با بالاگرفتن اختلافنظر بین بوش و پوتین و تبدیل ادبیات نسبتاً دوستانه دو طرف به انتقادات صریح و بیپرده از یکدیگر در یک سال اخیر، بار دیگر مباحث نظری درباره احیای جنگ سرد در محافل سیاسی ژورنالیست و دانشگاهی مطرح شده و این سؤال مهم در برابر صاحبنظران قرار گرفته است که آیا جهان شاهد احیای جنگ سرد با ابعاد جدید و خطرناک آن است؟اگر پاسخ مثبت است، ابعاد و مشخصات جنگ سرد جدید کدامند و تحولات جاری به کدام سمت به پیش میرود؟ اما اگر پاسخ منفی است پس شرایط جدید را چگونه میتوان ارزیابی کرد و با کدام مبانی نظری میتوان این دوره را از سایر دورهها جدا کرد؟ در مقاله پیشرو هدف،پیدا کردن پاسخی منطقی برای این سؤالات از طریق تبیین وضعیت موجود در روابط بین روسیه و آمریکاست.
پیشینه بحث
جنگ سرد اصطلاحی بود که در سال ۱۹۴۵، به وسیله جورج اورول - نویسنده معروف انگلیسی خالق کتابهای داستانی پرسروصدای «قلعه حیوانات» و «سال 1984» - به کار برده شد.
البته در آن زمان این عبارت در تعریف مبارزه بین آمریکا و شوروی به کار نرفته بود، زیرا در سال 1945 تازه جنگ جهانی دوم به پایان رسیده بود و هنوز دو قدرت پیروز در جنگ، دوران ماه عسل سیاسی را پشتسر میگذاشتند.
در همان سال «برنارد باروش» سیاستمدار آمریکایی از این اصطلاح استفاده کرد اما استفاده عمومی از آن از سوی یک روزنامهنگار به نام والتر لیپمن که مجموعه مقالات و کتابی را به نام «جنگ سرد» در سال 1947 منتشر کرد، باب شد.
در 1947، جورج کنان - دیپلمات آمریکایی - استراتژی اساسی جنگ سرد ایالات متحده را تشریح کرد: «سیاست مهار به منظور مقابله با روسها با نیروی متقابل ثابت در هر نقطهای که نشانی از تجاوز به منافع جهان صلحآمیز و باثبات بروز دهند».
این سیاست در موارد بسیاری با تمایل اصلی واشنگتن برای رقابت با سایر قدرتها برای تصاحب بیشتر منابع کشورهای اروپایی و بعضی از کشورهای تازهاستقلال یافته در منطقه آفریقا، آسیا و خاورمیانه که برخی استراتژیستها از آن به عنوان «حاشیه» نام میبردند و اروپا را صحنه اصلی جنگ سرد میدانستند منطبق شد.
در واقع جنگ سرد، مبارزه اقتصادی و ایدئولوژیکی بود که پس از جنگ جهانی دوم، بین ابرقدرتهای آن زمان یعنی شوروی و آمریکا درگرفت و توسط همپیمانان آنها پشتیبانی شد. جنگ سرد درعمل از سال 1947آغاز و تا فروپاشی کمونیسم و از میان رفتن شوروی در سال 1991، حدود ۴ دهه ادامه یافت.
در یک سوی این میدان، آمریکا و متحدان اصلیاش یعنی انگلیس، فرانسه، آلمان غربی و ایتالیا به همراه کشورهای عضو پیمانهای نظامی ناتو، سنتو، سیتو و آنزوس قرار داشتند و در طرف مقابل، شوروی و کشورهای بلوک شرق در قالب پیمان نظامی ورشو و پیمان اقتصادی کومکون قرار گرفته بودند.
نبرد بین دو بلوک غرب و شرق، به جنگ سرد شهرت یافت و دلیل آن این بود که در این جنگ از دخالت مستقیم ارتشهای مسلح خبری نبود. جنگ سرد از طریق انجام عملیاتی چون مانورهای دیپلماتیک، فشارهای اقتصادی، ارعاب، تبلیغات منفی، ترور، عملیات نظامی خفیف و جنگهای نظامی واقعی و عملیات جاسوسی بین برخی متحدین دو طرف انجام میگرفت.
در این دوران ابرقدرتها به جای نبرد مستقیم با یکدیگر، کشور دیگری را وارد جنگ میکردند و از این طریق، سیاست خود را پیش میبردند.دوران جنگ سرد شاهد شکلگیری و اوج نبرد قدرتها بود که طی آن مسابقهای برای ساختن تسلیحات بسیار مدرن - چه از نوع عادی و چه اتمی - در جریان بود و به وحشت جهانی از جنگ احتمالی اتمی منجر شد.
اما به هرحال جهان در ژانویه سال 1992 با تحقق رسمی فروپاشی شوروی وارد مرحله جدیدی شد که تا همین اواخر، همه از آن با عنوان دوران پس از جنگ سرد یاد میکردند.
شاخص های اصلی دوران جنگ سرد 1947 تا 1991
1- تقسیم جهان به دو بلوک قدرت
2- رقابتهای اقتصادی و تسلیحاتی بصورت هم زمان
3- حاکم شدن لفاظی ها ی ایدوئولوژیکی بر مناسبات دو طرف
4-به کارگیری زوردرحوزه رقیب بدون درگیر شدن در جنگ مستقیم رودرواز طریق مداخلات نظامی محدود ویا انجام کودتا یا تجاوز نظامی به کشورهای بی طرف یا مخالف نظام سلطه
5- تلاش برای نفوذ در حوزه فعالیت رقیب از طرق اقتصادی ویا فرهنگی
6- به راه انداختن جنگ رسانه ای گسترده وتوسعه تبلیغات منفی و افشاگرانه علیه یکدیگر
7- طراحی و اجرای عملیات گسترده جاسوسی به منظور کسب اطلاعات سیاسی نظامی و امنیتی
با نگاهی به عناوین هفت گانه فوق بخوبی می توان دریافت که در حال حاضر شرایط بین المللی و منطقه ای بطور کلی دگرگون شده وبه همین دلیل روش های سنتی گذشته تغییر ماهیت داده اند .زیرا
1- بلوک بندی جهان کاملا برهم خورده است و در حال حاضر چهان در حال گذار به دوران جدید نظام بین الملل است 2- جهان به سمت استقرار یک نظام چند جانبه گرایی با تکیه بر پیمان های منطقه ای پیش می رود .اما آمریکا با همه امکانات خود در صدد است با استفاده از فاصله زیادی که با رقبای خود از لحاظ نظامی و اقتصادی دارد .رهبری جهان را برای تشکیل نظام تک قطبی به دست گیرد .
3- رقابتهای اقتصادی و تسلیحاتی در دوران تشکیل سازمان تجارت جهانی و فراگیر شدن آن هم از لحاظ شکلی و هم از لحاظ ماهیتی تغییرات اساسی با دوران جنگ سرد پیدا کرده است. دردوران جهانی سازی سیاست ،اقتصاد و فرهنگ برای حفظ اقتدارخود باید به فکر راهکارهای جدیدی بود که با روش های کهنه شده قبل، تامین نمی شود.
3- فاصله بین رقبا به گونه ای بیشتر شده است که رقیبان امریکا تنها می توانند از طریق اتحاد با هم و تشکیل پیمان های جدید اقتصادی و یا نظامی ، به رقابت با ایالات متحده برخیزند .
4- دردوران جدیداگرچه رقابتهای ایدئولوژیک به ظاهرکنارگذاشته شده است اما دوطرف بازهم سعی دارند دشمن های فرضی خود را نه بر اساس ایدئولوژی بلکه بر اساس منافع تعریف شده مقطعی بازسازی کنند تا بتوانند بودجه های میلیاردی نظامی و امنیتی خود را توجیه کنند .
تحلیل شرایط موجود
اگر نخواهیم وارد تقسیمبندیهای سنتی دانشگاهی درباره جنگ سرد بشویم، بهطور خلاصه میتوان گفت در 4 دهه جنگ سرد، جهان حداقل 3 بار تا آستانه جنگ پیش رفت که هربار به دلایلی از کابوس جنگ اتمی رهایی یافت اما در 2 دهه اخیر دورانی آغاز شده که بعضی صاحبنظران مانند کوزیروف - وزیر خارجه روسیه دوران یلتسین - از آن به عنوان دوران «صلح سرد» یاد میکنند چرا که نه از گرمای سالهای اولیه همکاری غرب با روسیه پس از فروپاشی شوروی اثری باقی مانده و نه اختلافها به حدی بالا گرفته است که دو طرف همه امکانات خود را برای از میدان خارجکردن رقیب از طریق شیوههای سنتی دوران جنگ سرد به کار برند.
با این وجود، عده دیگری از صاحبنظران سیاسی مانند برژینسکی معتقدند که دوران کنونی، دوران «دوستیهای تصنعی» است و نمیتوان آن را دوران جنگ سرد جدید خواند چرا که مشخصات جنگ سرد را که مهمترین آنها جنگ ایدئولوژیک بود به همراه ندارد و نمیتوان آنرا «صلح سرد» نامید زیرا این سردی روابط نه بین دو بلوک بلکه در چهارچوب مناسبات دوجانبه آمریکا و روسیه، به لفاظیهای سیاسی که بیشتر مصرف داخلی دارد، تبدیل شده است.
با این اوصاف، این دوران را چگونه می توان با دوره های قبل از ان متمایز ساخت ؟ و اصولا آیا می توان برای دوران پس از جنگ سرد در مقطع کنونی نامی واحد برگزید؟
برای پاسخگویی به این سئوال مهم باید ابتدا شاخص های جنگ سرد را با شاخص های موجود در روابط روسیه و امریکا با هم مقایسه کرد و سپس با در نظر گرفتن وضعیت کنونی تحلیلی مبنایی از شرایط حاکم بر مناسبات روسیه و امریکا و تاثیر ان بر روابط بین الملل ارائه کرد .
با درنظر گرفتن مسائل فوق می توان مشخصات رفتاری دردوران پس ازجنگ سرد را در موارد ذیل خلاصه کرد:
شاخص های اصلی دوران پس ازجنگ سرد درروابط بین کشورها از سال 1992 تا کنون
1- جهان کنونی بیشتر تک قطبی است اما به سمت جهانی چند قطبی در حرکت است
2- مناسبات بین کشورها بیش از انکه تحت تاثیر فشارقدرتها باشد تابعی از منافع ملی و قدرت چانه زنی سیاسی کشورها است
3- جهان به دلیل گسترش وسایل ارتباط جمعی از قبیل اینترنت و ماهواره ،کوچکتر از گذشته شده امادر همین حال پیچیده تر نیز شده است. زیرا معادلات گذشته در تنظیم روابط بین کشورها تا حدود زیادی به هم خورده وجای خود را به معادلات تازه ای داده است که نمونه های کوچکی از ان را در عراق ،کوزوو، دارفور ، تیمور ،افغانستان و چچن شاهد هستیم .
4- امروزه قدرتهای حاکم تلاش می کنند مفاهیمی مانند "حق حاکمیت ملی" و" چهاردیواری اختیاری" روز به روز بیشتر تضعیف شوند و کم کم جای خود را به جهانی شدن سیاست ،اقتصاد ، فرهنگ و حقوق بشر دهند.
5- به جای به کار گیری زور بصورت مستقیم، توجه قدرتها به استفاده از قدرت نرم وایجاد تغییرات از طریق مسالمت امیز با به کارگیری شیوه های نوین مداخله در امورداخلی کشورها جلب شده است
6- در این دوران رسانه ها به عنوان ابزاری همه کاره برای اعمال و جا انداختن سیاستهای قدرتهای زورمدار به کار می روند و رقابتی جهانی برای عرصه نبرد رسانه ای شکل گرفته است که نه از لحاظ کمی و نه از جهت کیفی قابل مقایسه با دوران جنگ سرد نیست . در کمال شگفتی باید یاد آوری کرد رسانه های نه به عنوان ابزار بلکه دقیقا به عنوان سنگری برای حمله یا دفاع در برابر رقبا یا دشمنان به کار می روند .
7- ایدئولوژی در مناسبات بین المللی همچنان نقش ایفا می کند و نه تنها کم رنگ تر نشده بلکه در کشوری مانند امریکا با حاکمیت نئو محافظه کاران وارد مرحله جدیدی شده است که به نظر نمی رسد با شکست احتمالی جمهوری خواهان در انتخابات سال اینده موقعیت خود را از دست بدهد.
8- تمایل برای تشکیل پیمان های منطقه ای و بین المللی افزایش یافته و جهان شاهد تشکیل چند پیمان امنیتی و یا اقتصادی مانند پیمان شانگهای و گوام و توسعه اتحادیه اروپا به 27 کشور بوده است .
9- مفاهیم جدیدی چون جهانی شدن ، نظم نوین جهانی ، برخورد تمدن ها و ارائه تفسیر تازه ای از مفاهیم قبلی مانند تروریسم و آزادی خواهی تاثیر تعیین کننده ای بر برنامه ریزی های کشورهای مختلف برای استراتژی آینده شان داشته و به تبع آن بر روابط این کشورها با سایر کشورها اعم از دوست یا دشمن تاثیر عمیق برجای گذارده است .
10- جاسوسی و فعالیتهای مربوط به ان بیشتراز گذشته ادامه دارد اما توان اصلی ان بر فعالیتهای اقتصادی و بدست اوردن اطلاعات محرمانه شرکتهای رقیب متمرکز شده است .
اکنون بادر نظر گرفتن موارد ده گانه فوق می توان وضعیت موجود در مناسبات روسیه و امریکا را درسه سطح تحولات بین المللی ،منطقه ای و دو جانبه مورد ارزیابی قرار داد تا در نهایت بتوان مسیر تحولات آتی را پیش بینی کرد .
مناسبات روسیه و آمریکا در سطح بینالمللی
روسیه به دلیل عقبماندگی بیش از دو دهه از لحاظ سیاسی، نظامی، امنیتی، اقتصادی قادر به رقابت نزدیک با آمریکا نیست.
به همین جهت توجه خود را از یک طرف به شرق معطوف کرده است و در همین راستا با چینیها در چهارچوب سازمان شانگهای پیش میرود و با هندیها هم از لحاظ نظامی و اقتصادی مناسبات گسترده و نزدیکی را پایهگذاری کرده است و اگر موفق شود اختلافهای موجود میان چین و هند را برطرف کند مایل است همکاری استراتژیک سه جانبهای بین مسکو، پکن و دهلی شکل بگیرد.
از طرف دیگر روسیه مایل است با نزدیکشدن به آلمان و فرانسه همکاری جدیدی را با اروپا در چهارچوب اتحادیه اروپا آغاز کند اما در این مسیر، هم به دلیل سنگاندازی و کارشکنی آمریکا و هم به دلیل بدگمانی بعضی اعضای جدید اتحادیه اروپا از جمله لهستان و چک، تاکنون موفقیت قابل قبولی به دست نیاورده اما ناامید هم نیست.
در طرف مقابل، آمریکا بدون توجه به نگرانی مسکو همچنان به سمت حوزههای سنتی نفوذ روسیه در اروپای شرقی و قفقاز پیشروی میکند و در همان حال، با بهکارگیری اهرمهای فشار مانند اجرای بیچونوچرای طرح سپر دفاع موشکی در اروپا میکوشد روسیه را به گردننهادن به رهبری جهانی آمریکا وادار کند. اما به دلیل آنکه روسیه از لحاظ نظامی و اقتصادی در موقعیت بهتری نسبت به سالهای قبل قرار گرفته است نتوانسته آنطور که میخواهد به پیشروی خود ادامه دهد.
بر اساس تحلیل فوق میتوان گفت که مناسبات مسکو و واشنگتن در سطح بینالمللی هنوز در دوران پس از جنگ سرد قرار دارد اما با ابعاد و مشخصات تازهای که در سطح منطقهای و دوجانبه قابل تفسیر و تبیین است، در جهت تهدید بیشتر پیش میرود.
مناسبات روسیه و آمریکا در سطح منطقهای
مناسبات واشنگتن و مسکو در سطح منطقهای، در مرحله ورود به دوران جدیدی است که شاید به آن بتوان دوران «پس از صلح سرد» گفت، چرا که امروزه تقریباً دیگر از ملاحظهکاریهای گذشته در روابط دو طرف خبری نیست.
دورانی که آمریکا سرکوب چچنیها را در روسیه نادیده میگرفت و روسیه از سرکوب طالبان در افغانستان استقبال میکرد و از کنار تجاوز آمریکا به عراق بهسادگی عبور میکرد، تقریباً به پایان رسیده است.
در این دوران آمریکا با استفاده از نظریه «قدرت نرم» که برای اولین بار از سوی جوزف نای در سال 1990 مطرح شد میکوشد با ایجاد تغییرات برنامهریزی شده، حکومتهای طرفدار روسیه را در جمهوریهای پیرامونی روسیه تغییر دهد و به سمت استقرار دولتهای طرفدار غرب در این کشورها حرکت کند.
روسیه نیز متقابلاً با ایجاد تحرکات جدید در دیپلماسی خود از طریق گسترش روابط با کشورهای عربی طرفدار غرب و کشورهای منتقد جدی ایالات متحده در آمریکای لاتین میکوشد وارد حوزههای سنتی نفوذ آمریکا شود.
دیدار پوتین از کشورهای عربی منطقه خاورمیانه و سفر اخیر پوتین به آمریکای لاتین و دیدار چاوز از مسکو - 2 روز قبل از ملاقات پوتین و بوش در آمریکا - نشانههای دقیقی برای درک جهتگیری جدید روسیه در سیاست خارجی خود است. این حرکت جدید علاوه بر آنکه نفوذ سیاسی روسیه را افزایش میدهد، بازار خوبی را برای فروش تسلیحات روسیه فراهم کرده است.
بر این اساس باید گفت مناسبات روسیه و آمریکا در سطح منطقهای از وضعیت صلح سرد به سمت جنگ نرم در حال حرکت است؛ جنگی که نه آتش دارد و نه دود اما ابعاد دقیق یک نوع رودررویی را برای تقسیم حوزههای قدرت، در بر میگیرد.
مناسبات واشنگتن و مسکو در سطح دوجانبه
بهرغم لفاظیهایی که بین روسیه و آمریکا در مناسبتهای مختلف مطرح میشود، هنوز روابط دو کشور در سطح دوجانبه دچار تعللی نشده است.
پذیرایی بوش از پوتین در اقامتگاه خانوادگی بوش در کنیبانکپورت در ایالت مین واقع در شمال شرق آمریکا به عنوان مکانی برای بررسی فرصتهای همکاری دوجانبه و بهبود روابط، نشان میدهد که دو طرف نمیخواهند اختلاف نظرهای موجود به رودررویی بزرگ ختم شود.
به عبارت دیگر، روسیه میخواهد با آمریکا نوعی تعامل دوجانبه بر اساس منافع مشترک داشته باشد و به همین دلیل، دنبال درگیری و جنگ با آمریکا نیست. برخلاف دوران جنگ سرد، روسها یاد گرفتهاند که چگونه با آمریکاییها وارد معامله شوند تا هم منافع خود را تامین کنند و هم از رقیب خود عقب نمانند اما در ازای آن، بهای سنگینی را به دلیل همسو شدن با آمریکا پرداختهاند.
در برابر این سیاست، آمریکا تا آنجایی که توانسته، از موقعیت روسیه برای رسیدن به اهداف خود استفاده کرده است که آخرین موارد آنرا در کوزوو 1999 و افغانستان در سال 2001 شاهد بودیم.
روسها که میتوانستند مانع استقرار پایگاه نظامی آمریکا در خانآباد ازبکستان و مناس قرقیزستان شوند با آمریکاییها کنارآمدند به امید آنکه آنها بعد از سقوط طالبان، با روسیه تعامل نزدیکتری را در پیش گیرند اما روسها با تعجب، شاهد تحرکات اندی جان در ازبکستان و بهرهبرداری آمریکا از این تحرکات برای ساقط کردن دولت اسلام کریماف در ازبکستان بودند و حتی آمریکاییها کار را در قرقیزستان بهگونهای سازماندهی کردند که اگر روسیه دیرتر اقدام میکرد، بهجای قربانبیک باقیاف، فرد دیگری جانشین عسگرآقایف میشد. در واقع روسها با کمک به باقیاف، از بهقدرترسیدن نیروی طرفدار آمریکا در قرقیزستان ممانعت کردند.
همه این تحرکات بر روابط دو کشور سایه انداخته اما هیچکدام باعث نشده که روابط دوستانه شخصی بوش و پوتین به هم بخورد. بهنظر میرسد روسیه و آمریکا در سطح روابط دوجانبه هنوز وارد مرحله حادی نشدهاند اما معلوم نیست در سال آینده که فرد دیگری جانشین پوتین میشود و در آمریکا هم فرد دیگری به جای بوش انتخاب خواهد شد وضعیت نسبتاً باثبات کنونی باقی بماند.
نتیجهگیری:
روابط میان دو دشمن سابق دوران جنگ سرد طی یک سال اخیر بر سراتخاذ سیاست یکجانبه گرایی از سوی آمریکا که مهم ترین آن مربوط به استقرار بخشی از سامانه سپر موشکی در اروپا است،با تنش وبحران روبرو شده است. البته عامل مهم دیگرسرد شدن مناسبات واشنگتن و مسکو به افزایش توان اقتصادی و نظامی روسیه ودرنتیجه افزایش قدرت مانور این کشور در برابر آمریکا مربوط است .این دو عامل مهم در کنار دهها عامل بزرگ و کوچک دیگر در مجموع وضعیتی را در پیش روی جهان قرار داده که نگران کننده تر از قبل است . به نظر می رسد فضای همکاری و امید برای جهانی بهتر ،در نتیجه منافع محوری و یکجانبه گرایی قدرت های بازیگر به عرصه رقابت ناسالم و ایجاد بحران و تهدید علیه صلح و ثبات تبدیل شده است . نام این شرایط چه دوران صلح سرد باشد و چه دوران جنگ نرم ، بطور قطع بیانگر وضعیتی پیچیده و نگران کننده برای همه کسانی است که جهان را با همه مردمانش دوست دارند و به دنبال اجرای عدالت و برادری و دوستی بین مردم جهان هستند.
قدرتها ی جهانی پس از به راه انداختن دو جنگ جهانی ،با مطرح شدن بمب هسته ای مجبور شدند چهار دهه همدیگر را تحمل کنندوبا پشت سرگذاردن جنگی داغ به جنگی سرد رسیدند .با فروپاشی شوروی مرحله جنگ سرد به هرشکل پایان یافت و قدرتها ی توسعه طلب دوران صلح سرد را پس از یک زمان کوتاه ماه عسل تجربه کردند .اما امروز از طریق به کارگرفتن عوامل قدرت نرم به سمت تحمیل شرایط جنگ نرم برای خارج کردن رقیب از میدان پیش می روند این مرحله می تواند جهان را با بحران های جدید تری روبرو سازد که کنترل آن بسیار دشوار تر از دوران جنگ سرد است.