تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۹:۱۴  ، 
کد خبر : ۵۸۹۰۴
تاملی در باب حمله به سفارتخانه‌ها

خشونت؛ «واکنش» یا در خدمت اهداف «کنش»؟


طی چند هفته اخیر، کشورهای اسلامی شاهد اعتراض مسلمانان به پاره‌ای از نشریات اروپایی بود که اقدام به چاپ یا بازچاپ کاریکاتورهای توهین‌آمیز به پیامبر گرامی اسلام کرده بودند. استمرار این اهانت، از این واقعیت حکایت می‌کند که موضوع فراتر از خطا و اشتباه فردی و موردی است که در هر رسانه‌ای احتمال و امکان وقوع آن وجود دارد و بعدتر نیز قضیه با عذرخواهی فیصله می‌یابد. اما اشاره موهن به شخص پیامبر گرامی اسلام و تاکید و ادامه ماجرا موضوعی نیست که حساسیت‌برانگیز نباشد و انتظار داشته باشند که هیچ واکنشی را سبب نشود. درباره این اهانت و دلایل متعدد قباحت و محکومیت آن در گفتار مستقلی می‌توان به تفصیل مواردی را به صورت متقن برشمرد تا روشن شود چنین اقدامی را با عرف رایج در غرب نیز می‌توان محکوم و مطرود دانست.
مگر جز این است که در کشورهای غربی‌، توهین به اشخاص حقیقی و حقوقی قابل تعقیب و مستلزم پرداخت غرامت‌های سنگین است؟ چگونه است که انتظار دارند هنگامی که به شخصیت محبوب صدها میلیون انسان در کره خاکی که نام مبارک او را همه روزه با ستایش‌آمیزترین عبارات در آئین‌‌های مذهبی و زندگی روزانه بر زبان می‌آورند توهین می‌شود هیچ پیامدی در کار نباشد؟ از سوی دیگر در فرهنگ غرب نیز تحریک نکردن احساسات و تعصبات دینی و مذهبی توصیه می‌شود زیرا نخبگان آنان می‌داند که تحرکات و تحریکاتی از این دست می‌تواند چنان آتشی به پا کند که کسی را یارای کنترل و مهار آن نباشد. سوای این موارد آنچه جای تامل و نقد دارد تجمع و درگیری در مقابل سفارتخانه‌های کشورهای اروپای و به آتش کشیدن برخی از ساختمان‌های آنها در تهران است. بدین سبب که آیا حمله به سفارتخانه‌های اروپایی در تهران و به آتش کشیدن آنها همان تصویری را از جوامع اسلامی و مشخصا جامعه ما ترسیم می‌کند که احتمالا مورد نظر و مطلوب کاریکاتوریست‌ها در بادی امیر نیز بوده است؟ چکیده طرح آنها این است که مسلمانان را از نظر پیشینه اعتقادی و رفتار و عملکرد، تروریست معرفی کنند.
حال با چنین پیش‌زمینه‌ای چگونه می‌توان درصدد توجیه حمله به سفارتخانه‌ها برآمد که اتفاقا انعکاس گسترده‌ای نیز در رسانه‌های غربی داشته است؟ تصویر یک روحانی جوان که با لباس روحانیت در حال بالا رفتن از دیوار سفارت دانمارک در تهران است یکی از مهمترین تصاویری است که در دو هفته اخیر از ایران مخابره شده است. از سوی دیگر همانگونه که در کشور ما این ذهنیت غالب است که میان نشریات اروپایی و دولت‌های این کشورها رابطه‌ای ارگانیک و سیستماتیک وجود دارد و به همین خاطر است که مندرجات این نشریات را به نمایندگی‌های سیاسی‌شان منتسب می‌کنیم در غرب نیز این تصور وجود دارد که حمله به سفارتخانه‌ها مورد تائید مقامات جمهوری اسلامی است و همین نکته است که نحوه اعتراض در تهران و تا اندازه‌ای دمشق را از دیگر کشورهای متمایز می‌سازد. البته در ایران پاره‌ای مقامات از تریبون‌های رسمی به تقبیح این اقدامات پرداختند و حمله به سفارتخانه‌ها را تائید نکردند و دیگران را بر حذر داشتند اما بافت و ترکیب تجمع‌کنندگان که معمولا از چند صدنفر که به برخی از مجامع خاص منتسب هستند و همین امر، کار را برای رفع و رجوع اقدامات تخریبی دشوار می‌سازد.
یکی دیگر از وجوه قابل تامل در این ماجرا سیاسی‌کردن آن با پیش‌کشیدن «هولوکاست». نسل کشی یهودی و اعتراض به رسانه‌های غربی به خاطر اعتقاد یا ترویح آن است. تا جایی که برخی این راهکار «تلافی جویانه» را مطرح کرده‌اند که توهین به پیامبر گرامی اسلام را با انتشار کاریکاتور در هجو و استهزای باور جامعه غربی نسبت به هولوکاست مقابله به مثل کنند!
این رویکرد نیز جای چند خدشه جدی دارد. آیا اگر یک نشریه در کشوری دیگر حاضر شود هم کاریکاتورهای توهین‌آمیز به پیامبر گرامی اسلام را درج کند و هم هولوکاست را به سخره بگیرد ما راضی خواهیم شد؟ چرا موضوعی کاملا اعتقادی را که تمام مسلمانان در قبح آن اتفاق نظر دارند با واقعه‌ای سیاسی که محل مناقشه است و کثیری از جامعه اسلامی‌ از کم و کیف و ریشه‌های بحث‌های اخیر مطلع نیست خلط می‌شود؟ ما می‌توانیم جهان اسلام را در واکنش‌مدنی و اعتراض مسالمت‌آمیز و حتی تحریم‌های تجاری و اقتصادی یا ابتکاراتی چون پیشنهاد تصویب قوانین الزام‌آور در جلوگیری از چنین اقداماتی بسیج کنیم اما آیا عین همین‌ کار را با ماجرای هولوکاست نیز می‌توانیم انجام دهیم؟
تاکید این تحلیل بر هدف قرار دادن سفارتخانه‌هاست. هر چند برخی از این منظر نیز استدلال می‌کنند که رفتار یک نشریه را نمی‌توان به دولت و نمایندگی‌ سیاسی کشور متبوع آن نسبت داد اما نوع برخورد صورت پذیرفته و مهمتر از همه استمرار و بازچاپ طرح‌ها و بعضا پرهیز پاره‌ای مقامات آنان از عذرخواهی صریح و رسمی و برخی گمانه‌زنی‌های سیاسی دایر بر دخالت‌های توطئه‌آمیز این امکان را نمی‌دهد که بر این اساس حمله به سفارتخانه‌ نفی شود.
حال آن که از وجوه دیگر قابل نقد و نفی است. ما نمی‌توانیم انکار کنیم که اگر تمام ماجرا هم سیاسی باشد بخش اندک یا قابل توجهی از آن ناشی از جهل جوامع غربی نسبت به شخصیت پیامبر اسلام است. پس در مرتبه نخست وظیفه داریم محمد را همان‌گونه که نزد مسلمانان به رحمت و عطوفت شهرت دارد و تاریخ نیز آن را تائید می‌کند بشناسانیم. با آتش زدن سفارتخانه‌ها و پرچم این و آن کشور و تخریب اموال تصویر خشونت‌باری در اذهان غریبان شکل می‌گیرد که شاید هدف توهین‌کنندگان را بیشتر تامین کند که از ابتدا در اندیشه آن بوده‌اند که اسلام و مسلمانان را «‌خشونت‌بار و خشونت باور» معرفی کنند و از این حیث چنین واکنش‌هایی به جای این که «واکنش» باشد، عملا در راستای همان «کنش» و مالا نقض غرض خواهد بود. می‌توان اعتراض را چنان مدنی و صلح‌آمیز انجام داد که اسباب شگفتی را فراهم آورد اما پیداست که چنین رویکردی را نمی‌توان از همگان انتظار داشت.
کما این که روز دوشنبه هفته گذشته حسین نوری (جانباز) که در سال‌های 50 و 51 زیر شکنجه‌های ساواک دست و پایش از کار افتاده و حنجره‌اش آسیب دیده است یک تابلوی نقاشی از حضرت مریم را که سال پیش کشیده در مقابل سفارت دانمارک در تهران تکمیل کرد. همسرش به نقل از او گفت: ویژگی فرهنگی ما ایرانیان این است که بدی را با بدی و بی‌فرهنگی را با بی‌فرهنگی پاسخ نمی‌دهیم. اعتراض مدنی و متفاوت حسین نوری را از همه نمی‌توان انتظار داشت اما باب این پرسش را گشاده می‌گذارد که کدام روش موثرتر است؟ از منظری دیگر اگر در ایران تشکل‌های غیردولتی و مستقل و غیرحکومتی امکان ابراز نظر و فعالیت آزادانه داشتند واکنش آنان بیشتر تاثیر می‌داشت یا این گونه تظاهرات؟ نوشته‌های دکتر سروش و خانم عبادی در تقبیح این اتفاق اثر مثبت‌تری می‌گذارد یا پرخاش‌های حکومتی و تجمع‌های خشونت‌آمیز؟ اگر آزادی نهادینه شده بود و اصلاحات امکان استمرار می‌یافت آنگاه «آزادی توام با مسوولیت و قضاوت» می‌توانست در قبال « آزادی بدون مسوولیت و قضاوت» بهترین پاسخ باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات