تاریخ انتشار : ۰۲ آذر ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۵  ، 
کد خبر : ۶۰۵۹۳

نقش انرژی فسیلی در ژئوپلیتیک جهانی انرژی

نویسنده: عباس احمدی و الهام سادات موسوی چکیده‌ با آغاز قرن بیست و یکم و افزایش اهمیت انرژی و نقش آن در مناسبات جهانی، چنین به نظر می‌رسد که نظام جهانی در تجربه‌ای جدید به دوران جهانی شدن اقتصاد بازار آزاد و یا اقتصادی شدن نظام جهانی وارد شده است. در این میان انرژیهای فسیلی به عنوان یکی از مهمترین عناصر اقتصادی مطرح بوده که تا کنون جایگزین مناسبی برای آن پیدا نشده است. دیگر انواع انرژی نیز نظیر انرژی خورشیدی و هسته‌ای هنوز نتوانسته اند به لحاظ اهمیت و نقش آفرینی در مسائل سیاسی و نیز کاربردشان در مصارف صنعتی و ... جایگزین مناسبی برای انرژیهای فسیلی باشند. از طرفی رقابت بر سر منابع انرژی همواره یکی از مسائل رایج در جهان ژئوپلیتیک بوده که ضمن رودرروکردن قدرتها، ‌کشورهای تولید کننده را نیز تهدید می‌نماید.نیاز روز افزون به انرژی بویژه از سوی کشورهای تازه صنعتی شده شرق و جنوب آسیا، رقیبان جدیدی را برای مصرف کننده‌های سنتی ایجاد کرده و رقابت و تلاش برای استخراج، بهره برداری و انتقال انرژی و مسیرهای پیشنهادی، مسائل جدیدی را در مباحث ژئوپلیتیک گشوده است. بدین ترتیب افزایش بی‌سابقه تقاضای جهانی برای انرژی، دوران جدیدی از رقابتهای ژئوپلیتیک بر محور مسائل اقتصادی بویژه انرژی را در انتظار است تا قدرتها و کشورهای تولید کننده و مصرف کننده آن بتوانند ساختار جدیدی از مناسبات و روابط چند جانبه را طراحی کرده و ادامه حیات دهند. این مقاله در صدد است تا از طریق مطالعات اسنادی و کتابخانه‌ای و برخی آمار پایگاه‌های معتبر اطلاعاتی در شبکه اینترنت به این مسأله بپردازد که انرژی فسیلی بویژه نفت و گاز نقش مهمی در بازی‌های ژئوپلیتیک کنونی و آینده جهان ایفا می‌کند و قدرتهای جهانی بر سر این موضوع با هم به رقابت می‌پردازند.واژگان کلیدی: انرژی، انرژی فسیلی، ژئوپلیتیک، خلیج فارس، رقابت قدرتها. مقدمه: تردیدی وجود ندارد که در میان انواع انرژی، هم به لحاظ سابقه طولانی‌تر و هم اثرگذاری بیشتر در مسائل جهانی، انرژی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. تأثیر انکار نشدنی قیمت انرژی بویژه نفت بر اقتصاد بسیاری از کشورها و به تبع آن اثر گذاری در سایر مسائل کشورها و نیز شکل‌گیری برخی سازمانهای مربوطه نظیر اوپک، دلیل بر این امر است. در حال حاضر، نفت به شکل‌های مختلف نیروی محرکه بسیاری از هواپیماها، کشتی‌ها، تانک‌ها، کامیون‌ها و دیگر خودروهای نظامی را فراهم می‌کند. کشورها و کارتل‌های تولیدکننده نفت خام که ذخایر عظیم شناخته‌شده‌ای از این ماده را در اختیار دارند، می‌توانند از آن به عنوان یک اهرم فشار اقتصادی و سیاسی استفاده کنند و این اهرم زمانی که این کشورها صادر کننده فراورده‌های پالایش شده نیز باشند قوی‌تراست (کالینز،1383 :317). بنابراین نقش انرژی فسیلی در رقابتهای جهانی انکار نشدنی است. در عین حال به رغم حجم فراوان نوشته‌ها درباره انرژی، چنین به نظر می‌رسد که مطالعه انرژی فسیلی از دیدگاه ژئوپلیتیک کمتر مورد توجه قرار گرفته است. به شکل طبیعی بررسی واقعیت‌های مربوط به انرژی با رویکرد ویژه ژئوپلیتیک می‌تواند تحلیلی واقعی‌تر از این مسائل را فراروی صاحبنظران و تصمیم‌گیران سیاسی قرار دهد.

ژئوپلیتیک انرژی

انرژی در زندگی بشر اهمیت فوق العاده‌ای دارد. ادامه زندگی بدون انرژی بسیار مشکل است. صنعت، کشاورزی، خدمات، گرمایش و سرمایش، تولید غذا، محیط خانوادگی، حمل و نقل، نظامی‌گری، فعالیت‌های پزشکی و درمانی، پژوهش‌های علمی و غیر آن جملگی به انرژی وابسته هستند. از اینرو منابع تأمین انرژی، مسیرهای انتقال انرژی، بازارهای مصرف، تجارت انرژی، فناوری انرژی و نظایر آن اعتبار ویژه‌ای پیدامی‌کنند.
مسئله دسترسی و تأمین انرژی برای نیازمندان آن و نیز امنیت مسیرهای انتقال انرژی برای تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان فوق‌العاده اهمیت دارند. به لحاظ ارتباط تنگاتنگ انرژی با زندگی روزمره مردم و جوامع و نیز حیات کشورها و دولتها است که دولتهای متقاضی و دولتهای تولیدکننده را دائماً نگران کرده است و از همین روست که انرژی در سیاستهای ملی و بین‌المللی نقش تعیین‌کننده‌ای پیدا نموده است و الگوهایی از رقابت، همکاری، کشمکش، تجاوز، تعامل، همگرایی و واگرایی را در عرصه بین‌المللی و روابط بین کشورها و دولتها شکل داده است.

اهمیت انرژی بدان حد است که دولتهای مصرف‌کننده، مکان‌های تولید انرژی، و دولت‌های تولیدکننده، مکانهای مصرف انرژی، و هر دو مسیرهای انتقال و تکنولوژی‌های مربوط به انرژی را جزو اهداف ملی و امنیت ملی خود محسوب می‌کنند(حافظ نیا،1385 :102). مسأله دسترسی به منابع انرژی اعم از فسیلی، اتمی، خورشیدی و غیره و نیز انتقال انرژی از مکانهای برخوردار به مکانها و فضاهای بدون انرژی یا نیازمند و نیز کنترل منابع تولید و مسیرهای انتقال انرژی و نیز تکنولوژیهای و ابزارهای تولید، فرآوری و انتقال و حتی مصرف انرژی برای سیادت جهانی و منطقه‌ای و به چالش کشیدن رقبا در عرصه بین المللی، جملگی دارای ابعاد مکانی، فضایی و یا جغرافیایی است و به همین اعتبار انرژی را به موضوع ژئوپلیتیکی مهمی تبدیل نموده است. زیرا انرژی و تمام ابعاد و جنبه‌های آن ملتقای سه پارامتر جغرافیا، قدرت و سیاست می‌باشد.

بنابراین می‌توان گفت که که ژئوپلیتیک انرژی به مطالعه نقش و اثر انرژی و جنبه‌ها و ابعاد مختلف آن بر سیاست و قدرت و مناسبات گوناگون ملتها و دولتها می‌پردازد (همان :103).

منابع انرژی

منابع انرژی برای زندگی بشر و فعالیت‌های اقتصادی - اجتماعی او جنبه حیاتی دارند. همچنانکه غذا تولید کننده انرژی برای سیستم بدن انسان بوده و منشأ هر نوع تحرکی را انرژی درونی بدن تشکیل می‌دهد و بدون انرژی بدن می‌میرد، حیات فردی و اجتماعی بشر نیز به انرژی نیاز دارد که می‌بایست از منابع طبیعت تأمین گردد. بشر برای تولید گرما و سرما و تنظیم روابط محیط با ارگانیسم خود، تولید و فراوری غذا و آشامیدنی‌ها، حرکت و جابجائی وسایل نقلیه در هوا، زمین، دریا و فضا، حرکت چرخهای صنعت، فعالیتهای کشاورزی و خدماتی، فعالیتهای علمی، فنی و ... به انرژی نیاز دارد. به عبارتی بدون انرژی حیات امکان پذیر نیست یا حداقل بسیار دشوار است. بنابراین انرژی و منابع آن فرصت‌هایی هستند که انسانها و بازیگران سیاسی - اجتماعی به شدت در پی آن هستند و برای دستیابی به آن از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کنند (همان :167).

انرژی‌های فسیلی

انرژی‌های فسیلی بویژه نفت و گاز از آن حیث که در بیلان انرژی جهان سهم بالایی دارند، جایگاه ویژه‌ای را در مناسبات بین المللی پیدا کرده اند و سیاست بین المللی را نیز تحت الشعاع قرار داده اند (همان :102).

این انرژی‌ها عبارتند از ذغال سنگ، نفت و گاز که تحولات صنعتی جدید بعد از انقلاب صنعتی عمدتاً مرهون این نوع انرژی‌ها است و در بیلان انرژی جهان جایگاه والایی دارند. امروزه نفت و گاز از اهمیت فوق العاده‌ای برخوردارند. ارزش آنها (ذغال سنگ، نفت و گاز) تنها در خواص انرژی‌زایی آنها نیست بلکه اینگونه مواد امروزه در صنایع پتروشیمی کاربرد عمده‌ای دارند و به عنوان مواد اولیه مورد استفاده قرار می‌گیرند. فرآورده‌های پتروشیمی نیز امروزه در زندگی بشر کاربردهای زیادی پیدا کرده‌اند. علاوه بر این پیش‌بینی می‌شود که از آنها بویژه نفت در صنایع تولید پروتئین نیز استفاده به عمل آید. فرآورده‌های پتروشیمی طیف وسیعی را شامل کودهای شیمیایی، پلاستیک‌ها، لاستیک‌ها، الیاف مصنوعی، مواد شوینده و پاک کننده، رنگها، سموم، حلّال‌ها و مواد منفجره و غیره تشکیل می‌دهد. به همین دلیل یکی از صنایع عمده امروز صنایع پتروشیمی می‌باشد (روابط عمومی،1364 :155).

اهمیت انرژیهای فسیلی طی زمان نسبت به یکدیگر تغییر کرده است. ابتدا ذغال سنگ در قرون 18 و 19 اهمیت داشت و به توسعه صنایع بویژه در اروپا کمک شایانی کرد. پس از کشف نفت در ایالت پنسیلوانیای آمریکا در سال 1859 م. به تدریج این ماده اهمیت یافت و جایگزین ذغال سنگ شد. امروزه نیز گاز طبیعی به دلیل خاصیت انرژی‌زایی، سهولت انتقال، قیمت مناسب، صرفه جویی در بهره برداری و از همه مهمتر پائین بودن آلودگی زیست محیطی نسبت به سایر انرژی‌های فسیلی جای خود را باز کرده و به عنوان رقیب نفت مطرح شده است (همان :144). منابع انرژیهای فسیلی دارای الگوهای خاص توزیع می‌باشند.

به عبارتی توزیع آنها در سطح کره زمین متعادل نیست. منابع ذغال سنگ عمدتاً در اروپا، شرق آسیا و آمریکای شمالی پراکنده اند؛ یعنی بر مناطقی تطبیق می‌کنند که مناطق بزرگ صنعتی جهان را تشکیل می‌دهند. منابع نفت عمدتاً در خلیج فارس، خاور میانه، غرب و شمال آفریقا، آمریکای مرکزی و جنوبی، روسیه، آمریکای شمالی و اروپا پراکنده‌اند و خلیج فارس به تنهایی حدود 65 درصد منابع نفت جهان را در اختیار دارد (حافظ نیا،1371 :21) و بزرگترین انبار نفت جهان محسوب می‌شود. ذخایر گاز نیز عمدتاً در روسیه، ایران و خلیج فارس پراکنده‌اند.

بنابراین مصرف‌کنندگان نفت و گاز عمده با تولیدکنندگان آن تفاوت می‌کنند. از اینرو نفت و گاز در حوزه‌های مختلف تولید، پالایش، حمل و نقل، انتقال، مصرف و غیره در اقتصاد و به تبع آن در سیاست جهان نقش آفرینی می‌کند. به عبارتی نفت و گاز سیاست ملی مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد. شاید هیچ چیز به اندازه نفت و گاز در سیاست جهان و تحولات ژئوپلیتیکی امروز تأثیر نداشته باشد. بحران‌ها و تحولات سیاسی و مناسبات متغیر جهانی و منطقه‌ای بویژه در خاور میانه، خلیج فارس و خزر عمدتاً متأثر از عامل نفت و گاز است (حافظ نیا،1385 :168).

اهمیت خلیج فارس و خزر در بحث انرژی

منطقه خلیج فارس یکی از مهمترین مناطق صاحب منابع انرژی دنیا است که نقش بسیار مهمی در معادلات انرژی جهان دارد. در سه دهه اخیر این منطقه نابسامانی‌های فراوانی را متحمل شده و اوضاع سیاسی و اقتصادی آن دستخوش تحولات فراوانی شده است. تحولات منابع انرژی و نفتی این منطقه از جمله مسائلی است که در تحولات آینده دنیا نقش فراوانی خواهد داشت. علاوه بر آن با توجه به رقابت کشورهای قدرتمند پیرامون نفت، این منطقه نقش بسیار مهمی در معادلات ژئوپلیتیک آینده جهان دارد.

تقریباً دو سوم ذخایر اثبات شده نفت و یک سوم ذخایر گاز طبیعی جهان در اختیار کشورهای خلیج فارس قرار دارد (نشریه نفت و گاز، 1994 : 26). اگر ذخایر برآورد شده دریای خزر نیز به این ارقام اضافه گردد،‌ درصد نسبی این ذخایر شاید به 70 درصد برای نفت و بیش از 40 درصد برای گاز طبیعی برسد. به این دلیل بیضی انرژی خلیج فارس - دریای خزر، یکی از مهمترین واقعیت‌های ژئواستراتژیک دوران ما است (کمپ،1383 :187).

به این ترتیب مشخص می‌شود که حدود 70 درصد ذخایر اثبات شده جهانی نفت و بیش از 40 درصد از منابع گاز طبیعی در داخل منطقه‌ای تخم‌مرغی‌شکل از جنوب روسیه و قزاقستان گرفته تا عربستان سعودی و امارات متحده عربی محصور گردیده است. آنچه که ارتباطی خاص با این مسأله دارد، نیازمندی‌های انرژی رو به رشد آسیا از جمله کشورهای چین و هند و جنوب شرق آسیا است و این واقعیت که همه آنها مجبورند با اروپا و آمریکای شمالی برای دسترسی به منابع انرژی خاور میانه رقابت نمایند (همان :14). در باره اهمیت منطقه خلیج‌فارس باید گفت که این منطقه جایگاه اساسی در بازار انرژی دنیا دارد.

چهار کشور اول تولیدکننده نفت دنیا در این منطقه قرار دارند. 64% ذخایر تثبیت شده نفت در خاورمیانه قرار دارد و عربستان سعودی به تنهایی در حدود 25% از تمام ذخایر نفت جهانی را در اختیار دارد (رودریگ ،2004 :5). کشورهای حاشیه این خلیج روزانه بیش از 16 میلیون بشکه نفت تولیدمی‌کنند که این رقم معادل یک پنجم تقاضای جهانی نفت است و 5/9 میلیون بشکه در روز آن از سوی عربستان سعودی تأمین می‌شود (خبرگزاری شانا ،4/2/1385). علاوه بر آن بزرگترین میدانهای نفتی دنیا در این منطقه قرار دارد و پیش‌بینی می‌شود سهم منطقه خلیج‌فارس در تولید جهانی نفت از 7/25 درصد در سال 1996 به 9/40 درصد تا سال 2020 افزایش یابد (بهجت، 1378: 170).

ضمن آنکه پیش‌بینی شده است که در سال 2020 میزان واردات جهانی نفت در حدود 9/70 میلیون بشکه در روز باشد. در حال حاضر روزانه در حدود 14 میلیون بشکه نفت تنها از طریق تنگه هرمز به بازارهای جهانی صادرمی‌شود. علاوه بر این کشورهای اصلی عضو اوپک که کنترل اوپک را در اختیار دارند در این منطقه قرار دارند. بی‌گمان لشکرکشی‌های چند سال اخیر به خاورمیانه به بهانه تروریسم و حقوق بشر، ریشه در نیازمندیهای انرژی دنیا دارد و باید در هر تحلیل ژئوپلیتیک از منطقه جنوب غرب آسیا مورد توجه قرار گیرد.

جدول شماره 1- صادرات نفت خام در کشورهای حوزه خلیج فارس(به هزار بشکه در روز) - 2004م

2684 ایران

1450 عراق

1414 کویت

542 قطر

6813 عربستان

2172 امارات

21589 اوپک

منبع: بولتن آماری سالانه اوپک، 31 : 2004

یکی از منابع غیر مسلم اولیه، میزان نفت (و تا حد کمتری گاز طبیعی) قابل صدور از ناحیه مجاور خلیج فارس، یعنی حوزه سرشار از انرژی دریای خزر است. این منطقه به طور بالقوه مکمل نفت خلیج فارس است اما مشکلات سیاسی و اقتصادی حمل و نقل نفت و گاز دریای خزر به بازار همچنان حل نشده باقی مانده‌اند. سه تولیدکننده عمده نفت و گاز این منطقه - آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان - بدون عبور از خاک کشوری دیگر، ‌نمی‌توانند تولیدات خود را به بازار برسانند. این موارد از مسایل بی نهایت حساس ژئوپلیتیک ناشی می‌شوند(کمپ، 1383 :187). تنها راه انتقال منابع نفت و گاز این کشورها در گذشته از طریق خطوط لوله روسیه بوده است ولی با فروپاشی شوروی سابق و تمایل این کشورها به عدم وابستگی به روسیه، اکنون مسأله انتقال نفت و گاز مشکل حادی برای این کشورها یعنی قزاقستان، ‌آذربایجان و ترکمنستان شده است (اصغری، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، شماره 140-139:158).

با این همه میزان ذخایر پیش بینی شده این منطقه فراتر از آن است که مشکلاتی از این دست از اهمیت بالای آن بکاهند. شایان ذکر است که ذخایر نفت و گاز برآورد شده حوزه دریای خزر بسیار وسیع بوده و ممکن است به میزان 200 میلیارد بشکه نفت و 279 تریلیون فوت مکعب گاز طبیعی باشد. اگر چه بیشتر تحلیلگران نفتی رقم 90 میلیارد را برای نفت این منطقه به کارمی‌برند (فورسیت ،1996 :6).

وضعیت روسیه در رقابتهای جدید انرژی

به رغم فروپاشی شوروی و تبدیل شدن ابرقدرت درجه یک شوروی به قدرت درجه دو روسیه، چنین به نظرمی‌رسد که روسیه هنوز هم به عنوان یک بازیگر مهم در صحنه مسائل جهانی به گونه مؤثری نقش آفرین است. طبق برآوردهای بانک جهانی، روسیه 10 درصد ذخایر نفت و 40 درصد ذخایر گاز طبیعی جهان را در اختیار دارد (کمپ،1383 :361). بنابراین علیرغم آنکه ممکن است در حال حاضر خلیج فارس فاقد جذابیت‌های ژئواکونومیک لازم برای روسیه باشد اما رقابتهای حیثیتی و ژئواستراتژیک این کشور با سایر قدرتها و بخصوص ایالات متحده همچنان خلیج فارس را برای این کشور جذاب نموده است و روسیه تحولات این منطقه را با حساسیت ویژه‌ای و به منظور حضور هر چه مؤثرتر در این منطقه دنبال خواهد کرد. این دیدگاه روسیه بیشتر از وضعیت این کشور در دوران جنگ سرد نشأت می‌گیرد که بخشی از حوزه خلیج فارس (عراق) را به عنوان حوزه نفوذ سنتی خود حفظ کرده بود.

در عین حال وضعیت روسیه در عراق امروز بیشتر متأثر از شرایط ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک ناشی می‌شود تا اقتصادی و یا بحث انرژی. بر این اساس روسیه به لحاظ رقابت‌های ژئواستراتژیک و مسائل حیثیتی همچنان علاقه‌مند به حضور در منطقه خلیج فارس است. بستن قراردادهای مختلف در سالهای اخیر با کشور عراق حکایت از همین تمایل تاریخی و سنتی روسیه دارد. این در حالی است که طبق گفته مسؤولین این کشور، از وابستگی اقتصاد روسیه به نفت کاسته شده و اقتصاد روسیه کمتر تحت تأثیر نوسانات قیمت انرژی قرارمی‌گیرد.

به عنوان نمونه، الکسی کودرین، وزیر دارایی روسیه، اظهار کرده که وابستگی اقتصاد روسیه به قیمت‌های جهانی نفت کاهش یافته است. وی در این زمینه معتقد است:

هم اکنون کاهش قیمت‌های نفت در مقایسه با سه و یا پنج سال گذشته تاثیر کمتری بر رشد تولید ناخالص داخلی روسیه دارد. پیش از این افزایش یک تا ده دلاری قیمت نفت تاثیری جدی بر رشد تولید ناخالص داخلی روسیه داشت و موجب کاهش نرخ این رشد می‌شد، اما هم اکنون از میزان این وابستگی کاسته شده است (خبرگزاری شانا،3/2/1385). همچنین تحولات اخیر حکایت از ایجاد رقابتی پنهان بین روسیه و اروپا دارد. رئیس شرکت "ترانسنفت"، اداره کننده انحصاری خطوط نفت روسیه، اظهار داشته که طرح احداث خط لوله روسیه به آسیا، به کاستن از حجم نفت انتقالی روسیه به اروپا کمک خواهد کرد.

به گزارش "شانا" به نقل از خبرگزاری رویترز، سمیون واینشتوک در گفت وگو با روزنامه "نزاوسیمیا گازتا" اظهار داشت: ما بیش از حد نفت خام به اروپا داده‌ایم؛ و در هر جزوه اقتصادی ذکر شده که عرضه زیادی، بر قیمت‌ها تاثیر منفی دارد. وی افزود: تا کنون به دلیل اینکه تمام نفت صادراتی ما به اروپا صادر می‌شد، نمی‌توانستیم از حجم صادرات بکاهیم، اما به محض تغییر مسیر صادرات بسوی چین، کره جنوبی، استرالیا و ژاپن، این امر بلافاصله موجب گرفتن نفت خام از همکاران اروپایی ما خواهد شد .این درحالی است که اروپا برای تأمین یک چهارم گاز مورد نیاز خود به روسیه وابسته است و همچنین از هر 9 بشکه نفت تولیدی در جهان، یک بشکه آن در روسیه تولیدمی‌شود (خبرگزاری شانا،5/2/1385).

چین،‌ بازیگری جدید

آمارها به خوبی نشان دهنده افزایش فزاینده نیاز شرق آسیا و بویژه چین به انرژی در دو دهه آینده است چرا که نیاز این کشور تا سال 2020 تقریباً‌ دو برابر خواهد شد و در چنین شرایطی سیاستهای تأمین انرژی این کشور قطعاً دچار تغییر خواهد شد.

طبق گزارش چشم انداز بین‌المللی انرژی در سال 1995 میزان واردات نفت چین از خلیج فارس 4/0 بوده است که در سال 2020 این میزان به 6/4 خواهد رسید.

در سال 1998 بیشترین میزان نفت وارداتی شرق آسیا و ژاپن به میزان 500 میلیون تن از خلیج فارس تأمین می‌شده است که این مسأله نیز تأییدی بر اهمیت بی‌بدیل خلیج فارس در تأمین انرژی کشورهای شرق آسیا است. به این ترتیب اگر شرایط به همین صورت باقی بماند خلیج‌فارس تا آینده قابل پیش‌بینی همچنان تأمین‌کننده بی‌رقیب انرژی کشورهای شرق دور خواهد بود و کشورهایی که در حال تبدیل به قدرت‌های جهانی هستند نیز می‌توانند این منطقه را در زمره مناطق حیاتی خود قرار داده و باید در آینده شاهد حضور هر چه بیشتر این کشورها در مقام بازیگران خارجی منطقه خلیج فارس بود.

کلید ارتباط میان چین و خاور میانه نفت است. اگر رشد اقتصادی چین تداوم یابد و تلاشهای آن کشور برای توسعه سریع منابع نفت در حوزه تاریم و دریای چین جنوبی به شکست انجامد و یا به طور مستمر به تأخیر افتد، این کشور به ایالات متحده و ژاپن، یعنی دو کشور بزرگ وارد کننده نفت در جهان ملحق خواهد شد. همانگونه که یکی از نویسندگان (سلامه ممدوح) اشاره می‌کند: "چین برای دفاع از راههای دسترسی به ذخایر نفت خود به قدرتی همانند آمریکا تبدیل خواهد شد... چین خاور میانه را عرضه‌کننده مهم نفت برای نیازهای داخلی خود می‌داند.

چین جنگ افزار را با نفت معامله می‌کند و اخیراً تأمین کنده موشک، تانک و دیگر تجهیزات نظامی به ایران بوده است! این کشور همچنین به عربستان سعودی موشک و به کویت در برابر تأمین نیازهای نفتی اش تجهیزات نظامی فروخته است (ممدوح ،1996 :141). هر چند ممدوح برای این ادعاهای خود درباره صدور تجهیزات نظامی به کشورهای منطقه خلیج فارس سندی به دست نمی دهد، در عین حال افزایش تقاضای انرژی در چین و علاقه این کشور به حضور در کانون مهم تأمین کننده انرژی جهان قابل اغماض نیست.

رقابت ایالات متحده آمریکا و شرق آسیا

دو عامل بسیار قدرتمند ژئوپلیتیکی در جستجو برای نفت خلیج فارس هم برای افزایش امنیت جهانی نفت و هم برای ناپایداری و منازعه بر سر منابع نفت در منطقه آسیا - پاسیفیک تعیین کننده هستند. این دو عامل عبارتند از: وابستگی رو به افزایش ایالات متحده به واردات نفت از خاور میانه و اشتیاق منطقه آسیا - پاسیفیک به نفت و وابستگی مشابه چین به نفت این منطقه. کشورهای آسیا - پاسیفیک با نرخ رشد سریع، نگران توانایی‌شان در ارتباط با منابع کافی نفت هستند تا بتوانند رشد اقتصادی آینده خود را تضمین نمایند. نرخ رشد اقتصادی در این منطقه تا جولای 1997 به گونه اعجاب‌انگیزی صعودی بود و این بهبودی اقتصادی از آن زمان به طور یکنواخت ادامه داشته است. به دنبال این، ‌نیاز به انرژی، این سؤال اساسی را مطرح می‌کند که منطقه با چالش قابل توجه انرژی چگونه روبرو خواهد شد؟ ... این وابستگی‌ها به منطقه بی‌ثباتی چون خاور میانه و آگاهی از کمبود منابع انرژی در منطقه آسیا - پاسیفیک، زمینه را برای شکل گیری منازعه و برخورد در هر دو منطقه مساعد می‌کند و بنابراین در اینجا واژه ژئواکونومیک بیشتر از ژئواستراتژیک مدنظر قرار می‌گیرد. منازعات بالقوه می‌تواند نه از طریق نیروی نظامی بلکه از طریق بازارها و سرمایه گذاری‌ها و نیز از طریق تنوع بخشی منابع انرژی و پیشرفت تحولات در انرژیهای جایگزین و استفاده از آنها در منطقه حل و فصل گردد (ممدوح،2003 :1085).

رشد تقاضای ایالات متحده و منطقه آسیا - پاسیفیک به نفت خاور میانه در دو دهه آینده به برخوردهای مستقیم بر سر منابع جهانی نفت، قیمت و امنیت انرژی منجر خواهد شد. تمرکز منابع جهانی نفت در خاورمیانه به همراه کاهش منابع خارج از این منطقه، بدون شک فشار زیادی بر قیمت نفت وارد خواهد کرد و بالا رفتن قیمت پدیده دو دهه آینده بازار نفت خواهد بود.

حوادث غم‌انگیز یازدهم سپتامبر 2001 در ایالات متحده چشم انداز رشد اقتصادی و تقاضا برای نفت را به گونه با اهمیتی دگرگون ساخت. اقتصاد ایالات متحده از نوامبر سال قبل آن به آهستگی نزول می‌کرد اما این اتفاقات آنرا به بحران اقتصادی تبدیل کرد و رشد اقتصاد جهانی نیز کند شد (همان:1091).

به اعتقاد برخی کارشناسان این اتفاق مهم اثر استراتژیک مهمی در روابط ایالات متحده با عربستان سعودی گذاشت و بحث جایگزین شدن آن با روسیه برای تأمین انرژی مطرح شد. جودت بهجت در این زمینه اعتقاد دارد: دولت بوش هنگامی که جنگ با عراق را آغاز کرد، تلاشش را برای کاهش وابستگی ایالات متحده به نفت خلیج فارس ومنابع امن سایر مناطق افزایش داد. افزایش تولید و صادرات نفت از ناحیه مسکو و گرم‌ترشدن رابطه‌اش با واشنگتن، ‌روسیه را به صورت مهمترین کاندیدا برای روبروشدن با این چالش درآورد(بهجت ،2003 :461). اما مشخص است که روسیه یک مصلحت زودگذر بوده است.

چنین به نظر می‌رسد که حجم تقاضای فزاینده جهان تنها می‌تواند از طریق کشورهای دارای منابع سرشار تأمین شود. این کشورها عمدتاً در منطقه خلیج فارس قرار دارند که طبق پیش‌بینی برخی سازمانهای معتبر ظرفیت تولید نفت آن از 31 درصد کل جهان در اوایل سال 2003 به 36 درصد در 2020 افزایش خواهد یافت (ای. آی. ا، 2002: 31).

میزان ذخایر این اطمینان را ایجادمی‌کند که کشور‌های مهم حوزه خلیج فارس نظیر ایران و عربستان سعودی بتوانند تأثیر مهمی در مدیریت و افزایش ظرفیت آینده منابع و قیمت‌های نفت ایفا نمایند. بدون شک میزان ذخایر و ظرفیت تولید نفت مسکو واقعاً در حدی نیست که بتواند جایگزین خلیج فارس شود.

حضور آمریکا در منطقه؛ نفت، امنیت یا ... ؟

درباره دلایل حضور نظامی ایالات متحده در منطقه خلیج‌فارس در میان کارشناسان مختلف اتفاق نظری وجود ندارد. جای تعجب است که برخی از صاحبنظران مشهور نظیر جفری کمپ در این زمینه دچار سطحی نگری شده و ادعاهای غیر قابل دفاعی را مطرح نموده‌اند. وی در این باره معتقد است: با توجه به ناتوانی کشورهای کوچک خلیج‌فارس به ویژه کشورهای عضو شورای همکاری برای دفاع از خود در مقابل ایران و عراق در آینده نزدیک، ‌هیچ جایگزینی برای حضور نظامی مستمر آمریکا در این منطقه وجود ندارد. بدین ترتیب خلیج فارس همچنان نگرانی نظامی مهم آمریکا خواهد بود (کمپ،1383 :190).

بر خلاف ادعای جفری کمپ، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که در زمان تسلط بیگانگان و در لوای سیاست تفرقه افکنی آنها، اختلاف و ناامنی در منطقه زیاد است. بر عکس در زمان عدم حضور نیروهای بیگانه نظیر دوران پس از خروج بریتانیا تا حضور ایالات متحده، یک نوع همکاری بین نیروهای منطقه بوجود می‌آید. در ژئوپلیتیک خلیج فارس هرگاه بیگانگان تصمیم‌گیرنده بودند اختلاف و ناامنی وجود داشته و هر گاه خود کشورهای منطقه در مسائل اثرگذار بوده‌اند، امنیت و ثبات بر قرار شده است (مجتهدزاده،1385 :3).

فراتر، هم در عصر ما و هم در تجربه تاریخی منطقه، هیچ موردی که ثابت کند ایران برای کشورهای خلیج فارس تهدیدی به حساب می‌آید، وجود ندارد. ایران نه تنها دیگر کشورهای منطقه را تهدید نکرده و مورد تهاجم قرار نداده بلکه همیشه در راستای تأمین امنیت و حفظ ثبات آن بدون دخالت‌های نیروهای بیگانه و با نقش آفرینی فعال همه کشورهای منطقه تلاش نموده است.

دیدگاه رایج دیگر جذابیت خلیج فارس برای قدرتهای خارجی به دلیل منابع نفتی است. سیاستها و استراتژی‌های ایالات متحده در منطقه خلیج فارس متأثر از دو عامل دسترسی به منابع انرژی (بویژه نفت) و مسئله اسرائیل است. برخی از اعضای دولت بوش نفت را به عنوان غنیمت جنگی می‌دانند و با همین استدلال به عراق حمله کردند، چرا که عراق بر خلاف افغانستان کشوری ثروتمند با منابع غنی نفت است که قادر به تأمین هزینه‌های بازسازی خود می‌باشد(منشی پور ،2004 :573). ژنرال زینی نیز در سال 1999 کنگره ایالات متحده گفته بود: "نفت عراق از جمله منافع حیاتی بلند مدت ایالات متحده محسوب می‌شود". وی همچنین اظهار داشته بود: "ایالات متحدهمی‌باید دسترسی آزاد به منابع منطقه خلیج فارس داشته باشد"(فیلد،1381 :135). این مسأله بویژه درباره سرنگونی رژیم بعث و اشغال نظامی عراق بارزتر است. گفتنی است مزیت نفت عراق تنها فراوانی و کیفیت آن نیست، بلکه ذخایر این کشور اغلب در فاصله اندکی نسبت به سطح زمین قرار دارند و این هم یک امتیاز بزرگ محسوب می‌شود که هزینه استخراج از چنین حوزه‌هایی یک تا دو دلار در بشکه ارزانتر نسبت به سایر نقاط است (نشریه بهار، 15/10/81).

نکته دیگر اینکه در قیاس با تقاضای ایالات متحده برای تأمین انرژی، میزان ذخایر داخلی این کشور بسیار اندک است. با توجه به گزارش آماری شرکت نفت آموکو بریتیش در سال 1999 کمتر از 3 میلیارد تن نفت در ایالات متحده قرار دارد که چنانچه سطح برداشت 370 میلیون تن در سال حفظ شود ممکن است نهایتاً 5/8 سال دیگر باقی بماند. این در حالی است که ذخایر گاز ایالات متحده 6/3 تریلیون متر مکعب بر آورد شده است که با استخراج 550 بیلیون تن متر مکعب گاز در سال تنها برای 5/6 سال کافی است. بنابراین قابل پیش‌بینی است که به زودی ایالات متحده مجبور خواهد شد تا 4/1 بیلیون تن نفت که بیشتر از کل عرضه جهانی فعلی آن (2/1- 1/1 بیلیون تن) است را وارد کند(ماکزیمنکو ،2001 :5).

علاوه بر نیاز به انرژی، ایالات متحده برای اینکه موقعیت خود را به عنوان ابرقدرت جهان حفظ کند سخت به دنبال این است که تجارت جهانی نفت با برتری دلار ادامه پیدا کند. لازمه این امر، داشتن موضعی قاطع در درگیریهای تجاری و در مسیریابی لوله‌های نفت و گاز از منبع استخراجشان است. با در نظر گرفتن دلایل فوق حضور سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی آمریکا در همه نقاط دنیا توجیه شده و حتی لازم می‌نمایاند. به همین سبب ایالات متحده با پیش کشیدن موضوعاتی همانند خاورمیانه جدید، تروریسم، حقوق بشر و غیره به هر طریقی به دنبال حضور در منطقه خلیج فارس است و تا زمانی که منابع انرژی منطقه به اتمام نرسد، حضور آمریکا در این منطقه حتمی است. نظریه پردازان آمریکایی به خوبی دریافته اند که در توازن قدرتهای آینده، برتری از آن قدرتی خواهد بود که بر مناطق ژئواکونومیک و بویژه دارای منابع غنی انرژی تسلط داشته باشد. از نظر آنها هر کشوری که بر خلیج فارس تسلط داشته باشد، بر جهان مسلط خواهد بود. بینش ژئوپلیتیک دولت آمریکا آن است که عامل کلیدی برای امنیت ملی ایالات متحده همانا سلطه جهانی و برتری کامل بر هر گونه رقیب بالقوه است.

ایالات متحده برای رسیدن به این هدف نه تنها باید قادر به اعمال قدرت نظامی خود در هر نقطه از جهان و در هر زمان باشد، بلکه باید منابع کلیدی ثروت جهان را نیز که مهمترین آن نفت بویژه نفت منطقه خلیج فارس است کنترل کند. از دیدگاه راست‌های افراطی مستقر در کاخ سفید و پنتاگون که تعیین‌کننده سیاستهای کنونی دولت آمریکا هستند، اهمیت حیاتی منطقه خلیج فارس تنها به لحاظ سهم آن در تأمین انرژی ایالات متحده نیست، زیرا در سالهای اخیر، منابع دیگر جهان از این جنبه اهمیت بیشتری یافته‌اند، بلکه از آن روی مهم است که این منابع به ایالات متحده اجازه می‌دهد شریان حیاتی انرژی جهانی را در دست داشته باشد تا بتواند رقیبان بالقوه را از دستیابی به آنها محروم سازد.

اما هدف ایالات متحده بسیار فراتر از تسلط بر منابع نفتی این منطقه است. مایکل کلر استاد مطالعات صلح و امنیت جهانی در کالج هامپشایر و نویسنده کتاب "جنگ بر سر منابع"می‌گوید: هدف ایالات متحده از حضور در منطقه خلیج فارس، تسلط بر منابع نفت آن به عنوان یک اهرم قدرت است و نه یک منبع سوخت. تسلط بر منطقه خلیج فارس به معنای کنترل کردن اروپا، ژاپن و چین است. این کار به ما قدرت کنترل بازار و بستن شیر نفت را خواهد داد. بر این اساس، حوزه خلیج فارس که در برخی از نظریه‌های ژئوپلیتیک، ریملند محسوب می‌شد، به هارتلند تغییرمی‌یابد. ویژگی هارتلند جدید علاوه بر اهمیت استراتژیک و ژئوپلیتیک آن بیشتر به دلیل منابع عظیم اقتصادی آن یعنی نفت است. از این نظر در نظام جدید جهانی بر اهمیت خلیج فارس افزوده خواهد شد (جهان صنعت، 17/9/1383).

خلیج فارس رزمگاه آمریکا در نظام نوین جهانی با سایر مراکز جدید قدرت است. خلیج فارس به علت ذخایر نفت و گاز به عنوان مهمترین کانون فعالیت‌های سیاسی و اقتصادی آمریکا انتخاب شده و این کشور موضع گیری در قبال سایر رقیبان خود را از این منطقه آغاز کرده است.

اهداف ایالات متحده از حضور نظامی مستقیم در خلیج فارس عبارتند از:

-تضمین دسترسی بلند مدت خود به نفت.

-کنترل قیمت نفت.

-در اختیار گرفتن نبض اقتصادی اروپا، چین و ژاپن(همان).

در این میان ایالات متحده از رشد روز افزون هند و چین نیز غافل نیست. این دو کشور بویژه در زمینه افزایش روز به روز نیازمندی خود به انرژی از جمله رقبای آمریکا در خلیج فارس به حساب می‌آیند.

حضور آمریکا و رقابت با اروپا

در سه دهه اخیر منطقه خلیج فارس دگرگونی‌های فراوانی را به خود دیده است. انقلاب اسلامی ایران که به فروپاشی یکی از مهمترین حکومتهای طرفدار غرب در منطقه انجامید، سرآغازی بود بر یک سری از تحولاتی که در نهایت به حمله آمریکا به افغانستان و عراق ختم شده و مسائل فراوانی را ایجاد کرد. حمله عراق به ایران که با حمایت حکومتهای غربی از عراق همراه شد، با حمله عراق به کویت تکمیل شد و این دو حادثه شوکهای شدیدی به اقتصاد نفت وارد کرد. متعاقب این درگیری‌ها ایالات متحده که در پی بهانه‌ای برای حضور هر چه پررنگ‌تردر منطقه خلیج فارس بود در این منطقه حضور یافت. و با این حضور خود زمینه دخالتهای فراوان در امور کشورهای منطقه بویژه عراق که یکی از بزرگترین دارندگان انرژی دنیاست را فراهم کرد.

پس از حوادث یازده سپتامبر و شروع حملات عراق به کشورهای افغانستان و بویژه عراق، اوضاع اقتصادی کشورهای خلیج فارس بار دیگر دچار تحول شد. پس از حمله قیمت نفت در بازارهای جهانی به شدت افزایش یافت و در سال 2005 به قیمت‌های بی سابقه بالای 70 دلار رسید و کشورهای اوپک از جمله کشورهای منطقه خلیج فارس را واداشت تا با تمام توان به تولید نفت بپردازند. هر چند در مورد دلایل اصلی این گرانی یکباره نفت استدلالهای زیادی گفته شده است، با این حال دلیل آن هر چه باشد، این گرانی فوق‌العاده نفت باعث سرازیر شدن مقادیر فراوانی دلارهای نفتی به کشورهای منطقه شد که می‌تواند برای سرمایه‌گذاری بیشتر در فعالیت‌های زیربنایی به کار گرفته شود.

اختلاف بر سر موضوعات مختلف در جریان جنگ اخیر عراق نیز خودنمایی کرد و کشورهای روسیه، فرانسه و آلمان با جنگ مخالفت کردند. یکی از مهمترین دلایل پنهان این مخالفت‌ها این است که کشورهای اروپایی نمی‌خواهند ایالات متحده به تنهایی بر این منطقه تسلط یافته و بتواند با این تسلط، آینده منطقه را آنچنان که خودمی‌خواهد رقم زده و به نوعی کشورهای اروپایی را کنترل کند. این اختلاف نظر عمیق بین این دو بلوک قدرت می‌تواند سرآغاز یک نبرد قدرت پنهان در منطقه باشد که تبعات آن تا سالها در این منطقه وجود خواهد داشت. این مسأله با توجه به کاهش شدید منابع نفت در سایر نقاط جهان و بویژه در اروپا اهمیت بیشتری یافته است و رقابتها برای دستیابی به این ماده حیاتی تا آینده قابل پیش‌بینی وجود خواهد داشت.

رقابت بر سر خلیج فارس

تقاضای مستمر برای نفت خلیج فارس به فراوانی آن و به رشد اقتصاد جهانی بستگی دارد. اگر رشد مداوم اقتصادی در آمریکای شمالی، ‌اروپا و آسیا در دهه آینده استمرار یابد جهان با افزایش سریع تقاضا برای انرژی روبرو خواهد بود. چنین تخمین زده می‌شود که تا سال 2010 از تولیدکنندگان نفت خلیج‌فارس خواسته خواهد شد که بین چهل تا چهل و پنج میلیون بشکه در روز نفت تولید کنند (کمپ،1383 :186).

جدول شماره 2: مصرف نفت کشورهای عمده صنعتی جهان در سال 2004

سال

کشور در واحد هزار بشکه در روز سهم مصرف در سال 2004

آلمان 2625 3/3 درصد

ایالات متحده 20517 90/24

ایتالیا 1871 4/2

چین 6684 2/8

روسیه 2574 4/3

ژاپن 5288 4/6

فرانسه 1975 5/2

کانادا 2206 6/2

هند 2555 2/3

کل جهان 80757

منبع: بولتن آماری بی. پی. 2005

افزایش تقاضای جهانی برای انرژی در فاصله سالهای 1970 تا 2020 ، به خوبی جایگاه منطقه خلیج فارس را در استراتژی‌های اقتصادی آینده دنیا مشخص می‌کند. در طی پانزده سال آینده تقاضای جهانی برای انرژی دنیا به میزان بی‌سابقه‌ای افزایش خواهد یافت. انتظار می‌رود که این رقم بین 34 تا 46 درصد در سالهای 1993 تا 2010 افزایش یابد. همچنین تقاضای جهانی برای نفت همراه با این انتظارات افزایش خواهد یافت و برآوردها چنین نشان می‌دهد که از 70 میلیون بشکه در روز در سال 1995 به 92 تا 97 میلیون بشکه در روز تا سال 2010 افزایش یابد (کمپ،1383 :185). بنا بر آمار جداول زیر منطقه خلیج فارس در آینده بیشترین میزان نفت تولیدی جهان را عرضه خواهد کرد. این در حالی است که در سالهای آینده بسیاری از منابع انرژی دنیا در مناطق مختلف به پایان رسیده و نقش خود را در تأمین انرژی دنیا از دست می‌دهند.

جدول شماره 3: ذخیره نفت خام اثبات شده در کشورهای حوزه خلیج فارس(به میلیون بشکه) - 2004م

132460 ایران

115000 عراق

101500 کویت

15207 قطر

264310 عربستان

97800 امارات

896659 اوپک

بولتن آماری سالانه اوپک، 17: 2004

جدول شماره 4: تولید نفت خام در کشورهای حوزه خلیج فارس(به هزار بشکه در روز) - 2004م

3834 ایران

2106 عراق

2288 کویت

755 قطر

8897 عربستان

2343 امارات

29577 اوپک

بولتن آماری سالانه اوپک، 28: 2004

افزایش قیمت؛ دیدگاهها

هر چند برخی نظامیان نظیر کالینز معتقدند که کشورهای تولیدکننده نفت می‌توانند از این مسأله به عنوان اهرم فشار استفاده کنند ولی واقعیت این است که ساختار هرم قدرت در جهان و میزان تأثیر گذاری و اثر پذیری در بین کشورها تا کنون به گونه‌ای نبوده است که کشورهای صادرکننده نفت بتوانند به اندازه قابل توجهی از این کالا به عنوان اهرم فشار اقتصادی و سیاسی استفاده کنند. بلکه این کشورهای صنعتی بودند که در قیمت گذاری‌ها مؤثر عمل کرده‌اند. در هر حال کاهش تدریجی منابع از یک سو و افزایش تقاضای انرژی از سوی دیگر، احتمال افزایش قیمتها را در آینده بیشتر می‌کند. در مورد اخیر آنگونه که آژانس بین المللی انرژی پیش بینی کرده است، تقاضای جهانی برای انرژی به میزان بی‌سابقه‌ای افزایش خواهد یافت، انتظار می‌رود که این رقم بین 34 تا 46 درصد در سالهای 1993 تا 2010 افزایش یابد (آژانس بین المللی انرژی،1996 :3). همچنین طبق برآوردهای این آژانس، میزان افزایش تقاضا از 70 میلیون بشکه در روز در سال 1995 به 92 تا 97 میلیون بشکه در روز تا سال 2010 خواهد رسید (همان:3). همانگونه که مطرح شد قیمت نفت در بازارهای جهانی در سالهای اخیر به شدت افزایش یافت و در سال 2005 به قیمت‌های بی سابقه بالای 70 دلار رسید و کشورهای اوپک از جمله کشورهای منطقه خلیج‌فارس را واداشت تا با تمام توان به تولید نفت بپردازند. در عین حال برخی از کشورهای تولید کننده نیز از این وضعیت خشنود نیستند. به عنوان مثال، علی النعیمی، وزیر نفت عربستان، اعلام کرد که افزایش بی‌سابقه قیمت نفت به نفع عربستان، بزرگترین تولید کننده نفت خام، و آمریکا، بزرگترین مصرف‌کننده جهان، نیست. این مقام سعودی معتقد است: بر خلاف گفته جرج بوش، رئیس جمهوری امریکا، کاهش وابستگی به واردات نفت از خارج نمی‌تواند امنیت انرژی را تأمین کند.

به گفته وی، این تفکر نادرستی است که یک کشورمی‌تواند از طریق کاهش وارات، قیمت داخلی نفت را از قیمت بین المللی آن دور سازد (خبرگزاری شانا،13/2/1385).

در هر حال با توجه به تحولات ژئوپلیتیک انرژی در جهان و در دورنمای آینده آن، به نظر نمی‌رسد که روند قیمتها با کاهش قابل توجهی مواجه شود. اگر شرایط کنونی باقی بماند، آنگونه که فاتح بیرول، اقتصاددان ارشد "آژانس بین المللی انرژی" نیز پیش‌بینی کرده است ظرف دو سال آینده بهای نفت از سطوح کنونی اش پایین‌تر نخواهد رفت مگر اینکه حادثه غیرمنتظره بزرگی اتفاق بیفتد (خبرگزاری شانا،9/2/1385).

نتیجه‌گیری

جهان به مرحله جدیدی از تاریخ خود گام نهاده است. پایان سدة بیستم و آغاز قرن بیست‌و‌یکم با پدیدة جهانی شدن مشخص می‌شود. در چنین شرایطی و در کنار سایر مباحث، موضوع ژئوپلیتیک انرژی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. هر چند در نگاه نخست چنین به نظرمی‌رسد که کشورهای دارای چنین انرژی‌هایی باید در موقعیت برتر و شرایط بهتری قرار بگیرند ولی در عمل ساختار هرم قدرت جهانی اجازه چنین اتفاقی رابه آنها نمی‌دهد. از آنجا که امروزه انرژی در سیاستهای ملی و بین المللی نقش تعیین‌کننده‌ای پیدا نموده است، به دنبال خود الگوهای رقابت، همکاری، کشمکش، تجاوز، تعامل، همگرایی و واگرایی را در عرصه جهانی بوجود آورده است. در این میان خلیج‌فارس دارای یک موقعیت استثنایی و منحصر به فرد است. چرا که به تنهایی بیش از 65 درصد منابع نفت و حدود 40 درصد گاز طبیعی جهان را در اختیار دارد و بزرگترین انبار نفت جهان محسوب می‌شود. به همین جهت در معادلات کنونی و آینده جهان نقش بسیار مهمی ایفامی‌کند. این پدیده باعث شد تا ایالات متحده در پی تحقق حضور جدی خود در منطقه، به عراق لشکرکشی کند و نه تنها بر منابع انرژی که بر سایر مسائل این کشور مسلط شود.
روسیه نیز هنوز خاور میانه بویژه عراق را حوزه نفوذ سنتی خود قلمداد می‌کند و به رقابت ژئوپلیتیک خود با دیگر قدرتها ادامه می‌دهد. همچنین انرژی باعث شده که سرنوشت قدرتهای نوظهور آسیایی به خصوص چین و هند با خاور میانه پیوند بخورد. افزایش تقاضا برای انرژی در خود ایالات متحده نیز به شکل گیری برخوردهای مستقیم بر سر منابع، قیمت و امنیت آن منجر خواهد شد. بر این اساس برای کشورهای حاشیه خلیج فارس به عنوان یک منطقه ژئواکونومیک مهم، ضروری است با هوشیاری و آگاهی کامل از تحولات ژئوپلیتیک انرژی مناسبات خود را به بهترین نحو با جهان بین‌الملل طرح‌ریزی نمایند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات