هادی خانیکی
روز جهانی «آزادی مطبوعات» فرصتی است برای بازاندیشی و تأمل در باب مساله مطبوعات و موقعیت روزنامهنگاری در جامعه ایرانی؛ مسالهای که به خاطر پیچیدگیها و دشواریهای فهم ابعاد نظری و اقتضائات عملی آن کمتر در اولویتهای سیاسی و فرهنگی باقی میماند. مطبوعات از لحاظ اینکه در طلیعه توجه جوامع جدید به ارتباطات قرار دارند و در مقاطع حساسی به عنوان موثرترین رسانه نقش و کارکردی ویژه داشتهاند، در جامعه ما نیز نیازمند توجه و بررسیهای عمیق و همهجانبهاند.
تاریخ روزنامهنگاری ایران، حداقل در دورههایی خاص، تاریخ تفکر اجتماعی و تاثیرگذاری آگاهیهای نوین است. مطبوعات زاده تمدن جدیدند و جوهر این تمدن آزادی است، پس مطبوعات و آزادی لازم و ملزوم یکدیگرند. اما در عالم واقع و در متن یک فرآیند تاریخی؛ میان این جوهره تمدنی که با جوهر تفکر اسلامی نیز سازگار است با نگرشها، رفتارها و ساختارهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی ناسازگاریهایی وجود داشته و دارد. اینکه چه انگارههایی از آزادی و دموکراسی طی دو سده اخیر میان صاحبان قدرت و ثروت و منزلت و نخبگان و گروههای مختلف اجتماعی شکل گرفته و چه بخشهایی از این تصاویر مغشوش و معیوب تاکنون باقی مانده است، مسالهای است که بیش و پیش از همه جا دامن مطبوعات را میگیرد. همچنان که موانع و مشکلات ساختاری که مخل شکلگیری نهادهای مدنی مستقل از قدرت و آزاد و دیرپا هستند چه در حوزه سیاست و حقوق و چه در عرصه اقتصاد و بوروکراسی زودتر از هر جا گریبانگیر مطبوعات میشوند.
این مقوله متأثر از فشردگی و تداخل ضرورتهای سیاسی، اقتصادی و ارتباطی است که فرصت و امکان حل درونی و قاعدهمند آن را تضعیف کرده است. واقعیت این است که آزادی و توسعه مطبوعات آزاد و مستقل با تاکید بر سابقه تاریخی و هویت فرهنگی یک جامعه غیرغربی تجربهای دشوارتر از گذار خود جوامع غربی است زیرا بسیاری از مشکلات عمده غرب که شامل کشمکشها و برخورد نیروهای درونی جامعه بوده، به هنگام تحول حل شده و خود به پیدایش بینش تازهای در زمینه تاسیس تمدن جدید انجامیده است. در حالی که در روند رویارویی جوامع در حال گذار با وضعیت جدید هم صورتی جز آنچه غربیان تجربه کردهاند در بسیاری از سطوح فکری جامعه متصور نبوده است و هم بیتجربگی و شتابزدگی در عرصه تحولات اجتماعی امکان نهادینه کردن اندیشههای نو را بهخوبی فراهم نکرده است. مطبوعات در میان این نهادهای نو بیشتر گرفتار تناقضها و دوگانگیهای گفتاری و رفتاری صاحبان قدرت، ثروت و منزلت در اینگونه جوامع میشوند. در حقیقت چون مطبوعات معمولاً جانب تحول و ارتباط متقابل را میگیرند و محمل و حامل آزادیاند، در بسیاری از مواقع مخل نظمهای سنتی تلقیمی شوند.
فقد و ضعف نهادهای مدنی و سیاسی مثل احزاب، سندیکاها، انجمنها و تشکلهای صنفی و علمی و تخصصی و فقدان یا ناتوانی بخش خصوصی توانا و کارآمد که محصول پردامنگی نفوذ دولت ـ در مقیاس وسیع آن ـ و ضعیف بودن جامعه مدنی در معنای عام آن است، نگاه رسمی به مطبوعات را سیاسی و بدبینانه میکند؛ نگاهی که در آن نقش مطلوب روزنامهنگاری پروپاگاندا و تبلیغات دولتی است و کنشگران عرصه مطبوعات هم مأمورانی مقید و محدود در انبوهی از نبایدها و نشایدها. طبیعی است که در چنین موقعیتی آسیبپذیریهای مطبوعات به ویژه در نااستواریهای سیاسی بیشتر میشود و عدم، وجود، ضعف و قدرت آنها تابعی از وضعیت توسعه سیاسی در جامعه و یا به تعبیری دیگر وضعیت آزادی در جامعه میشود.
نقش مطلوبی که مطبوعات عملاً میتوانند در توسعه جوامع داشته باشند، نقشی مبتنی و متکی بر عناصر و عوامل درونی آن یعنی روزنامهنگاران ایمن، تأمینشده، امیدوار و آگاه است که این خود جز در موقعیتهای مطمئن و قانونمند، مشارکتآمیز و رقابتی میسر نیست. مطبوعات آزاد در دنیای امروز از برجستهترین ارکان آزادیهای مدنی و قانونیاند که این از جمله گریزناپذیرترین لوازم توسعه همهجانبه است. آزادی مطبوعات نه تنها سنگری استوار برای دفاع از حقوق اساسی و منافع عمومی و تسهیل امر مشارکت سیاسی در جامعه است بلکه موجب اصلاح امور حکومتی، انعطاف ساختارهای اجرایی و قوام و دوام امر حکومت نیز هست. اینکه گفتهاند مطبوعات رکن چهارم دموکراسی است شاید به این معنا باشد که برای حکمرانی خوب و اصلاح نهادهای حکومتی سازوکارهای رسمی کافی نیست، حکومت چشم ناظر و نگران در متن جامعه و از میان مردم میخواهد؛ نیازی که تنها میتوان در متن مطبوعات آزاد، فعال و مستقل آن را پی گرفت و یافت. با معیارها و شواهد مختلف میتوان نقیصههای حقوقی، ساختاری، رفتاری و نگرشی در برابر این ضرورت را یافت؛ شاخصهای توسعه کمی و کیفی مطبوعات در جامعه کنونی از تناسبی شایسته با آیین، فرهنگ و انقلاب ما و با جهانی که در آن به سر میبریم برخوردار نیستند، روزنامهنگاران و خبرنگاران ما نگران امنیت، معیشت و آینده کار خویشاند، جوانمرگی مطبوعات تحت تأثیر عوامل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی رواج دارد، جوانان و دانشجویان توانا و شایسته به این حرفه، با تردید در دوام کار مینگرند. آیا نباید و نمیتوان این علائم بیماری را با معیار «آزادی مطبوعات» بهتر شناخت و بهتر درمان کرد؟