یادداشتی از دکتر عبدالکریم سروش
سایت روز یادداشتی از دکتر عبدالکریم سروش درباره حوادث اخیر جهان اسلام منتشر کرده است. متن این یادداشت امروز را در شرق می خوانید: حق آزادی بیان گویا امروزه تکلیف شده است تا با نام محمد گستاخی و دلیری کنند. از این خصمانهتر چنگ در خون آزادی نمیتوان برد. مسلمانان از این کار رایحه توطئه و تخریب میشنوند و در آن رسم تطاول میبینند و تبانی و تلافی سکولاریسم و بنیادگرایی را میخوانند. باید به خدا و خرد پناه برد از اینکه...
ظالم آن قومی که چشمان دوختند وز سخنها عالمی را سوختند
حق آزادی بیان گویا امروزه تکلیفی شده است تا با نام محمد گستاخی و دلیری کنند. از این خصمانهتر چنگ در خون آزادی نمیتوان برد. مسلمانان از این کار رایحه توطئه و تخریب میشنوند و در آن رسم تطاول میبینند و تبانی و تلاقی سکولاریسم و بنیادگرایی را میخوانند. باید به خدا و خرد پناه برد از اینکه فوندامنتالیسم سکولار هیزم بر آتش فوندامنتالیسم دینی [که گاه به هوس نام غیرت دینی بر خود مینهد] بریزد و آشوب و اشتلم برانگیزد.[*] نیکخواهانی که در پی تحکیم ستونهای دیالوگ هستند، از اینکه گردش گزاف قلمی همه جهد و جهاد آنان را غرقه سیلاب خشونت و خصومت کند، چرا اندوهگین نباشند؟ ناشران نافرهیخته آن نقوش نازیبا [در رسانههای دانمارک و نروژ و سوئد و اسپانیا...] باید اینک شرمنده و پوزشخواه دلهای بریان و چشمهای گریان و جانهای بیتاب و روحهای مجروحی باشند که از نهیب آسیب آن بیحرمتی بر خود پیچیدهاند و لرزیدهاند. آزادی بیان محترم است، چون آزادی آدمی محترم است و آزادی آدمی محترم است چون آدمی خود محترم است و اگر تیغ آزادی جامه حرمت آدمی را چاک کند چه جای تیز کردن آن تیغ برهنه است؟
آزادی بیان نه یگانه حق آدمی است و نه برترین حقوق او. و اگر با دیگر حقوق آدمیان موزون و مقید نشود، قامت حقوق را ناساز و بی اندام خواهد کرد. آزادی نه یک مرکب شخصی بل یک مسابقه جمعی است و آنکه با نقض قواعد این بازی چراغ رقابت خردورزانه را خاموش میکند، از خرد و آزادی چه بر جای خواهد گذاشت؟ ادب بیان ادب خاموشی هم هست و آنکه از حق آزادی بیان بهره میجوید اما حق خاموشی را نمیگذارد، فقط به نیمی از حقیقت دست یافته است. حکیمان مگر نگفتهاند:
دو چیز طیره عقل است، دم فرو بستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی
و که گفت که آزادی بیان جواز آزادی عمل هم هست؟ و مگر جای انکار است که تخفیف و تحریک دو عملاند نه دو سخن؟ امروزه به تقریب، ربع ساکنان ربع مسکون مسلمانانند که نام نامی رای محمد را هر روز در ماذنهها به بلندی بانگ میکنند و در نمازها با درود و ستایش بر زبان میآورند. این نام، ناموس مسلمانی است. سرمایه و ثروت قدسی امت احمدی است. پرچم خجسته غرور و شعور و آرمان و اندیشه و آبروی عالم اسلامی است. نماینده و نماد همه ارواح مکرم و پاکان دو عالم است. «نام احمد نام جمله انبیاست». خوارداشت این نام، خوارداشت تمدن کلانی است که بر صورت صاحب آن نام ساخته شده است، خوار داشت هزاران هزار جان شیفتهای است که از او هویت میگیرند و معنویت میآموزند، خوار داشت صدها عالم و عارفی است که از سفره او قوت و قوت گرفتهاند و میگیرند. خوارداشت غرور و شعور و عشق و ایمان پاره بزرگی از بشریت است. باکی نیست. سوزاندن این عود چه به آتش «آزادی» و چه به آتش «غیرت»، عالم را عطرآگین خواهد کرد. اما آتش افروزی آیا ادب آزادی و دینداری است؟
قصد کرده ستند این گلپارهها
که بپوشانند خورشید تو را
در دل که لعلها دلال توست
باغها از خنده مالامال توست