محمدرضا دهشیری
در اندیشه امام، سیاست خارجی نه به معنای سیاست کشور اسلامی در قبال کشورهای بیگانه که به معنای سیاست بیرونی امالقری در قبال کشورهای واقع در فراسوی مرزهای نظام اسلامی است که به عنوان فراگردی واسط بین سیاست داخلی و سیاست جهانی، تاثیرپذیری و تاثیرگذاری دوجانبه در رابطه به آن دو دارد. امام خمینی به عنوان معمار و ایدئولوگ انقلاب اسلامی، تبیینکننده آموزهها و راهکارهای حکومت اسلامی در دو عرصه درونی و برونی به شمار میآید. ایشان به عنوان بنیانگذار نظام متکی بر نقش حمایتگر قاطبه مردم از حکومت، بر پویش سیاست خارجی آن با تاکید بر گفتمان رشد محور اعتقاد داشتند چرا که سیاست داخلی و سیاست خارجی را راهکارهای متنوع در راستای نیل به هدف اصلاحطلبانه میدانستند. به عبارت دیگر، با اذعان به تکثر روش و اتحاد ارزش، نظریه وحدت در عین کثرت را مورد تاکید قرار میدادند. یعنی بر هم کنشی روشهای درونی و برونی را موجب تحقق برآیند اعتلای اسلام در عرصه جهانی میدانستند.
بنابراین در اندیشه ایشان، پیوند سیاست داخلی و سیاست خارجی به عنوان رابطهای دو سویه بین دو متغیر وابسته در راستای متغیر مستقل نشر و احیای تعالیم حیاتبخش اسلامی در اقصینقاط گیتی معنا و مفهوم مییافت. یعنی تاثیرگذاری دو سطح تحلیل خرد و میانه بر یکدیگر به معنای تاثیر مختصات نظام داخلی بر نوع روابط خارجی و اثربخشی روابط میان کشورهای مسلمان و مستضعف بر مسائل داخلی در راستای سطح تحلیل کلان یعنی اصلاح ساختار و کارکرد و نظام بینالملل جهت مییابد. همانگونه که انطباق و همسویی محیط روانشناختی یعنی ذهنیتها و ادراکها با محیط عینی ـ عملیاتی در خصوص فراگیری ارزشهای جهان وطنی اسلام موجب توجه به ارزشهای انسانی ـ معنوی در دو سطح سیاست داخلی و سیاست خارجی میشود. در واقع، در اندیشه امام خمینی، سیاست خارجی نه به معنای سیاست کشور اسلامی در قبال کشورهای بیگانه که به معنای سیاست بیرونی امالقری در قبال کشورهای واقع در فراسوی مرزهای نظام اسلامی است که به عنوان فراگردی واسط بین سیاست داخلی و سیاست جهان، تاثیرپذیری و تاثیرگذاری دوجانبه در رابطه با آن دو دارد. البته راهکارهای دیپلماتیک در سطح میانه براساس قواعد وسع و تدرج یعنی مرحلهبندی نیل به هدف بر اساس توانایی شکل میگیرد و در ابعاد سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی، حقوقی و ارتباطی ـ تبلیغاتی قابل بازشناسی است.
در بعد سیاسی، امام خمینی بر این اعتقاد بودند که تحقق نظام اسلامی متکی به حضور مردم در صحنه و آراء آنان در انتخابات موجب ترجیح روابط بین ملیّتی میشود چرا که نظام متکی بر آحاد ملّت خواهان ارتباط با سایر ملّتها و یا دولتهای متکی به نقش حمایتگر ملت خویش است و در این رابطه ملّتهای مسلمان و مستضعف که از سنخیت و تجانس بیشتری با مردم امالقری برخوردارند حائز اولویت و ارجحیت هستند. این مهم موجب اتخاذ سیاست جهانی بسط محور برمبنای حکومت مسلمانان مستضعف بر سراسر گیتی میشود به گونهای که نظام هژمونیک سنتی بر سلطه قدرتهای استکباری بویژه آمریکای امپریالیست و حامی آن اسرائیل صهیونیست و نیز شوروی سوسیال امپریالیست دچار تحولی بنیادین و عمیق شود و توطئههای ستمگران و حیلهگران تاریخ خنثی، مداخلات یک جانبه قدرتهای بزرگ در امور داخلی ملّتهای مستضعف منتفی و نظمی فارغ از سلطه مداخلهجویان و کفر پیشگان مستقر شود. تحقق این مهم در سطح کلان سیستمی به نوبه خود موجب افزایش ارتباط بین ملّتهای غیر سلطهجو و ارتقأ سطوح همکاری و همزیستی مسالمتآمیز بین کشورهای اسلامی و ممالک جهان سوّم در سطح میانه و ترویج سیستم مشارکتپذیر و متکی به وحدت ملّی ـ با گفتمان حفظ محور در رهیافت فرد ـ میگردد. بنابراین اندیشه امام خمینی بر پیوند متقابل و بر هم کنشی سیاست داخلی، سیاست بینالمللی در بعد سیاسی استوار است.