حسن فتحی/WWW.HassanFathi.Blogfa.Com
در 1931 آلفونس سیزدهم پادشاه اسپانیا توسط ژنرال «ریورا» از سلطنت خلع و به تبعید فرستاده شد. پس از آن جمهوریخواهان به قدرت رسیدند و گروههای چپگرا سعی کردند اسپانیا را به یک شوروی جدید تبدیل کنند. سقوط سلطنت به تشکیل یک دولت موقت از سوسیالیستها و جمهوریخواهان انجامید که تا سال 1936 بر این کشور حکومت کرد.
در انتخابات سال 1936 احزاب چپگرا به پیروزی رسیده و مانوئل آزانا رهبر جبهه خلق اولین رییسجمهوری اسپانیا شد.
سیاستی که چپگراها در پیش گرفتند و اختلاف و درگیری آنها، زمینه را برای اتحاد و همبستگی راستگراها و کلیسا فراهم آورد که در این ارتباط در 18 ژوئیه 1936 ژنرال فرانکو علیه جمهوریخواهان و چپها طغیان کرد که در نهایت موفق شد با بهرهگیری از حمایتهای هیتلر و موسولینی پس از 3 سال جنگ خونبار که بش از یک میلیون کشته بر جای گذارد چپگرایان را شکست داده و قدرت را در دست بگیرد. در سال 1947 اختیار مطلق جانشینی پادشاه به ژنرال فرانکو داده شد و او موافقت کرد وقتی شاهزاده خوان کارلوس فرزند ارشد آلفونس سیزدهم که در سال 1928 به دنیا آمده به سن 30 سالگی رسید قدرت را به او تفویض کند. در سال 1975 پس از درگذشت ژنرال فرانکو، خوان کارلوس به عنوان پادشاه به قدرت رسیده و دست به تغییرات اساسی در این کشور میزند.
در زمان فرانکو چپگرایان به شدت سرکوب شده و اندیشه و تفکر چپها و مارکسیستها و سوسیالیستها جرم محسوب میشد ولی امروزه سوسیالیستهای اسپانیایی که دهها سال مورد غضب و تحت تعقیب بودند در یک انتخابات عمومی سراسری به پیروزی رسیده و در راس دولتی قرار میگیرند که سالها در اختیار ژنرال فرانکو و فالانژیستها قرار داشت.
انتخابات پارلمانی اسپانیا که با رقابت شدید سوسیالیستها به رهبری زاپاترو و نخستوزیر و ماریانا راخوی راستگرا همراه بود اینبار هم با موفقیت سوسیالیستها همراه گردید و آنها توانستند با کسب 74/43 درصد آرا و 169 کرسی به اکثریت پارلمان دست یابند، در حالی که رقیب راستگرای آنها 153 کرسی را از آن خود کرد.
این در حالی است که سوسیالیستها که در 4 سال گذشته نخستوزیری و دولت را در دست داشتهاند با وجود این که 5 کرسی بیشتر از دوره قبل کسب کردهاند اما نیاز به ائتلاف با احزاب کوچکتر دارند به این دلیل که اکثریت مطلق در پارلمان 176 کرسی از 350 کرسی است.
با توجه به این شرایط و این واقعیت که سوسیالیستها قادر نیستند به تنهایی دولت تشکیل بدهند باید در انتظار شکلگیری یک دولت ائتلافی باشیم.
یکی از خصوصیات و ویژگیهای دموکراسی این است که شما باید مخالفین خود و کسانی را که از نظر دیدگاه و سیاست و اندیشه مخالفتان هستند بپذیرید لذا سوسیالیستهایی که در دوران فرانکو به تبعید فرستاده شده و یا در راستای تفتیش عقاید توسط راستگرایان زندانی و اعدام و شکنجه شدند امروزه قدرت خود را تثبیت کرده و بر این کشور حکومت میکنند.
سوسیالیستها معتقدند پیروزی در انتخابات به منزله تایید اصلاحاتی است که در اولین دوره نخستوزیری آغاز کردهاند. زاپاترو رهبر سوسیالیستها میگوید: مردم اسپانیا آشکارا نظر خود را اعلام کرده و تصمیم گرفتهاند دورهای جدید و بدون تنش و رویارویی را آغاز کنند.
او خاطرنشان کرده که برای همه حکومت خواهد کرد و منابع همه مردم به ویژه افراد کم درآمد را در نظر خواهد داشت.
حزب سوسیالیست معتقد است نتایج انتخابات نشانه حمایت قاطع مردم از برنامههای اصلاحات لیبرالی زاپاترو از جمله برابری جنسیتی، روند سریعتر مراحل انجام طلاق و قانونی شدن ازدواج همجنسگرایان میباشد در حالی که حزب محافظهکار مردمی (جناح مخالف) و کلیسا مخالف رفرمها هستند.
اگرچه «زاپاترو» و «راخوی» رقابت سخت و تنگاتنگی را برای پیروزی پی گرفتند اما برخی نظرسنجیها نشان از موفقیت نسبی سوسیالیستها داشت که در نهایت این مساله نیز تحقق یافت.
تحلیلگران مسایل اسپانیا معتقد بودند 6 عامل و پارامتر در پیروزی و یا ناکامی یکی از دو جناح سوسیالیست و محافظهکار نقش داشتهاند که این پارامترها عبارت بودند از:
ـ اقتصاد که وعده سوسیالیستها در انتخابات سال 2004 نیز بود.
ـ مهاجرت که به یک معضل تبدیل شده زیرا همه روزه بر تعداد مهاجران به اسپانیا افزوده میشود در حال حاضر 4 میلیون مهاجر در این کشور زندگی میکنند.
ـ باسک که سالها منطقه جداییطلب و آشوبطلب اسپانیا بوده و گروه «اتا» هدایت مبارزات را عهدهدار است هر از گاهی با اقدامات تروریستی مشکلسازی میکند به طوری که زاپاترو صراحتاً اعلام کرده که در صورت پیروزی، مذاکرهای با «اتا» نخواهد داشت.
ـ بیکاری که در سال گذشته به 6/18 درصد رسیده میتواند افزایش یابد در حالی که میزان بیکاری در اسپانیا بیشترین میزان در کل اروپاست.
ـ مسکن که سوسیالیستها وعده ساخت و ساز گسترده دادهاند هنوز یک مشکل بزرگ به شمار میرود. آنها گفتهاند طی 10 سال 5/1 میلیون خانه در شهرکهای حومهای احداث خواهند کرد.
ـ مالیات و بازنشستگی که میتواند به تعداد ناراضیان و یا موافقها بیفزاید، سوسیالیستها گفتهاند بدون افزایش مالیات 400 دلار به حقوق کارگران و بازنشستگان اضافه خواهند کرد.
به این ترتیب سوسیالیستها ناگزیر هستند شرایط را در راستای حفظ موقعیت خود تا حدودی دگرگون سازند.
اروپا چند هفتهای است که با مسایل و حوادث گوناگون دست به گریبان است به طوری که این تحولات میتواند شکل و چهره آن را باز هم دگرگون سازد.
انتخابات پارلمانی یا ریاست جمهوری همراه با سیاست تجزیهای که اقلیتهای قومی و نژادی در بعضی از کشورها در پیش گرفتهاند از تحولات قاره سبز است که در عین سازندگی قادر است تخریبی شده و مشکلآفرین شود.
پس از بلایی که بر سر یوگسلاوی آمده سبب محو آن در صحنه سیاسی جهان جدید باید به اعلام استقلال کوزوو از صربستان و آبخازیا از گرجستان اشاره کرد که ادامه این روند میتواند چهرهی اروپا و کشورها را دگرگون سازد حتی قادر است به بروز جنگ و درگیری میان ملتها منجر شود که در آن صورت بیم آن میرود جنگهای خونین بالکان از سر گرفته شود. در کنار استقلالطلبیها باید به انتخابات اشاره کرد. پیروزی مدودف در انتخابات یک طرفه در روسیه را میتوان یک جابجایی چهرهها به حساب آورد ولی در اسپانیا انتخابات پارلمانی حالتی رقابتی داشته و احزاب مختلف در تلاش کسب اکثریت و در دست گرفتن قدرت بودند زیرا حزب پیروز که اکثریت پارلمان را به دست میآورد و دولت را تشکیل میدهد و برای 4 سال بر کشور حکومت میکند.
سوسیالیستها به رهبری زاپاترو نخستوزیر با راستگرایانی رقابت کردند که قبل از سال 2004 قدرت را در دست داشتند. زمانی سوسیالیستها از موقعیت برتری در اروپا برخوردار بوده و کنترل تعدادی از کشورهای این قاره را در دست داشتند ولی امروزه موقعیت آنها در بعضی از کشورها به خطر افتاده است که در این راستا میتوان به ناکامی چپها در ایتالیا به رهبری رومانو پرودی اشاره کرد. لذا انتخابات اسپانیا حیثیتی بوده و از اهمیت به سزایی برخوردار بود.
اسپانیا سالهاست که به کشوری باثبات سیاسی و کارآمد تبدیل شده و توانسته جایگاه مطلوبی در اتحادیه اروپا به دست بیاورد در حالی که این کشور در زمان ژنرال فرانکو سمبل فاشیسم و استبداد به شمار رفته و مرگ مردمسالاری و دموکراسی را تجربه میکرد مرگ فرانکو در سال 1975 سرآغاز بازگشت به دموکراسی و مردمسالاری گردیده و اسپانیا را در مسیر اصلاحات و رفرمهای سیاسی، اجتمای و اقتصادی قرار داد از این پس اسپانیا که روش غربی را در پیش گرفته بود دست به ایجاد نهادهای مدنی راستین زده و با حرکت در مسیر نظامهای پارلمانی راه را برای استقرار نظام چند حزبی و فعالیت احزاب با دیدگاههای مختلف هموار کرد.
در همین حال نظام پادشاهی که پس از استقرار جمهوری و پس از استقرار جمهوری و دوران فرانکو به حالت تعلیق درآمده بود مجدداً حاکم شده و خوان کارلوس به عنوان پادشاه مشروطه روی کار آمد. ولی پادشاه یک مقام تشریفاتی بوده و قدرت واقعی در دست پارلمان و نخستوزیر است. به این ترتیب اسپانیا دگردیسی سیاسی را پیش گرفته و متحول شده است. رقابتی که پس از استقرار جمهوری در این کشور بین راستها و چپگرایان خونین و مرگبار بوده امروزه مسالمتآمیز و دیپلماتیک گردیده تمامی احزاب و گروهها در قالب احزاب سیاسی و از طریق مبارزات سیاسی و پارلمانی درصدد دستیابی به قدرت هستند.
در این سالها اسپانیا توانسته دوران تلخ و خونبار فرانکو را پشت سر گذارده و به موفقیتهایی دست یابد به طوری که «اتا» و دیگر جداییطلبان باسک به ضد ارزش تبدیل شده و اقداماتشان با مخالفت و اعتراض مردم مواجه شده است. اسپانیا در قالب مبارزات سیاسی و پارلمانی ضمن اینکه یکپارچگی و تمامیت ارضی خود را حفظ کرده زمینه فعالیت تجزیهطلبان را نیز از بین برده است. زیرا همه تابع قانون بوده و به این واقعیت پی بردهاند که در چارچوب قانون میتوان به موفقیت رسید خواه سوسیالیست بود یا محافظهکار و راستگرا.