تاریخ انتشار : ۰۲ مهر ۱۳۹۱ - ۰۸:۵۱  ، 
کد خبر : ۶۰۸۹۸
گفت‌وگوی شرق با محمدرضا باهنر درباره جریان اصولگرایی

ورود غیرخودی‌ها ممنوع (بخش اول)

مقدمه: گروه سیاسی، نسرین وزیری: بررسی وضعیت اردوگاه اصولگرایان در آستانه انتخابات مجلس هشتم محور مصاحبه با محمدرضا باهنر دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین است. او که وزنه و نفوذش در جریان اصولگرایی بر کسی پوشیده نیست، در این گفت‌و‌گو با اطمینان از پیروزی 90 درصدی هم‌کیشان خود در انتخابات آتی سخن می‌گوید و توصیه‌های مشفقانه‌ای به رقبایشان می‌کند و تاکید دارد که با کار رسانه‌ای از ورود ساختارشکنان به مجلس هشتم جلوگیری خواهند کرد. باهنر که پیش از این بارها در سخنرانی‌هایش از خودی‌ها و غیرخودی‌هایی سخن گفته و بر لزوم مرزبندی میان آنها تاکید کرده بود، این بار صراحتاً می‌گوید که غیرخودی‌ها در زمره اصولگرایان نیستند. چرا که غیرخودی‌ها را به جریان اصولگرایی راه نمی‌دهند. «اسلام»، «نظام»، «قانون اساسی» و «امام و رهبری» چهار اصلی هستند که او پایبندی به آن را شاخصه و معیاری برای تفکیک میان خودی و غیرخودی معرفی می‌کند و در پاسخ به اینکه مشحصاً چه اشخاص یا گروهی را غیرخودی می‌داند تنها به «نهضت آزادی» اشاره می‌کند. این در حالی است که مثال‌ها و توضیحات وی در مورد غیرخودی‌ها متوجه نحله‌هایی در احزاب جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین و کارگزاران می‌شود چرا که او تمامی مثال‌هایش متوجه برخی نطق‌ها و طرح‌های مدوم در مجلس ششم است که احزاب یاد شده اکثریت کرسی‌های آن را در اختیار داشتند. اما باهنر حاضر نیست تایید کند که برخی اعضای این احزاب را مشخصاً کانون غیرخودی‌ها می‌داند و از زیر آن شانه خالی می‌کند. اما ناطقان آن نطق‌ها و امضاکنندگان آن طرح‌ها را ساختارشکنانی می‌داند که نباید بار دیگر به مجلس وارد شوند. او همچنین از تعریف مصادیق عینی «نشستی‌ها» در جریان اصولگرایی که پیش از این از آن سخن گفته بود، پرهیز دارد و تنها به این اکتفا می‌کند که نمی‌توانیم بگوییم که در اصولگراها هیچ آدم گناهکاری نداریم و خیلی از ماها ممکن است دچار اشتباهاتی شویم. اگرچه قصد داشتیم برآورد او از وضعیت اردوگاه رقیب و همچنین ارزیابی‌اش از آخرین سال کاری مجلس هفتم و مواجهه‌ای با دولت را نیز جویا شویم اما کوتاهی وقت مجالمان نداد و آن را به زمانی دیگر موکول کرد.

* شما تاکنون در چند مقطع اعلام کرده اید که ترکیب مجلس هشتم ، ترکیبی اصولگرا خواهد بود و اگرچه گفته اید که به ضرس قاطع نمی توانید چنین ترکیبی را پیش بینی کنید، اما ظرفیتی بیش از 50 درصد را برای اصولگرایان در مجلس هشتم متصور هستید. چرا چنین تصوری دارید و از هم اکنون رقیب خود را به نوعی محکوم به شکست می دانید؟
** تحلیل ما از رفتار مردم، در مجموع یک رفتار عقلایی است. ممکن است بعضی ها در بعضی مقاطع نتوانند رفتار مردم را تحلیل کنند، کما اینکه خود بنده هم گاهی نتوانستم رفتار مردم را از پیش تحلیل کنم. اما رفتار عمومی مردم رفتاری عقلایی است و حساب شده تصمیم می گیرند. بر این اساس است که ما روند تصمیم گیری های مردم را تحلیل می کنیم. اینکه می گوییم در مجلس هشتم، ترکیب اکثریت از آن اصولگرایان خواهد بود براساس تصمیمات و آرای گذشته مردم است. در دوم خرداد، اتفاق مهمی افتاد که نتیجه آن را نمی شد پیش بینی کرد.
* شما هم در آن برهه نتوانستید رفتار مردم را تحلیل کنید؟
** نه، برای من هم غیرقابل پیش بینی بود و بعضاً هم از تصمیم مردم دلخور بودیم، دلخور از اینکه چرا مردم به ما پشت کرده و از ما روی برگرداندند. اما بعد از مدتی رفتار مردم را تحلیل کردیم و دیدیم که مردم حق داشته اند چون ما اشکالاتی در برنامه ها و رفتارهایمان داشته ایم و نیازمند نوسازی و تجدیدنظر در رفتارهایمان هستیم. برای این کار هم خیلی تلاش کردیم و از شورای شهر اسلامی دور دوم سمت و سوی آرا عوض شد. البته چون مجموعاً حضور مردم در دور دوم شوراها نسبت به بقیه موارد کمتر بود، نمی توانستیم قاطعانه تحلیل کنیم که ما پیروز شده ایم. اما چه در انتخابات مجلس هفتم، چه در انتخابات ریاست جمهوری و بعد هم در انتخابات شورای سوم، آن تصمیم تکرار شد. البته ما خبرگان را یک انتخابات سیاسی تلقی نمی کنیم. چون شأن خبرگان فرق می کند. اما در نتیجه 4 انتخابات گذشته به این تحلیل می رسیم که مردم همچنان به حاکمیت جریان اصولگرایی اعتماد دارند و این مساله می تواند استمرار یابد.
* اما آرای اصولگرایان در انتخابات شوراهای سوم نسبت به سه انتخابات گذشته کاهش یافته بود.
** من چنین تحلیلی ندارم. چون انتخابات ریاست جمهوری یک انتخابات صفر و صدی است.
* ولی نتیجه انتخابات شورای شهر سوم به نسبت شورای شهر دوم که ترکیب اغلب شوراها در کلانشهرها، تمام و کمال در اختیار اصولگرایان بود- به ویژه در تهران- نشان می داد که از آرای اصولگرایان کاسته شده و به سبد اصلاح طلبان ریخته شده است.
** انتخابات شورای شهر دوم یک ویژگی داشت و آن اینکه حضور مردم یک حضور سطح بالایی نبود. به عبارت دیگر باید بگوییم درست است که در انتخابات دور دوم ما رای بیشتری آوردیم و رای قاطعانه ای هم بود؛ اما حضور مردم، حضور کمرنگی بود.
* یعنی شما این تحلیل را می پذیرید که چون میزان مشارکت عمومی در انتخابات پایین بود، اصولگرایان پیروز شدند؟
** نه، منظور من این است که اگر مردم در دور دوم انتخابات شوراها به اندازه دور سوم شرکت می کردند ترکیبی مشابه همین نتیجه انتخابات دور سوم تشکیل می شد. شما اینطور نتیجه گیری نکنید که اگر مردم زیاد شرکت می کردند، ما رای نمی آوردیم. ولی اینکه ما رای صد درصدی آوردیم به خاطر حضور کم رنگ مردم بود که اگر پررنگ می شد ما 80 درصد رای می آوردیم و بخشی از ترکیب شورای شهر دوم به اصلاح طلبان می رسید. علت کار تطبیقی بعدی ما براساس آرای مردم هم همین است. مثلاً در انتخابات ریاست جمهوری که انتخاباتی صفر و صدی است و یک نفر می برد و دیگری نمی برد؛ در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری نهم دیدیم که یک نفر با 17 میلیون رای برنده شد و نفر دیگر با 10 میلیون رای برنده نشد. اما نسبت 17 به 10 بود و نه 100 به صفر. اما ترکیب شورای شهر سوم مثل ترکیب مجلس هفتم است.
* لابد براساس همان تحلیلی که می گویید چون 80-70 نفر از نمایندگان مجلس هفتم اقلیت هستند پس فقط 25 درصد کرسی ها در اختیار اصلاح طلبان است و در شورای شهر سوم هم تقریباً یک چهارم ترکیب شوراها را اصلاح طلبان تشکیل می دهند. درست است؟
** بله، کسی تردید ندارد که مجلس هفتم در دست اصولگراها است. اما در همین مجلس هفتم وقتی عملاً همه اصولگرایان روی موضوعی اجماع دارند؛ باز هم 80-70 رای کم می آورند. همچنان که در مواقع حساس ما 180-170 رای می آوریم و رقبایمان هم 80-70 تا رای می آورند. پس ترکیب شورای سوم مثل مجلس هفتم است.
* و شما بر همین اساس معتقدید که در فاصله بین مجلس هفتم تا شورای سوم ذائقه مردم تغییر نکرده است.
** بله، همین طور است. البته اتفاقات دیگری پس از آن روی می دهد که شاید نتوان این نتیجه را به بعد از انتخابات شورای شهر سوم هم تعمیم داد. مثلا پروژه بنزین. برخی به ما توصیه می کردند که ما نباید این کار را می کردیم و بهتر بود آن را به مجلس بعدی واگذار می کردیم. اما ما چنین تصوری نداشتیم و فکر می کردیم که منافع مردم را هیچ گاه نباید به منافع حزب و گروهمان ترجیح دهیم. الان هم از این کار خود راضی هستیم و خدا را هم شاکریم، حتی اگر مردم از ما ناراضی باشند. اما تحلیل ما این است که مردم به سرعت به همین جمع بندی ای می رسند که ما رسیدیم و تصدیق می کنند که این کاری ضروری و لازم بوده و باید انجام می شده. همچنان که براساس نظرسنجی های صورت گرفته، به سرعت نظر مردم در مورد این موضوع تغییر کرده و تقریباً دیگر کسی نمانده که بگوید پروژه سهمیه بندی نباید انجام می شده. البته ایراداتی به آن وارد است اما در همان کلان قضیه مردم در حال قبول این مساله هستند که سهمیه بندی بنزین به عنوان یک کار ضروری باید انجام می شده. اگرچه بعضی ها در نتیجه این پروژه غاجرای سهمیه بندی بنزینف معتقدند که اصولگرایان گور خودشان را کنده اند ولی ما معتقدیم که مردم از این موضوع قدر خواهند شناخت. بنابراین براساس تحلیل ها از رفتارهایمان کوشیده ایم در این فرصت، یکی دو ایرادی که به ما وارد است را مرتفع کنیم.
* کدام ایرادات؟
** یکی وحدت اصولگرایان و دیگری تلاش برای پوشش تمامی اصولگرایان.
* اتفاقاً تمامی بحث های منتهی به پیروزی اصولگرایان مشروط به ائتلاف میان اصولگرایان است. ائتلافی که در دو انتخابات گذشته حاصل نشده است. چطور اطمینان دارید که این ائتلاف و تلاش برای وحدت به نتیجه برسد؟
** ما از تجربه دو دوره گذشته استفاده کرده ایم که دارای دو اشکال عمده بود؛ یکی اینکه همه اصولگرایان چون علاقه مند به وحدت بودند، به عنوان کمبلین قوم، ریش سپیدان اهل عقل و... دور هم جمع می شدند و تمهیداتی می اندیشیدند. بعد زمان اجرا که می شد، بقیه می گفتند که اینها کی هستند، چه کسی آنها را موظف به اندیشیدن چنین تمهیداتی کرده است و ما چرا باید از آنان تمکین کنیم؟ به این ترتیب پروژه وحدت، ناموفق می شد. حتی در درون آن چند نفری هم که دور هم جمع می شدند باز اختلاف نظرهایی پیش می آمد و یکی به دیگران می گفت که اصلاً چه کسی تو را انتخاب کرده، به چه حقی باید آن چیزی مورد اجماع قرار بگیرد که شما می گویید و...
مشکل دیگر مربوط به این بود که ما در تئوری ها با هم تفاهم داشتیم اما در مصادیق دچار اختلاف نظر می شدیم. یکی می گفت «عمرو» مصداق این تئوری است اما دیگری می گفت که «زید» مصداق است و بیشتر به درد می خورد. ما این بار هر دو این مشکلات را حل کردیم. یکی اینکه کمیته ای کاملاً دموکراتیک را از میان طیف های مختلف اصولگرایی انتخاب کردیم. بعد هم در جریان اصولگرایی راهکاری اندیشیدیم تا در مصادیق به بن بست نرسیم. کمیته مرضی الاطراف را برای همین با رای اعضای آن کمیته 6 نفره تعریف کردیم. به این ترتیب تمام این یازده نفر انتخابی هستند و دیگر انتصابی نیستند. امید ما به این ترتیب برای ایجاد ائتلاف و وحدت و استقرار ائتلاف خیلی بیشتر از گذشته است. اما اینکه یک نفر بیاید و صد درصد تضمین کند؛ اینگونه نیست. چون همه مسائل نسبی است ولی اگر در گذشته 60 درصد امید داشتیم، این بار 90 درصد به پیروزی در انتخابات مجلس هشتم امیدواریم.
* اشاره کردید که در گذشته برخی به عنوان بزرگان قوم می نشستند و تصمیماتی برای کل جریان اصولگرایان می گرفتند. عدم تکرار این مساله در آستانه انتخابات آتی، این تصور را ایجاد کرده که عصر شیخوخیت در اصولگرایان به پایان رسیده است. واقعاً چنین است؟
** ببینید، چهره های کاریزماتیک ما در جناح اصولگرایان باید همواره با رای بدنه تایید شوند. اگر ما فقط دنبال چهره های کاریزماتیک بدون اتکا به رای بدنه باشیم، قاعدتاً این نقص وجود دارد. اگر کسی بگوید که دوران شیخوخیت تمام شده به این معنی نیست که ما دیگر از شیوخ خود در جریان اصولگرایی استفاده نمی کنیم. چون در حال حاضر اگر هم دموکراتیک عمل کنیم، باز هم برخی از این شیوخ و افراد مورد اعتماد قبلی انتخاب می شوند و مهم هم این است که انتخاب می شوند. این پروژه را کامل می کند. اما اگر قرار باشد فقط بحث اعتماد یا فقط بحث انتخاب باشد ممکن است مشکلاتی را بیافریند. اینکه بگویند دوران شیخوخیت گذشته به معنی این نیست که کسی دیگر بزرگترها را قبول ندارد. این حرف حقی نیست. اما اگر عده ای بدون رای بدنه بخواهند تصمیمی بگیرند، ممکن است که بدنه تصمیم آنها را اجرا نکند.
* خود شما چرا عضو این 11 نفر نیستید؟
** دوستان خیلی محبت دارند و خیلی هم اصرار داشتند که من برای عضویت در گروه شش نفره کاندیدا شوم ولی من این کار را نکردم. ولی اگر کاندیدا می شدم به احتمال زیاد رای می آوردم اما تصورم این بود که این القا نباید در جامعه، بدنه ما یا بدنه رقیب ایجاد شود که آدم های این جریان آدم های محدودی هستند و اگر این دو سه نفر نباشند، کار زمین می ماند.
الحمدلله رب العالمین دوستان دیگری انتخاب شدند و خوب هم کار می کنند و فعال هستند. ما هم هر جا بتوانیم کمک شان می کنیم و خیلی هم راضی هستیم.
* البته همچنان به این گروه انتقاداتی وارد است. مثل اینکه برخی از اصولگرایان در مورد این گروه می گویند بعضی از اعضای آن حتی در خانه خودشان هم رای ندارند و می گویند به این ترتیب مجلس تشکیل خواهد شد که 50 درصد آن اصلاح طلب خواهد بود. نظرتان راجع به این انتقادات چیست؟
** اینها نقدهایی است که برخی مطرح می کنند ولی ما به آن اعتقاد نداریم و این نوع انتقادات را وارد نمی دانیم.
* اینکه گروه مرضی الاطراف ناشناس بمانند، نوعی تاکتیک است؟ چرا اسامی آنها منتشر نمی شود؟
** نه، تاکتیک خاصی نیست و نمی دانم چرا اسامی آنها منتشر نمی شود. ما اختیار کامل را به آن شش نفر داده ایم و گفته ایم شما شش نفر آن پنج نفر را انتخاب کنید و کل تصمیماتتان و اینکه چگونه اعلام شود هم در اختیارتان است. پس هر اختیار و تصمیم و هم زمان اعلام آن را به خود آنها واگذار کرده ایم. این اتفاق در مورد تصمیمات دیگر آنها هم ممکن است رخ دهد. مثلاً ممکن است آنها در حال حاضر اسامی سه نفر از کاندیداهای تهران را هم تعیین کرده باشند ولی خودشان تصمیم می گیرند که چه زمانی آن را اعلام کنند.
* به گونه ای از تفویض اختیار به این گروه سخن گفتید که ممکن است تصور شود شما شخصیتی و قدرتی مافوق این گروه هستید؟
** نه، منظورم از ما کل مجموعه ای است که به این شش نفر رای داده است.
* نگفتید چرا اسامی پنج نفر عضو کمیته مرضی الطرفین اعلام نمی شود؟
** به نظر من اعلام یا عدم اعلام اسامی این پنج نفر خیلی مهم نیست و شاید اگر من عضو کمیته شش نفره بودم، اسامی آنها را اعلام می کردم. نمی دانم دلیل آنها برای این کار چیست. شاید اگر اسامی این پنج نفر اعلام می شد، کسانی می گفتند که بهتر بود برخی دیگر به عضویت این کمیته مرضی الطرفین درمی آمدند و حرف هایی از این دست. شاید هم خود اعضای کمیته 5 نفره، خواسته اند نامشان منتشر نشود و در عین حالی که می خواهند کمک کنند تا اصولگرایان به ائتلاف برسند، نمی خواهند نام و کارشان رسانه ای شود.
* اخیراً زنان اصولگرا اعلام کرده اند که تقاضا دارند ده نفر از لیست کاندیداهای اصولگرای تهران به زنان اختصاص یابد و آنها یک سوم این لیست را تشکیل دهند. نظرتان راجع به این درخواست چیست؟
** ما نهایتاً 30 نفر را در لیست خود خواهیم داشت که نظرات مختلفی در مورد ترکیب و چینش آن وجود دارد. بعضی ها حتی می خواهند که هر 30 نفر اسامی این لیست، استثنائاً زنان باشند. برخی هم معتقدند حتی یک زن را نباید در لیست تهران گذاشت.
* اما سهم یک سومی، یک درخواست جمعی از سوی زنان اصولگرا است.
** معمولاً روند تهیه لیست مهم است نه اینکه چه کسانی در آن باشند. در نهایت هم هر چه گروه یازده نفره تصمیم بگیرند ما از آن تمکین خواهیم کرد و مشکلی با آن نداریم. اما من معتقدم کلاً نباید برای تهیه لیست تقسیم جنسیتی داشت. نه اینکه بخواهیم به زنان ظلم کنیم ولی معتقدیم سهمیه بندی ها معمولاً دعوا را بیشتر می کند. اینکه مثلاً بگوییم چند نفر لیست، زن باشند، یا مرد باشند، معلم باشند یا کارگر باشند و... این نوع سهمیه بندی دست ما را برای اینکه تصمیم گیری مان در بهترین نوع آن باشد می بندد. ولی به صورت روند طبیعی فکر می کنم باید حداقل 6 ، 7 نفر از لیست تهران را به زنان اختصاص داد.
* فقط سهمیه بندی جنسی را نقض می کنید یا سهمیه بندی های گروهی میان اصولگرایان را هم منجر به دعوا می دانید؟
** من سهمیه بندی های قشری را بد می دانم. گروه های اصولگرا هر یک در کمیته 11 نفره سهم دارند. امیدواریم هر 30 نفر لیست تهران به اتفاق آرا رای آورده و انتخاب شوند. این بهترین حالت است. اما ممکن است که به جای 30 نفر روی 10 یا 20 نفر اتفاق آرا حاصل شود. مابقی را باید با حداکثر رای دوسوم انتخاب کنیم. طبیعی است که رای از بالاترین سطح یعنی اتفاق آرا آغاز شود و تا پایین ترین سطح یعنی رای نسبی برسد. ممکن است نفر آخر لیست با کمترین رای ممکن انتخاب شده باشد.
* شما در عین حالی که بر لزوم اجماع و اتفاق آ را اصرار دارید، یک بار گفته بودید که نتیجه تلاش این گروه یازده نفری حداکثر 80 درصد اصولگرایان را تحت پوشش قرار خواهد داد و 20 درصد از اصولگرایان خود را ملزم به تبعیت از نظر نهایی آنان نخواهند دید. این 20 درصد اصولگرایانی که در جرگه همپوشانی این طیف قرار نمی گیرند، چه کسانی و چه گروه هایی هستند؟
** نمی خواهم اسم مشخصی ببرم. بالاخره در مجموعه خود ما هم ممکن است 10 درصد اصلاً نسبت به گروه تشکیل شده راضی نباشند. مثلاً جبهه پیروان خط امام و رهبری که دو نفر نماینده در جبهه متحد اصولگرایان دارد؛ این دو نفر به اتفاق آرا انتخاب نشده اند بلکه حداکثر آرا را کسب کرده اند. پس اقلیتی در همین جبهه پیروان هستند که آن دو نفر نماینده را قبول ندارند. اما این مکانیسم را پذیرفته اند که باید از رای اکثریت تبعیت کنند. به این ترتیب ممکن است تعدادی از اصولگرایان این روند را قبول نداشته باشند. حدس ما این است که گروه ها و افرادی که جبهه متحد اصولگرایان را قبول دارند بیش از حدود 80 درصد کل جریان اصولگرایی هستند. البته امیدواریم بقیه را هم بتوانیم ملزم به پذیرش نظر جمعی این کمیته کنیم ولی احتیاطاً گفته ایم که حداکثر 80 درصد اصولگرایان را می توانیم راضی کنیم تا به این لیست اجماعی رای دهند.
* اگرچه شما الان از هیچ گروه و اسمی در میان اصولگرایان نام نبردید که درهمپوشانی اصولگرایان جای نخواهند گرفت؛ اما پیش از این گفته بودید که امثال آقای محسن رضایی جزء آن 20 درصد خارج از همپوشانی اصولگرایان هستند. چرا و بر چه اساسی ایشان را که جزء کاندیداهای اصولگرای ریاست جمهوری بودند، از طیف اصولگرایان ملزم به پذیرش اجماع نهایی جدا کردید؟
** اینکه جایی از ایشان نام بردم منظورم شخص آقای محسن رضایی نبود. بگذارید بحث اشخاص را مطرح نکنیم و غیبت ایشان را نکنیم. مثلاً در مورد خود من اگر باهنر مدعی باشد که 20 درصد اصولگرایان متعلق به اوست، قابل پذیرش نیست. من به عنوان باهنر در جبهه متحد اصولگرایان نماینده دارم. اما من به انضمام همه دوستان جبهه پیروان خط امام و رهبری این نمایندگان را داریم. این دو نفر مشخصاً نه نماینده من هستند و نه نماینده آقای عسگر اولادی. نماینده هیچ یک از ماها نیستند. اما نماینده همه ما هستند. اما ممکن است یکی مثل بنده از راه برسد و بگوید شما سه طیف را در جبهه متحد اصولگرایان جمع کرده اید؛ من هم طیف چهارم هستم. اما باهنر به اندازه طیف چهارم وزن ندارد. البته این را درباره خودم می گویم نه در مورد آقای محسن رضایی. اما زمانی هست که می گویند باهنر جزء یکی از این سه طیف است. خب این قابل قبول است. هرکس که قبول دارد تا جزیی از این سه طیف باشد را می پذیریم، دستش را هم می بوسیم، آغوشمان هم برایش باز است. اما اگر کسی بگوید که من به اندازه بقیه سهم می خواهم را ما نمی پذیریم. البته باز هم می گویم که این حرف ها در مورد آقای محسن رضایی نیست. کما اینکه ایشان اخیراً هم مصاحبه کرده و گفته اند که آن پنج نفر مرضی الاطراف را قبول داریم. ما هم خیلی خوشحال شدیم که ایشان هم این نکته را قبول دارند و احساس می کنند در آن نماینده دارند و می توانند نظراتشان را در آنجا دنبال کنند.
* در کنار بحث های مربوط به ائتلاف و وحدت گرایی بحث های دیگری دال بر مرزبندی در جریان اصولگرایان مطرح شده است. خود شما چندین بار از لزوم مرزبندی بین خودی و غیرخودی صحبت کرده و گفته بودید که کسانی خودی بوده اند اما پس از انتخابات 76 دست نیاز به سوی غیرخودی دراز کرده اند. این مرزها مشخصاً چه مرزهایی هستند؟ خودی ها و غیرخودی ها در جریان اصولگرا چه کسانی هستند؟
** در جریان اصولگرایی ما غیرخودی ها را راه نمی دهیم.
* پس چطور می خواهید بین خودی و غیرخودی مرز بکشید؟
** اصولگراها اساساً با کسانی کار می کنند که خودی باشند، من حتی فراتر از این رفته و می گویم که در میان اصلاح طلبان هم نیروهای خودی زیادی داریم. اما در مجموعه کسانی که به عنوان اصلاح طلب ظرف 8 سال در مجلس و دولت بودند، کسانی نفوذ کردند که به زعم ما غیرخودی بودند. الان هم بحث ما همین است که اصلاح طلبان باید آن غیرخودی ها را کنار بگذارند تا ما بتوانیم با آنها مثل دو رقیب حزبی کار کنیم. من شخصاً با بسیاری از نیروهای اصلاح طلب می توانم کار کنم. در گذشته هم کار کرده ام. ما همیشه رقابت های حزبی داریم اما اینکه بخواهند غیرخودی ها را هم وارد کنند را نمی پذیریم. من غیرخودی ها را تعریف کرده ام. کسانی که به 4 اصل اعتقاد داشته باشند خودی هستند.
* همان 4 اصل اسلام و انقلاب و نظام و ولایت فقیه که بارها هم تکرار کرده اید منظورتان است؟
** بله، باید به اسلام به عنوان یک دین نجات بخش اعتقاد داشته باشند و تمام احکام آن را قبول داشته باشند. همچنین باید نظام را قبول داشته باشند، آن هم با همین قانون اساسی. به ویژه آنکه اصول متضمن جمهوریت و اسلامیت نظام غیرقابل تغییرند. اگر کسی بخواهد این اصول را تغییر دهد، دیگر خودی نیست. کسانی که به امام پایبندند و رهبری را به عنوان ولایت مطلقه فقیه قبول دارند هم خودی هستند. کسی که این 4 مبنا را قبول داشته باشد خودی است. ممکن است من را قبول نداشته باشند، اما من به عنوان محمدرضا باهنر که شاخص خودی و غیرخودی نیست. بزرگتر از باهنر هم حتی چنین شاخصی نیستم. بعضی از عزیزان خودشان را با اصلاح طلبان قاطی کرده بودند و می گفتند که اسلامیت نظام با منافع ملی در تضاد است و ما اینها را غیرخودی می دانیم.
* پس به نظر شما غیرخودی ها اصلاً اصولگرا نیستند و غیرخودی ها در اصلاح طلبان هستند.
** البته در اصلاح طلبان هم خیلی ها خودی هستند. حتی اکثریت اصلاح طلبان خودی اند اما تعدادی از اصلاح طلب ها به دنبال این بودند که شورای نگهبان نباشد. در حالی که مطابق قانون اساسی شورای نگهبان متضمن اسلامیت و جمهوریت نظام است. مجلس هم متضمن جمهوریت نظام است. تلاش برای حذف اصولی از قانون اساسی که متضمن اسلامیت و جمهوریت نظام است، ساختارشکنی است. اگرچه ممکن است در آینده قانون اساسی اصلاح شود و مثلاً دوره مجلس 5 ساله شود یا کاندیدای ریاست جمهوری بتواند در سه دوره متوالی رئیس جمهور شود اما نمی توان قانون اساسی را به گونه ای اصلاح کرد که دیگر مجلس وجود نداشته باشد. چون این ساختارشکنی است.
* اتفاقاً انتقادات اصلاح طلبان به شورای نگهبان هم متوجه حفظ جمهوریت نظام بود و معتقد بودند که نظارت استصوابی شورای نگهبان جمهوریت نظام را نقض می کند.
** نه، آن کسی که نظارت استصوابی را قبول ندارد بر جمهوریت نظام تکیه می کند تا اسلامیت را کنار بگذارد. در حالی که ما می گوییم اسلامیت و جمهوریت نظام در کنار هم باید حفظ شود. بارها گفته ام کسانی که به بهانه اسلامیت به جمهوریت نظام می تازند و کسانی که به بهانه جمهوریت نظام، به اسلامیت آن می تازند، به یک اندازه به راه امام خائن هستند. چون امام گفتند جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد. این دو با هم سازگارند اما تحلیل برخی این است که اسلامیت و جمهوریت با هم سازگار نیستند و گاهی همدیگر را نفی می کنند. آنها می گویند که هر چه اسلامیت نظام قوت بیابد، جمهوریت آن تضعیف می شود یا برعکس.
در صورتی که تئوری پایه ای امام سازگاری بین اسلام و جمهوریت بود، که برای اولین بار در دنیا تعریف و تجربه شد.
* شما گفته بودید که خودی ها و غیرخودی ها با هم مخلوط شده اند. با چه حلالی می خواهید اینها را از هم جدا کنید؟
** خیلی روشن می گویم. الان اصلاح طلب ها می خواهند وارد میدان شوند. نهضت آزادی هم که می گویند من به قانون اساسی پایبندم اما ولایت فقیه را قبول ندارم، خودشان را وارد می کنند. در حالی که اصلاح طلب ها نباید با نهضت آزادی ائتلاف کنند. نهضت آزادی به نظر ما غیرخودی است.
* یعنی فقط نهضت آزادی از نظر شما غیرخودی است؟
** نه، من یک مثال زدم. شما طیف ها یا اشخاص دیگری را ممکن است به همین شکل ناقض آن 4 اصل ببینید که غیرخودی هستند.
* مثلاً چه کسانی؟
** مثلاً آن آقایی که از تریبون مجلس گفت دین نه تنها افیون ملت ها است بلکه افیون حکومت ها هم هست. چیزی که 50 سال مارکسیست در دنیا تعقیب کرده بود و امام آن را باطل کرد؛ و اعلام کرد که دین نه تنها افیون ملت ها نیست بلکه مهم ترین موتور محرک آزادی خواهی و استقلال طلبی ملت ها می تواند باشد. اما یکی از نمایندگان مجلس ششم آمد و این نظر را نقض کرد.
* پس علاوه بر نهضت آزادی کسان دیگری هم غیرخودی هستند. مثلاً بخشی از جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین و حتی کارگزاران که نمایندگانی از آنها در مجلس ششم بوده اند.
** من یک مثال شخصیت حقوقی زدم. در مورد اشخاص حقیقی و حقوقی دیگر شما می توانید اعلام موضع کنید. من شخص دیگری را مثال نمی زنم.چه اصراری است که من این مثال ها را بزنم. همه کسانی که به یک یا چندتا از 4 اصل پیش گفته می تازند و درصدد حذف آن از نظام هستند مشمول همین بحث هستند. یک مثال ساده دیگری بزنم. زمانی فضای افغانستان خیلی شلوغ بود و پیش از آنکه امریکا نسبت به حضور طالبان در افغانستان احساس خطر کند، ما طالبان را خطرناک می دانستیم و آنها را جرثومه های فساد می دانستیم. در آن زمان در شورای عالی امنیت ملی دو نظریه مطرح بود؛ یک نظریه این بود که به افغانستان برویم و با آنها درگیر شویم و نظریه دیگر این بود؛ که ما به شکلی کاملاً مجهز در مرز مستقر شویم و عدم حمله به خاک بیگانه را به عنوان یک تصمیم استراتژیک نقض نکنیم. نهایتاً تصمیم دوم ملاک قرار گرفته شد و تاکید شد که ما به هیچ وجه به خاک کشور همسایه وارد نخواهیم شد. حتی به عنوان پیشگیری. این یک مطلب به کلی سری کشور بود اما یک روزنامه آمد و آن را نوشت. آن روزنامه را تعطیل کردند که حق هم همین بود. اما آنها می گفتند که چرا با رسانه ها برخورد می کنید در حالی که لازم بود حکمی متناسب با جرم خیانت به کشور برای مدیرمسوول آن روزنامه صادر شود. اینها موارد کاملاً روشنی است و یک منفعت ملی به کلی سری که نباید در رسانه ها به بهانه اینکه رسانه ها آزاد هستند، منتشر شود. آزاد بودن که نمی تواند بهانه ای برای به آتش کشیدن منافع ملی باشد. درست مثل این است که من اسلحه ام خالی است اما آن را به سوی دشمن نشانه رفته ام. آن وقت یکی از دوستانم به دشمن بگوید نترس اسلحه او خالی است. چنین دوستی از آن دشمن بدتر است. پس کاملاً مشخص است چه کسی دعوای حزبی و اختلاف سیاسی دارد یا به قول رهبری کسانی در خیمه انقلاب چراغ سبز به دشمن نشان داده اند.
* اتفاقاً شما هم خیلی از این جمله استفاده کرده اید و بارها آن را در سخنرانی هایتان تکرار کردید. مصداق این کسان چه کسانی هستند؟ شما که از نهضت آزادی به عنوان غیرخودی ها نام می برید؛ آنها که هیچ گاه وارد خیمه حاکمیت نشده اند که بشود آنها را متهم به این کرد که به بیگانه چراغ سبز نشان می دهند.
** به حاکمیت نرسیدند ولی اصلاح طلب ها با آنها کار می کردند و از میان اعضای نهضت آزادی افرادی تئوری پرداز افراطیون اصلاح طلب بودند و حتی شایع بود که استاندار عضو نهضت هم داشتیم.
* پس یعنی استاندار هم جزء خیمه انقلاب محسوب می شود؟
** بله. مگر می شود کسی را استاندار کرد که عضو حزبی باشد که نظام را قبول ندارد؟، چنین کسانی استاندار که هیچ بخشدار هم نباید بشوند. چون این حاکمیت است. تمام ارکان وزارت کشور، نیروهای مسلح، وزارت امور خارجه، مجلس و... جزء حاکمیت محسوب می شوند. اینها پست های حکومتی است. اما چنین الزاماتی برای مثلاً کسانی که کار اقتصادی یا فرهنگی می کنند، لازم نیست.
* اما باز هم مشخصاً نگفتید مصادیق کسانی که به دشمن چراغ سبز نشان می دهند چه کسانی هستند؟
** بگذارید باز هم با مثال زدن جواب این سوال را بدهم. مثلاً ما در نظام جمهوری اسلامی یک شورای عالی امنیت ملی داریم، که مصوباتش با تصویب رهبری لازم الاجراست. این شورا در جریان پرونده هسته ای به این نتیجه رسید که باید ایستادگی کرد و تسلیم اروپا نشد. اما برخی در مجلس ششم شورای اسلامی طرح سه فوریتی نوشتند که نباید در مقابل اروپا ایستادگی کرد. اینها غیرخودی هستند.
* پس تمام امضاکنندگان آن طرح از نظر شما غیرخودی هایی هستند که به دشمن چراغ سبز نشان می دهند. درست است؟
** اگر می دانستند که شورای عالی امنیت ملی چنین مساله ای را تصویب و رهبری هم آن را تایید کرده است، بله، حتی خود قانون اساسی هم صراحت دارد که مجلس اجازه ندارد وارد آن محدوده شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات