از «نخبگان» و «فرهیختگان» در یک جامعه باید به عنوان سرمایههای بیبدیل رشد و تعالی یاد کرد. سرمایههایی که به واقع بیشترین هزینهها صرف تربیت و پرورش آنها شده و از کانون خانواده گرفته تا برنامهریزی کارگزاران دولتی و حکومتی همه و همه تلاش کردهاند تا یک فرد، استعدادها و نبوغش را بالفعل کند و در مسیر اندیشه و عمل به یک «نخبه» و «انسان برگزیده» تبدیل شود. همان گونه که تربیت یک نخبه، پرهزینه بوده و در یک فرآیند طویلالمدت محقق میشود. حفظ و صیانت از شئون و حقوق مادی و معنوی او نیز نیازمند بذل توجه عمیق میباشد. بدیهی است که تنها پرورش نخبه برای جامعه و چشمانداز پیشرفت آن کافی نیست بلکه مرحله سرنوشت ساز همان استفاده بهینه و مطلوب از استعدادها و توانمندیهای نخبگان است. هرگونه غفلت از این مرحله، یا موجب سرخوردگی و انفعال در نخبگان میشود و یا پدیده پرمخاطره «فرار مغزها» را رقم خواهد زد.
چه بسیار نخبگان و اندیشمندان که علیرغم تمام کمبودها و نقایص موجود عاشق آب و خاک وطن هستند و حاضرند با همین اوصاف، در راه توسعه و پیشرفت کشور خود تلاش کنند اما دریغ از یک نهاد یا یک بخشی که دغدغه حفظ و صیانت از تخصص آن نخبگان را داشته باشد. البته طی چند سال گذشته گامهایی ارزشمند در مسیر راهاندازی محافل تولید علم و اندیشه و بنیاد نخبگان شده ولی به راستی تا چه میزان تاسیس چنین نهادهایی میتواند در حفظ شانیت نخبگان و روند تولید علم و اندیشه راهگشا باشد....
قاعده مطابقت عقل و شرع و ملازمه آن دو در سایر امور و مباحث یکی از مهمترین قواعد در باب رویکرد خبره و خبرهگرایی در اندیشه اسلام است. روال منطقی و عقلی همواره اقتضا میکند که بنا به وضعیت حال و زمان و مکان طبق نظر متخصص و خبره عمل شود. در سوره انبیاء آیه 7 آمده است، «فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون» که خطاب است به مشرکین و میفرماید: اگر در مورد رسولان انبیاء دچار تردید هستید از اهل ذکر و اندیشه بپرسید تا تردید و شک شما به علم و یقین تبدیل شود. در این آیه شریفه خداوند متعال، مشرکین مکه را امر به رجوع به «اهل ذکر» که همانا خبرگان هستند، میکند.
مساله قابل توجه اینجاست که مفسرین محترم یکی از احتمالاتی که در خصوص «اهل ذکر» میدهند این است که منظور از «اهل ذکر» عالمان و صاحبان اندیشه از یهود و نصاری میباشند. یعنی خطاب به مشرکین میفرماید: «اگر در خصوص نبیاکرم(ص) و انبیاء گذشته دچار شک و تردید هستید به نخبگان و صاحبنظران از یهود و انصاری مراجعه نمایید تا شک و تردیدتان زایل شود.»
علت ارجاع مشرکین به علما یهود و نصاری از آن جهت است که ایشان در مورد پیامبر گرامی اسلام با دشمنی و لجاجت برخورد میکنند و جوابی که آنها به مشرکین میدهند موجب رفع شبهه و حصول یقین خواهد شد. در این خصوص میتوانید به تفسیر کنزالحقایق علامه قمی(ره) ذیل آیه شریفه 7 از سوره انبیا مراجعه کنید. در این خصوص آیات و روایات زیادی وجود دارد که پرداختن به آنها از حوصله این مقال خارج است اما مخلص کلام اینکه همان گونه که عقل مستقلا و بدون بهرهگیری از شرع و دین حکم به لزوم خبرهگرایی و همگام ساختن عمل با نظریه صاحبنظران و نخبگان جامعه میکند، جایگاه نخبگان و اهمیت آن و لزوم پیروزی از نظریات آنان نیز همان گونه ضروری میباشد.
همچنین آیات و روایات دیگری وجود دارد که پیروان دین و شریعت مقدس اسلام را سفارش به پرورش خبره مینماید. چنان که سوال به نحوه تعریض مینماید که چرا عدهای از مومنین هجرت نمیکنند به بلاد دیگر جهت کسب مهارتهای علمی در باب فقه؟ (سوره توبه/ آیه 122)
تا به اینجای بحث نگرش قرآن به امر اهمیت پرورش خبره و لزوم پیروی از نظریات نخبگان بود. همچنین با کمی تامل در روایات معصومین(ع) نیز میتوان به اهمیت بهرهگیری از آرا و نظرات صاحبان علم و اندیشه پی برد.
وقتی پیامبر اسلام طلب علم را حتی در چین جایز میدانند و به آن تاکید میورزند جز این نیست که مسلمین را به کفار ارجاع میدهند. یعنی کسب علم و تخصص از اهل آن، تا به آنجا ضروری است که در مسیر تعلم ولو از بیدین و کافر هم ایرادی وارد نیست.
لازم به ذکر است که در هیچ یک از ادیان و کتب آسمانی به اندازه شریعت اسلام و کتاب مقدس آن سفارش به پرورش استعدادها و فعلیت بخشیدن به قابلیتها و پرورش نخبه و پیروی از آن نشده است ولی معالاسف میبینیم جوامع اسلامی از حیث کسب علوم و فنون و تکنولوژی از جوامع غربی عقب ماندهاند.
در نگاهی جامعهشناختی میبینیم غربیها گاهی با مقایسه نخبهگرایی و دموکراسی به یک نتیجه خود ساخته و پرداخته برسند که در جامعه مدنی که بر پایه و اساس دموکراسی پیریزی شده است احزاب سیاسی و پیروان آن دارای حق انتخاب و حق رأی هستند، در حالی که پیروی از نخبهگرایی به نفی چنین رابطهای میانجامد زیرا در نخبهگرایی، این نخبه است که باید پیروی شود و دیگر جایی برای رأی مردم و یا جایگاهی برای احزاب سیاسی وجود ندارد.
در تلقی نخبهگرایانه میخلز و موسکا و پارتو، احزاب عرصه رقابت سیاسی عدهای محدود از فنسالاران و رهبران حزبی است که خود از نخبگان هستند و نه عموم شهروندان میخلز در این راستا روند فعالیت حزبی را به عنوان «قانون آهنین الیگارشی» معرفی نموده و میگوید: وجود سازمان در جامعه یک ضرورت است اما اعضا پس از تشکیل سازمان متوجه میشوند که چارهای ندارند جز اینکه عدهای از نخبگان به رتق و فتق امور بپردازند.
با فرو ریختن تلقی ملازمه «حزب و دموکراسی» طرح مقوله حزب از منظر اسلام نیز جایگاه خود را باز مییابد.
بررسی حزب از دیدگاه اسلام قبل از هر چیز با این سؤال اساسی روبرو است که در درون فرهنگ اسلامی و اندیشه سیاسی به مقومات ساختاری احزاب سیاسی که عبارتند از:
1- تکثرگرایی و پلورالیسم سیاسی
2- رقابت سیاسی (رقابت برای به دست آوردن مناصب دولتی)
3- مشارکت سیاسی (بحث تأثیرگذاری در تصمیمات و سیاستگذاریهای دولتی)
4- انتخابات و حق رای با تلاش برای کسب آرای بیشتر
چه رویکردی نسبت به عناصر و مولفههای چهارگانه مذکور وجود دارد؟ این سوال هم با توجه به هر یک از مولفههای مذکور به سوالات فرعیتری منشعب میگردد که عبارتند از: رویکرد اسلام نسبت به پدیده رقابت سیاسی و تکثرگرایی سیاسی با اسلام و مشارکت سیاسی و بالاخره نگرش اسلام نسبت به انتخابات و حق رای و حتی زمانی که احزاب سیاسی را از منظر لیبرالیسم مورد بحث قرار میدهیم در بحث از پلورالیسم سیاسی به نوعی تکثرگرایی مطلق میرسیم که خود با چالشهای جدی روبهروست و در مقابل دیدگاه «الیتیسم» با نخبهگرایی، پذیرش تنوع و تکثر در لایههای خاص جامعه (نخبگان) را مطرح مینماید و خلاصه آن که تکثرگرایی مطلق، عملا به نفی هر گونه مدیریت سیاسی میانجامد و این نمیتواند موجه و قابل قبول عقلا جامعه باشد. از دیدگاه نخبگان و نخبهگرایان، رقابت سیاسی و مشارکت در قدرت تنها در حوزه نخبگان و گروه برگزیده تحقق مییابد.
«پارتو» بر این باور بود که در جوامع به طور کلی سه گروه از افراد قابل شناسایی هستند: 1- گروه کوچک نخبگان حاکم 2- گروه کوچک نخبگان غیرحاکم 3- توده مردم.
و در تلقی نخبهگرایان متجدد غربی نظیر «رابرت دال» در نظام دموکراسی، رقابت میان گروههای نخبه جریان دارد و این امر خصلت دموکراتیک بودن این جوامع را بیان میکند:
و اما لوازم نخبهپروری:
پرواضح است که هر امر مهم برای تحققش نیاز به لوازمی دارد که با حصول آن لوازم، تحقق خارجی برای آن امر مهم امکانپذیر است و یکی از لوازم مهم خبرهپروری خودباوری است، باور به اینکه ما می توانیم و همان گونه که حضرت امام «قدس سره» بارها در سخنرانیها و تذکراتشان به این مهم توجه داشتند که ملت ما فهمیدند که میتوانند و چیزی از امتهای دیگر کم ندارند و اخیراً هم رهبر عظمای ولایت در این خصوص فرمودند که ملت ما به این باور رسیده است که چیزی از دیگر امم کم ندارد بلکه بیشتر هم دارد. چنانچه از نژاد برتر است، پس چرا نتواند، بلکه انگیزه بیشتر و بهتری دارد برای رسیدن به اعتلای آرمانی و فتح آرمانی و فتح قلل رفیع علوم و فنون گرچه دولت مردان غربی نمیتوانند این شکوفایی را بینند و برای نابود کردن این باور از هیچ تلاشی و از هیچ نیرنگ و توطئه کوتاه نیامدند، معذلک این ملت شریف ایران است که توسط نخبگانش در حال فتح سنگرهای علم، فن و تکنولوژی است و این مردم شریف ایران است که با توکل به خداوند سبحان و توجه به آموزههای دینی و پرورش نخبگان و ارج نهادن به خبرگان و پرورش و تکریم آنان گامهای بلندی را به سوی رسیدن به قلل رفیع علوم و فنون، به آرزوی دیرین خود جامه عمل میپوشد.
باشد تا مسئولین محترم با ارج نهادن به خبرگان در هر رشته و فراهم آوردن امکانات لازم، مسیری را که پویندگان، همانا خبرگان و متخصصان هستند آماده سازند و امکان رشد و سرعت بخشیدن به اکتشافات و نوآوریها را فراهم کنند و از هیچ کوششی فروگذار نباشند. داشتن هدف نیز یکی از لوازم مهم و بلکه یکی از علل موجد خبرویت است که از آن به علت غائیه یاد میشود و پرواضح است که تا جمیع علل جمع گردند و اجماع حاصل نشود معلول مورد نظر در عالم خارج واقع نخواهد شد. گرچه به تکتک علل، علت ناقعه میگویند و تا همه علل در یک زمان و بر یک موضوع جمع نشود و «زمان خاص» که خود نیز یکی از علل میباشد حاصل نشده باشد. موضوع مورد نظر و یا به عبارت دیگر معلول تحقق خارجی معینی نخواهد داشت و این مطلبی است عقلی که مخالفت و مخلفی در آن نیست و این هدف هر چقدر که بزرگتر و با ارزشتر باشد، معلول آن که موضوع نخبهگرایی است هم تابع علت عظیم و ارزشی خواهد شد چنانچه عکس این تئوری هم صادق است و نبود علت غائی یا همان نبود هدف مساوی است با عدم وجود خبرگی و حرکت بدون هدف از فرد عاقل بعید است و صنایعکننده استعداد و عمرشان.
آثار پیروی از خبره و نخبهگرایی در جامعه
از آنجا که انسان مدنی بالطبع است و همیشه زندگی اجتماعی دارد و کاملا از تنهایی و انزوا بیزار است، برای فرد جمع و اجتماعی را تشکیل میدهد. حال گاهی در غالب اجتماع کوچک و گاهی با ادغام اجتماعات کوچک تشکیل اجتماع بزرگ را میدهد. از طرفی هر اجتماعی باید دارای قانون باشد و ناچار از قانون است. هرگاه هم که مساله قانون به میان بیاید به پیرو آن، مجری یا مجریانی میطلبد و به تبع آن از آنجا که انسان دارای روحیه تجاوزگری است و احتمال ضایع نمودن قانون و تجاوز به حقوق دیگران در وی وجود دارد نیازمند به قوه قضا است که تجاوز محاکمه و مجازات شود و کمکی باشد برای هر چه بهتر شدن قانون و فرآیند اجرایی شدن آن.
حال سوالی که مطرح میشود این است که قانون اجتماعی را چه کسی وضع کند بهتر است؟ به عبارت دیگر چه کسانی اولویت وضع قوانین اجتماعی را دارند؟ قطعا نخبگان جامعه و متخصصان در امر وضع قانون بر افرادی که از قانون و وضع آن هیچ اطلاعی ندارد مقدمند و برای جلوگیری از هرج و مرج در جامعه خبرگان اجتماع کنند و قوانین وضع کنند.
امید که در جامعه اسلامیمان هم در پرورش خبره و نخبه و هم در واگذاری مسئولیتها و امور به خبرگان، اصیلترین و صحیحترین شیوهها برگزیده شوند و پیروی از خبره اصل و اساس عملکردها باشد.