تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۷  ، 
کد خبر : ۵۸۸۳۰

دیپلماسی آلمان دستخوش تغییرات جدید


شقایق لامع‌زاده
جایگاه صدراعظم در آلمان
قدرت و اختیارات در حکومت آلمان در شخص صدراعظم متمرکز است که رهبریت اکثریت در انتخابات را عهده‌دار است. از این رو، ‌حکومت این کشور را دموکراسی صدراعظم می‌نامند. موقعیت استراتژیک آلمان در اروپا به شکلی است که باید همیشه به وسیله سیاستمداران قدرتمند اداره شود. نویسندگان قانون اساسی 1949 هنگام تاسیس جمهوری فدرال با در نظر گرفتن این واقعیت و تجربیات تاریخی صدراعظم را مسوول اداره کشور کردند. با برخورداری از این قدرت، صدراعظم‌های پیشین آلمان، هر یک منشا تحولات داخلی و خارجی مهمی برای کشور خود بوده‌اند.
شکست حزب حاکم در آلمان و برگزاری انتخابات زود هنگام
«گرهارد شرودر» صدراعظم (سوسیال دموکرات) سابق آلمان پس از برگزاری انتخابات ایالاتی در «نور در این وستفالن» که به پیروزی دموکرات مسیحی‌ها انجامید با شکست بی‌سابقه‌ای در حزبش مواجه شد. سوسیال دموکرات‌ها که پس از 39 سال به شکست تن می‌دادند راهی جز برگزاری انتخابات مجدد پیش روی خود ندیدند. شرودر در همین راستا از «هرست کوهلر» رئیس‌جمهوری آلمان خواست تا با استفاده از اختیارات خود، زمان برگزاری انتخابات پارلمانی را به تاریخی زودتر از موعد در نظر گرفته شده، موکول کنند. کوهلر پس از انحلال پارلمان، تاریخ برگزاری انتخابات را 18 سپتامبر اعلام کرد. سوسیال دموکرات‌ها بار دیگر شرودر را به عنوان نامزد مورد نظر خود معرفی کردند و دموکرات مسیحی‌ها، «آنجلا مرکل» را نشانه گرفتند. نتایج انتخابات 18 سپتامبر که 9/61 میلیون آلمانی در آن شرکت کرده بودند، نشان می‌داد که دموکرات مسیحی‌ها با کسب 6/35 درصد آرا نسبت به سوسیال دموکرات‌ها که توانسته بودند 8/33 درصد آرا را به خود اختصاص دهند، حائز اکثریت شدند، اما این نتیجه نمی‌توانست تعیین‌کننده نهایی باشد. در این میان، ائتلاف بزرگ تنها راه نجات آلمان‌ها برای خروج از بن‌بست سیاسی بود.
نخستین صدراعظم آلمان و چالش‌های پیش‌رو
شرودر و مرکل هیچکدام حاضر نشدند تا به نفع دیگری، صحنه رقابت را ترک کنند. در نتیجه، سلسله گفت‌وگوهای ویژه آنها برای دستیابی به ائتلاف بزرگ با حضور سیاستمداران بنام هر دو حزب رقیب آغاز شد. گفت‌وگوهایی پی در پی احزاب ائتلافی آلمان در نهایت مرکل را به عنوان صدراعظم جدید این کشور برگزید. مرکل نخستین زنی است که در تاریخ آلمان عهده‌دار مسند صدارت اعظمی می‌شود. وی از شرق آلمان می‌آید. بنابراین باید انتظار داشت او دیدگاهی کاملاً‌ منحصر به فرد نسبت به جامعه سرمایه‌داری غرب داشته باشد. در حال حاضر، آنچه بیش از هم خودنمایی می‌کند، گمانه‌زنی‌هایی بسیار درباره رویکرد سیاست خارجی مرکل در دولت ائتلافی آلمان است. با توجه به شرقی بودن مرکل، بیان این نکته ضرورت دارد که دموکرات مسیحی‌های آلمان شرقی، آمریکا را بسیار قبول دارند. اظهار نظر مثبت مرکل درباره سیاست خاورمیانه‌ای، جورج بوش، در بسیاری از محافل سیاسی زبانزد شده است. به همین دلیل، شمار زیادی از کارشناسان معتقدند با به قدرت رسیدن مرکل، سیاست خارجی آلمان زیر و رو می‌شود. بهترین کار مرکل، متوازن کردن نقش آلمان به گونه‌ای است که تلاش این کشور برای دستیابی به قدرت و امنیت، مانعی در روابط آن با آمریکا ایجاد نکند. اما برای تحقق این امر، باید هماهنگی‌های بیشتری میان سیاست خارجی آمریکا و آلمان صورت گیرد. بی‌شک، برنامه برلین این خواهد بود که با هماهنگی واشنگتن نقش رهبری اروپا را به دست بگیرد و نظم لیبرال و فدرال اروپایی برقرار کند که به سود منافع دیپلماتیک و اقتصادی آلمان و آمریکا باشد. آلمان از جنگ دوم جهانی به بعد دارای گرایش آمریکا محور بوده است. نیروهای نظامی ‌آمریکا همواره بخشی از ساختار امنیتی ‌آلمان را تشکیل داده‌اند. همه می‌دانند که فرانسه و انگلیس بازیگران منطقه‌ای قدرتمندی هستند که نقششان در اتحادیه اروپا قابل چشم‌پوشی نیست. روسیه هم اگرچه نفوذ رو به نزولی دارد، اما هنوز حرفی برای گفتن دارد، اگر مرکل بخواهد از خود، چهره‌ قهرمان منافع آلمان در اروپای شرقی را به جای بگذارد باید توازن دشواری میان پیشبرد اهداف آلمان و مشارکت با آمریکا برقرار کند. از بحث مناسبات ویژه برلین- واشنگتن که بگذریم، مسائل دیگری مانند خاورمیانه، عراق، ترکیه و ایران در صحنه سیاست خارجی آلمان خودنمایی می‌کند.
مرکل و خاورمیانه: از دید آلمان‌ها اجرای طرح نقشه راه بهترین راه حل ممکن برای رفع مشکلات موجود در منطقه است. دموکرات مسیح‌ها در این زمینه اختلاف چندانی با سوسیال دموکرات‌ها ندارند زیرا آنها نیز مذاکره دو طرف درگیر را در تحقق آرامش در خاورمیانه موثر می‌دانند. نخستین صدراعظم زن آلمان اعلام کرده است که روابط ممتازی با یهودیان آلمان و رژیم صهیونیستی خواهد داشت. مرکل، سیاست «آریل شارون» نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی را در عقب‌نشینی از نوار غزه شجاعانه خواند. وی در نظر دارد نقش کورش را در روند صلح اعراب و اسرائیل توسعه دهد.
مرکل و عراق: مرکل که از هم‌پیمانان آمریکاست و در گذشته به خاطر حمایت از بوش علیه عراق در انتخابات گذشته شکست خورد،‌ اکنون اعلام می‌کند که تحت هر شرایطی نیروی نظامی به عراق اعزام نمی‌کند.
مرکل و ترکیه: آلمان به عنوان بزرگترین شریک تجاری ترکیه به لحاظ تنوع وسیع مناسبات بین دو کشور از بعد سیاسی گرفته تا نظامی، فرهنگی و اجتماعی، جایگاه ویژه‌ای در سیاست خارجی ترکیه دارد. مرکل بر این باور است که اتحادیه اروپا تحمل پیوستن آنکارا را ندارد و ترکیه هنوز شایستگی عضویت در این اتحادیه را پیدا نکرده است. در تحلیل نهایی می‌توان گفت: آینده روابط آنکارا - برلین در مقیاس وسیعی به پیشرفت ترکیه در همگرایی با اتحادیه اروپا و کیفیت اعمال مدیریت ترکیه بر روند مذاکرات عضویت و البته با پشتوانه پیگیری جای اختلافات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در این کشور از یک طرف و قدرت و استعداد اتحادیه اروپا برای تجدید ساختار خود در راه تبدیل شدن به یک قدرت جهانی در مقابل اصرارهای آمریکا برای حفظ نظام تک‌قطبی از طرف دیگر بستگی دارد.
مرکل و ایران: مرکل در مواجهه با پرونده هسته‌ای ایران تلاش خواهد کرد تا حد ممکن، سیاست‌های آلمان را به سیاست‌های آمریکا نزدیک کند. البته منظور، استفاده احتمالی از زور و تهدیدات نیست. وی در گفت‌وگویی اعلام کرده بود که مسأله هسته‌ای ایران باید از راه مذاکرات مسالمت‌آمیز حل شود.
نکته آخر
رئوس برنامه ژئوپولتیک و متوازن مرکل بدین گونه است که وی احتیاط می‌کند تا اصطکاکی با آمریکا پیش نیاید و نقش آلمان در روابط تغییر یافته دو سوی اقیانوس اطلس ارتقا پیدا کند. دیگر اینکه، نفوذ آلمان را در اروپا تقویت می‌‌کند و همزمان، مراقب خواهد بود که با تازه واردهای اتحادیه اروپا به عنوان کشورهای کوچک و بی‌اهمیت رفتار نکند. دست آخر، اگرچه برلین به همکاری در زمینه‌های تجاری و در بخش انرژی با مسکو ادامه می‌دهد. اما مرکل در موضوع پیشبرد مفهوم چندجانبه‌گرایی با مخالفت با اهداف واشنگتن در خاورمیانه و آسیای مرکزی محتاط‌تر از شرودر است. در این حال، انتخابات اخیر نشان داد که جهت‌گیری امنیتی این کشور به گونه‌ای تدریجی خواهد کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات