مهران قاسمی
انتخابات سراسری روسیه روز گذشته در حالی برگزار شد که مطابق معمول، موافقان و مخالفان حکومت هر یک دیگری را به تقلب، دورویی، نقض دموکراسی و یا زیرپا گذاشتن مصالح کشور متهم میکردند. انتخابات پارلمانی روسیه گذشته از اهمیت ذاتی آن، از جهات دیگری نیز حساسیت ویژهای را به ناظران القا میکند؛ روسها پس از چندین سال حکومت پوتین، ماموری امنیتی که از کاگب مخوف به بالاترین ردههای سیاست رسیده و با حضور در کاخ کرملین موفق شد روسیه غوطهور در بدهی، ورشکستگی اقتصادی و فساد سیاسی و اداری را بار دیگر احیا کرده و تبدیل به بازیگری بزرگ در عرصه تحولات بینالمللی کند، قصد دارند سرنوشت سیاسی آینده او را رقم بزنند. روسها روز گذشته با آرای خود در واقع رفراندومی را در مورد تداوم حضور پررنگ ولادیمیر پوتین در عرصه سیاسی این کشور برگزار کردند. حاصل و نتیجه نهایی این رفراندوم نشان خواهد داد که آیا رئیسجمهوری فعلی روسیه میتواند در آینده هم زمام امور را در دست داشته باشد و آنچه را که به عنوان «طرح پوتین» در میان شهروندان این کشور معروف شده، پیگیری کند یا باید آینده خود را در عرصهای به غیر از سیاست پیگیری کند.
جامهای به قامت پوتین؟
رئیسجمهوری روسیه تاکنون هرگز تمایل خود به باقیماندن در قدرت را انکار نکرده است. او شیفته قدرت است اما برخلاف همتایان خود ترجیح میدهد از ملکوک شدن چهره خود در پس پرده استبداد و حکومت مطلقه خودداری کند. پوتین در حالی که میتوانست با تکیه بر همین پارلمان فعلی دوران سومی را برای خود رقم بزند، ترجیح داده است تا با دوری از قدرت برای شاید یک دوره چهار ساله، بازگشتی قانونی و غیرقابل خدشه به کرملین داشته باشد. رئیسجمهوری روسیه که خود را حاکم کرملین میداند برای همین دوران غیبت هم ترجیح میدهد شخص مورد اطمینان خود را به پیروزی برساند. تمایل افکار عمومی به سمت و سوی پوتین هم تاکنون حاکی از آن است که چهره مورد حمایت او قطعا میتواند صاحب کلید دفتر رئیسجمهوری شود.
رسیدن یک سیاستمدار دوست و مطیع به ریاست جمهوری اما چندان اطمینان پوتین را جلب نمیکند. برای سیاستمداری که این روزها از او به عنوان «تزار جدید» این سرزمین یاد میکنند، قدرت چنان جذبهای دارد که هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین آن شود. در چنین بستری است که پوتین این بار قصد دارد با رهبری حزب خود در انتخابات، لباس نخستوزیری را پوشیده و بدین ترتیب در دوران غیبت از کرملین، همچنان در صحنه سیاسی حاضر باشد.
در این میان آنچه که شاید باعث تعجب ناظران شود، فقدان اختیارات لازم برای نخستوزیر است؛ سیستم حکومتی روسیه عملا تمامی اختیارات را به رئیسجمهوری سپرده و پارلمان و نخستوزیر در موارد متعدد مجبورند در برابر قدرت نامحدود رئیسجمهوری سرخم کنند. در چنین شرایطی آیا میتوان تصور کرد که پوتین از موقعیتی فرودستانه وارد عرصه سیاست شود؟
پاسخ به این پرسش را میتوان در تحولات ماههای آتی و پس از پیروزی قریبالوقوع و قطعی حزب پوتین در انتخابات سراسری یافت. در حال حاضر اکثر گمانهزنیها حاکی از آن است که رئیسجمهوری روسیه از قدرت فعلی خود در این سمت و حمایت پارلمان و اکثریت کرسیهای همراه با خود استفاده کرده و بدین ترتیب سطح اختیارات نخستوزیر آتی (که شخص خود وی خواهد بود) را چنان افزایش خواهد داد که نخستوزیر از سیاستمداری حاشیهای و پیرو تبدیل به بازیگر اصلی و سرنوشتساز شود. در چنین بستری است که میتوان تصور کرد پوتین جامه نخستوزیری را مطابق شأن و قواره خود تشخیص داده و با پوشیدن آن هر چند در سلسله مراتب کشور پلهای پایین خواهد آمد، اما باز هم تصمیمگیرنده اصلی و هدایتکننده واقعی روسیه باقی خواهد ماند.
افسانهها و واقعیتها
گذشته از سرنوشت سیاسی پوتین، انتخابات روسیه و نحوه برگزاری آن محل بحث و جدلی جدی است. آیا این رقابت را میتوان دموکراتیک و سالم تلقی کرد یا در سرزمینی که تاریخچه استبداد و از پیش تعیین شده بودن امور سایه سنگین خود را بر شانههای نحیف دموکراسی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود انداخته، روند امور مطابق تصمیمهای پشت پرده و تنها با رنگ و لعابی زیبا از مردمسالاری شکل میگیرد؟
نخستین موضوعی که در این راستا باید بررسی کرد، محبوبیت فراوان پوتین است. رسانههای روسی و غربی مملو از تایید این مساله هستند. اما آیا محبوبیت پوتین افسانه است یا واقعیت؟
نتایج نظرسنجیهای مستمر نشان از محبوبیت 60 تا 70 درصدی پوتین دارد. اما آیا این محبوبیت را میتوان واقعی دانست؟ در روسیه مخالفان عموما امکان حضور در عرصههای عمومی را ندارند. در این سرزمین محبوبیت هدیه و موهبتی است که کرملین به منتخبان خود داده و پس میگیرد! برای مثال در شرایطی که ویکتور زوبکوف چهرهای ناشناخته محسوب میشد، تنها 3 روز پس از رسیدن به نخستوزیری (انتصاب توسط پوتین)، 40 درصد از روسها او را رئیسجمهور بعدی کشور تلقی میکردند چرا که تصور میکردند پوتین پشت سر او قرار گرفته است. در این سرزمین، پوتین تمامی اعتبار و افتخار دستاوردها و موفقیتها را به حساب خود میریزد و شکستها متوجه سایرین میشود. در نگاهی بدبینانه شاید بتوان محبوبیت پوتین (و هر سیاستمدار ارشد دیگری) را مانند حبابی در خلاء دانست که باید دائما با تزریق هوا (یا همان تبلیغات و بزرگنماییهای رسانهای) باد شود!
فعالیت احزاب موضوع دیگری است که به بحثهای فراوان در درون و بیرون مرزهای روسیه دامن میزند. شرکت 11 حزب در انتخابات میتواند نشانگر فضای آزادی برای فعالیت احزاب باشد اما نگاهی به حزب روسیه متحد نشان میدهد که حضور پوتین و دو سوم نمایندگان و رهبران منطقهای در کنار هزاران شهردار و مسئول ارشد، چگونه شرایط رقابت سایر احزاب را از بین برده است. در شرایطی که تمام قدرت کشور در دست اعضای یک حزب است، رقابت احزاب مخالف با آن کار سادهای نیست. از سوی دیگر برخی احزاب مخالف مانند حزب لیبرال دموکراتیک روسیه، روسیه عادلانه و نیروی مدنی هم در واقع شبه مخالفانی نزدیک و تحت تاثیر کرملین هستند. گذشته از این فضای ناچیز رقابت در دوران حزب حاکم هم همه چیز به رای و نظر پوتین بسته است. این حزب نه دارای ساختار تصمیمگیری مستقل است و نه توان چنین کاری را دارد. روسیه متحد در واقع حزبی از هواداران پوتین است که وظیفه تشویق و حمایت او را عهدهدار شده است!
فقدان برنامههای حزبی موضوع دیگری است که در انتخابات روسیه مشاهده میشود. حزب روسیه متحد مجموعهای از سخنرانیهای پوتین را تحت عنوان «طرح پوتین» جمعآوری و تدوین کرده است. جالب اینجاست که این حزب چه در انتخابات سال 2003 و چه امسال حاضر به شرکت در مناظرههای انتخاباتی و ارائه برنامههای خود نشده است. این حزب که از مدتها پیش حائز بیشترین شانس برای پیروزی قاطع است از همان ابتدا با هوشمندی انتخابات را به رفراندومی درباره پوتین تبدیل کرده تا خلاء برنامه و فعالیت خود را با برتری پوتین و استفاده از عواملی چون شناخته شده بودن وی و گمنامی رقبا بپوشاند. رعایت استانداردها و قوانین انتخابات موضوع مهم دیگری است که بخش عمده توان مخالفان صرف اطمینان از آن میشود. شواهد و گزارشهای فراوانی دال بر قوانین خلق الساعه در مورد تبلیغات، محدودیت سخنرانیها، دستگیری مخالفان برجسته، بر هم زدن تجمعات، برخوردهای خشن پلیس و... منتشر شده است. دستگیری چهرههای سرشناس مخالف و بازداشت نه چندان کوتاه افرادی چون گری کاسپاروف (رهبر ائتلاف روسیه دیگر)، ایوان بوشاکوف و... در روزهای اخیر هم ادامه داشته است. از استانداردهای معمولی که رعایت نمیشود میتوان به عدم استعفا و کنارهگیری مقامات ارشد برای حضور در انتخابات پارلمانی اشاره کرد. در شرایطی که فرمانداران، شهرداران و سایر مسئولان اجرایی که عمدتا نزدیک به حزب روسیه متحد پوتین هستند، به دلایل مختلف که بیشتر به بهانهجویی شبیه است، حاضر به کنارهگیری از سمت خود برای حضور در انتخابات پارلمانی نیستند، رعایت بیطرفی و عدم طرفداری از گروه و یا جناح خاصی در انتخابات چندان باور کردنی نیست. رعایت استانداردها و قوانین انتخاباتی بدینترتیب بیشتر به یک افسانه شبیه است تا واقعیتی قابل قبول. مساله اصلی و نهایی اما تطابق نتایج با خواسته مردم است. آیا حاصل این رایگیری را میتوان برآیند نظر و رویکرد واقعی مردم دانست؟
در شرایطی که طبیعتا حاصل انتخابات را باید برآیند رای ملت دانست، اما تبدیل شدن انتخابات به رفراندوم و جایگزین شدن افراد به جای برنامهها باعث میشود تا رایدهندگان در مورد آنچه که با رای خود رقم میزنند، آگاهی نداشته باشند. ابهام در برنامهها از یک سو و عدم امکان رقابت واقعی احزاب مخالف (یا حداقل فقدان احزاب مخالف) باعث میشود تا حتی اگر تخلفات احتمالی انتخابات را هم ناچیز فرض کنیم، باز هم نتیجه حاصل الزاما با خواست مردم انطباق چندانی نداشته باشد.
بیمها و امیدها
انتخابات روز گذشته و پیروزی قریبالوقوع روسیه متحد میتواند سرآغاز تحولاتی خوشایند و یا تلخ باشد. از یک سو میتوان با شادمانی به استقبال تن دادن پوتین به قواعد دموکراسی (حتی به صورت حداقلی) رفته و از اینکه رئیسجمهوری روسیه برخلاف همتایانش که یا با مرگ از قدرت جدا میشوند و یا با شورش و انقلاب از اریکه قدرت به زیر کشیده میشوند، خود کاخ کرملین را ترک کرده و با استفاده از فضای سیاسی موجود برای کسب مجد و قدرت تلاش میکند، احساس رضایت کرد و از سوی دیگر میتوان نگران تغییرات بالقوهای بود که ممکن است در راه باشند. مواردی چون احتمال حذف انتخاب مستقیم رئیسجمهوری و وابسته کردن آن به رای پارلمان، افزایش اختیارات نخستوزیری، رفتن قدرت و تصمیمگیریهای سیاسی از سطح آشکار به عمق پنهان و... بخشی از این نگرانیها هستند.
روسها شاید همان قدر که از خروج خود از سایه تیره و سنگین آمریکا و بازگشت به عرصه تعاملات جهانی خشنودند، نگران از دست رفتن دموکراسی نوپای خود و متزلزل شدن پایههای آن هستند. سرنوشت روسیه این بار هم به راهی که ولادیمیر پوتین خواهد رفت، گره خورده است. آیا مردی که خود را احیاگر روسیه نوین میداند، جاهطلبیها و تمایلات خود را در پای منافع ملی قربانی میکند یا میخی بر تابوت دموکراسی روسی خواهد کوبید؟