برونو کاره
ترجمه حسین قنبری گرمی
از خلال سخنرانیهای گوردون براون در دوران نخستوزیری وی و همچنین اسناد تازهای که توسط «دفتر امور خارجه» و «دفتر کابینه» درباره اروپا منتشر شد، میتوان دیدگاههای وی درباره نقش انگلیس در جهان را بهتر درک کرد. جهانی که به اعتقاد براون در قرن بیست و یکم جهانی بودن مرز است.
از یک منظر کلان، اهداف و خطوط اصلی سیاست خارجی و امنیتی انگلیس اغلب مشابه همان سیاستهایی است که توسط تونی بلر، یک سال قبل در اوضاع و شرایط بحرانی ترسیم شد.
با این که به وضوح گفته نمیشود اما از سخنان نخستوزیر انگلیس چنین استشمام میشود که بهترین سیاست از نگاه دولتمردان امروز لندن، سیاست تعامل و کنش متقابل با کشورهای مشترکالمنافع، آمریکا و اتحادیه اروپاست.
اما واقعیت این است که به طور طبیعی، انگلیس جایگزینی برای تداوم این سیاست ندارد که قدرت خود را بر پایه اتحاد استراتژیک با کشورهایی قرار دهد که دارای همان ارزشهای سیاسی ـ اقتصادی این کشور هستند.
طبیعتاً در آغاز قرن بیست و یکم تمامی جهان همانند نقش این سه مجموعه (اروپا، آمریکا و دول مشترکالمنافع) به طرز چشمگیری دچار تغییر و تحول شد به طوری که حتی ماهیت این اتحادها نیز تغییر کرده است.
قبل از این سیاست دولتها بر تداوم دو هدف مبتنی بود: رشد اقتصادی و همبستگی اجتماعی. اما از این پس جنبههای سومی نیز به این اهداف اضافه شده است و آن رفاه، عدالت و حفاظت از محیط زیست است و در شرایطی که منابع طبیعی (به عنوان نیاز اصلی قدرت جهانی از دوره استعمار تاکنون) رو به اتمام است، رقابت برای به دست آوردن آنها بسیار شدیدتر شده است.
بنابراین در رابطه با اهداف جدید سیاست خارجی انگلیس حفظ منافع این پادشاهی طبیعتاً از نخستین وظایف دولت به شمار میرود.
تثبیت و اشاعه ارزشهای دموکراسی غرب و اقتصاد آزاد بازار در محیط رقابتی جهانی دومین هدف است که به طور همزمان لندن در تحولات جهانی دنبال میکند.
در بافت جدید جامعه بینالمللی لندن دریافته است که ادامه حیات انگلیس و سایر کشورها با انزواطلبی تأمین نمیشود بلکه برعکس همکاری برای نوسازی و بازسازی قوانین بینالمللی، نهادها و شبکههای تأثیرگذار جهانی لازمه این امر است.
بر این اساس براون در آغاز دولتش کوشید از نوعی همگرایی جهانی سخن بگوید و بر ایجاد جامعه جهانی تأکید ورزد که باعث نزدیکی و دوری انسانها از هم میشود. او مدعی شد انگلیس به عنوان یکی از اعضای شورای امنیت سازمان ملل وظیفه دارد تا پیشنهادهای معمولی را برای احیای این ارزشهای از دست رفته ارائه کند و مبارزه با فقر و حفاظت از محیط زیست به عنوان پشتوانههای جامعه نوین جهانی محسوب میشوند.
اما واقعیت این است که حتی در دوره براون تفکر جهانی لندن از واشنگتن فاصله نگرفته است. اتحاد با آمریکا هنوز سنگ بنای سیاست ائتلافهای امنیتی لندن به شمار میرود. البته در این میان گوردون براون سعی کرده است تا ائتلاف خود را با فرانسه و آلمان نیز تقویت کند. به همین علت است که امروزه آهنگ مراودات لندن و واشنگتن متوقف نشده است. در سایه همراهی انگلیس، آمریکا و اروپا همکاری نزدیکتر بر روی طرح جامعه جهانی و کشورهای گروه 8 پیش گرفتهاند. شاید تفاوت بارز دولتمردان جدید لندن با سلفشان این باشد که آنها به روشهای عصر بلر لعاب اخلاقی پوشاندهاند، به نحوی که گوردون براون به نظر میرسد وظیفه خود میداند که در خارج از مرزهای ملی در زمان بروز بحران مداخله کند. به این ترتیب است که براون خواهان آن شده که مجوزهای الزامآور برای غنیسازی اورانیوم صادر شود یا این که ایجاد یک بانک سوخت هستهای به کشورها امکان دستیابی به انرژی هستهای داده شود که در این زمینه امروزه مهمترین بحث، مسأله هستهای ایران است که انگلیس و براون باید امتحان خود را در آن پس دهند.
در زمینه صادرات تسلیحات، نخستوزیر انگلیس پیشنهاد داده است تا تجارت اسلحههای مدرن محدود شود. همچنین وی خواستار ممنوعیت ساخت، ذخیرهسازی و استفاده از سلاح و مهمات در سطح جهانی شده است.
براون در زمینه نهادهای بینالمللی مدعی آن شده که اصلاحات گسترده در گروه 8، سازمان ملل، صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی به وجود آید تا این نهادها امکان مقابله با چالشهای قرن بیستویکم را پیدا کند. با این تفکر قابل قبول نیست که شورای امنیت حداقل به روی ژاپن، هند، برزیل یا یکی از کشورهای آفریقایی بسته باشد.
یکی از جنجالیترین سرفصلهایی سیاست براون نگاه او به اروپا است. درباره اتحادیه اروپا براون معتقد به این است که این اتحادیه تبدیل به سازمانی منعطف شود تا بتواند به چالشهای جهانیسازی پاسخ دهد.
او به این صورت سعی دارد از رفتار امثال سارکوزی که دروازه اروپا را به روی کشورهایی مانند ترکه بستهاند، فاصله بگیرد.
در زمینه مناطق مورد مناقشه انگلیس عملیاتهای نظامی خود را در افغانستان متمرکز کرده است. واگذاری اختیارات به نیروهای عراق در این کشور و مداخله اوضاع کشورهایی همچون میانمار و سودان (دارفور) حمایت از ایهود اولمرت و محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین برای ایجاد سیستم دو دولتی مورد نظر بوش از دیگر اهداف گوردون براون به شمار میروند.
با نگاه به فهرست این اهداف میتوان رگههای تضاد سیاست خارجی انگلیس در دوره براون را دریافت. مشکل براون این است که هم بر مداخله در بحرانهای تأکید میورزد هم این که برای نشان دادن تصویر انسانی و اخلاقی از سیاست خارجی خویش تلاش میکنند. از همین رو او از مبارزه با فقر و کمک به کشورهای فقیر به عنوان وظیفه خود یاد کند. نیروهای نظامی انگلیس را از بصره خارج میکند اما بر مداخله در غائله دارفور و میانمار پا میفشارد. از طرفی نمیتوان از این اقدامها و خواستها به عنوان موفقیتی در عرصه بینالمللی نام برد، زیرا دستیابی به صلح، رفع گرسنگی، توقف روند گسترش فقر و نظاممند کردن جریانهای اقتصادی و مهاجرت که در فهرست اهداف براون آمده، ساز و کار خاص خود را میطلبند.
از این نظر است که این آرمانگراییهای براون از دیدگاه واقعگرایانه قدری نگرانکننده مینماید. به این خاطر انگلیس همانند سایر متحدان اروپایی امکانات کافی برای اجرای طرحهای سیاسی یا عملیاتهای نظامی گسترده ندارد.
در واقع نخستین وظیفه براون تعیین اهداف و امکانات برای رسیدن به این اهداف است. به عبارت دیگر، خواست اصلی شهروندان انگلیس چنان که نظرسنجیها نشان میدهند این است که نخستوزیر انگلیس باید سیاست خارجی و امنیتی این کشور را با احتساب تجربههای تلخ یک دهه اخیر و نیز بر مبنای امکانات عملی برای هر یک از سیاستها دوباره تعریف کند.