محمد ایمانی
ترفند زدن و عملیات فریب، هنگامی جذاب است که طرف مقابل بیخبر باشد و غافلگیر شود. اما اگر پروژه فریب لو رفته باشد، این عملیات پس از اجرا نه تنها جذابیت نخواهد داشت، بلکه اسباب غافلگیری و دستانداخته شدن بانی پروژه را به دنبال خواهد داشت. فرآیند انتخابات دو سال پیش ریاست جمهوری تا آن جا که به مردم و جریانهای سیاسی حاضر در عرصه ـ جدا از نامزدهای محترم حاضر در انتخابات ـ مربوط میشود، در چنین فضایی پیش رفت و به همین دلیل، محافلی را غافلگیر کرد که مردم را دستکم میانگاشتند و تصور میکردند عملیات فریب را مانند چوپان دروغگو مکرر میشود در قبال آنها به اجرا گذاشت.
27 خرداد و سوم تیرماه 84 برای برخی محافل و جبهههای سیاسی ذینفوذ، شوک با ولتاژ شدید بود تا آنجا که یکی از روزنامههای جریان زرسالار، 2 سال پس از آن ماجرا، پریروز نوشت «ما شکست خوردیم، نمیدانم چه جوری اما سوم تیر بود و همه ما جمع شده بودیم کفه ترازو را به نفع اصلاحطلبان سنگین کنیم. غافل از این بودیم که تاریخ با ما سر شوخی دارد. رفته بودیم میدان ونک تا مردم را تشویق کنیم. نمیدانم چرا همان وقت که مردم دورمان جمع شدند و سرهایشان را به علامت تأیید تکان میدادند، ما از چشم ایشان نخواندیم که آنها میدانند ما شکست خوردهایم... وقتی پیروزی احمدینژاد به شب نکشید، فهمیدیم تاریخ سرنوشت دیگری را به خواب دیده و آن وقت انگار آسمان سرمان خراب شد و فهمیدیم مردم ما را سرکار گذاشتهاند. از آنها رنجیدیم اما خودمان مثل آنها بودیم، اهل بخیه و شوخی...»
مردم اما اهل بخیه و شوخی نبودند اگرچه جماعتی آنها را همکیش خود خیال کنند. ماجرا شبیه به آن چیزی بود که خداوند در سوره بقره فرموده است: «میخواهند با خدا و مؤمنان خدعه کنند اما جز با خود خدعه نمیکنند و از سفاهت، این را نمیدانند... وقتی گفته شود فساد نکنید، گویند به یقین تنها ما اصلاحگریم... گویند آیا ایمان آوریم همانگونه که سفیهان ایمان آوردند. بدانید آنها سفیهانند اما درک نمیکنند.»
دوباره تاکید کنیم، بحث نامزدهای محترم که از سر حس مسئولیت پای در میدان نهادند- فارغ از اینکه پیروز شدند یا نه - از آنچه محل بحث است، جداست. در این میان واقعیت این است که مردم انحصار و استبداد حزبی را شکستند. فراموش نکنیم برخی سیاستبازان مغرور آن روزها ادعا میکردند اعتبار و مقبولیت عمومی از آن ماست و قدرت حداکثر در جبهه ما دست به دست میشود اما به یقین، از انحصار ما خارج نخواهد شد. این تداول طولانی و خودمانی قدرت، به رای مردم از هم گسیخت، تداولی که در آن برخورد طعمهگونه با قدرت و منصب میشد، در حد بدمستی و بازی با قدرت و ریختوپاش و فخرفروشی و تفرعن و تکبر با مردم. دریدن و بلعیدن طعمه یک حرف است و بازی تفننی با آن، ماجرایی تلختر. کار به تفنن و سرگرمی کشیده بود. و بدتر آن که جریان تبلیغاتی و رسانهای وابسته، چنین به مردم القا میکرد که امیدی به تغییر این وضعیت نیست، کسی در خیال خود این وهم را نپروراند که میشود «بازی» و «شوخی» با قدرت و سیاست را به هم زد یا تغییر داد.
انتخابات در چنین فضایی، آن قُرق و انحصار را شکست و عمق مردمسالاری دینی و ظرفیت بالای ترمیم و اصلاح آسیبها را در جمهوری اسلامی نشان داد. آن فرآیند پیچیده در واقع فوران عواطف اسلامگرایانه و عدالتخواهانه ملتی بود که از ماکیاولیسم و بالماسکه اقتصادی - سیاسی باندهای ناسالم قدرت خسته شده بودند، باندهایی که از مردم و گسترش حقوق و رفاه شهروندی دم میزدند اما مدام بر تبعیضها و بیتفاوتیها میافزودند.
اکنون دو سال پس از آن ماجرای شگفت، چوپانهای دروغگو به خیال اینکه ذهن ملت زنگار بسته یا بهخاطر رنجهای اقتصادی، گذشته را به کلی از یاد بردهاند، دوباره آفتابی شدهاند و دم از حق و حقوق رعیت میزنند. فرقی هم برایشان نمیکند که از هاشمیرفسنجانی خرج کنند یا میرحسین موسوی، قائلین به اقتصاد آزاد را علم کنند یا معتقدان اقتصاد دولتی را. از قول آیتالله و حجتالاسلام تیتر بزنند یا از زبان لائیکهای لامذهبی که خدا را در قول و قلم خود منکرند. خط امامیها و حامیان مستضعفان را مصادره به مطلوب کنند یا از لاابالیها و هرهری مسلکهایی که طی همین 3، 4 دهه، بیش از مد مو و لباس، ایدئولوژی و مکتب و مرام سیاسی عوض کردهاند.
مگر همینها نبودند که مردادماه 83 هنگام بحث بر سر نامزدی درباره میرحسین موسوی به مذمت نوشتند «او متعلق به گذشته و وفادار به جمهوری اسلامی و ولایت فقیه است... او چپگرا و از عشاق سینه چاک نهاد دولت و مخالف سرمایهداری و لیبرالیسم است». حالا چه شده که اظهارات دردمندانه وی درباره اقتصاد کشور و برخی مناسبات آزاردهنده موجود در آن را مصادره به مطلوب میکنند تا شاید علیه دولتی تلقی شود که تنها 20ماه است بر سر کار آمده و خود وارث 16 سال برخی مناسبات اقتصادی معطوف به سرمایه سالاری لجامگسیخته است؟ آیا حق نداریم بپرسیم چرا همان روزنامهها، که تیتر زدند «سکوت نخستوزیر سالهای دفاع مقدس شکست؛ انتقاد مهندس موسوی از اوضاع اقتصادی»، براین فرازهای پایانی – نتیجهگیری - سخنان میرحسین تأکید نکردند که گفته بود «ما اگر میخواهیم استقلال داشته باشیم، اگر میخواهیم رشد واقعی داشته باشیم، اگر میخواهیم به جلو حرکت کنیم، بایستی اقتصاد اخلاقی داشته باشیم. در مقطعی من این مباحث را مطرح میکردم، بعضی از دوستان که آن موقع چپ میزدند و بعداً به یک قاعده دیگری غلتیدند، مصاحبه کردند که فلانی توصیه میکند بروید حافظ و مولوی بخوانید. بله توصیههای ما در چارچوب برقراری یک اقتصاد اخلاقی بوده و هست. من اعتقاد دارم رشد کشور ما در گرو یک اقتصاد اخلاقی و یک سیاست اخلاقی است و جز این با مردم خودمان نمیتوانیم ارتباط برقرار کنیم. این اتفاقات ناگهانی که در آرای مردم حادث میشود، این دگرگونیها و این مسائل غیرقابل پیشبینی که به وقوع میپیوندد، یکی از دلایلش همین عدم ارتباط ما با واقعیتهای بیرونی و امر واقع است که امیدوارم روزبهروز کمتر شود».
باید از این حضرات پرسید خلق سادهزیستی و مردمداری امثال میرحسین موسوی، با اخلاق امثال احمدینژاد سازگارتر است یا با مرام و منش آنها که علناً میگفتند معیشت مردم، شعار کمونیستهاست و به ما ربطی ندارد، اگر مرگ مؤثر را هم مجانی توزیع کنند، همین مردم برای آن صف میکشند و... در عمل سیاستهایی را به خورد اقتصاد مملکت دادند که یک سر آن فشار سنگین بر مردم و سوی دیگر آن تجمل و تبرج و ریختوپاش بود؟ اصلاً از سلیقههای اقتصادی و سیاسی فراتر برویم. آنها که میگویند تاریخ مصرف میرحسین موسویها و هاشمیرفسنجانی و... گذشته و باید نیمکتنشین شوند، چه حقی دارند در تنگنای قافیه از امثال آنها در رویارویی با دولتی خرج کنند که برآمده از اراده و رأی آمیخته با مهر مردم است.
دولت احمدینژاد با همه خدمات و زحماتش، حتماً قابل نقد است و اساساً این ارمغان مبارک جمهوریاسلامی است که عملکرد مسئولان و صاحب منصبان را بشود نقد کرد - اگرچه جماعتی سالوس میکوشیدند در دوران حاکمیت خود، دریچه نقد را ببندند - اما باید توجه داشت که فارغ از نقد و ارزیابیها و انتقادهای کارشناسانه و مسئولانه، دعوای جریان انحصارطلب مغلوب اراده مردم، جای دیگری است. احمدینژاد اگر بلد بود با آنها کنار بیاید، سهمشان را محترم بشمارد و کاری به آب و آخورشان نداشته باشد، حتماً تا این حد مغضوب واقع نمیشد. او با دنیای جماعتی درگیر شده که به زراندوزی و ویژهخواری و خوارشمردن حقوق مردم شهرهاند. احمدینژاد با همه ضعفها و کمبودهایی که میتوان برای دولت نوپای او برشمرد، یک ویژگی بارز و انکارناشدنی دارد و آن اینکه از میان منافع ناسازگار عامه مردم و محافل خاص حزبی و باندی، به اولی اهتمام کردهاست؛ با تأسی به عهدنامهای که امیر عدالت علی علیهالسلام برای یار نازنین خویش، مالک اشتر به هنگام اعزام وی برای امارت مصر نوشت «... و باید از کارها آن را بیشتر دوست بداری که نه از حق بگذرد و نه فروماند. در عدالت فراگیرتر باشد و عامه مردم را خشنودکنندهتر، که ناخشنودی مردم، خشنودی خواص و ویژگان را بیاثر گرداند، و خشم خواص در برابر خشنودی مردم، بخشوده و بیزیان است. و به هنگام گشایش روزگار، سنگینی بار خواص بر والی از همه افراد رعیت بیشتر است و در روزگار گرفتاری و تنگنا، یاری آنان از همه کمتر و نسبت به انصاف از همه ناخشنودتر و دلخورتر. و چون چیزی بخواهند، بیش از دیگران اصرارکنند و به هنگام عطا، از همه کم سپاسترند و چون به آنان ندهند، دیرتر از همه عذرپذیرند و در سختی روزگار، از همه کمتر صبر پیشه کنند و همانا آنان که دین را پشتیبانند و موجب انبوهی مسلمانان و آماده پیکار با دشمنان، عامه مردمند. پس باید گرایش تو به آنان باشد و میلت به سوی ایشان».
در دومین سالگرد سوم تیر، از چه باید شگفتزده شد؟ از اینکه ویژهخواران، هر چه ناسزا مستحق خودشان است، نثار دولت و رئیسجمهور میکنند؟ اینکه طبیعیترین واکنش از جانب آنهاست. اگر جز این بود، باید تعجب میکردیم. اصلاً مردم در سوم تیر، بازی را تبدیل به جدی کردند تا بساط رضایت آن جماعت را به هم بریزند. اما آن خشم و فریادها، خود به وضوح نشان میدهد که دولت در کلیت راهی که انتخاب کرده، به هدف زدهاست.