ادریان همیلتون/ مترجم: پوراندخت مجلسی
یک سخنگوی سازمان ملل در پاسخ رادیو 4 درباره حمله به دفتر سازمان ملل در الجزیره و اینکه چرا این سازمان هدف قرار گرفت، گفت: متأسفانه سازمان ملل دیگر یک سازمان دارای هدفهای انساندوستانه و بیغرض نیست که بتواند در جایی کاری انجام دهد. در شرایطی که سازمان ملل 12 نفر از امدادگران خود را در این بمبگذاری از دست داده بود، پاسخ این سخنگو واقعیتی دردناک را در بر داشت.
غربیها در مورد سازمان ملل عمدتا دارای نگرش خوبی هستند؛ سازمانی با بازوهای بسیار که وقف کمک به پناهندگان و حل درگیریها میشود و در صورت لزوم آماده برای اینکه مأموران آن با کلاههای ایمنی آبی رنگ خود برای حفظ صلح پا پیش بگذارند، ولی در سایر نقاط جهان به این سازمان به عنوان ابزاری برای سرکوبهای غرب و قدرت آمریکا نگریسته میشود.
وقتی القاعده در سال 2003 دفاتر سازمان ملل را در عراق منفجر کرد، با این وحشیگری سعی داشت توجه دنیای خارج را از موضوع عراق دور نگاه دارد و اطمینان یابد که دولتهای دیگر در مورد حمایت از اشغال عراق دچار تردید میشوند. وقتی القاعده شمال آفریقا (این گروه جنگجو اکنون خود را به این نام میخوانند)، دفاتر UNHCR (آژانس پناهندگان سازمان ملل متحد) را در الجزیره منفجر کرد، هدفش این بود که نشان دهد این قدرت و اراده را دارد که سمبل حضور غرب در آنجا را فرود بیاورد.
حمله به عراق در ایجاد نگرش منفی نسبت به سازمان ملل بسیار موثر بوده است. البته پیش از این تهاجم، سازمان ملل در جاهای دیگر هم مورد حمله قرار گرفته بود، ولی تصمیم واشنگتن به اشغال عراق، بدون توجه به سازمان ملل، برای بسیاری از مسلمانان جهان دو نکته را اثبات کرد؛ یکی اینکه این سازمان تا چه حد ناتوان و ضعیف است و دیگر این که ابزاری است در دست آمریکا و قدرتهای بزرگ، نه سازمانی در خدمت حاکمیت و عدالت همه کشورهای جهان. پیش از آن، بسیاری از کشورها بر این باور بودند که نقش امنیتی سازمان ملل حفظ صلحهایی است که پیش از آن در مورد آنها توافق به عمل آمده است، اکنون میبینند که این سازمان مجبور است در حفظ صلحهایی که به آن دیکته شده است، بکوشد.
مشکل انکار بیگناهی سازمان ملل این است که تلقی جهان سوم از آن به عنوان ابزار غرب بدون پایه و اساس نیست. اگر خاورمیانه را در نظر بگیریم، موفقیت حل مسأله فلسطین هرگز تحقق نیافته است و این امر در سطح جهان تقریبا نادیده گرفته شده است. سرکوب بیامان و بیرحمانه صدام حسین به وسیله تحریم و تهدید، خواست و احساس جهان تلقی نمیشود بلکه منافع غرب به حساب میآید. همین امر در مورد بیشتر آفریقا هم صادق است. کلاه آبیها در آنجا نماینده نظرات غربی در مورد نظم جهانی هستند نه یاور این کشورها برای دستیابی به عدالت.
کانون اصلی این مشکل شورای امنیت سازمان ملل است. از وقتی جنگ سرد جهان را فرا گرفت، به نظر منطقی میآمد که قدرتهای هستهای از طریق کمیتهای محدود شوند، تا بتوان از اینکه درگیریهای فزاینده به رویارویی قدرتهای هستهای منجر بشوند جلوگیری کرد. وقتی اتحاد شوروی فرو پاشید، شورای امنیت کاربرد خود را از دست داد. از آن وقت این سازمان به وسیله اعضای غربی خود به عنوان یک ضمانت اجرایی در مداخلات آنها، مورد استقاده قرار گرفته است. از آنجایی که این کشورها به ویژه ایالات متحده تأمینکننده اصلی منابع مالی سازمان مللاند، برای این سازمان سخت است که با آنها همراه نباشد.
پس از جنگ سرد انواع ایدهها و پیشنهادات برای اصلاح شورای امنیت ارائه شده است. از جمله تشکیل یک ارتش دائمی و توسعه شورای امنیت. بریتانیا به ویژه در مورد دومی و برای اضافه کردن ژاپن، برزیل، یک کشور آفریقایی و آلمان به پنج عضو دائمی اصرار ورزیده است. مشکل این کار این است که فقط سلطه قدرتهای بزرگ را افزایش میدهد (و هدف هم همین است.) چرا این کشورها؟ زیرا همه آنها دارای بازار آزاد هستند و قدرتهای متوسطی که میتوان روی آنها در مورد پذیرش شرایط مورد نظر سه کشور بزرگ عضو شورای امنیت (آمریکا، بریتانیا و فرانسه) حساب کرد. تا چه حد میتوان درباره حقانیت سازمانی مطمئن بود که نمایندهای از بزرگترین مرکز ناامنیهای جهان یعنی خاورمیانه در آن نباشد و از این گذشته چگونه میتوان ژاپن را با توجه به گذشته آن، صدای آسیا دانست؟ اگر سازمان ملل قرار است اصلاح شود نیاز به این است که به طور ریشهای در مأموریتهای خود تجدید نظر کند و خود را از مداخلههای نظامی که غرب بر آن تحمیل میکند کنار بکشد و نماینده همه صداها در جهان باشد نه اینکه صرفا چند صدا.