تاریخ انتشار : ۲۶ آبان ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۲  ، 
کد خبر : ۵۹۱۶۲

آمریکا و روسیه؛ فراز و نشیب‌های یک رابطه

نویسنده: شعیب بهمن اشاره: اگرچه در حال حاضر اختلاف بنیادین ایدئولوژیک میان دو کشور وجود ندارد، اما هیچ از یک بازیگران فوق توان نادیده انگاشتن دیگری را ندارند. از این رو رقابت برای دستیابی به منافع بیشتر و گسترش حوزه نفوذ همچنان بر جای خود باقی‌مانده است. رقابتی که با فراز و نشیب‌های گوناگونی دست به گریبان است.

سفر کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه و رابرت گیتس وزیر دفاع ایالات متحده به روسیه بیانگر گفتگوهای دو جانبه مسکو و واشنگتن پیرامون مسائلی از قبیل برنامه اتمی ایران، استقرار سپر موشکی آمریکا در اروپا و استقلال منطقه خودمختار کوزوو از صربستان است. در این بین استقرار سپر موشکی آمریکا در اروپای شرقی که یکی از بزرگترین موارد اختلاف مسکو و واشنگتن پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به حساب می آید، تا حد زیادی روابط کرملین و کاخ سفید را به چالش کشیده است.
از این رو در شرایطی که روس ها طرح فوق را تهدید مستقیمی برای امنیت ملی خود می پندارند، به نظر می رسد آمریکایی ها نیز قصد عقب نشینی از استقرار سامانه دفاع موشکی را نداشته باشند و این امر به آغاز دور جدیدی از منازعات میان روسیه و آمریکا انجامیده است. به نحوی که مقامات روسی در اظهار نظرهای متفاوتی، آمریکا را به تلاش برای گسترش سلطه خود بر جهان متهم کرده اند و مقامات آمریکایی نیز بارها از وخیم شدن وضع حقوق بشر و آزادی های مدنی در روسیه ابراز نگرانی کرده و خواستار برگزاری انتخابات آزاد و دموکراتیک در این کشور شده اند. از این رو در بحث حاضر ضمن مرور روابط مسکو و واشنگتن در طول سال های پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، دور جدید منازعات میان دو کشور را نیز مورد بررسی قرار خواهیم داد.

پایان رقابت ایدئولوژیک

اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده آمریکا که قریب به نیم قرن بنا بر سرشت و ساختار دو قطبی قدرت در دوران جنگ سرد به رقابت ایدئولوژیک با یکدیگر پرداخته بودند، پس از فروپاشی اتحاد کمونیستی دور جدیدی از روابط را آغاز نمودند. این روابط در شرایطی آغاز شد که در یک سو ایالات متحده آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهانی و در سوی دیگر فدراسیون روسیه به عنوان بزرگترین وارث اتحاد کمونیستی که با اضمحلال قدرت سیاسی ـ اقتصادی از یک سو و مشکلات گوناگون اجتماعی و هویتی از سوی دیگر مواجه شده بود، رو به روی یکدیگر قرار گرفتند.

پایان جنگ سرد که برای واشنگتن به منزله پیروزی آمریکا بر دشمن ایدئولوژیک و ژئوپلتیک خود به شمار می آمد، سبب شد که ایالات متحده استراتژی خود را مبنی بر جلوگیری از بوجود آمدن حریفی قدرتمند استوار سازد. بر این اساس ایالات متحده آمریکا طی سال های گذشته با توجه به داعیه و انگیزه هژمونی جهانی و تعریف فراملی از منافع و امنیت ملی خود، سیاست خارجی خود را در محو نیروها و کشورهایی که به منزله قدرت های منطقه ای مطرح هستند، تنظیم نموده است. زیرا از نظر واشنگتن هر اندازه رفتار هژمون های منطقه ای مستقل تر باشد، به همان اندازه برای منافع ایالات متحده خطرناکتر خواهند بود. سیاست فوق باعث پدید آمدن چالش های گوناگونی میان روسیه و آمریکا شده است. چرا که مسکو بر سر تعیین حوزه نفوذ با واشنگتن در تعارض قرار گرفته و خواستار ایجاد و تثبیت هژمونی در مناطق پیرامونی خود است. به نحوی که چالش فوق را به وضوح می توان در مخالفت روسیه با گسترش ناتو به شرق، بسط نفوذ اقتصادی و سیاسی آمریکا در منطقه قفقاز و آسیای مرکزی و سلطه غرب- به‌ویژه بر منابع انرژی کشورهای این حوزه- و حذف روسیه از مسیرهای انتقال انرژی از این منطقه به دنیای خارج مشاهده نمود. از این منظر حضور ایالات متحده در اروپای شرقی، آسیای مرکزی و قفقاز می تواند نوعی تهدید برای روس ها به شمار آید.

بنابراین علیرغم آنکه رقابت ایدئولوژیکی میان دو کشور به واسطه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و اضمحلال نظام کمونیستی از میان رفته است، با این حال به نظر می رسد از یک سو ایالات متحده با توجه ساختار تک قطبی جدید سعی در نمایش تفوق و برتری خود نسبت به روسیه دارد و از سوی دیگر روسیه به عنوان کشوری بزرگ تلاش دارد خود را به عنوان قدرتی مستقل معرفی نماید.

بر این اساس اگر چه طی سال های گذشته مشکلات متعدد اقتصادی موجب شکل گیری نوعی سیاست محافظه کارانه از سوی کرملین و مانع اصلی اوج گیری احساسات ضد آمریکایی در روسیه گردید، با این حال هیچگاه روسیه در صف حامیان آمریکا و سیاست های آن قرار نگرفت. در واقع علیرغم وابستگی اقتصادی روسیه به کمک‌های ایالات‌متحده و سایر کشور‌های غربی و همچنین نهادهای مالی و پولی بین‌المللی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، هیچ گاه این کشور به طور کامل به همسویی با سیاست ها و اقدامات ایالات متحده نپرداخت و حتی در موارد متعددی برای این کشور چالش هایی نیز بوجود آورد.

بنابراین با توجه به آنکه مناسبات روسیه و آمریکا طی سال های اخیر همواره با فراز و نشیب های گوناگونی مواجه بوده است، می توان روابط دو کشور را به دو دوره تقسیم نمود. دوره نخست از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آغاز و تا 11 سپتامبر 2001 ادامه می یابد و دوره دوم با حملات تروریستی به برج های دو قلوی تجارت جهانی آغاز و تا کنون ادامه یافته است.

ضعف روسیه، برتری آمریکا

در دوره نخست که رقابت ایدئولوژیکی به واسطه فروپاشی اتحاد شوروی از میان رفته بود، سیاست‌های امنیتی و دکترین‌های نظامی آمریکا نیز که بر پایه ضدیت و مهار کمونسیم طراحی شده بود، دچار ابهامات راهبردی شد؛ اما ایالات متحده با توجه ساختار تک قطبی جدید همچنان سعی در نمایش تفوق و برتری خود نسبت به روسیه داشت.

اگر چه ایالات متحده به عنوان تنها ابرقدرت جهان، در صدد گسترش حوزه نفوذ خود در همه مناطق جهان بود، با این حال در سیاست های خود نسبت به روسیه نوعی نرمش نیز به خرج می داد. این امر که ناشی از مخاطرات احتمالی قدرت یابی مجدد ناسیونالیسم توسعه طلب روس و کمونیست های باقی مانده از زمان اتحاد جماهیر شوروی بود، به دنبال ارائه نظم نوین جهانی از سوی بوش شکل گرفت. در واقع بر این مبنا بود که سیاست دولت کلینتون نسبت به روسیه عنوان "شریک استراتژیک" یافت و کاخ سفید در صدد کاهش حساسیت نسبت به روسیه برآمد.

در این دوره علیرغم آنکه روسیه مخالفت خود را با گسترش ناتو به سمت شرق، بسط نفوذ اقتصادی و سیاسی آمریکا در منطقه قفقاز و آسیای مرکزی و سلطه غرب ـ به‌ویژه بر منابع انرژی کشورهای این حوزه ـ و حذف روسیه از مسیرهای انتقال انرژی از منطقه به دنیای خارج ابراز می کرد، اما با توجه به الزامات منطقه ای و جهانی به برخی از این موارد تن داد.

در این راستا روسیه به عضویت برنامه "مشارکت برای صلح" ناتو، یعنی سازمانی که ماهیت وجودی اش از ضدیت با شوروی نشئت می گرفت، درآمد. علاوه بر این روند انقباضی اقتصاد روسیه سبب شد که این کشور برای ادامه حیات اقتصادی به کمک‌های ایالات‌متحده و سایر کشور‌های غربی و نهادهای مالی و پولی بین‌المللی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی که کنترل آنها در دست آمریکا است، وابسته شود. اگر چه این وابستگی هیچگاه کرملین را در صف حامیان آمریکا و سیاست های آن قرار نداد، اما این ضعف موجب شکل گیری نوعی سیاست محافظه کارانه از سوی کرملین شد.

11 سپتامبر؛ همکاری و منازعه

دور دوم روابط روسیه و امریکا پس از قدرت یابی ولادیمیر پوتین و حادثه 11 سپتامبر آغاز شد. در این بین قدرت یابی ولادیمیر پوتین که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را فاجعه ی ژئوپلتیک قرن نامیده بود، موجب شد که روسیه سیاست های مستقل تری در پیش گیرد. پوتین که شرایط نامساعد روسیه را تا حد زیادی به مطلوبیت رسانده بود، از یک سو جهت گیری های همکاری جویانه ای را در زمینه ی مبارزه با تروریسم نشان داد و از سوی دیگر به قدرت نمایی خود در داخل روسیه پرداخت.

در واقع حادثه 11 سپتامبر که با اولویت یافتن مسائلی از قبیل تروریسم بین المللی نزد ایالات متحده به تشکیل ائتلافی موسوم به "ضدتروریسم" انجامید، عاملی سود بخش برای روسیه در پیشبرد سیاست های کرملین بود. مبارزه با تروریسم که بر مبنای جنگ پیش گیرانه از سوی جورج بوش اعلام شده بود، از سوی پوتین نیز در نخستین سخنرانی پس از 11 سپتامبر خود به "مبارزه با دشمنان جهان متمدن" تعبیر شد تا بدین ترتیب روسیه نیز به صف مبارزان با تروریسم بین المللی بپیوندد.

روسیه که به دلیل آسیب‌پذیری در مقابل تروریسم، رادیکالیسم اسلامی، ضعف های اقتصادی و نیازمندی به سرمایه‌گذاری غرب به دنبال ایجاد روابطی مناسب تر با غرب می گشت، پس از 11 سپتامبر از فرصت بوجود آمده نهایت استفاده را برد. زیرا در وهله اول امکان تداخل بیشتر و ایفای نقش گسترده تر در جامعه جهانی را به روسیه می داد و در وهله ی بعد امکان سرکوب ناراضیان داخلی به ویژه جدایی طلبان چچنی را به واسطه مبارزه با تروریسم و با استفاده از نظریه جنگ پیشگیرانه فراهم می نمود.

بر این مبنا روسیه با بلوکه کردن دارایی‌های مالی تروریست‌ها و گروه های تروریستی و همچنین تبادل اطلاعات، همکاری خود را در جنگ با تروریسم نه تنها در زمینه پیشبرد چنین سیاستی فراهم ساخت، بلکه به گونه‌ای همکاری نیز تن داد که طی آن نیروهای آمریکایی در حمله به افغانستان در جمهوری‌های پیشین اتحاد شوروی (حیات خلوت روسیه) مستقر شدند. همچنین روسیه از شرایط بوجود آمده نهایت استفاده را برد و در حالی که به بهانه مبارزه با تروریسم دست به حملات پیش گیرانه علیه شورشیان چچنی زد و موفق به مهار آنها شد، از سرزنش های دهه 90 اروپایی ها و آمریکایی ها نیز مصون ماند. با این حال هنگامی که آمریکا به طرح ایده ی حمله به عراق بر مبنای مبارزه با تروریسم و ایجاد جهانی عاری از تسلیحات کشتار جمعی پرداخت، روسیه نیز به همراه عمده کشورهای اروپائی (آلمان و فرانسه)، استقبال چندانی از این طرح به عمل نیاورد و این پیام را به آمریکا داد که بزرگترین قدرت نظامی غیر عضو ناتو نیز مخالف جنگ با عراق است.

بنابراین می توان چنین برداشت نمود که همراهی روسیه با سیاست های ستیزه جویانه واشنگتن در خصوص تروریسم بین المللی تا آنجا ادامه یافت که منافع ملی روسیه را برآورده ساخت. زیرا روسیه از فرصت جهانی مبارزه با تروریسم برای سرکوب جدایی طلبان داخلی استفاده نمود و سپس در مقاطع مهمی از همکاری عملی با این امر اجتناب ورزید.

روسیه؛ بازیگر مستقل بین‌المللی

به هر روی در حال حاضر روسیه در قامت یک بازیگر مستقل بین‌المللی که از قدرت برتر هسته ای نیز برخوردار است، به عنوان یک ابرقدرت منطقه ای شناخته می شود که نقش مهمی در تحولات جهانی به ویژه در مناطق اروپای شرقی، خاور میانه، آسیای مرکزی و قفقاز ایفا می نماید. در واقع روسیه به دنبال ایفای نقش موثر در معادلات جهانی و ارتقاء جایگاه خود در نظام بین الملل است و برای دستیابی به چنین هدفی، رشد اقتصادی و گسترش حوزه نفوذ در مناطق گوناگون جهان را جزء اولویت های سیاست خارجی خود قرار داده است. از این رو تلاش می نماید ضمن گسترش روابط با اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا و همچنین ایفای نقش موثرتر در معادلات جهانی، از نظر استراتژیکی مستقل از آنها باشد. در این راستا روسیه خواستار تعدیل یک جانبه گرایی ایالات متحده شده است، در مواقع گوناگون از همراهی کامل با واشنگتن سر باز زده و برای تثبیت هژمونی واشنگتن در سطوح منطقه ای و جهانی مانع تراشی نموده است. در این زمینه مخالفت روسیه با حمله یک جانبه آمریکا به عراق و همکاری های تسلیحاتی و هسته ای با ایران را می توان از نمونه های مهم اتخاذ سیاست های چالش بر انگیز کرملین در قبال کاخ سفید به شمار آورد.

بر این اساس به نظر می رسد که با مرور زمان روسیه نیز نسبت به گذشته سیاست های مستقل تری در برابر آمریکا اتخاذ نموده است. به خصوص با مطلوب شدن اوضاع اقتصادی این کشور، ولادیمیر پوتین اعلام کرده که روسیه بر مسائل سیاسی خود فائق آمده و به عنوان یکی از ده اقتصاد بزرگ جهان سربرآورده است. از این رو رئیس جمهور روسیه، سرازیر شدن پول خارجی را موجب دخالت در امور سیاسی ـ داخلی این کشور تلقی نموده و کاهش وابستگی به منابع خارجی را به عنوان یکی از سیاست های کرملین تبیین کرده است.

در نتیجه روسیه به عنوان کشوری که بحران های اقتصادی، امنیتی و سیاسی دهه 90 را به لطف درایت پوتین از سر گذرانده است، اینک در فکر تثبیت هژمونی خود در منطقه و در میان جمهوری های شوروی است و البته در این راه با گسترش نفوذ ایالات متحده در منطقه و تبعات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حاصل از آن نیز دست به گریبان است.

هژمونی آمریکا در تقابل با روسیه

در عین حال ایالات متحده نیز در تنظیم رفتار بین المللی و الگوهای سیاست خارجی خود به اتخاذ روش هایی که مبتنی بر ساخت داخلی، نظام بین المللی، الگوهای فکری، نگرش تصمیم گیران و شرایط ژئوپلتیکی می باشد، مبادرت می ورزد. بر این مبنا در حال حاضر آمریکا به عنوان یک قدرت مداخله گر در صدد حفظ وضع موجود و تقویت ساختارها و قواعد تنظیم یافته در نظام بین الملل می باشد و در این راه گسترش نهادهای دموکراتیک با قرائت لیبرال دموکراسی غربی و افزایش حوزه امنیتی خود با تفسیر یکجانبه از تروریسم بین المللی را مد نظر قرار داده است. از این رو حداکثر تلاش خود را برای ایجاد انسجام سازمانی و سیاسی به نفع خود و همسو با ارزش های مورد دفاع خود در سطح جهان انجام خواهد داد.

بدیهی است که میزان پافشاری واشنگتن بر چنین مسائلی در قبال روسیه، از سوی مسکو به عنوان مداخله در امور داخلی محسوب خواهد شد و این امر می تواند در روابط آینده کرملین و کاخ سفید تاثیر گذار باشد. زیرا رفتار هر دولت یا واحد سیاسی در صحنه روابط و مناسبات جهانی تحت تاثیر رفتار دیگر دولت ها قرار دارد و بازیگران استراتژی خود را در جهت حفظ امنیت و مصونیت از تعارض دیگران اتخاذ می نمایند. به عنوان نمونه یکی از مشکلات موجود در روابط روسیه و آمریکا که از ارزش های لیبرالی ایالات متحده نشئت می گیرد، موضوع دموکراسی در روسیه است. چرا که واشنگتن با جهانی خواندن ارزش های دموکراتیک، همواره مسکو را متهم به ایجاد خلل در راه دستیابی مردم روسیه به دموکراسی نموده است. مخالفت با کنترل دولتی رسانه های گروهی، سرکوب مخالفان و ابراز نگرانی شدید از نظارت مرکز فدرال بر سایر مناطق روسیه از جمله مسائلی است که به اعتقاد کاخ سفید، دمکراسی روسی را تهدید می کند. آخرین اظهار نظر در این مورد به سخنان بوش در پراگ در ژوئن 2007 باز می گردد که چنین خاطر نشان کرده بود : "در روسیه، اصلاحاتی که پیش از این به شهروندان این کشور وعده داده شده بود، از مسیر خود منحرف شده و مشکلاتی برای توسعه دموکراتیک به وجود آمده است."

به هر روی در شرایطی که آمریکا همواه روسیه را متهم به خلف وعده در مورد اصلاحات دمکراتیک می کند، روسیه خود را کشوری دموکراتیک و سهیم در ارزش های جهانی می نامد. در این بین پافشاری بیش از حد آمریکا برای برقراری دموکراسی در روسیه باعث شده که مردم این کشور خاطره ی فروپاشی اتحاد شوروی را به یاد آورند و با توجه به دخالت آشکار نیروهای آمریکایی در انقلاب های رنگی، با دیده ی تردید به آرمان های آزادی خواهانه ی واشنگتن بنگرند.

دور جدید منازعات؛ تهدید امنیت ملی

با این حال دور جدید منازعات میان روسیه و آمریکا نه بر سر مسائلی نظیر دموکراسی و اشاعه ارزش های لیبرالی، بلکه به سبب تهدید مستقیم امنیت ملی روسیه شکل گرفته است. پس از اعلام طرح آمریکا مبنی بر استقرار مجموعه ای از موشک های بالستیک در لهستان و ایجاد یک پایگاه رادار در جمهوری چک برای مقابله با تهدید های احتمالی دولت های ایران و کره شمالی، اقدام فوق از سوی مقامات روس به آغاز دور جدیدی از رقابت تسلیحاتی تعبیر شد.

در شرایطی که سرگئی ایوانف ضمن محکوم کردن برنامه سیستم دفاع موشکی آمریکا در مرکز اروپا، آن را به "دیوار برلین جدید" تشبیه کرده بود و بسیاری از کارشناسان نیز از آغاز جنگ سرد جدید خبر می دادند، ولادیمیر پوتین در اجلاس سران هشت کشور عمده صنعتی در آلمان طی پیشنهادی غیر منتظره به ارائه طرحی مبنی بر استفاده مشترک از پایگاه رادار در جمهوری آذربایجان پرداخت و بدین ترتیب از آمریکا خواست که طرح های شکل بخشیدن به سیستم دفاع موشکی خود در اروپا را متوقف نماید. در عین حال روسیه اعلام کرد که اگر طرح استقرار سیستم دفاعی آمریکا عملی شود و واشنگتن پیشنهاد مسکو ر ا برای همکاری در دفاع موشکی رد کند، روسیه نیز به آن پاسخی برابر خواهد داد و برای تضمین امنیت خود گام های محکم تری برخواهد داشت.

از سوی دیگر عدم تمایل واشنگتن برای پذیرش پیشنهاد مسکو، مقامات روسی را مطمئن ساخته است که هدف اصلی آمریکا از استقرار سیستم موشکی در اروپا به منظور کنترل و نظارت بر فعالیت های روسیه است. زیرا ایستگاه گابال (قبله) در آذربایجان توانایی نظارت بر محدوده ای با شعاع 8 هزار کیلومتر از کانادا تا چین را دارد، اما در عین حال از طریق آن نمی توان خاک روسیه را زیر نظر گرفت. بنابراین واشنگتن نمی تواند به اهداف اصلی خود (کنترل روسیه) دست پیدا کند و از این رو مصرانه خواستار اجرای طرح خود برای استقرار سامانه ضد موشکی در لهستان و چک است.

مسئله فوق علاوه بر آنکه روابط مسکو و واشنگتن را با چالش مواجه ساخته، تا حد زیادی رابطه روسیه با اتحادیه اروپا را نیز تحت الشعاع خود قرار داده است. زیرا در شرایطی که روسیه به شدت از برنامه دولت آمریکا برای استقرار موشک های ضد بالستیک و ایستگاه های رادار در کشورهای اروپای شرقی انتقاد می کند و اجرای آن را "عامل ایجاد بی ثباتی" توصیف می نماید، روابطش با اتحادیه اروپا نیز دستخوش تنش شده است.

نگرانی اروپا در مورد امنیت اتکا به منابع انرژی روسیه و تنش های حاصله از مرگ یک جاسوس روسی در انگلیس (خودداری مسکو از تسلیم لوگووی تاجر روسی متهم به قتل لیتویننکو) موجب شده است که روابط فی مابین به پایین ترین سطح خود طی سال های گذشته تنزل نماید. همچنین موضع گیری های اخیر روسیه درباره نشانه گیری موشک های این کشور به سمت اهداف اروپایی که در مقابل استقرار سیستم دفاع موشکی آمریکا در چک اتخاذ شده است، روابط دو طرف را بیش از پیش متزلزل ساخته است. از این رو ولادیمیر پوتین که در آخرین سخنرانی سالیانه خود در 26 آوریل 2007 از تصمیم کشورش جهت به تعلیق در آوردن پیمان بزرگ کنترل تسلیحات که حضور نیروهای متعارف در اروپا را محدود می کند، سخن به میان آورده بود، به طور رسمی مشارکت خود در معاهده فوق را به حالت تعلیق در آورد.

اگر چه در ظاهر این اقدام به علت عدم رعایت مفاد معاهده از سوی اعضای ناتو صورت گرفته است، با این حال به نظر می رسد که مقصود اصلی روسیه در خروج از معاهده نیروهای متعارف اروپا (CFE)، نوعی تاکتیک برای چانه زنی با آمریکا و نشان دهنده نگرانی های این کشور از به خطر افتادن منافع نظامی اش در اروپا به شمار می رود. شایان ذکر است که پیمان متعارف اروپا در 19 نوامبر سال 1990 بین 22 کشور اروپایی با هدف ایجاد تعادل بین کاهش سلاح و نیروهای نظامی منعقد شد. از این رو پیمان فوق یکی از موارد حیاتی ایجاد امنیت در اروپا محسوب می شود و خارج شدن روسیه از آن یک تهدید امنیتی بزرگ برای اروپا به شمار می رود. بنابراین تعلیق عضویت روسیه می تواند آغازگر روابط تنش آمیز مسکو با کشورهای اروپایی به ویژه همسایه های روسیه در شرق اروپا باشد.

با این حال موارد اختلاف به همین جا ختم نمی شوند و مواردی نظیر عضویت اقمار شوروی سابق در ناتو، مسئله ی کوزوو و تحریم شرکت ها و موسسات روسی از سوی آمریکا نیز مشکل ساز محسوب می شوند و می توانند روابط روسیه و غرب را مورد چالش قرار دهند. زیرا پذیرش هر یک از کشورهای حوزه نفوذ روسیه در پیمان آتلانتیک شمالی به منزله تلاش برای ضربه زدن به مسکو در جایگاه ابرقدرت جهانی و منزوی کردن این کشور در منطقه به شمار می آید. در عین حال روسیه با حمایت آمریکا از اعطای استقلال نظارتی به کوزوو ، مخالف است و این مسئله را ناقض تمامیت ارضی صربستان تلقی می نماید. زیرا روسیه که متحد سنتی صربستان به شمار می آید، معتقد است که در مسائل مربوط به استقلال و تمامیت ارضی یک کشور، تعیین چارچوب زمانی ثمر بخش نخواهد بود. از این رو کرملین بر خلاف اروپا و آمریکا، اعلام یکسویه استقلال از سوی مردم کوزوو را بدترین گزینه برای کوزوو و صربستان می داند. در واقع علاوه بر پیوندهای عمیق تاریخی و فرهنگی میان روسیه و صربستان، آنچه مسکو را در برابر آمریکا و انگلیس قرار داده، هراس از این مطلب است که تصویب قطعنامه‌ای در مورد استقلال کوزوو در شورای امنیت، تبدیل به رویه‌ای حقوقی شود که در آینده راه را برای استقلال دیگر مناطق شورشی نظیر چچن هموار کند.

یکی دیگر از چالش های روسیه و آمریکا به تحریم شرکت ها و موسسات روسی باز می گردد. طی ماه های اخیر گروهی از سناتورهای آمریکایی لایحه ای را در مورد تحریم علیه روسیه به مجلس سنا ارائه کردند که همکاری های دوجانبه میان آمریکا و روسیه در زمینه انرژی هسته ای را ممنوع می ساخت. دلیل اصلی وضع چنین قانونی به همکاری های هسته ای و تسلیحاتی روسیه با ایران باز می گشت. محور اصلی این تحریم شامل سه شرکت روسی "روس‌آبارون ‌اکسپورت"،‌ "کارخانه ابزار سازی تولا" و "کارخانه ماشین‌سازی کالومنا" به همراه یک شهروند روسی به نام آلکسی سافونف می شد.

در مقابل وزارت امور خارجه روسیه در واکنشی انتقادی اعلام کرد که این نخستین بار نیست که ایالات متحده به اقدامات غیرقانونی متوسل می شود تا قوانین داخلی خود را بر شرکت های خارجی تحمیل کرده و آنها را وادار به تبعیت از مقررات آمریکا نماید. لئونید اسلوتسکی معاون اول کمیته مجلس دومای روسیه در امور بین الملل اعمال تحریماتی از سوی آمریکا علیه کمپانی های روسی را ناعادلانه خواند و خاطر نشان نمود که "آمریکا مثل همیشه سعی دارد نقش ژاندارم بین المللی را ایفا کند". وی معتقد است که آمریکا از طرح چنین تحریم هایی هدفی جز جلوگیری از فروش تسلیحات روسی ندارد و بدین ترتیب می خواهد موقعیت رقابتی روسیه در بازار بین المللی تسلیحات را مخدوش نماید.

بنابراین مشاهده می نماییم که تمام جنبه ها و جهات سیاست خارجی روسیه با سیاست خارجی آمریکا تلاقی و تضاد دارد. در واقع هیچ حیطه ای از مسایل بین المللی از حوزه یکجانبه گرایی ایالات متحده خارج نیست و کنترل منابع راهبردی جهان به عنوان هدف همیشگی سیاست خارجی آمریکا با سیاست خارجی روسیه برخوردی جدی دارد.

چشم‌اندازی برای آینده

در حال حاضر روسیه با دوران بی ثباتی داخلی در زمان بوریس یلتسین خداحافظی کرده و از نظر اقتصادی دچار تغییرات جدی شده است. مسکو موفق به کنترل منابع طبیعی خود و کشورهای پیرامون خود شده و از سال 2002 تاکنون تولید ناخالص داخلی خود را سه برابر کرده و سالیانه نرخ رشد 6 تا 7 درصدی را از سر گذرانده است. این کشور که خود را برای پیوستن به سازمان تجارت جهانی آماده می کند، در بهترین شرایط اقتصادی خود در یکصد سال اخیر قرار دارد و توانسته به سطح حداکثر تولید ناخالص ملی در زمان شوروی دست یابد. همچنین روسیه در سیاست خارجی نیز به نحو فزاینده ای مستقل تر عمل نموده و به انتقاد از آمریکا پرداخته است. در واقع پوتین وجهه ی از دست رفته ی روس ها پس از فروپاشی شوروی را احیا نموده و در این راه حتی از جنگ لفظی شدید با غرب نیز پرهیز ننموده است؛ به نحوی که سیاست خارجی واشنگتن را با سیاست خارجی آلمان نازی مقایسه کرده است.

با توجه به آنچه گذشت، طرح دفاع موشکی آمریکا، آینده کوزوو، پیوستن اقمار شوروی سابق به ناتو و برنامه هسته ای ایران از جمله موارد اختلاف روسیه و آمریکا به شمار می آیند. موارد فوق به همراه سیاست هایی مبنی بر مهار و کاهش اقتدار روسیه در مناطق اروپای شرقی، آسیای مرکزی و قفقاز موجب بوجود آمدن این تفکر در روسیه شده است که مناسبات نظامی و امنیتی آمریکا با روسیه کاملاً شبیه مناسبات دوره شوروی و جنگ سرد است. به همین سبب روس ها اعتقاد یافته اند که ایدئولوژی در مناسبات آمریکا و روسیه جایی ندارد و ژئوپلتیک و برتری طلبی های ناشی از آن، سیاست واشنگتن در برابر مسکو را تعین می نماید. بر این اساس استفاده پوتین و دیگر مقامات روسی از واژهایی نظیر "امپراطوری" و "امپریالیسم" در توصیف سیاست‌های بوش و چنی در برابر روسیه تنها واکنش مسکو به تحرکات اخیر نیست، بلکه این سخنان واکنش کرملین به سیاست های کلی ایالات متحده در قبال روسیه را نیز در بر می گیرد.

بنابراین در شرایطی که روسیه خواستار توقف برنامه ضد موشکی آمریکا است و ایالات متحده نیز قصد تغییر برنامه های خود را ندارد، سفر کاندولیزا رایس و رابرت گیتس به روسیه موفقیت چندانی در بر نداشت. در واقع علاوه بر آنکه هیچ توافقی در مورد سپر دفاع ضدموشکی آمریکا در شرق اروپا حاصل نشد، بلکه روسیه مقامات آمریکایی را به خروج از پیمان نظامی مشترک در مورد محدودیت موشک‏های بالستیک نیز تهدید کرد. (1)

به هر روی اگر چه در حال حاضر اختلاف بنیادین ایدئولوژیک (همانند دوران جنگ سرد) میان دو کشور وجود ندارد، اما هیچ از یک بازیگران فوق توان نادیده انگاشتن دیگری را ندارند. از این رو رقابت برای دستیابی به منافع بیشتر و گسترش حوزه نفوذ همچنان بر جای خود باقی مانده است. رقابتی که با فراز و نشیب های گوناگونی دست به گریبان است و در میان درجه ای از همکاری های تاکتیکی تا منازعات محدود در نوسان است. در نتیجه به نظر می رسد با توجه به تشدید اختلافات کرملین و کاخ سفید و همچنین پیش رو بودن انتخابات ریاست جمهوری در روسیه و آمریکا، همچنان دو کشور بر مواضع پیشین خود اصرار ورزند و دور جدیدی از روابط را آغاز نمایند. دور جدیدی که به احتمال زیاد موجب پی گیری سیاست های مستقل تر و چالش برانگیزتر از سوی روسیه در قبال یکجانبه گرایی های ایالات متحده خواهد بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات