بیل کلینتون/ ترجمه: فرزانه سالمی
بیل کلینتون رئیسجمهور پیشین آمریکا چند روز پیش در مراسم تدفین رهبری شرکت کرد که سالها با او در عرصه بینالمللی ظاهر شده بود و مناسبات نسبتا خوبی هم با او داشت. بوریس یلتسین اکنون به تاریخ پیوسته اما از دید بیل کلینتون، یادگار خوبی از خود به جا گذاشته است:
هنگامی که در مراسم تدفین بوریس یلتسین در گورستان نوودویچی شرکت کردم، دائما به مردی فکر میکردم که هشت سال با او همکاری نزدیک داشتم؛ مردی که نقش قابل توجهی در تغییر دنیای ما ـ و بهبود آن ـ ایفا کرد.
هرگاه بوریس یلتسین را میدیدم، شکی برایم باقی نمیماند که دو هدف مهم دارد. اولین هدفش این بود که از عدم بازگشت روسیه به دوران کمونیسم و یا افراطگرایی مطلق، اطمینان حاصل کند. دومین هدف او، برقراری مناسبات مستحکم و ماندنی بین «روسیه دموکراتیک» و «غرب» بود.
در مورد مسائل مهمی که در مناسبات ما مطرح میشد، من و بوریس یلتسین اختلافنظرهایی داشتیم و موضع او نیز معمولا به خاطر مشکلات اقتصادی و فشارهای سیاسی، سختتر بود. با این وجود، معمولا یلتسین نهایتا تصمیم درستی میگرفت و کار درستی انجام میداد.
او بر رعایت حدود مرزی روسیه با جمهوریهای استقلالیافته از شوروی سابق تاکید زیادی داشت و این موضع به معنی در افتادن با ناسیونالیستهای افراطی روس بود. خوشبختانه این اختلافات، باعث نشد که شوروی سابق به دام آشفتگیها و مشکلات مشابه یوگسلاوی بیفتد.
او تلاش کرد تا شرایط لازم را برای دست برداشتن اوکراین، بلاروس و قزاقستان از برنامه تسلیحات هستهایشان فراهم کند؛ وی نیروهای روسی را از کشورهای حوزه بالتیک خارج کرد؛ پای روسیه را به بخشی از راهحل دیپلماتیک بحرانهای بوسنی و کوزوو کشاند و در حالیکه با گسترش ناتو مخالفت میکرد، حق کشورهای اروپای مرکزی را برای پیوستن به آن محترم شمرد و قرارداد همکاری روسیه با این کشورها را نیز منعقد کرد.
یلتسین واقعا خواهان آن بود که گروه هفت کشور صنعتی جهان، روسیه را به عنوان هشتمین عضو گروه خود بپذیرند. من و سایر رهبران این گروه با پیشنهاد او موافقت کردیم زیرا روسیه در راه پیشرفت به سمت دموکراسی چندصدایی، رسانههای آزاد و جامعه مدنی قرار گرفته بود و در مورد مسائل امنیتی خواهان همکاری بود. ما ایجاد گروه هشت و پذیرفتن روسیه را به عنوان یک رای اعتماد به بوریس یلتسین و آینده این کشور تلقی میکردیم.
آخرین باری که بوریس یلتسین را در دوران ریاست جمهوریام دیدم، ماه ژوئن سال 2000 میلادی بود. شش ماه از زمانی که او به عنوان نخستین رئیسجمهور منتخب روسیه استعفا داده بود میگذشت. با وجود آنکه سختیهای کار و جراحی قلب باعث اعمال فشارهای زیادی بر او شده بود، اما همان آغوش باز و لبخند همیشگیاش را داشت. او همواره معتقد بود استعفای زودهنگامش کار درستی بوده و انتخاب ولادیمیر پوتین به عنوان رئیسجمهور روسیه را نیز درست میدانست.
وی گمان میکرد که پوتین، اطلاعات، انرژی و کفایت لازم برای برگرداندن روسیه به راه درست اقتصادی و سیاسی را دارد.
به او گفتم که پوتین مرا تحت تاثیر قرار داده؛ اما مطمئن نیستم که مثل خود یلتسین به دموکراسی معتقد و متعهد باشد. یلتسین در جوابم چنین گفت که اختلافنظرهایی با او دارد؛ اما پوتین عقربه ساعت را در این کشور به عقب باز نخواهد گرداند و راهی برای همکاری باقی خواهد گذاشت.
سال گذشته من بوریس یلتسین را یک بار دیگر هم دیدم و آن زمانی بود که برای جشن تولد 75 سالگیاش ـ که پوتین ترتیب داده بود ـ به کرملین رفتم. او سالم بود و ظاهرا از وضعیت خودش هم راضی به نظر میرسید.
بوریس یلتسین باهوش، با هیجان، احساساتی، شجاع و بااراده بود. او شخصیت کامل و بینقصی نداشت و مجبور بود چالشهای سخت سیاسی و اقتصادی روسیه را از سر بگذراند. او در عین حال میخواست از حکومت خودکامه سالیان پیشین روسیه هم کاملا فاصله بگیرد. ظاهرا پس از جنگ سرد، او شخصیتی نجاتیافته به شمار میآمد. تاریخ با دوستم «بوریس» مهربان خواهد بود.