تاریخ انتشار : ۲۸ آبان ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۳  ، 
کد خبر : ۵۹۸۷۳

دشواری‌های دو مسئول جنگ با طالبان


سلیمان دعویسرا

حتی اگر حوادث عراق رکورد تمام وقایع ترروریستی سده اخیر را شکسته باشد اما باز پایتخت و مرکز اصلی تروریسم، عراق نیست. این گفته مکرر مقام‌های بغداد را باید باور کرد که پدیده ترور آن‌هم در هیأت ایدئولوژیک آن که کشتن و کشته‌شدن را لازم و مباح می‌پندارد یک امر وارداتی است. خاستگاه و زادگاه تروریسم که پرچم آن در دست القاعده است و سربازان آن را سلفی‌های دانش‌آموخته مدارس وهابیون شکل می‌دهند در چند نقطه دیگری غیر از سرزمین بین‌النهرین قرار دارد.
چنانکه دهها سند مکتوب و مدون سازمان‌های جهانی و گزارش عموم واحدهای امنیتی آمریکا به اینجا ختم می‌شود که امواج و شاخه‌های تروریسمی که امروز عراق و چند نقطه مهم خاورمیانه را به کام خود کشانده از همان جایی برخاسته است که پایگاه‌های اصلی آمریکا در آن قرار دارد یعنی فلش‌های نقشه تروریسم به سمت دو منطقه کشیده شده‌است: شبه‌جزیره عربستان و مرزهای قبیله‌ای پاکستان. درست است که از حیث جغرافیایی میان این دو منطقه فاصله‌ای جدی وجود دارد و دو کشوری که سربازان ترور در آنجا رشد و نمو کرده‌اند در دو نقطه متفاوت آسیا قرار دارند اما با یک پیمان تاریخی که دست بر قضا در حضور آمریکا در سالهای پایانی جنگ سرد میان شاهزادگان سعودی و ژنرال‌های وقت پاکستان انعقاد می‌شود راه طولانی حضور وهابیت در مناطقی که آن روز خط مقدم جنگ آمریکا با ارتش سرخ بود، هموار می‌شود.

دو کشور افغانستان و پاکستان که آن روز پذیرای ایدئولوژی سلفی‌ها می‌شوند اکنون درست دو دهه پس از تولد طالبان به عنوان محصول مجسم این ائتلاف، این‌بار هم زیر چتر آمریکا پیمان تازه‌ای را برای ایجاد جبهه مشترک و شروع جنگی مشترک در مبارزه با افراطیون سلفی منعقد می‌کنند. اکنون همه امور درباره مبارزه با پدیده افراطی‌گری که دو دولت متحد آمریکا در کابل و اسلام‌آباد را با خطرات جدی روبرو کرده‌است به پیمان تازه پرویز مشرف و حامد کرزای سپرده شده‌است. دو رهبر سرشناس منطقه این پیمان را در قالب نهادی به نام جرگه امن منطقه‌ای به امضا رسانده‌اند.
مهمترین تصمیم این نهاد مشترک در مبارزه با تروریسم این است که از نیروی قبایل قدرتمند ساکن در مرزهای دو کشور بهره گیرد، قبایلی که به باور کارشناسان آمریکا پناهگاه و حامی اصلی طالبان هستند و ایالت و مردم تحت‌امر آنان بیشترین پشتیبانی را از جریان تندروها در غائله مسجد لال و سایر غائله‌های تروریستی کرده‌اند. اما این‌که آیا این پیمان که بوش از آن به عنوان تصمیم تاریخی دو دولت افغانستان و پاکستان یاد کرده خواهد توانست راه پیشروی تروریسم در داخل دو کشور را سد کند؟ میان کارشناسان اختلاف‌نظر جدی وجود دارد.

1- صاحبنظرانی که به این پیمان در گشودن گره‌های ثبات و امنیت افغانستان و پاکستان امید ندارند، در وهله نخست به تجربه‌های ناکام این دست جرگه‌ها و تشکیلات ارجاع می‌دهند و در ادامه پرونده قطور اختلاف‌ها و بدبینی‌های دولتمردان و مردم دو کشور همسایه را مستند سخن خویش قرار می‌دهند. به باور این دسته از کارشناسان، اجلاس کرزای و مشرف با وجود شمار کثیر مدعوین آن که ۷۰۰ تن اعلام شد اما دربرگیرنده نمایندگان همه قبایل نبود. بویژه کرسی خالی قبایلی که امروز در نواحی وزیرستان رودرروی ارتش پاکستان و در انتقام از کشتارهای مسجد لال موج عملیات‌های انتحاری را پیش می‌برند یک نقطه ضعف مهم برای پیمان مشرف ـ کرزای است و مسأله‌ای است که به راحتی می‌تواند توافق آنان را در مرحله اجرا ناکام گذارد. به باور اینان جرگه امنی که بوش آن را مبدأ یک تهاجم علیه طالبان می‌بیند یک جرگه سیاسی است در حد سیاسیون دو کشور.
با نگاه به آنچه مطبوعات دو کشور در تحلیل این جرگه نوشته‌اند می‌توان به عمق اختلاف‌های کابل و اسلام‌آباد پی برد. مردان افغان هنوز پاکستان را مرکز لجستیک طالبان می‌بینند و سخت بر این اعتقاد خویش پا می‌فشارند که طالبان یک اهرم قدرت در دست نهاد اطلاعات و امنیت پاکستان است. رابطه افسران پاکستان با این گروه از اصول استراتژی پاکستان و چیزی است که مشرف قادر به برهم زدن یا معامله بر سر آن نیست همچنانکه تلاش‌های دولت بوش در این ۶ سال برای گسستن این پیوند راه به جایی نبرد.
به باور کارشناسان افغان دولت کابل در شرایط کنونی مشکل چندانی در شناسایی افراد طالبان یا معرفی مراکز و میادین فعالیت آنان ندارد اما مشکلی که دامنگیر کرزای است توان قلع و قمع یا قدرت مهار این جریان است به این دلیل که عقبه‌ها و دنباله‌های آنان در عمق خاک کشور همسایه جنوبی قرار دارد. لذا این کارشناسان پیش و پس از اجلاس به کرزای توصیه کردند که افغانستان از این جرگه سودی می‌تواند ببرد و اگر در این جرگه سودی نهفته باشد از آن پاکستان خواهد بود. از جمله ۳۵۰ نماینده پاکستانی اجلاس که شمار زیاد آنان قبایلی هستند که منافع‌شان پاکستان برای‌شان اولویت جدی دارد.
آنها حتی برای منصرف کردن کرزای از این تصمیم دهها مورد از پیمانهای نقض شده دو کشور را مثال آوردند و گفتند وقتی اسلام‌آباد به توافقات ژنو یا اجلاس بن یا رم در مورد حل دشواری‌های فی‌مابین افغانستان و پاکستان وفادار نماند و هیچ یک از مواد آن را نه‌تنها عملی نساخت، بلکه تخطی‌های صریحی نیز از آن انجام داد، چه تضمینی وجود دارد که به تصمیمات جرگه‌ای که هیچ صلاحیت اجرایی هم ندارد پایبند بماند.
دشواری افغانستان و پاکستان فقدان نهادهایی از قبیل جرگه امن نیست، مسائل دیگری که امنیت را با خطر مواجه ساخته‌اند در اجلاس کابل از انظار دور نگه داشته شدند که هر کدام آن اهمیت ویژه خود را دارا می‌باشند. مشکل اساسی افغانستان با پاکستان، خط دیوراند است این معضل، ما در همه مشکلات دیروزی، امروزی و آینده این دو کشور است. خطی که در واقع  افغان‌ها آن را نماد حفظ و تدوام سیاست توسعه‌طلبی و کشورگشایی همسایه خویش می‌پندارند. با وجود آن که کرزای اظهار داشت که خط دیوراند را به رسمیت نمی‌شناسد، اما افغان‌ها معتقدند که دولت امروزی افغانستان در این راستا، دولت تصمیم‌گیرنده نیست، زیرا این دولت تابع یک سلسله ضوابطی است که جامعه بین‌المللی بر دوش آن نهاده است و در حال حاضر سرپیچی از آن ضوابط برای دولت کنونی افغانستان، مقدور به نظر نمی‌رسد.
عامل دیگر بدبینی افغان‌ها داد و ستد اسلام‌آباد با غرب و آمریکا است که به اعتقاد آنان این داد و ستد موجب می‌شود که افسران پاکستان براحتی نقشه‌های خود را در عمق خاک افغانستان پیش برند. به عبارتی پاکستان در منطقه به نفع آمریکا و انگلستان یک سلسله وظایف و کارکردهای استراتژیک دارد. در سایه این کارکردها و ارزش‌های ذاتی مهم نیست که چه نوع حکومتی در آن کشور روی کار می‌آید. در نگاه کاخ‌سفید حکومتهای ضیاءالحق، بی‌نظیر بوتو، نواز شریف و پرویز مشرف، همه و همه حاملان یک خط‌مشی و یک نوع سیاست در آن کشور هستند و بس. از این جهت، مسائل محل اختلاف میان پاکستان و افغانستان از جمله مسأله طالبان وابسته به آن است که کشورهای غربی، سیاست خود با پاکستان را چگونه رقم زنند.
از همین روست که کارشناسان افغان امروز معتقدند که در دور آینده نیز باید منتظر ماند و دید که آمریکا پس از انتخابات آتی پاکستان چه روابطی را با اسلام‌آباد تنظیم می کند. اگر قرار باشد که بی‌نظیر بوتو بار دیگر به صحنه آید، واضح است که افغانستان را مجبور می‌سازند که قضیه طالبان را باز هم به نفع همسایه حل‌وفصل نماید. اما اگر تندروها در این کشور قدرت بگیرند یک تهدید از درون این کشور مقابل آمریکا قدعلم می‌کند، باز موضوع یک مقدار رنگ دیگری خواهد داشت و انگلستان و آمریکا نخواهند توانست افغانستان را در شرایطی قرار دهند که پاکستان دست‌بالا داشته‌باشد.
۲ - اما طیف دیگری از کارشناسان معتقدند که نباید از فرصت تازه‌ای که مشرف و کرزای برای شروع یک مبارزه مشترک فراهم کرده‌اند به این راحتی چشم پوشید و همین گام هرچند ابتدایی می‌تواند سر آغاز یک تغییر در سیاست کشور همسایه نسبت به طالبان باشد. توصیه این گروه از کارشناسان این است که جرگه امنی که دیروز در افغانستان دایر شد و قرار است در پاکستان دنبال شود را به هرحال و با همه ضعف‌هایش باید به فال نیک گرفت، زیرا دولتمداران پاکستان بالاخره به هر دلیلی که هست برای نخستین‌بار به این مسأله گردن نهاده‌اند که با افغانها در زیر یک سقف بنشینند.
از نگاه این عده سرنوشت پیمان مهم اخیر به تدبیر کرزای و اراده متحدانش بستگی دارد و مسائل آینده به افغانستان مربوط می‌شود که باید در برابر پاکستان خط سیاسی‌اش را روشن سازد. یک دلیل ناکارآمدی مبارزه با طالبان این است که دولت‌های کابل نتوانسته‌اند با افسران و سیاستمداران کشور همسایه تعامل مؤثر برقرار کنند. به گمان اینان افغانستان در برابر پاکستان هیچگاه حرف مشخص و صریح نزده است و یکی از دلایلی که هیچ دولتی تاکنون نتوانسته این کار را بکند این بوده که هر دولتی در کابل خواسته است، دوران مسئولیت خود را بدون درگیری مستقیم با این کشور سپری نماید، و همین ضعف باعث شده که پاکستان ضوابط همسایگی را رعایت نکرده و همیشه به مثابه یک همسایه بسیار زورمدار از نقطه‌های ضعف افغانستان سوءاستفاده برده‌است.
لذا این گروه توصیه می‌کنند حال که باب یک همکاری تاریخی قرار است به دست مشرف و کرزای گشوده شود پس لازم است کابل به چند حرکت مهم در شفاف‌سازی اختلاف‌ها و حل‌وفصل آنان دست بزند.
الف) در گام اول کرزای به کمک پشتیبانان آمریکایی باید مشرف را به سوی هدایت ارتش و نیروی نظامی قدرتمندش به مبارزه‌ای واقعی با عقبه نیروی طالبان در مرزهای دو کشور وادار کند.
به باور اینان مشرف پس از غائله مسجد لال آمادگی یک مبارزه تازه با این جریان‌ها را پیدا کرده‌است اما اغلب فشارهای خود را بر قطع ارتباط گروه‌های سیاسی پاکستان و مدارس دینی با طالبان متمرکز کرده‌است در نتیجه حلقه نیرومند ارتباطی طالبان با ارتش و سازمان آی‌اس‌آی هنوز دست‌نخورده باقی مانده‌است. به عبارتی برای محک‌زدن اراده رهبران اسلام‌آباد در این آزمون سخت یک ملاک بیشتر وجود ندارد و آن این‌که آنها چه میزان حاضر به تغییر در اتحاد استراتژیک ۲۰ ساله خویش با جریانی شوند که زمان ضیاءالحق به عنوان نیروی حافظ منافع این کشور در منطقه شکل گرفت و بعداً در چهره گروه طالبان تجسم یافت.
ب) مسأله اصلی، پذیرفتن ریسک یک جنگ مهم و سرنوشت‌ساز از سوی کرزای و مشرف برای برچیدن بساط نفوذ مافیایی تندروها در مناطق قبیله‌ای است. با آرایشی که القاعده و طالبان در مرزهای دو کشور دارد هر دولتی برای مهار این جریان‌ها که در قلمرو صعب‌العبور قبایل شمال افغانستان پناه گرفته‌اند ناگزیر است خطرات ورود در دره‌های خوفناک و ارتفاعات سخت نواحی سرحد و وزیرستان را به جان بخرد. اینجا پایتخت شبه‌نظامیان افراطی و عقبه پشتیبان همه گروه‌ها و دسته‌های ترور از آسیای مرکزی تا عراق و خاورمیانه است، همان نقطه‌ای است که اکنون پنتاگون در سند خویش به صراحت اقرار می‌کند که آمریکا جنگ براندازانه ۲۰۰۱ علیه طالبان را در آنجا متوقف کرد و دونالد رامسفلد در نقش فرمانده جنگ ریسک ورود به این پناهگاه بزرگ القاعده و سلفی‌ها را به بهانه خطر براندازی حکومت مشرف نپذیرفت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات