خروج قدرت از کرملین به تغییراتی در ساختار نظام روسیه نیاز دارد، خصوصاً اگر لازم باشد، به این جابجایی در نظام قدرت رنگی از مشروعیت داده شود. البته پوتین پیش از این، در دوران کوتاه نخستوزیریاش و پیش از عهدهدار شدن کفالت ریاست جمهوری در فاصله اوت تا دسامبر 1999، با عملکرد خود نشان داده است که برای اعمال قدرت و نفوذ (که بیشتر منشائی کاریزماتیک دارد تا حقوقی) نیازی به تشریفات قانونی و مدنی ندارد، اما شرایط روزهای پیشرو در مقایسه با آنچه پوتین پشتسر گذاشته بسیار تغییر کرده است و شاید مهمترین عامل آن طول مدت و نوع رقابتی است که پیشرو دارد.
بهترین ابزار
پوتین در حقیقت اکنون در این فکر است که چگونه از قدرت خود (که فراتر از قدرتی قانونی است) دست کم برای یک دوره چهار ساله استفاده کند، در حالیکه توسل به شیوههای دوران 4 ماهه نخستوزیریاش در واپسین روزهای ریاست جمهوری بوریس یلتسین، در دورهای طولانی نه فقط باعث افول محبوبیت او میشود بلکه شاید ظرفیت انتقال قدرت و نفوذ پوتین را در سطح فعلی آن (یا دست کم سطحی که پوتین برای روزهای پس از ریاست جمهوریاش در نظر گرفته) نداشته باشد.
در این شرایط انتخابات دومای روسیه را شاید بتوان بهترین فرصت برای پوتین دانست تا از طریق آن ساختار نظام حکومت روسیه را به مشروعترین شکل ممکن تغییر دهد.
پوتین از اواسط ماه اکتبر حمایت خود را از حزب «روسیه متحد» (яиccoP яанидΕ) در انتخابات دوما اعلام کرده است، حزبی که در سال 2001 به هم پیوستن «حزب اتحاد روسیه» و حزب «سرزمین پدری؛ تمام روسیه» پدید آمده است. این حزب که در جناحبندیهای سیاسی روسیه میانهرو در نظر گرفته میشود در دوره قبلی انتخابات دوما در دسامبر 2003 توانست با کمک و پشتیبانی پوتین 305 کرسی از مجموع 405 کرسی دوما را از آن خود کند؛ اکثریتی بیش از دو سوم نمایندگان دوما را از آن خود کند؛ اکثریتی بیش از دو سوم نمایندگان دوما که در نتیجه به حزب «روسیه متحد» قدرت اصلاح قانون اساسی را میدهد.
در حقیقت قدرت حزب محبوب پوتین در دوما برای اصلاح قانون اساسی در کنار اشغال 88 کرسی از مجموع 178 کرسی شورای فدراتیو روسیه (که نقش مجلس اعلا یا سنا را در برابر دوما دارد) برخی گمانهزنیهای اولیه را درباره آینده پوتین به این سمت سوق داده بود که او احتمالاً با استفاده از این قدرت و با اصلاح قانون اساسی خود را برای بار سوم نامزد انتخابات ریاست جمهوری خواهد کرد؛ گزینه استباهی که پوتین با هوشمندی از آن اجتناب کرد. تغییر قانون اساسی برای سومین حضور متوالی در دفتر ریاست جمهوری راه گریزی از انگ دیکتاتوری برای پوتین باقی نمیگذاشت؛ اتهامی که در فضای اروپا (جایی که پوتین بخش اعظم سرمایهگذاری سیاسی خود را معطوف آن کرده) و با واکنش کشورهای اروپایی حتی ممکن بود به قیمت نزول وضع اقتصادی روسیه تمام شود و افول محبوبیت پوتین را نیز در پی داشته باشد، حال آن که پوتین بدون این دستاویز میتواند شرایط را به گونهای تغییر دهد که بیرون از کرملین نیز مرد شماره یک روسیه باشد.
در همین زمینه پوتین که پیش از این در مقام رئیسجمهور خود را فراتر از عضویت در حزبی میدید، به تازگی تمایل خود را به عضویت در «روسیه متحد» اعلام کرده است، البته تمایلی که به گونهای نمایشی از سر بیمیلی و فقدان گزینهای شایستهتر است.
تغییر نظام
«روسیه متحد» برای مردم روسیه مانند تودهای بیشکل و صورت است که بدنه آن از تکنوکراتها درست شده، بدون حضور چهرهای شاخص و برجسته. پیروزیهای این حزب تا امروز مرهون حمایتهای پوتین بوده است: مردی که به واسطه باز گرداندن قدرت اقتصادی و سیاسی به روسیه همچنان محبوبترین چهره سیاسی این کشور به شمار میرود. به این ترتیب، به رغم نمایش بیرغبتی پوتین برای عضویت در این حزب باید گفت: «روسیه متحد» دقیقاً همان چیزی است که پوتین به آن نیاز دارد؛ حزبی فاقد شخصیت که با «حلول» پوتین در کالبدش دیگر نه «روسیه متحد» بلکه «پوتین» خواهد بود.
به عقیده تحلیلگران اکنون با پشتیبانی پوتین از این احزاب و با توجه به محبوبیت او در روسیه، پیروزی «روسیه متحد» در انتخابات یکشنبه آتی بسیار محتمل است و تنها چیزی که گمانهزنی درباره آینده روسیه و پوتین را با اما و اگر مواجه میکند این است که شاید «روسیه متحد» این بار موفق نشود مانند دوره قبل دو سوم یا بیشتر کرسیهای دوما را از آن خود کند. با اساس قرار دادن این فرض چند احتمال برای آینده روسیه پوتین میتوان تصور کرد:
اگر «روسیه متحد» بتواند دو سوم کرسیها را از آن خود کند، با استفاده از قدرت اصلاح قانون اساسی ممکن است نظام جمهوری روسیه را به نظام پارلمانی تغییر دهد. از سوی دیگر با ورود پوتین به حزب «روسیه متحد» رهبری این حزب که اکنون در اختیار بوریس گریزلوف، متحد مطیع پوتین و سخنگوی فعلی دوما است، بدون شک به او تفویض خواهد شد. در این شرایط پوتین به طور خودکار به مقام نخستوزیری، بالاترین مقام پارلمانی، خواهد رسید و اگر کسی مانند ویکتور زوبکوف، نخستوزیر فعلی، عهدهدار مقام تشریفاتی ریاست جمهوری باشد، همکاری پوتین به عنوان نقطه ثقل قدرت با رییسجمهور تکنوکرات بیهیچ مشکلی به کام پوتین خواهد بود.
مزیت این شیوه به خصوص در این است که میتواند برای مدتی به مراتب بیش از یک دوره چهار ساله ریاست جمهوری متضمن نفوذ و قدرت پوتین باشد. در مقابل مشکلات زمانی ممکن است بروز کنند که شخصی قدرتمند به ریاست جمهوری برسد، وضعیتی که برای مثال ممکن است در دوره آتی ریاست جمهوری با انتخاب احتمالی ایگورایوانوف، معاون کنونی نخستوزیر، پیش بیاید. البته در این شرایط نیز میتوان گزینه آرمانی همکاری مسالمتآمیز دو مرد قدرتمند را در کنار هم پیشبینی کرد اما حقیقت این است که پوتین به لحاظ ساخت شخصیتی تحمل کانون قدرتی خارج از نفوذ خود را ندارد و حضور شخصیتی قدرتمند در مقام ریاست جمهوری در نهایت به مناقشه پوتین و رئیسجمهور خواهد انجامید.
البته با توجه با این که در شرایط فعلی، هر کس که از سوی پوتین برای ریاست جمهوری توصیه شود، شانس بسیار بیشتری برای پیروزی در انتخابات دارد، به نظر نمیرسد که لااقل در چهار سال آتی روسیه شاهد درگیری از این دست بین رئیسجمهور و پوتین باشد.
اما در صورتی که حزب «روسیه متحد» نتواند نسبت مطلوب دوسوم کرسیهای دوما را کسب کند و در نتیجه فاقد توانایی اصلاح قانون اساسی باشد، پوتین به احتمال زیاد با پشتیبانی از زوبکوف، به سوی اجرای سناریویی خواهد رفت که تحلیلگران از مدتها قبل آن را پیشبینی کرده بودند: زوبکوف، تکنوکرات مطیع پوتین در رقابتهای انتخاباتی به ریاست جمهوری میرسد؛ پوتین شاید با استفاده از اکثریت پارلمان نخستوزیر شود یا شاید ترجیح بدهد سیاست روسیه را از پشت صحنه هدایت کند، به بیان دیگر چه نخستوزیر و چه شهروند عادی، این پوتین است که از طریق نفوذ بر زوبکوف حرف آخر را میزند؛ در پایان دوره ریاست جمهوری زوبکوف در سال 2012، پوتین که تابوی «توالی» سومین دور ریاست جمهوریاش شکسته شده، بدون مواجه با رقیبی جدی که در دور قبل رئیسجمهور بوده (در حقیقت شاید زوبکوف به نفع پوتین حتی از کاندیداتوری دور بعد نیز صرفنظر کند)، برای یک دوره چهار ساله و شاید هشت سال دیگر وارد کرملین میشود و این در حالی است که قانون اساسی تغییری نکرده رئیسجمهور همچنان مرکز قدرت است.
با توجه به این احتمالها، در نهایت میتوان به این نتیجه رسید که محبوبیت بیش از حد پوتین در رویسه به او اجازه هر مانور سیاسی را میدهد و او نیز از این مسئله خوشحال است و قصد دارد از این شرایط به بهترین شکل استفاده کند.
بر اساس آخرین نظرسنجیها 91 درصد روسها پوتین را به خاطر شیوه حکومت و ابتکارش میشتایند، 88 درصد او را همچنان لایقترین و شایستهتری فرد برای رهبری روسیه میدانند، و 79 درصد او را به این خاطر تحسین میکنند که رهبری مدرن است و رفاه مردم کشورش اولین دلمشغولی او به شمار میرود. با این وضعیت نباید شگفتزده شد اگر جاهطلبی پوتین او را وسوسه کند تا تصویر «پوتین کبیر» را به عنوان معمار و بنیانگزار روسیه نوین روی تصویر کهنه «پتر کبیر»، معمار روسیه تزاری نصب کند؛ البته او قصد ندارد لااقل در آینده نزدیک بخشی از تاریخ روسیه محسوب شود.