تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۷ - ۱۳:۰۹  ، 
کد خبر : ۶۰۷۷۸

استراتژی کور آمریکا در خاورمیانه

مقدمه: زمان زیادی از تغییر استراتژی و سیاست‌های مشترک اسرائیل و آمریکا در خاورمیانه نمی‌گذرد؛ استراتژی جدیدی که هدف اول آن منزوی و مهجورکردن ایران و عقیم گذاشتن تلاش‌های این کشور است. سران واشنگتن و تل‌آویو از طریق این تغییر امیدوارند که بتوانند به هدف نهایی خود در این منطقه دست پیدا کنند که به بیان رابرت فیسک همان «‌تسخیر خاورمیانه است.»

در حقیقت این هدف نهایی چیزی بود که سران واشنگتن و تل‌آویو در حمله به عراق به دنبال آن بودند و تصور می‌کردند با اشغال این کشور به آن می‌رسند. البته آن‌ها موفق شدند که بر این کشور نفت‌خیز ثروتمند غلبه پیدا کنند و دولت آن را ساقط کند؛ دولتی که شاید به رغم آن‌ها به یکی از موانع پیش‌روی اسرائیل برای نفوذ و سلطه بیشتر بر خاورمیانه تبدیل شده بود.

اما استراتژی آن‌ها در عراق با شکست مواجه شد به دو دلیل: اول این که آن‌ها پس از اشغال از یک سو با مقاومت‌های مسلحانه‌ای رو به رو شدند که با پشتیبانی عرب‌های سنی در برابرشان قدعلم کرده بودند. این گروه‌ها در عملکرد خود نشان دادند که بسیار سازمان‌یافته‌تر از آن هستند که اشغالگران پیش‌بینی کرده بودند. از طرف دیگر، آن‌ها با شیعیانی رو‌به‌رو شدند که هر چند نتیجه حمله اشغالگران و سرنگونی دولت صدام به قدرت رسیده بودند، اما نسبت به تداوم اشغال موضعی به شدت انتقادی داشتند.

این موضع‌گیری شیعیان در انتخاباتی که به تشکیل مجلس و دولت فعلی عراق انجامید، نمود روشن‌تری داشت. در این زمینه حتی در یک مورد می‌توان به حرکت مقتدی صدر اشاره کرد که با تشکیل جیش مهدی گروه‌های شیعیان را نیز در صف مخالفان مسلح اشغالگران قرار داد.

اما چیزی که در این میان از سایر بخش‌ها عیان‌تر و جالب‌تر بود تمایل شیعیان عراق در کل و دولت نوری‌المالکی به طور خاص به سمت ایران بود؛ دولت شیعه‌ای که در همسایگی عراق قرار دارد. این گرایش در دولت و جامعه شیعیان عراق به گونه‌ای بود که جوآن ‌کول، یک اندیشمند آمریکایی در وصف آن گفت: «جنگ عراق به پایان رسیده است و برنده آن ایران است.»

اواسط سال 2006 میلادی زمانی که اسرائیل وارد جنگ 34 روزه با حزب‌الله لبنان شد آن‌ها [آمریکایی‌ها] امیدوار بودند ارتش اسرائیل بتواند ظرف مدت کوتاهی حزب‌الله لبنان را در هم خرد کند. اما حزب‌الله نه تنها توانست در برابر حمله اسرائیل مقاومت کند بلکه موفق شد پس از این دوره موقعیت خود را در جهان اسلام و در بین کشورهای عربی بهبود ببخشد و از آن جایی که حزب‌الله متحد قدیمی ایران به شمار می‌رود، این مسئله نگرانی‌های آمریکا و اسرائیل را دو چندان کرد.

در همین مدت، سوریه، متحد دیگر تهران، در برابر فشارهای واشنگتن و متحدانش که تمامیت ارضی این کشور و استقلال آن را تهدید می‌کنند، ایستادگی کرده است. اگر به این مسائل حمایت‌های مردمی از حماس و پشتکار این گروه برای نیل به آرمان باز پس‌گیری سرزمین مادری از اشغالگران اسرائیل و اعاده حیثیت فلسطینی‌ها را اضافه کنیم، کارنامه عدم موفقیت آمریکا در خاورمیانه تکمیل می‌شود. گروه حماس به حمایت معنوی و استوار ایران پشت گرم است.

اما در پایان تمام این ناکامی‌ها تازه نوبت به خود ایران می‌رسد که به هیچ عنوان حاضر نیست حقوق خود را درباره دستیابی به انرژی هسته‌ای در برابر تحریم‌ها جهانی که تحت تاثیر آمریکا علیه این کشور وضع می‌شود، کنار بگذارد. در حقیقت مقاومت ایران به مانعی در برابر حرکت تمامیت‌خواه آمریکا شده که خواستار سلطه بر تمامی منطقه است.

به نظر می‌رسد مجموع این عوامل در تغییر استراتژی ایالات متحده به سمتی که هدف اصلی آن ایران باشد، موثر بوده است و گفته می‌شود چند تن از شخصیت‌های عالی‌رتبه آمریکایی و غیرآمریکایی نظیر دیک چنی معاون رئیس‌جمهور آمریکا، الیوت آبرامز، معاون مشاور امنیت ملی کاخ سفید، زلمای خلیل زاد، سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد و امیر بندربن سلطان بن عبدالعزیز آل‌سعود، مشاور امنیت ملی عربستان سعودی و سفیر چند ساله این کشور در ایالات متحده این تغییر استراتژی را زیر نظر دارند.

ایجاد تفرقه بین شیعه و سنی

در عراق این تغییر استراتژی به معنای تقویت برخی گروه‌های سنی و تجهیز آن‌ها به سلاح‌های اهدایی آمریکاست به این امید که از طریق آن‌ها بتوان قدرت و نفوذ شیعیان حامی ایران را در این کشور تحت کنترل در آورد. همین فرض موجب گمانه‌زنی‌هایی شده است درباره این که عناصری از دستگاه‌های اطلاعاتی و نظامی آمریکا به طور فعال به گسترش اختلافات موجود بین شیعیان و سنی‌ها در عراق دامن می‌زنند. در واقع چنین تصوری با ترفند کلاسیک دولت‌های امپریالیستی، یعنی تاکتیک «تفرقه بیندازد و حکومت‌کن»، کاملاً مطابق دارد.

این نوع تفرقه‌افکنی بین شیعه و سنی را در استراتژی جدید آمریکا در لبنان نیز می‌توان دید. از اواسط سال 2006 (یعنی تقریباً همزمان با جریان جنگ 34 روزه اسرائیل و حزب‌الله لبنان) گروه‌های مسلح جدیدی از سنی‌ها در این کشور شکل گرفته و با سخاوتمندی حامیان برخی شیوخ سعودی که قصد دارند از طریق این گروه‌ها  قدرت و نفوذ حزب‌الله شیعه را خنثی کنند، تقویت شده‌اند.

بسیاری از این گروه‌ها که با سازمان تروریستی القاعده به لحاظ ایدئولوژیک وابسته هستند و حتی گفته می‌شود گروه فتح‌الاسلام که چندی پیش در شمال لبنان با نیروهای نظامی این کشور درگیر شد نیز از این کمک‌ها بی‌بهره نبوده است.

در سوریه قاعده بازی استراتژی جدید به شیوه دیگری است. آمریکا از طریق نمایندگان اطلاعاتی خود گروه اخوان‌المسلمین (که زمان تحرکات ناموفق این گروه برای براندازی حکومت حافظ اسد در سوریه در دهه 1980 فعالیت‌اش در این کشور غیرقانونی اعلام شده است) سعی می‌کند پایه‌های حکومت بشار اسد را سست و متزلزل کند.

مانورهای سیاسی در برابر ایران

اما در مواجهه با خود ایران، آمریکا و متحدانش ظاهراً در حال حاضر ترجیح می‌دهند با مانورهای سیاسی با این کشور مقابله کنند. آن‌ها می‌کوشند تا با افزایش فشارها از طریق شورای امنیت سازمان ملل متحد و آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای ایران را وادار به تعلیق برنامه‌های هسته‌ای خود کنند با این حال مقامات آمریکایی و پیش از همه آن‌ها دیک چنی بارها طی ماه‌های گذشته تصریح کرده‌اند که یک حمله نظامی یک جانبه علیه ایران که به فرماندهی ارتش آمریکا یا اسرائیل انجام شود یکی از گزینه‌های مدنظر آن‌هاست.

آن چه از تمام این رویدادها و احتمالات می‌توان نتیجه گرفت این است که سران واشنگتن و تل‌آویو چه با استفاده از ابزارهای آشکار و چه با به کاربردن شیوه‌ها چه پنهان و در تلاش هستند تا سلطه بلامنازع خود را بر منطقه خاورمیانه تثبیت و تضمین کنند. شاید لازم به ذکر نباشد که در این راه شماری از حاکمیت‌های ملی آن‌ها را یاری و همراهی می‌کنند چرا که بقای قدرت، ‌ثروت، و موقعیت خود را در گروه تضمین هژمونی واشنگتن بر منطقه می‌دانند. اما همین مسئله در اجرای استراتژی آمریکا همان عاملی است که موجب ناکامی آمریکا  در درازمدت خواهد شد چرا که همکاران و متحدان منطقه‌ای آمریکا (افرادی که قدرت و... خود را مرهون هژمونی آمریکا هستند) فاقد اعتبار و وجاهت اخلاقی لازم نزد مردم خاورمیانه هستند که در نهایت بتوانند نقش متحدان قدرتمندی را برای ایالات متحده باز کنند. در نظر اکثریت مردم این منطقه چیزی هولناک‌تر از سلطه بلامنازع واشنگتن و تل‌آویو نیست که برای خاورمیانه تنها مصیبت و ویرانی‌هایی را به بار می‌آورد که مردم منطقه شاهد نمونه‌هایش در فلسطین لبنان و عراق بوده‌اند. به هر حال فارغ از این که این استراتژی تا چه حد آمریکا را در راه رسیدن به اهداف‌اش موفق کند، یک چیز قابل تردید نیست؛ اینکه این استراتژی جدید موجب شدیدتر شدن اختلافات شیعه و سنی در سال‌های آینده خواهد شد که گسترده آن تنها به خاورمیانه محدود نخواهد ماند. این مسئله در مقیاس بزرگتر به تضعیف جامعه مسلمانان در سراسر جهان خواهد انجامید. شاید به همین خاطر است که امروز جمع کثیری از اندیشمندان اسلامی افسوس می‌خورند که ای کاش اختلافات بین شیعیان و سنی‌ها که ریشه در قرون گذشته دارد، مدت‌ها پیش از این با مسالمت بین خود مسلمانان حل و فصل شده بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات