سرویسهای باصطلاح امنیتی کویت این روزها فشار علیه شیعیان این کشور را تشدید کردهاند. اگرچه شیعیان کویت بطور معمول تحت فشار شدید پلیسی قرار دارند ولی آنچه این روزها شاهد آنیم، در طول سالهای اخیر در این ابعاد گسترده، بیسابقه بوده است.
گزارشات رسیده حاکیست که سرویسهای امنیتی کویت با انجام عملیات تعقیب و مراقبت به شناسائی گردانندگان و سخنران مجلس بزرگداشت شهید «حاج عماد مغنیه» فرمانده ارشد نظامی حزبالله لبنان پرداختهاند و پس از ایجاد انواع فشارها و تضییقات، درصدد اخراج کسانی برآمدهاند که در بزرگداشت شهید مغنیه فعالیت داشتهاند. نکات مهمی در این زمینه و در مقوله فشارهای وارده بر شیعیان کویت وجود دارد که لازمست دربارهاش بیندیشیم و به سئوالات مهمی در این مقوله فکر کنیم تا معلوم شود که چرا این سئوالات حیاتی هنوز هم بیجواب مانده است؟
در کشورهای باثبات و دارای خطمشی روشن، معمولاً سعی بر اینست که با در پیش گرفتن یک سیاست متین و منطقی، فضای آرام و دلنشینی در صحنه سیاسی ـ اجتماعی کشور ایجاد شود که صاحبان اندیشههای مختلف و پیروان مذاهب گوناگون احساس آرامش خاطر کنند و با دلگرمی بیشتری برای همبستگی و همزیستی در جهت اعتلای کشور وارد عمل شوند. کویت میتوانست و هنوز هم میتواند یکی از بهترین نمونههای قابل استناد و مثال زدنی در تعامل برادران شیعه و سنی باشد و با فراهم کردن زمینههای انس و الفت برادران، به استحکام مناسبات اجتماعی کمک کند. اما آنچه این روزها شاهد آنیم، حرکت در مسیر دیگری است که چنین برداشتی را در ذهنها تداعی نمیکند.
گفته میشود که در کویت دو طرز فکر نزد حاکمیت وجود دارد. یک گروه بر اثر القائات دشمنان، خواستار شدت عمل علیه شیعیان، ایجاد دشمنی و کینهتوزی علیه ایران و ضدیت آشکار علیه مقاومت اسلامی در لبنان و فلسطین است. این گروه تحت تأثیر رسوبات فکری دوران صدام نیز هستند و به چیزی کمتر از کینهورزی علیه مظاهر اقتدار اسلام در دنیای پرتلاطم امروز نمیاندیشند. در صف مقابل، طرز فکر عاقلانهای هم وجود دارد که به متانت رأی و دقت نظر شهرت دارد و خواستار همزیستی با شیعیان، همبستگی با ایران و تقویت مناسبات برادرانه میان تمامی کسانی است که برای عزت و اقتدار و سیادت مسلمانان در تلاشند. ای کاش در کویت و در تمامی بلاد اسلامی شاهد تقویت مواضع چنین اندیشمندان فرهیختهای باشیم که با درک شرایط منطقهای و جهانی، برای عزت و اقتدار و سیادت مسلمین در دنیای پرتلاطم امروزی اولویت قائلند و در عین حفظ منافع ملی و مصالح کشورشان، به عظمت دنیای اسلام بعنوان یک هدف و استراتژی مینگرند.
خوبست به تاریخ سالهای گذشته بنگریم و با مرور آن برای برادران کویتی به آنها گوشزد کنیم که تکرار گذشتههای تاریک و چندشآور به مصلحت هیچکس نیست. آیا کویت فراموش کرده است که در جنگ تحمیلی، چگونه و در چه ابعادی سرمایهگذاری کرد؟
«بندر الاحمدی» بطور شبانهروزی در خدمت ماشین جنگی صدام بود. بوقهای تبلیغاتی و رسانههای کویت از سردار نگونبخت قادسیه، قهرمان بزرگی ساخته بودند که او را «فخر عرب» معرفی میکردند. گاهی نوشتههای مطبوعات کویت علیه ایران حتی از اراجیف رسانههای رژیم صدام نیز تندتر و وقیحتر بود و نویسندگان رسانههای کویت از سایر رقبای خود در این مقوله سبقت میگرفتند. کویت در جنگ علیه ایران، سرمایهگذاری بدفرجامی کرد که علیرغم ابعاد نجومی آن، کمترین خدمتی به ثبات و امنیت کویت محسوب نمیشد.
صدام بلافاصله پس از پایان جنگ 8 ساله، کویت را «استان نوزدهم عراق» نامید و با حمله برقآسا، کویت را اشغال نمود. چاههای نفتی کویت را به آتش کشید و نظامیان اشغالگر به نوامیس زنان و دختران کویتی تجاوز کردند .
ایران مقتدر میتوانست و حتی حق داشت که جسارتهای کویت را پس از پایان جنگ 8 ساله تلافی کند و بویژه پس از اشغال کویت، اظهار خشنودی نماید ولی با سعهصدر و بزرگمنشی عمل نمود و پذیرای «آوارگان کویتی» شد و به آنها پناه داد. ایران در همان روزها از رژیم صدام خواست که به اشغال کویت خاتمه دهد و افکار توسعهطلبانه را کنار بگذارد. البته کویتیها در آن روزها از ایران عذرخواهی کردند ولی انتظار میرفت که پس از آزادی کویت هم شاهد سیاست متین، منطقی و مسئولانهای از جانب کویت باشیم.
ناگفته پیداست که اگرچه شیعیان در بلاد عربی کاملاً مستقلند و هیچگونه ارتباطی با ایران ندارند لکن ایران اسلامی حساسیت خاصی نسبت به برادران خود اعم از شیعه و سنی در سراسر کشورهای اسلامی دارد و برای شیعیان در بلاد عربی حساسیت مضاعفی قائلست. میتوان گفت که مناسبات دولتهای عرب با شیعیان، «میزان الحراره مناسبات کشورها با ایران» است.
این موضوع تازهای نیست و حتی در تاریخ گذشته و حتی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی هم هرگاه برخی دولتهای عرب در صدد دشمنی با ایران بودهاند، نخستین لطمهها و هجمهها را متوجه شیعیان کشورشان کردهاند که البته حرکتی بیمنطق و غیراصولی است و ورود به این فاز به مصلحت هیچکس نیست. اما عکس این مطلب میتواند صورت متفاوتی داشته باشد و ابعاد کاملاً متفاوتی را ترسیم کند. شیعیان کویت یا هر کشور عربی دیگر میتوانند سرپلهای قابل اعتمادی برای بهبود ارتقا مناسبات کشورهای عربی با ایران باشند و عراق، جدیترین نمونه عینی در این مقوله است.
براستی چه علل و عواملی باعث شدند که عراق بعنوان وارث بدبختی و فلاکت تجاوز 8 ساله علیه ایران به کشوری تبدیل شود که بیشترین کمکهای انساندوستانه ایران به سوی این کشور سرازیر شود؟ انکار نمیتوان کرد که احساس مودت ایران با تمامی مردم عراق در این زمینه نقش اصلی را داشت ولی ایران به درخواست چهرههای پرنفوذ شیعیان عراق و برای کمک به رفع تنگناهای عراق حتی حاضر شد با آمریکا مذاکره کند و حال آنکه همه میدانند که قریب به سه دهه است هرگونه مذاکرهای را رد کرده و هنوز هم بجز مورد عراق، آنرا رد میکند. برادران ما در کویت بدانند و خوب میدانند که با بزرگداشت شیعیان کویت از یکطرف به همزیستی و همبستگی اجتماعی در کشورشان کمک کردهاند و زیربنای اطمینان بخشی برای تعأمل مردم کویت از هر مذهبی تدارک دیدهاند. از طرف دیگر بزرگداشت و تکریم شیعیان باعث تحکیم مناسبات با ایران نیز خواهد شد. معنی صریح این عبارت اینست که ایجاد فشار و تضییع حقوق شیعیان باعث تضعیف مناسبات با ایران شده و این اقدام در جهت مصالح امت اسلامی و مصالح منطقهای نیست.
صرفنظر از این مسائل باید پرسید که مگر شهید «عماد مغنیه» کیست که بزرگداشت او در کویت یک جرم محسوب میشود؟ «عماد مغنیه» کسی است که پوزه اشغالگران صهیونیست را به خاک مالید و در جنگ 33 روزه، آرزوی صهیونیستها برای در هم شکستن مقاومت اسلامی لبنان را بر باد داد. حزبالله لبنان یک ارتش نیست ولی به تنهائی بیش از تمامی ارتشهای عربی برای دنیای اسلام و دنیای عرب افتخار آفریده است. صهیونیستهائی که این روزها در نوار غزه «حمام خون» به راه انداختهاند و به «نسلکشی» برادران فلسطینی مشغولند، در برابر عماد مغنیه و همرزمانش ناکام و سرشکسته شدند. ژنرالهای ارتش اسرائیل از نام مغنیه بر خود میلرزیدند و آمریکا برای سر او 25 میلیون دلار جایزه تعیین کرده بود. مغنیه اگرچه شیعه بود و باعث افتخار شیعیان جهان بود ولی هرگز مبارزاتش را فقط برای شیعیان محدود نکرد. او دلاور قهرمانی بود که برای عزت و اعتلای نام اسلام میجنگید تا پوزه دشمنان اسلام را به خاک بمالد. او میخواست اشغالگران صهیونیست را مأیوس و ناکام کند که کرد. او میخواست اعتماد به نفس در جبهه مبارزه با اسرائیل اشغالگر را به دنیای اسلام باز گرداند که هدفش را محقق ساخت.
ای کاش بجای شیعیان مظلوم کویت دولت کویت برای بزرگداشت نام و یاد این قهرمان بزرگ دنیای عرب مراسم تجلیلی رسمی برپا میکرد و به چنین حرکتی افتخار مینمود. البته هنوز هم دیر نشده است. کویت مطمئن باشد قهرمانانی که شجاعانه ولی مظلومانه جنگیدند و سرزمین لبنان را از لوث وجود اشغالگران صهیونیست آزاد کردند، نیازی به تجلیل خود توسط ما و کویت و دیگران ندارند.
دشمن، بهتر از ما او را میشناخت و اکنون به کویت فشار میآورد که مانع معرفی این اسطورههای مقاومت و پیروزی برای دنیای عرب شود. این افتخاری برای کویت نیست که با اخراج عاملین بزرگداشت شهید مغنیه در برابر اسرائیل کرنش کند بلکه به عکس، با اخراج عاملین بزرگداشت این سردار بزرگ عرب، کویت به عنوان همدست اشغالگران صهیونیست در قتل این اسطوره جهاد و شهادت معرفی میشود و ننگ ابدی این همدستی برای کویت باقی خواهد ماند. فراموش نکنیم که مناسبات کویت با شیعیان، میزان الحراره مناسبات با ایران محسوب میشود. به مصلحت کویت است که با تکریم و تجلیل شیعیان کویت، زمینههای بهتری برای ارتقا و گسترش مناسبات فیمابین فراهم کند، نه آنکه با تشدید فشارها علیه شیعیان پلها را در پشت سر خود خراب نماید. مهم اینست که کویت به چنین مناسباتی احتیاج دارد و نباید تاریخ گذشته را فراموش کند.