نویسنده: انیس - پورخسروانی
در نخستین ساعتها پس از رویدادهای 11 سپتامبر، دولت آمریکا اعلام کرد که آن حمله تروریستی از سوی سازمان القاعده صورت گرفته و دست اندرکاران آنهم همگی عرب بودهاند. نقش القاعده و طالبان در این رویدادها، فرصتی را که بوش مدتها در پی آن بود فراهم آورد. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، آمریکا برای حفظ موقعیت خود در جهان پس از جنگ سرد و اینکه بتواند از یک سو بر مشکلات و ناکامیهای داخلی سرپوش بگذارد و از سوی دیگر کشورهایی را که در دوران جنگ سرد به علت ترس از کمونیسم در اردوگاه غرب گرد آمده بودند همچنان زیر چتر نفوذ خود نگهدارد، به دنبال دشمنی تازه میگشت، زیرا تنها به بهانه وجود یک دشمن نیرومند و مشترک میتوانست سیاستهای خود را در جهان پی گیرد. بدینسان، پس از 11 سپتامبر یک سناریوی طولانی برای خاورمیانه نوشته شد. این منطقه از هر لحاظ آمادگی آن را داشت که تبدیل به میدان بازی شود. در این زمینه، وجود طالبان در افغانستان اهمیت داشت. این گروه گرچه به دست خود آمریکاییها و با همکاری عربستان و پاکستان برای رویارویی با کمونیستها قدرت گرفته بودند، ولی با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و از میان رفتن خطر کمونیستها نه تنها دیگر نیازی به حضورشان نبود، بلکه به علت تندرویها و خودسریهایشان میبایست از میان برداشته میشدند. از این رو افغانستان مورد حمله قرار گرفت. پس از افغانستان نوبت به عراق رسید، زیرا گذشته از ویژگیهایی که عراق داشت و پیشتر به آنها اشاره شد، از 1991، صدام حسین دیگر مهره کارآیی برای برنامههای آمریکا به شمار نمیرفت و در نبود رژیم او سیاستها بهتر میتوانست اجرا شود. به هر حال رویدادهای 11 سپتامبر فرصتی بود برای سیاستمداران تندرو ژون بوش تا سیاستهای رادیکال خود را در جهان به اجرا درآورند و این بار امنیت آمریکا با چهرهای دیگر مطرح میشد و دشمن تازه، تروریسم بود که ریشه آنرا در بنیاد گرایی در خاورمیانه و سرزمینهای اسلامی عربی میجستند.
اشغال افغانستان و عراق و فروپاشی رژیم صدام حسین، مایه دگرگونیهای ژرف در خاورمیانه شده و چهره تازهای به منطقه بخشیده است. نفوذ آمریکا در عراق و سیاستهایی که در این کشور اعمال میکند موجب نگرانی کشورهای منطقه از جمله همسایگان عراق یعنی ایران، سوریه و ترکیه شده است. تأثیر این دگرگونیها بر امنیت ترکیه و بر رابطه ترکیه و آمریکا شکار است.
ترکیه که به عنوان یکی از اعضای ناتو در منطقه، مجری سیاستهای غرب به ویژه آمریکا شناخته شده است همواره کوشیده است سیاستهای خود را به گونهای تنظیم کند که با منافع غرب تضاد نداشته باشد؛ ولی رفتارهای دولت آمریکا در عراق و پشتیبانی آن دولت از کردهای شمال عراق فضایی از بیاعتمادی و نگرانی در میان دولتمردان و شهروندان ترکیه نسبت به آمریکا پدید آورده است.
سیاست آمریکاییها پس از آنکه نتوانستند اوضاع عراق را سروسامان دهند، بر پایه ایجاد تنش میان اقوام عراقی و کشاندن دامنه بحران به کشورهای منطقه قرار گرفته است تا با تکیه به این آشوبها به هدفهای خود در منطقه و عراق برسد. بدین سان بحث تجزیه عراق و برپا شدن یک کشور کرد در شمال عراق را پیش کشیدند و این زنگ خطری برای ترکیه بود، چرا که با ترکیه با داشتن گروههای کرد در بخشهای جنوبی خاک خود و اینکه مشکلاتی با آنها دارد، از این میترسد که اندیشه تشکیل کشور مستقل کرد در استانهای جنوبی آن کشور نیز گسترش یابد و امنیت و یکپارچگی سرزمینیاش به خطر افتد «در حالی که آمریکا قبل از حمله به عراق ترکیه را مطمئن ساخته بود که از تشکیل یک دولت کرد مستقل در شمال عراق حمایت نکند.»(6)
در اینجا این پرسش پیش میآید که با توجه به اهمیتی که ترکیه برای آمریکا و ناتو در خاورمیانه دارد، چه عامل یا عواملی آمریکاییها را واداشته است سیاستی در پیش بگیرند که منافع کشور همپیمانشان را به خطر اندازد.
با دگرگونیهایی که در اوضاع سیاسی ترکیه پدید آمده است میتوان به علت تغییر سیاست آمریکایی برد. پس از پیروزی حزب اسلامگرای اعتدال و توسعه در ترکیه، به خوبی دیده میشود که رویکرد غربیها به آن کشور نیز دستخوش دگرگونی شده است. غربیها از آن نگرانند که دولت ترکیه از این پس سیاستهایی در پیش گیرد که با سیاستهای آنها همخوانی نداشته باشد، مانند کاهش دامنه ارتباط با اسرائیل یا افزایش پیوندها و همکاری با کشورهای مسلمان منطقه. آمریکاییها کوشیدند در راه به قدرت رسیدن اسلام گراها در ترکیه سنگاندازی کنند، زیرا با توجه به اوضاع ناآرام منطقه و مشکلاتی که آمریکاییها در عراق با آن دست به گریبانند، پدید آمدن یک دشواری دیگر برای آنان و یک برگ برنده دیگر برای گروههای منطقهای مخالف آمریکا، میتواند سیاستهای ایالات متحده در منطقه را با چالشهای بزرگتر روبه رو کند. از سوی دیگر، آمریکاییها آگاهند که نباید ترکیه را زیر فشار سنگین گذاشت زیرا در ترکیه مخالفت با سیاستهای آمریکا چشمگیر است و هر روز هم بر شمار مخالفان افزوده میشود. از مهمترین عوامل اثرگذار بر روابط آمریکا و ترکیه، جنبش کردها و مسئله تجزیه عراق است که ترکیه سخت با آن مخالف است. «تجزیه طلبی کردها در عراق به طور طبیعی ترکیه را نگران میکند، زیرا به سرنوشت کردهای ترکیه تأثیر میگذارد. آمریکا بر مبنای سیاستهای نفوذی اسرائیل در منطقه کردستان عراق طرح تجزیه این کشور را ریخته است. چون اسرائیل در شمال عراق زمینه استقلال کردستان را فراهم کرده تا با اعمال سیاستهای خود به تخریب ایران و سوریه بپردازد.»(7)
ترکیه برای رهایی از این بحران به همکاری با کشورهای منطقه بویژه کشورهایی که با مسئله کردها درگیرند، مانند ایران و سوریه رو کرده است؛ گرایشی که برای اسرائیل و آمریکا چندان خوشایند نیست.
ترکیه نسبت به سیاستهای آمریکا در قبال گروه پ. ک. ک نگران است و احساس میکند که آمریکا بعنوان کشوری که قدرت را در عراق به دست دارد، کاری در جهت جلوگیری از فعالیت کردهای شمال عراق بر ضد ترکیه انجام نمیدهد و حتی از آنها پشتیبانی هم میکند. این رفتار دولت آمریکا و بیتوجهی بوش به ترکیه حتی مایه اعتراض برخی از صاحبنظران آمریکایی شده است. برای نمونه، «ریچارد هالبروک» سفیر پیشین آمریکا در سازمان ملل متحد به این بیتوجهی اعتراض و اعلام کرده بود که آمریکا از ترکیه که مهره حساس و مهم این کشور در خاورمیانه است غفلت کرده است.(8)
عامل دیگر، مسئله قتل عام ارمنیها در جریان جنگ جهانی یکم در ترکیه است که آمریکاییها آنرا بار دیگر به گونهای پررنگ تر مطرح کردهاند. البته به نظر میرسد که ناکامی آمریکا در جلوگیری از به قدرت رسیدن اسلامگراها موجب مطرح شدن دوباره این مسئله باشد و آنچه بیشتر خشم ترکها را برانگیخته، پیگیری موضوع از سوی کنگره آمریکا و گناهکار شمردن دولت ترکیه در کشتار ارمنیها در دوران جنگ جهانی یکم است.
ترکیه در مورد مسئله کردها و به ویژه حزب کارگران کرد درخواستهایی از آمریکا دارد:
1 - تسلیم برخی از رهبران حزب کارگران کرد به آنکارا.
2 - تحویل برخی از شخصیتهای بلندپایه در دستگاه حکومت محلی کردستان عراق که از سوی آنکارا به پشتیبانی مالی و تسلیحاتی از حزب کارگران کردستان متهم هستند.
3 - مسدود شدن داراییهای حزب کارگران کرد در آمریکا و اروپا.
4 - تحقیق در مورد چگونگی دست یابی وابستگان به حزب کارگران کرد به سلاحهای آمریکایی.
5 - پایان یافتن فعالیت شرکتهایی که در شمال عراق کار میکنند و به کردها کمک میرسانند.
6 - بسته شدن دفترهای حزب کارگران کرد در شمال عراق و بغداد.
در اصل ترکیه میخواهد با این درخواستها نظر آمریکاییها را به خود جلب کند و از آنها بخواهد برای موقعیت و امنیت ترکیه اهمیت بیشتری قائل شوند.
بر سر هم، اشغال عراق و سقوط صدام حسین گذشته از اینکه عراق را دستخوش درگوگونیهای ژرف و گسترده ساخت، پیامدهای ناخوشایندی برای کشورهای منطقه به ویژه همسایگان عراق داشته است. اشغال عراق و بحران پس از آن این پرسش را برای دولتمردان ترکیه پیش آورده است که با توجه به حضور مستقیم آمریکا در منطقه و در میان نبودن اتحاد جماهیر شوروی بعنوان رقیب سرسخت آمریکا و جهان غرب، آیا ترکیه میتواند همان جایگاه و اهمیت پیشین را در نزد غرب و بویژه آمریکا داشته باشد؟ سیاستهای نومحافظهکاران در کاخ سفید در قبال ترکیه پس از اشغال عراق و بیتوجهی آنان به خواستهای آنکارا مایه نگرانی سیاستمداران ترکیه شده و آنان را بر آن داشته تا علت این بیمهری رادریابند و بار دیگر جایگاه ترکیه را به غربیها گوشزد کنند و خدمات خود را به یادشان آورند. در این راستا برخی از نظریهپردازان ترک که گرایش بسیار به غرب دارند، سیاستمداران ترکیه را در این زمینه مقصر میشناسند. آنان معتقدند که از یک سو با روابط نزدیکی که ترکیه با برخی کشورهای منطقه که آمریکا از آنها دلخوش نیست (ایران و سوریه) برای حل و فصل مسئله عراق و رسیدن به دیگر هدفهای اقتصادی و سیاسی برقرار کرده است و از سوی دیگر با روی کار آمدن اسلام گراها و آیندهای که برای ترکیه ترسیم میکنند، موجبات آزردگی خاطر دوستان غربی فراهم آمده است.
اما به نظر میرسد فشارهایی که از سوی اسرائیل و یهودیان در داخل آمریکا بر سیاستمداران آمریکایی وارد میشود، در تغییر نگرش ایالات متحده به ترکیه موثر بوده است.
اسرائیلیها در کردستان عراق هدفهایی دارند و میخواهند با نفوذ در این منطقه، به ایران، سوریه و ترکیه که هر یک در بخشهای هم مرز با عراق دارای اقلیت کرد هستند فشار آورند و چون مسئله کردها سخت با امنیت ترکیه گره خورده است با نفوذ اسرائیل در این منطقه مخالفت میورزد.
ترکیه خواستار آن است که آمریکا در قبال مسئله کردها هرسیاستی در پیش میگیرد، بر منافع و امنیت ترکیه چشم نبندد و ترکیه را فدای خواستههای اسرائیل نکند؛ ولی سیاستهای دولت بوش چیز دیگری برای ترکیه به نمایش میگذارد. دولت نومحافظهکار آمریکا در این زمینه دو گزینه پیش رو دارد: طرف اسرائیل را بگیرد، یا همپیمان خود در ناتو را دریابد؛ که به نظر میرسد گزینه نخست کفه سنگینتری پیدا میکند. برخی از نظریهپردازان و سیاستمداران کهنه کار آمریکایی به سیاستهای دولت بوش در برابر ترکیه و بیتوجهی به این کشور انتقاد دارند و از اینکه دولت آمریکا همپیمان با اهمیت خود در ناتو در خاورمیانه را مورد بیمهری قرار داده است احساس نگرانی میکنند. ترکیه گرچه بر پیوستن به اتحادیه اروپا و پیمودن راه پیشرفت با کمک غرب تأکید میکند، ولی میداند که داشتن امنیت چیزی بالاتر از این مسائل است و تا امنیت و یکپارچگی کشور حفظ نشود نمیتوان به پیشرفت و ترقی آن اندیشید.
به هر رو ترکیه میکوشد با یادآوری خدماتی که در دوران جنگ سرد و حتی پس از آن به دوستان غربی خود به ویژه آمریکا کرده است و نیز اهمیتی که در خاورمیانه دارد و عضویتش در ناتو، دولتهای غربی را متقاعد سازد که برای این کشور ارزش و بهایی بیشتر قائل شوند. این متقاعد کردن میتواند از راه تهدید به حمله، یا حمله واقعی به شمال عراق باشد یا از راههای دیگر. در همان حال ترکیه نمیخواهد تا آن اندازه تندروی کند که دوستان خود را نگران سازد. ترکیه امیدوار است سیاستهای تازه آمریکا در قبال این کشور گذرا و مقطعی باشد و غرب و به ویژه آمریکا همچنان به ترکیه به عنوان عضو مهم ناتو در خاورمیانه بنگرد.(8)
بهره سخن
رویدادهای 11 سپتامبر نظام بینالملل را دگرگون کرد و روندهای تازهای را پس از جنگ سرد رقم زد. این رویدادها بیشترین تأثیر را بر خاورمیانه داشت؛ گویی که این رویدادها تنها برای خاورمیانه پیش آمده باشد. موضع گیری شتابزده کاخ سفید ساعاتی پس از این رویدادها و ربط دادن آن به القاعده و طالبان و آغاز مرحله تازهای از سیاستهای آمریکا در خاورمیانه، که با اشغال افغانستان سنگ بنای آن گذاشته شد خود گواه درستی این نکته است. افغانستان مورد حمله قرار گرفت و دولت آن سرنگون شد. سپس نوبت به عراق رسید. صدام حسین از 1991 نشان داده بود دیگر مهره کارآیی برای سیاستهای آمریکا در خاورمیانه نیست و وجودش ضرورتی ندارد؛ گذشته از آن، مخالف آمریکا شناخته شده بود و پیش از آن بارها دست به کاربرد جنگ افزارهای شیمیایی زده بود. در سال 2003 رژیم صدام به بهانه داشتن جنگ افزارهای هستهای هدف قرار گرفت و کمتر از 20 روز سرنگون شد؛ و بدین گونه بحرانهای تازه خاورمیانه آغاز شد.
دولت بوش و نومحافظهکاران بر سر هم سه هدف را در خاورمیانه دنبال میکنند: نخست، نهادینه کردن حضور آمریکا در خاورمیانه و حفظ جایگاه این کشور در منطقه به شیوههای گوناگون؛ دوم، چنگ انداختن بر نفت منطقه با هدف تسلط بر بازار نفت و خارج کردن کنترل آن از دست اپک؛ سوم، پیاده کردن طرح خاورمیانهای تازه در راستای هدفهای خود. خاورمیانه بعنوان مهمترین منبع انرژی و با داشتن موقعیت حساس استراتژیک و همچنین وجود اسرائیل در آن و تعهد بیچون و چرای آمریکا به پاسداری از این کشور، اهمیتی تاریخی برای امریکاییها دارد. رویدادهای 11 سپتامبر، بعد امنیتی نگرش آمریکا به خاورمیانه را افزایش داده و این منطقه را به صورت کانون بحرانهای پی در پی درآورده است و در این میان افغانستان و عراق بیشترین اثرها را از رویدادهای 11 سپتامبر پذیرفتهاند؛ هر چند اوضاع عراق بحرانیتر به نظر میرسد. عراق که در 2003 مورد تهاجم قرار گرفت با گذشت پنج سال از اشغال، هنوز اوضاع بسیار آشفتهای دارد. اشغال نظامی عراق نه تنها امنیت و آرامش را از عراقیها گرفت، بلکه امنیت و منافع کشورهای منطقه بویژه همسایگان عراق را به خطر انداخته است. ایران ، ترکیه و سوریه به عنوان کشورهای همسایه عراق از این اوضاع آشفته بینصیب نبودهاند و نیستند.
بیگمان بحران عراق و آینده آن کشور نقش مهمی در اوضاع سیاسی و امنیتی کشورهای منطقه بویژه ترکیه دارد. تحولات عراق و مسائل پی در پی آن کشور پس از فروپاشی رژیم صدام حسین، ترکیه را در گردابی ژرف فرو برده است که رهایی از آن بسیار دشوار مینماید و تا اندازه زیادی بستگی به شرایط و اوضاع در عراق دارد. آینده عراق و دولت آن نیز بستگی به چند و چون امنیت در این کشور دارد. تا هنگامی که آرامش به آن کشور باز نگردد، نباید انتظار داشت که دولتهای ضعیف بتوانند کاری از پیش ببرند و از دید برخی از کارشناسان این امنیت با خروج اشغالگران از خاک عراق زودتر و بهتر به دست میآید.
آمریکا یکی از دلایل حضور خود در عراق را مبارزه با تروریسم و ریشه کن کردن آن معرفی میکند، اما در عمل دیده میشود که در سایه این حضور، عراق تبدیل به کارخانه تولید تروریسم شده و امنیت سراسر منطقه را به خطر انداخته است. ترکیه اگر نگران امنیت خود است باید بداند که تنها در پرتو همکاری با کشورهای منطقه و کشورهایی که از تحولات عراق اثر میپذیرند میتواند سنگینی اثر بحرانها بر خود را کاهش دهد، چه آمریکاییها و غربیها از این همکاری خرسند شوند، چه ناخرسند. در پیش گرفتن سیاستهای متضاد و تنها در نظر گرفتن منافع خود و سکوت پیشه کردن در مواردی که منافع دیگران به خطر میافتد، به سود ترکیه نخواهد بود. امنیت خاورمیانه تنها با حسن نیت و تلاش خود کشورهای منطقه به دست میآید و کالایی نیست که ترکیه بخواهد آنرا از آمریکا یا اروپا وارد کند یا دستور تولید آن را بگیرد.