ابراهیم حاجیمحمدزاده
در هفتهای که گذشت دو رویداد بظاهر ناهمگون از یک واقعیت بسیار تأسفبار و عبرتآموز برای اتمام حجت به تمامی کسانی که بقول قرآن کریم، قلبی دارند اتفاق افتاد، واقعه میهمانان خاص دیگ پلو سفارت انگلیس و دادن لقب سر به سلمان رشدی مرتد، و جریحهدار شدن دوباره احساسات مسلمانان جهان که هر دو به مناسبت تولد هشتاد و یکمین سال ملکه بریتانیایکبیر اسبق و یکی از خرده ایالتهای ایالاتمتحد آمریکا، شیطان بزرگ در این عصر از آنچه که امروز به برکت بیداری ملتها و بخصوص امت اسلامی بر سر استعمارگران سابق و لاحق و گسترش روزافزون آن آمده است بنظر میرسد که بهتر بود انگلیس برای دلخوشی عدهای از مرعوبان داخلی ارباب بزرگ آمریکا، به همان تجدید خاطرات صد سال پیش در برپایی دیگ پلو سفارت انگلیس بسنده مینمود و به قسم حضرت عباس عدهای از دلباختگان رابطه با آمریکا کر و فری میداد و دمخروس دادن لقب سر و شوالیه به سلمان رشدی هتاک و بیهویت را علنی نمیکرد. ولی چه میشود کرد که مزدوران کهنهکار و فرتوت آمریکا بیش از نوچههای تحلیلگر تازه به دورانرسیده داخلی از عمق خباثت شیطان بزرگ آگاهند و متعهدند که به همگان ثابت کنند که در میهمانی شیطانی، دیگ کرم سفارت جز با آتشزدن تمامی ارزشهای متعالی الهی و اسلامی و قبول تهمت دروغ به رحمةللعالمین بجوش نمیآید.
امام خمینی(ره) با اشاره به حکم الهی اعدام سلمان رشدی مرتد، در یکی از آخرین تحلیلهایشان (حدود سه ماه و اندی قبل از رحلتشان) که با گذشت ایام، عظمت و جاودانگی دیدگاههای الهی و سیاسی ایشان بیشتر و بهتر برای جهانیان روشن میگردد میفرمایند:
«...به راستی به چه علت است که در پی اعلام حکم شرعی و اسلامی مورد قبول همه علما در مورد یک مزدور بیگانه این قدر جهانخواران برافروخته شدند و سران کفر و بازار مشترک و امثال آن به تکاپو و تلاش مذبوحانه افتادهاند؟ غیر از این است که سران استکبار از قدرت برخورد علمی مسلمانان در شناخت و مبارزه با توطئههای شوم آنان به هراس افتادهاند و اسلام امروز مسلمانان را یک مکتب بالنده و متحرک و پرحماسه میدانند و از این که فضای شرارت آنان محدود شده است و مزدبگیران آنان چون گذشته با اطمینان نمیتوانند علیه مقدسات قلمفرسایی کنند مضطرب شدهاند. من قبلاً نیز گفتهام همه توطئههای جهانخواران علیه ما از جنگ تحمیلی گرفته تا حصر اقتصادی و غیره برای این بودهاست که ما نگوییم اسلام جوابگوی جامعه است و حتماً در مسائل و اقدامات خود از آنان مجوز بگیریم. ما نباید غفلت بکنیم. واقعاً به سمتی حرکت نماییم که انشاالله تمام رگههای وابستگی کشورمان از چنین دنیای متوحشی قطع شود. استکبار غرب شاید تصور کردهاست از این که اسم بازار مشترک و حصر اقتصادی را به میان بیاورد ما درجا میزنیم و از اجرای حکم خداوند بزرگ صرفنظر مینماییم. خیلی جالب و شگفتانگیز است این به ظاهر متمدنین و متفکرین وقتی یک نویسنده مزدور با نیش قلم زهرآگین خود احساسات بیش از یک میلیارد انسان و مسلمان را جریحهدار میکند و عدهای در رابطه با آن شهید میشوند برایشان مهم نیست و این فاجعه عین دموکراسی و تمدن است. اما وقتی بحث اجرای حکم و عدالت به میان میآید، نوحه رأفت و انسان دوستی سرمیدهند. ما کینه دنیای غرب را با جهان اسلام و فقاهت از همین نکته بهدست میآوریم. قضیه آنان قضیه دفاع از یک فرد نیست، قضیه حمایت از جریان ضداسلامی و ضدارزشی است که بنگاههای صهیونیستی و انگلیسی و آمریکا به راه انداختهاند و با حماقت و عجله خود را روبهروی همه جهان اسلام قرار دادهاند. البته باید ببینیم که بعضی دولتها و حکومتهای اسلامی چگونه با این فاجعه بزرگ برخورد میکنند. این که دیگر مسئله عرب و عجم و فارس و ایران نیست بلکه اهانت به مقدسات مسلمانان از صدراسلام تاکنون و از امروز تا همیشه تاریخ است و نتیجه نفوذ بیگانگان در فرهنگ مکتب اسلام که اگر غفلت کنیم این اول ماجراست و استعمار از این مارهای خطرناک و قلمبدستان اجیرشده در آستین فراوان دارد...»
«... آنان که هنوز بر این باورند و تحلیل میکنند که باید در سیاست و اصول دیپلماسی خود تجدیدنظر نمائیم و ما خامی کردهایم و اشتباهات گذشته را نباید تکرار کنیم و معتقدند شعارهای تند یا جنگ سبب بدبینی غرب و شرق نسبت به ما و نهایتاً انزوای کشور شدهاست و اگر ما واقعگرایانه عمل کنیم، آنان با ما برخورد متقابل انسانی میکنند و احترام متقابل به ملت ما و اسلام و مسلمین میگذارند. این یک نمونه است که خدا میخواست پس از انتشار کتاب کفرآمیز آیات شیطانی در این زمان اتفاق بیفتد و دنیای تفرعن و استکبار و بربریت چهره واقعی خود را در دشمنی دیرینهاش با اسلام برملا سازد تا ما از سادهاندیشی به درآییم و همه چیز را به حساب اشتباه و سوءمدیریت و بیتجربگی نگذاریم با تمام وجود درک کنیم که مسئله اشتباه ما نیست بلکه تعهد جهانخواران به نابودی اسلام و مسلمین است والا مسئله فردی سلمان رشدی آنقدر برایشان مهم نیست که همه صهیونیستها و استکبار پشت سر او قرار بگیرند...»(1)
نکته آخر اینکه باید سردمداران گروههایی که پس از انزوا از طرف مردم، بهعلت عدم آگاهی از عمق استراتژیک خط امام در میان امت اسلامی، دفاع از خط امام بهصورت ظاهری را در دستورکار خود قرار داده بودند پرسید در تعارضهای بوجود آمده بین خط امام و آمریکا و انگلیس و صهیونیستها چرا مهر سکوت بر لب زدهاند؟ آیا کسانی که در روزنامههایشان برای تجلیل از یک هنرپیشه پرسابقه و یا قلمبمزدان شاهنشاهی صفحات متعددی را اختصاص میدهند، باز هم در ماههای آینده و بیتوجه برگذشته نزدیک خود دوباره شعار خط امام، برای مقطعی خاص را، دوباره کوک خواهند نمود؟