تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۷  ، 
کد خبر : ۶۰۸۰۲

نظریات مطرح شده در سیاست خارجی روسیه

عباس ملکی مقدمه‌: سیاست خارجی اتحاد شوروی پس از انقلاب اکتبر 1917 و فروپاشی امپراتوری روسیه به تدریج تعامل میان منافع ملی شوروی و ایدئولوژی کمونیسم گردید. هر مقدار که این انقلاب بیشتر تثبیت می‌شد، روح این شعار کارل مارکس که پرولتار یا میهن ندارد بیشتر در فرآیند سیاست خارجی شوروی و برپایی انقلاب‌ها و رژیم‌های کمونیستی و سوسیالیستی در نقاط مختلف مختلف جهان تجلی می‌یافت.

در ساختار سیاست خارجی شوروی از ابتدا قرار بود به صورت شورایی، اداره و کمیسر خارجی به جای وزیر امور خارجه فعالیت کند. سیاست خارجی شوروی در طول 75 سال بصورت کلی رشد بین‌المللی کمونیسم و نجات طبقه جهانی کارگر را همراه با تامین منافع ملی اتحاد شوروی مورد توجه قرار داده بود.

از طرف دیگر دستگاه دیپلماسی با واقعیات روبه‌رو بوده و هر روزه واقعه و حادثه جدیدی در جهان رخ می‌داد که دستگاه عامل سیاست خارجی روسیه می‌باید موقع خود را بیان می‌داشت و در آن مورد به عکس‌العمل می‌پرداخت. در غیاب نظریه‌پردازی‌های پخته و کارشده، سیاستمداران روسی به تفکرات کاربردی پرداختند. عامل دیگر آن بود که به صورت سنتی آکادمی‌های متعدد شوروی، وظیفه مراکز مطالعاتی و پژوهشی در علوم را به عهده داشتند. با فروپاشی شوروی، وضعیت معیشتی محققان فرهنگستان‌ها به یکباره دچار افول شد و به ناچار اکثر محققان برای امرار معاش رو به سوی رسانه‌ها به خصوص رادیو، تلویزیون و نشریاتی کردند که به نوعی با غرب در ارتباط بوده و مشکل مالی کمتری داشتند. کمتر کسانی در موسسات وابسته به آکادمی برای نظریه‌پردازی در سیاست خارجی باقی ماندند. اکثر دانشمندان روسی در فضای یاس و ناامیدی به کشورهای دیگر مهاجرت نمودند. و این چنین شد که عامل شخص، دیدگاه‌ها و طرز تلقی او از محیط و گرایش‌های سیاسی و تاریخی وی در سیاست خارجی روسیه نقش اساسی پیدا نمود و هرگونه تغییر یا تعویض در دستگاه‌ دیپلماسی روسیه باعث چرخش‌های شگرف گردید.

نظریات مطرح در سیاست خارجی روسیه

دیدگاه‌ها در مورد سیاست خارجی با توجه به عامل شخص و نقش آن در روسیه به دو دسته کلی تقسیم می‌شود:

آتلانتیسیست‌ها و اوراسیانیست‌ها

1ـ آتلانتیسیست‌ها: گروه محدود اما با نفوذی از مقامات دولت روسیه و روشنفکران را شامل می‌شود که متمایل به استراتژی‌های طرفدار غرب برای مسکو هستند. آندره کوزیروف، اولین وزیر امور خارجه فدراسیون روسیه (از اوت 1991 تا دسامبر 1992) یکی از مهم‌ترین عناصر این طرز تفکر بود. در نیمه اول دوران هشت‌ ساله ریاست‌ جمهوری بوریس ‌یلتسین در دهه 90، این تئوری به مرحله عمل در آمد. مقاماتی که به این نظریه متمایل‌اند، معتقدند که مهم‌ترین وظیفه سیاست خارجی روسیه، تسهیل در امر پیوستن این کشور به باشگاه کشورهای دموکراتیک با اقتصاد بازار است.

البته این کار می‌باید با یک مبنای برابر و بدون هرگونه فشار تبعیض‌آمیز در پیوستن روسیه مثلا به ناتو انجام می‌پذیرفت. روسیه این کار را با پیوستن به سازمان همکاری امنیت اروپا شروع کرد. روسیه معتقد بود که این سازمان می‌تواند امنیت را از ونکوور تا ولادی وستک تضمین نماید. روسیه همکاری خود را در دوره غربگراها با اتحادیه اروپا، سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه و گروه هفت مستحکم نمود. از طرف دیگر این گروه معتقدند که بهتر است روسیه فعالیت‌های خود را در جمهوری‌های به جا مانده از شوروی سابق که اصطلاحا به آن خارج نزدیک می‌گویند، کاهش دهد.

در این تفکر بر اثر مرور زمان و به خصوص نبود همخوانی با واقعیت تحولات جهانی که مهمترین آن عدم وفاداری غرب به تعهداتی بود که در آستانه فروپاشی شوروی به مقامات کرملین داده بودند، انشعاب روی داد و آنان به دو دسته تقسیم شدند:

الف ـ طرفداران کوزیرف: آنان معتقد بودند که راهی برای روسیه به جز همکاری تمام و کمال با غرب متصور نیست. کوزیروف خود معتقد بود که هرگونه همکاری با کشورهایی که در نگاه آمریکا به عنوان یاغی شناخته شده‌اند، برای روسیه مضر است. او خود بارها از ملاقات با وزیر خارجه وقت ایران طفره رفت.

ب ـ سیاستمداران لیبرال: این دسته مدعی بودند که می‌توان علاوه بر داشتن یک گفتمان مدنی با غرب، با کشورهای مستقل مشترک‌المنافع نیز روابط عادی داشت.

2ـ اوراسیانیست‌ها:

این گروه معتقدند که روسیه یک کشور آسیایی ـ اروپایی است. آنان در ابتدا به صورت عکس‌العمل در برابر نظریات غربگرایانه یلتسین و کوزیروف ظهور کردند و از 1995 به بعد در میان روشنفکران نفوذ آن این تفکر زیاد شد.

با توجه به سابقه تاریخی این تفکر که بر مبنای مهاجرت و همچنین سکنای روس‌ها در دشت‌ها و جلگه‌های وسیع اروپای شرقی، قفقاز، آسیای غربی، آسیای شمالی و مرکزی در گذشته‌های دور تا ابتدای قرن بیستم قرار داشت. آنان معتقدند که روسیه، کشوری بی‌مانند است و از لحاظ تاریخی هیچگاه تنها بخشی از اروپا نبوده، بلکه علاوه بر آنکه پلی مابین تمدن‌های شرق و غرب است. از لحاظ بنیادی نیز ارائه کننده روش زندگی جدیدی به غیر از شرق و غرب متعارف است. این طرز تفکر با توسعه یافتن در میان اندیشمندان روسی خود به چند دیدگاه متفاوت تقسیم گردید:

الف ـ تفسیر دموکراتیک (اصلاحگرایان): این دسته که اکثرا کمونیست‌ها و ملی‌گرایان را در بر می‌گیرند، شامل طیفی از تفکراتی است که بر شکوه و عظمت روسیه در گذشته تکیه می‌کنند.

آنان به صورت کلی از رفتار غرب در برابر روسیه در سالهای پس از فروپاشی و باز نشدن درب‌های سازمان‌های غربی به روی روسیه به شدت ناراضی هستند و سعی می‌نمایند مردم روسیه را متقاعد نمایند که در سالهای اخیر، این مردم همواره تحقیر شده‌اند.

کمک‌های نهادهای غربی و به خصوص آمریکایی‌ به روسیه نیز عمدتا کم و دیر هنگام بوده است. این تفسیر از اندیشه اوراسیایی منعکس کننده الزامات ژئوپلیتیک روسیه است.

روسیه نیازمند روابط باثبات با شرق و غرب است، اما همچون دیدگاه قلب زمین مکیندر، منطقه اصلی برای مانور سیاست خارجی روسیه اوراسیا است و بقیه مناطق جهان، پیرامونی است. این دسته نگاه ویژه‌ای به منافع ملی روسیه دارند و بر این نظرند که منافع ملی روسیه توسط جغرافیا، تاریخ، فرهنگ و اخلاق روسی از پیش تعیین شده است.

سرگئی استانکویچ، یکی از نظریه‌پردازان رفرمیستی اوراسیایی معتقد است که مفهوم امنیت در دل منافع ملی است. موضوعاتی از جمله دفاع از خود، جلوگیری از فروپاشی مجدد، تشکیل سیستم فدرال دموکراتیک که از دیکتاتوری و جدایی‌طلبی جلوگیری نماید و همچنین تضمین امنیت برای اقلیت‌های روسی که در خارج نزدیک زندگی می‌نمایند، همه و همه از اهداف سیاست‌ خارجی فدراسیون روسیه باید باشد به نظر این دسته، دو گروه از کشورها در سیاست خارجی روسیه دارای اولویت هستند: کشورهای مستقل مشترک‌المنافع و کشورهای اروپای شرقی.

ب- اسلاوگرایان: این گروه نقش تمدنی و فرهنگی روسیه که در گذشته به صورت یک امپراتوری تجلی پیدا کرده بود، بیشتر توجه کرده و به ژئوپلیتیک کمتر علاقه نشان می‌دهند. آنها معتقدند که روسیه بهتر است بجای آنکه پذیرای کمک‌های غرب باشد، به منابع عظیم انسانی و کانی خود اتکا کند. آنان مخالف پیوستن روسیه به نهادهای غربی هستند و آن را با کاهش حاکمیت دولت روسیه در داخل همسان می‌بینند.

در مورد اقلیت‌های روس که در کشورهای به جا مانده از شوروی سابق با اروپای شرقی زندگی می‌کنند، معتقدند که حفظ امنیت آنها باید اولویت داشته باشد و در این راه حتی نیروی نظامی نیز استفاده شود. کشورهای آسیایی همسایه روسیه در جنوب شرق این کشور نیز باید جایگاه ویژه‌ای در سیاست خارجی روسیه داشته باشند.

ج ـ طرفداران قدرت ملی: این دسته ائتلافی از نیروهای مختلف هستند که در صنایع نظامی، ارتش و وزارتخانه‌های مختلف مشغول به کارند.

آنان مدافع روسیه‌ای قوی هستند که بتواند با حاکمیت قانون هرگونه بی‌ثباتی، آنارشیستی و هرج و مرج در جامعه روسیه را سرکوب نماید. آنان معتقدند در حالی که واقعیت نشان از آن دارد که روسیه دیگر ابرقدرت جهانی نیست، اما در عین حال روسیه می‌تواند بازیگری بین‌المللی در جهان باشد و در عین حال مشکلات داخلی خود را حل کند.

آنان در عین حال که با غربگراها مخالفند، معتقدند که این که گفته شود روسیه یک کشور آسیایی و اروپایی است نیز صحیح نیست، روسیه یک کشور با هویت روسی است و بهترین روش پیگیری ارزش‌های روسی است.

در نگاه آنان خارج نزدیک ارجحیت اول در سیاست خارجی است و حتی معتقدند که وحدت تدریجی مجدد بازرگانی، اقتصادی و نظامی با کشورهای مستقل مشترک‌المنافع ضرورت دارد. آنان روابط با غرب را بشرطی توصیه می‌نمایند که غرب در کره نفوذ روسیه که عمدتا در خارج نزدیک است، منافع روسیه را شناسایی به آنان احترام گذارد. آن‌ها به روابط روسیه با غرب مشکوکند و غرب را دارای آن ظرفیت نمی‌دانند که بتواند به روسیه کمک کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات