تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۷  ، 
کد خبر : ۶۰۷۲۷

فرآیند پارادایم تهدید آمریکا در ایران


على‌اکبر ناطقی
تهدیدها براساس پارادایم‌ها شکل مى‌گیرند و بدون این نرم‌افزار هیچ تهدیدى چه براى تهدیدگر و چه براى تهدید شونده شکل نخواهد گرفت. زمانى که این پارادایم براى هر دو شکل مى‌گیرد تهدید هم شکل عملى به خود مى‌گیرد یعنى تهدیدگر قدرت ذهنى و عملى تهدید را مى‌یابد و تهدید شونده انفعال ذهنى و علمى تهدید را قبول مى‌کند. این پارادایم براساس تاریخ تهدیدگر و تهدیدشونده شکل مى‌گیرد، تهدیدگر بازتولید تاریخ خود را در جهت تهدیدگرى آغاز مى‌کند مثل بازتولید رایش‌هاى دوم و اول در رایش سوم و یا بازتولید ریاست جمهورى اولیه در آمریکا توسط بوش پسر. تهدیدشونده نیز به بازتولید یک نوعى فرهنگ تسلیم مى‌پردازد که به طور جامع و به صورت یک چارچوب معرفتى ـ ساختارى (پارادایم)، آن را مطرح و قبول مى‌کند.
این فرهنگ تسلیم از دل تاریخ معرفتى ـ ساختارى بیرون کشیده شده است. شناخت پارادایم تهدیدپذیرنده، مى‌تواند از تهدید جلوگیرى کند چون این پارادایم به طور ناخودآگاه سبب پذیرش جامع تهدید مى‌شود. تهدیدکننده سعى مى‌کند که پارادایم فوق (پارادایم تهدید و تسلیم) شناخته نشود و این را با جایگزینى پارادایم‌هاى دیگر انجام مى‌دهد به همین جهت با این پارادایم‌ها، غفلت‌هاى بسیارى به وجود مى‌آورد و سپس با استفاده از اصل غافلگیرى و پارادایم اصلى تهدید، تهدید خود را عملى مى‌کند. با این اتفاق بر ابهت تهدیدکننده افزوده مى‌شود. پارادایم تهدیدکننده امروز، پارادایم جهانى شدن است که براساس آن، به تهدید معرفتى ـ ساختارى جهان مى‌پردازد. یک نوع معرفت جهانى که در چارچوب زبان انگلیسى شکل مى‌گیرد، همه معرفت‌هاى دیگر را مورد تهدید قرار مى‌دهد.

این تهدید امروز به وسیله اینترنت عملى مى‌شود و محورسازى سازمان‌هاى دانشى در جهان نسبت به دیگر سازمان‌هاى دانشى مثل
lSl در همین راستاست. ساختار تهدیدى این پارادایم‌، نظام مالى جهانى است. در این ساختار، جهان تحت یک بانکدارى جهانى قرار مى‌گیرد که کلیه چرخش‌هاى مالى در سطح صنعت، خدمات و کشاورزی، با سیاستگذارى جهانى و در واقع آمریکا است.
آنچه جهان آینده را تشکیل خواهد داد، همین بانکدارى آمریکا و عمل و کارگرى دیگر ملل براى رشد سرمایه‌دارى این بانک جهانى است و براى این کار، جهان طبقه‌بندى و بلوک‌بندى مى‌شود. بلوک‌بندى جهانى مانند اتحادیه اروپا، اپک، خاورمیانه بزرگ، اتحادیه آمریکاى جنوبى و اتحادیه آفریقا همه و همه با سرمایه آمریکایى و سیاستگذارى حاکم بر آن تشکیل مى‌شوند و اگر کوچک‌ترین حرکتى برخلاف سیاستگذارى بانک آمریکایى سرمایه‌دارى مشاهده شود، آنها به طرف ورشکستگى سوق داده مى‌شوند مثل ورشکستگى چند سال قبل آ.سه.‌آن و وضعیت رو به ورشکستگى اروپا در اثرل سقوط ارزش دلار و بالا رفتن یورو و گران شدن کالاى اروپایى و ارزان شدن کالاى آمریکایی. هر کشورى که در جغرافیاى کره زمین باشد و در این بلوک‌بندى وارد نشود "محور شرارت" شناخته مى‌شود. چون مانند فضاى خالى‌اى مى‌ماند که فضاى پر جهانى را ناهماهنگ (به همین دلیل جهان به توپ
global تشبیه شده است) کرده و چرخش مالى جهان را دچار اختلال مى‌کند پس ایران هم باید وارد خاورمیانه بزرگ و اقتصاد برنامه‌ریزى شده آن توسط آمریکا شود وگرنه بالاجبار مورد تهدید واقع مى‌شود. تهدیدپذیرى ایران باید در مراحلى چند صورت بگیرد؛ به صورتى که با زبان خوش و یا نظامى (در نهایت) به آغوش آمریکا یا به زبان دیپلماسى "جامعه جهانی" برگردد. این مراحل از همان اوایل انقلاب آغاز شده و تاکنون ادامه دارد.
دولت موقت که دولت ملى ـ مذهبى بود در دولت ملى مصدق ریشه داشت دولتى که نتیجه آن مى‌توانست اعراض از انگلیس به آمریکا از نظر اقتصادى باشد. بازتولید فکر مذهبى مطابق با ملى‌گرایى از دارالمتعلمین فروغى شروع شد. اسلام ملى در نظام رضاشاهى و در دارالمتعلمین تولید شد.
نرم‌افزار این اسلام، یک اسلام تجددگراست که مى‌تواند غرب را بپذیرد، پس این اسلام یک پارادایم تهدیدپذیرى است.
این اسلام موجب پذیرش کودتاى 28 مرداد 1332 شد که نتیجه آن باز کردن شیرهاى نفت، پس از کودتا، توسط بازرگان و ریاست دانشکده فنى دانشگاه تهران و ترویج اسلام عملى (مطهرات در اسلام) بود.‌ شناخت این اسلام بسیار مهم و جدى است. پس از انقلاب دولت موقت، همان وظیفه مدرن‌سازى انقلاب اسلامى و اسلام انقلابى را بر عهده داشت ولى نیروى انقلاب و اسلام سنت‌محور آنها را طى کرد و در زمان جنگ تحمیلى آنها صلح‌طلب شدند، چنانکه شوراى امنیت سازمان ملل و حتى صدام هم صلح‌طلب شده بودند و ایران مورد تجاوز، به عنوان جنگ‌طلب مطرح شده بود. پس از جنگ تکنوکرات‌هاى مسلمان بر سر کار آ‌مدند.‌ آنها عمل‌گرایى آمریکایى را ایدئولوژى خود ساختند و ارزش‌گرایى را کنار نهادند تا فضاى جنگ را از ایران بزدایند و کم‌کم قانون‌شکنى را نیز پیشه خود ساختند، چون احساس مى‌کردند که از عمل و کار ممانعت مى‌کند (لیبرالیسم اقتصادی) پس از این دوره که دوران توسعه اقتصادى بود توسعه سیاسى آغاز شد.
پس از دوم خرداد هنجارشکنى رسم شد، چون توسعه سیاسى جز با هنجارشکنى و جایگزینى قانون به جاى هنجار انجام نمى‌شد. در زمان دوم خردادى‌ها قانون‌شکنى و هنجارشکنى جامعه ایرانى را دچار بى‌هنجارى و بى‌قانونى کرده، احساس بى‌امنیتى را در ایران شایع ساخته بود. امنیت مقدم بر آزادى و عدالت و مقدم بر همه چیز است، پس پارادایم تهدید‌پذیرى براساس امنیت پایدار شکل گرفت. این امنیت پایدار بر پارادایم اصلى یعنى بر مبناى تهدیدپذیرى و تهدید آمریکایى‌ها که "سلطنت بدون حکومت" است بنا مى‌شود. این حالت از همان اوان انقلاب توسط ملى ـ مذهبى‌ها و روحانیون مرتبط با دربار اعلام مى‌شد که از جمله علائم آن این موارد است:

الف. مخالفت با ولایت‌فقیه به عنوان پارادایم جایگزین شاهنشاهى در تاریخ ایران
ب. زنده کردن مظاهر شاهنشاهى مثل ساختن فیلم کوروش
ج. ملاقات کلینتون رئیس‌جمهور وقت آمریکا با رضا پهلوى دوم.
د. زنده کردن اسلام دوران شاه، یعنى اسلام انجمن حجتیه
هـ. چاپ پیام نوروزى فرح در یکى از روزنامه‌هاى کارگزاران پس از جنگ و زیارت قبر شاه توسط همان کارگزار
و. تماس مداوم رهبران فرهنگى و کارگزاران آنها با عوامل فرهنگى حکومت پهلوی.
ز. زنده کردن شعایر دوران پهلوى مثل گفتگوى تمدن‌ و فرهنگ‌ها (مربوط به دفتر فرهنگى پهلوی).
ط. چپ‌هاى گوناگون در این فرآیند گذر سخت دخالت دارند (ویران‌سازى سنت).
این بازگشت در پناه فرهنگ آمریکایى ـ ایرانى و در مقیاس خاورمیانه بزرگ صورت مى‌پذیرد و آن‌گاه که یک حکومت سکولار و همراه با نظام نخست‌وزیرى بنا مى‌شود، نظام بانکى آمریکا را پذیرا خواهد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات