دارد تا تلاشهای بهتری را برای تحقق اهداف توسعه هزاره به عمل آورد.
راه پیش رو
تحقق اهداف توسعه هزاره تا حد زیادی به اتخاذ و اجرای سیاستهای توسعه طرفدار فقرا و نیز راهبردها و قوانینی منوط است که برابری جنسیتی، محیط زیست، توسعه شهری و روستایی، شبکههای بهداشتی آموزش، علوم فناوری و نوآوری را دربر بگیرد. به علاوه به مشارکتهای منطقهای نیرومند شامل گسترش تجارت درون منطقهای و افزایش سرمایهگذاری برای بهبود بهرهوری نیاز است.
سیاستها و سرمایهگذاری طرفدار فقرا
دسترسی به رشد اقتصادی بالا که به تحقق اهداف توسعه هزاره کمک خواهد کرد به سرمایهگذاری بالا در خدمات و زیرساخت اجتماعی نیاز دارد. سرمایهگذاری در بخش عمومی میتواند مسیری برای اجرای فنون به کارگیری نیروی کار و کمک به رشد بخشهای کاربر باشد. با توجه به ظرفیت اندک ایجاد نرخ بالای سرمایهگذاری، ناتوانی نهادها برای بسیج و هدایت سپردهها و علائم ناقص بازار در منطقه عرب، حکومت همچنان نقش قابل توجهی در گردآوری منابع برای توسعه دارد.
با توجه به نرخ پایین سواد در میان زنان و فقرا، سیاست مناسب برای تحقق اهداف توسعه هزاره، مستلزم تلاشهای فشرده برای کاهش بیسوادی در چارچوب سرمایهگذاری در سرمایه انسانی است. افزایش مشارکت زنان، فقرا و سایر افراد حاشیهنشین از جمله مهاجران، نیازمند رفع و تغییر موانع نهادی ماند چارچوبهای حقوقی و مقررات تبعیضآمیز رسمی و غیررسمی است.
یکپارچگی و مشارکت منطقهای نیرومندتر
دستیابی به اهداف توسعه هزاره نیازمند مشارکت جهانی و منطقهای بر اساس پاسخگویی و مسئولیتپذیری دوجانبه است. کشورهای ثروتمند باید با انعقاد موافقتنامههای تجاری عادلانه، بخشودگی بدهی و تأمین مالی از تلاشهای کشورهای در حال توسعه برای اتخاذ راهبردهای توسعه مرتبط در چارچوب محیط جهانی مناسب حمایت کنند. همکاری جنوب ـ جنوب بیشتر نیز برای تبادل تجربه و دانش فنی مورد نیاز است. یکپارچگی بازارهای عرب، باعث جذابیت بیشتر این منطقه برای سرمایهگذاران جهانی، تسهیل سرمایهگذاری و رشد و اشتغالزایی و درآمد میشود.
کشورهای عرب برای سرمایهگذاری باید کمک توسعه رسمی بیشتری دریافت کنند. با این حال، مهم است که از منابع داخلی نیز پول جمعآوری شود؛ میتوان رویکردهای متنوعی را در پیش گرفت؛ از جمله بهبود گردآوری مالیات، افزایش صادرات غیرسنتی، استفاده بهینه از منابع طبیعی، بهبود بهرهوری و افزایش رشد. این اقدامات را باید در چارچوب راهبرد توسعه ملی جامعه طرفدار فقر گنجاند.
بهبود بهرهوری
بهرهوری در تمام بخشهای اقتصاد باید بهبود یابد. بخشهای قابل توجهی از جمعیت بسیاری از کشورهای عرب از نظر اقتصادی وابسته به کشاورزی است و فقر در میان این بخش از جمعیت به مراتب بیش از جمعیت شهری است. توسعه کشاورزی برای تحقق اهداف توسعه هزاره در جوامع روستایی و کشاورزی لازم است. افزایش سرمایهگذاری در زیرساخت و خدمات اجتماعی پایه، برای بهبود بهرهوری و درآمد کشاورزی مورد نیاز است. سرمایهگذاری قابل توجه در آبیاری و خشکاندن زمینها نه فقط باعث افزایش بهرهوری میشود، بلکه زمین بیشتری را برای توزیع در میان کارگران کشاورزی بیزمین فراهم میکند.
ظرفیتسازی نهادینه برای نظارت و گزارش
در سراسر منطقه، ظرفیتهای نهادینه برای جمعآوری، تدوین، تحلیل و استفاده از آمار برای صورتبندی سیاست و طرح و مدیریت ضعیف است. توسعه ظرفیتهای نهادینه به منظور تولید آمار معتبر نه فقط نظارت و گزارش در مورد اهداف توسعه هزاره را تسهیل میکند، بلکه به شفافیت بیشتر و پاسخگویی کمک میکند.
پایبندی به قول
کشورهای فقیر و غنی در منطقه کشورهای عرب در خطرات و مزایای عدم سرمایهگذاری منابع مالی و انسانی مورد نیاز برای تحقق اهداف توسعه هزاره تا سال 2015 سهیم هستند. کشورهای عرب باید ظرفیتهای انسانی و نهادینه را تقویت کنند، سیاستها را بهبود بخشند، سرمایهگذاری را تقویت و کمک را افزایش دهند. این امر نیازمند اقدام مستمر در سطح محلی، ملی و منطقهای و اعمال اصلاحات با هداف حاکمیت خوب، مشارکت، برابری جنسی، پایداری محیط زیست و سیاستهای اقتصادی طرفدار فقراست.