شکلگیری جنبش مقاومت اسلامی "حماس" نتیجه فعل و انفعال عوامل عدیدهای است که ملت فلسطین از فاجعه نخست سال 1948 بطور اعم و شکست سال 1967 م بطور اخص به آن دچار شده و این عوامل از دو عامل بنیادین نشات میگیرند که عبارتند از: تحولات سیاسی مسئله فلسطین و شرایطی که تا پایان سال 1987 م بدان رسیده بود و دیگری رشد بیداری اسلامی در فلسطین و وضعیتی که در نیمههای دهه هشتاد (میلادی) پدید آمده بود.
از آنجائیکه بتدریج برای ملت فلسطین روشن گشت که آرمانش، که برای او حکم مرگ و زندگی را داشته و جنگ تمدنها میان عربها و مسلمانان از یکسو و صهیونیستها از سوی دیگر میباشد، پس از وقوع فاجعه، دگرگون و به مسئله آوارگان یا زدودن آثار تجاوز و چشمپوشی از دو سوم فلسطین (در پی شکست سال 1967) درآمده است، خود زمام امور قضیهاش را به دست بگیرد و در نتیجه سازمان آزادیبخش فلسطین و گروههای مقاومت مردمی تاسیس شدند.
اما مشی انقلاب فلسطین که در سازمان آزادیبخش تبلور یافته بود در دهه هشتاد به سبب تحولات داخلی و خارجی دچار تغییراتی شد که موجب تضعیف آن شده و دیدگاهایش متزلزل گشت.
البته دهه هفتاد نیز شاهد تحولات بسیاری بود که همگی حکایت از آن داشت که این امکان وجود دارد سازمان آزادیبخش راه حل میانهای را که در واقع به زیان مردم و امت بوده و با نص صریح منشور ملی فلسطین مغایرت دارد، بپذیرد.
این علائم و احتمالات پس از امضای قرارداد کمپدیوید و تجاوز صهیونیستها به جنوب لبنان و محاصره بیروت در سال 1982 به طرحهای روشن و رویه رشد فلسطینی بدل گشت.
محاصره بیروت بر غم پایداری تاریخی مقاومت فلسطینی در آن بزرگترین توهینی بود که امت پس از جنگ 1967 بخود دیده بود و یک پایتخت عربی به مدت سه ماه در محاصره بود بدون آنکه با هر گونه عکسالعمل قابل ذکر عربی مواجه شود، همین امر موجب تضعیف ساف و خروج آن از لبنان شد و نهایتا گرایشات درون سازمانی (ساف) که قابل به دستیابی راه حل سازش با دشمن بودند، بطور جدی مطرح شدند.
طرحهای سازش دربرگیرنده، چشمپوشی از اصول بنیادین قاعده مناقشه و کشمکش با طرح صهیونیستی بود و عبارت بودند از:
1ـ به رسمیت شناختن حق موجودیت برای رژیم صهیونیستی در سرزمین فلسطین
2ـ چشمپوشی از بخش عمدهای از خاک فلسطین به نفع صهیونیستها
در چنین شرایطی که با اقبال رهبران ساف مواجه گردید، راهبرد مبارزه مسلحانه کم رنگ شد، همانگونه که توجه عربی ـ بینالمللی به مسئله فلسطین کمتر و کمتر شده بود. در همین حال اکثر کشورهای عرب با غرضیابی غرض و با روحیهای تنگنظرانه درصدد جا انداختن و تثبیت مفهوم اقلیمی بودند بویژه اینکه اتحادیه عرب در اجلاس رباط (1974م) طی مصوبهای سازمان آزادیبخش فلسطین را تنها نماینده قانونی ملت فلسطین برشمرد.
جنبش "مقاومت اسلامی" حماس" پاسخی طبیعی بود به شرایطی که ملت فلسطین و آرمان عدالتخواهانهاش از زمان تکمیل شدن اشغال فلسطین از سوی صهیونیستها در سال 1967 به خود دیده بود. آگاهی عمومی در میان آحاد مردم و نیز آگاهی شاخص و متمایز جریان اسلامی در تبلور طرح جنبش مقاومت اسلامی که نشانههای آن در دهه هشتاد شکل گرفته بود، سهم وافری داشت، بطوریکه شاخههایی برای سازوکار مقاومت تاسیس گردید همچنین از سال 1986 بستر و پایگاه مردمی جریان اسلامگرا، با هدف آمادگی عملی جهت پیشبرد مقابله مردمی با اشغالگری صهیونیسم ایجاد شد.