سبحان محقق
در حالی که تا زمان برگزاری کنفرانس بینالمللی صلح خاورمیانه (نامی که آمریکا بر آن نهاده است) چیزی باقی نمانده است، طرفهای اصلی کنفرانس (فلسطینی ـ صهیونیستی) هیچ افق روشنی از امضای توافقات مهم را در این کنفرانس نمیبینند و البته بهتر است بگوئیم که دو طرف در جایگاهی نیستند که بتوانند امتیازات متقابل بدهند؛ «ایهود اولمرت» نخستوزیر رژیم صهیونیستی، از جانب احزاب مخالف و یهودیان تندرو به شدت تحت فشار است که در ارتباط با مسایل مهمی چون وضعیت آوارگان فلسطینی و مسئله قدس، کوچکترین امتیازی به فسلطینیها ندهد. محمود عباس (ابوزمان)، رئیس تشکیلات خودگران هم اصولاً چنان قدرت و مشروعیتی در میان فلسطینیان ندارد که حتی نماینده آنها در کنفراس آناپولیس باشد، چه برسد به اینکه بخواهد در ارتباط با حقوق و مسائل مهم فلسطینیها کوچکترین عقبنشینی بکند.
علاوه بر عوامل بالا، رژیم اسرائیل در عمل هم هیچ ابایی ندارد که با اقدامات تجاوزکارانه جدیدش، اصولاً موضوعیت برگزاری کنفرانس را زیر سؤال ببرد؛ شهرکسازی سرعت بیشتری گرفته است و هماکنون ساختوساز 88 شهرک یهودینشین در کرانه باختری با شتاب هر چه بیشتر جریان دارد و تلآویو همچنان به حفاری در اطراف مسجدالاقصی ادامه میدهد و با احداث دیوار، درصدد جدا کردن قدس شرقی از دیگر نقاط کرانه باختری است. طرف سومی که آمریکا اصرار دارد در کنفرانس پاییز (آناپولیس) شرکت کند، مجموع کشورهای عربی است، که ظاهراً به نظر میرسد تلاشهای واشنگتن برای مشارکت دولتهای محافظهکاری چون عربستان، اردن و مصر، کارساز بوده است.
برخی کارشناسان در این مورد میگویند که این بار نیز فریبکاریها و وعدههای دروغین آمریکا کارساز شده است، ولی واقعیت این است که تنها گزینه پیش روی محافظهکاران عرب، شرکت در کنفرانس مذکور است. به عبارت دیگر، این دولتها چارهای جز پذیرش تز دو دولت یهودی و فلسطینی در کنار هم ندارند و از پیامدهای هر شق دیگری برای خود، هراسناک هستند. اگر مقاومت در سرزمینهای اشغالی فلسطین مانند آنچه که در لبنان اتفاق افتاد، پیروز شود، نتیجهاش این است که حضور آمریکا در خاورمیانه کمرنگ میگردد و این، برای دولتهای مذکور که از لحاظ ساختاری و امنیتی به آمریکا وابسته هستند، میتواند خطرساز باشد. مصر دومین کشوری است که در خاورمیانه، پس از اسرائیل، از آمریکا کمکهای مادی دریافت میکند و عربستان و اردن و امارات و کویت هم به همراه مصر، از شکلگیری یک جریان مردمی ضدامپریالیستی در منطقه میهراسند.
اما از طرف دیگر، این دولتها اگر نسبت به حضور یک دولت قدرتمند صهیونیست در منطقه رضایت بدهند و مقاومت ضدصهیونیستی را یکسره نادیده بگیرند هم پیامدهای خوشایندی برای آنها ندارد و به طور مداوم از جانب مردم خود مورد مؤاخذه قرار میگیرند.
رکن چهارم و البته همهکاره و مجری اصلی این طرح، آمریکاست. واشنگتن میداند که همه بحرانهای دیگر منطقه خاورمیانه به مناقشه فلسطین (و در سطح کلیتر اعراب) و اسرائیل گره خورده است و به همین خاطر، بر روی این موضوع متمرکز شده و امیدوار است که بتواند بزرگترین مانع در مسیر جاهطلبیهای منطقهای خود در منطقه را بر دارد.
با توجه به تحولات جاری سالهای اخیر، ناگفته پیداست که کابینه «جرج بوش» رئیسجمهوری آمریکا، یک کابینه جنگی و بحرانآفرین است و کاخ سفید فعلی اصولاً نمیتواند رویکرد دیپلماتیک موفقی در ارتباط با مسئله با اهمیتی چون بحران اعراب و اسرائیل داشته باشد. بوش نشان داده است که در ارتباط با بحران مذکور بیطرف نیست و همیشه در مورد خطراتی که متوجه اسرائیل است، نابردباری از خود نشان میدهد. «کاندولیزا رایس»، وزیر خارجه آمریکا هم هیچ طرح تازهای را ارایه نمیکند و فقط دائما از واشنگتن به خاورمیانه و بالعکس در رفت و آمد است و طرح مشمئزکننده نقشه راه و تز نخنما شده دو دولت را در هر سخنرانیاش تکرار میکند.
اما، با توجه به جایگاه نازل و فاقد ارزش کنفرانس پائیز در تحولات خاورمیانه، و احتمالا علم همه طرفهای مذاکره نسبت به این موضوع، چرا آمریکا این قدر برای برگزاری آن تلاش میکند؟ برخی از مفسران در پاسخ به این سئوال، میگویند آمریکا میخواهد اسرائیل را به همراه همه کشورهای عربی دور یک میز جمع کند و مناسبات فیمابین را به قبل از وقوع «انتفاضه الاقصی» در سال 2000 برگرداند. برخی نیز معتقدند واشنگتن، علاوه بر هدف بالا، درصد ایجاد یک جبهه متحد عربی، علیه ایران هستهای است. به عبارت دیگر، آمریکا میخواهد توجهها را از اسرائیل بر گیرد و متوجه ایران بکند و به مدد رسانهها و تبلیغات، فعالیت صلحآمیز هستهای کشورمان را رنگ دیگری بدهد، تا زمینه را برای اقدامات بعدی علیه ایران فراهم سازد. واشنگتن حتی شاید میخواهد که شکست کنفرانس را متوجه کشورمان کند و از این منظر و زاویه، جمهوری اسلامی ایران را در تنگنا قرار دهد.
به هر حال، اگر گزینههای مزبور، به تنهای و یا با هم، مدنظر آمریکا باشد، این نیت را برملا میکند که آمریکا توجه جدی به بحران فلسطین ندارد و به فرض هم اگر این توجه جدی باشد، بدون در نظر گرفتن مسئله آوارگان و قدس، کنفرانس پائیز عقیم و شکست خورده است.
حال، با توجه به موارد بالا، آیا ملت فلسطین باز هم «محمود عباس» را به خاطر تخطئه مقاومت ضدصهیونیستی و شرکتش در این سناریوی پوچ خواهد بخشید؟ تحولات آینده پاسخ این سؤال را مشخص میکند.